0

چو بشنوي سخن اهل دل ...

 
ahmadfeiz
ahmadfeiz
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : خرداد 1390 
تعداد پست ها : 20214
محل سکونت : تهران

چو بشنوي سخن اهل دل ...

حافظ شيرازي
چو بشنوي سخن اهل دل مگو كه خطاست
سخن شناس نه اي جان من خطا اين جاست
سرم به دنيي و عقبي فرو نمي آيد
تبارك الله از اين فتنه ها كه در سر ماست
در اندرون من خسته دل ندانم كيست
كه من خموشم و او در فغان و در غوغاست
دلم ز پرده برون شد كجايي اي مطرب
بنال هان كه از اين پرده كار ما به نواست
مرا به كار جهان هرگز التفات نبود
رخ تو در نظر من چنين خوشش آراست
نخفته ام ز خيالي كه مي پزد دل من
خمار صدشبه دارم شرابخانه كجاست
چنين كه صومعه آلوده شد ز خون دلم
گرم به باده بشوييد حق به دست شماست
از آن به دير مغانم عزيز مي دارند
كه آتشي كه نميرد هميشه در دل ماست
چه ساز بود كه در پرده مي زد آن مطرب
كه رفت عمر و هنوزم دماغ پر ز هواست
نداي عشق تو ديشب در اندرون دادند
فضاي سينه حافظ هنوز پر ز صداست
هزار شكر كه ديدم ...
هزار شكر كه ديدم به كام خويشت باز
ز روي صدق و صفا گشته با دلم دمساز
روندگان طريقت ره بلا سپرند
رفيق عشق چه غم دارد از نشيب و فراز
غم حبيب نهان به ز گفت و گوي رقيب
كه نيست سينه ارباب كينه محرم راز
اگر چه حسن تو از عشق غير مستغني است
من آن نيم كه از اين عشقبازي آيم باز
چه گويمت كه ز سوز درون چه مي بينم
ز اشك پرس حكايت كه من نيم غماز
چه فتنه بود كه مشاطه قضا انگيخت
كه كرد نرگس مستش سيه به سرمه ناز
بدين سپاس كه مجلس منور است به دوست
گرت چو شمع جفايي رسد بسوز و بساز
غرض كرشمه حسن است ور نه حاجت نيست
جمال دولت محمود را به زلف اياز
غزل سرايي ناهيد صرفه اي نبرد
در آن مقام كه حافظ برآورد آواز

پیامبر (ص): صبر اگر به بیقراری رسید دعا مستجاب می شود.

عزیز ما قرنهاست که چشم انتظار به ما دارد!

جمعه 22 مهر 1390  12:19 AM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها