و خورشيدرا چشم تو خانه شد
نگاهت غزلخوان ميخانه شد
تو آبي تر از آسماني هنوز
براي تن خسته، جاني هنوز
نفس هاي تو سبز و روحاني است
دلت مثل آيينه نوراني است
من و آرزوي زيارت كجا؟
تمناي من تا اجابت كجا؟
نشان تجلي ايمان شدي
بر اين خاك تفتيده باران شدي
تو را مي شناسد دل ساده ام
به راه تو بر خاك افتاده ام
من از نسل پروانه ها نيستم
هلا آسماني بگو كيستم؟
شبي سرد بر خاك من جاري است
و گندم فريبي كه تكراري است
تو مي آيي و شب سحر مي شود
نگاهم به شوق تو، تر مي شود
از اين شب، به فردا پناهم بده
به تالار آيينه راهم بده
كه تالار آيينه چشمان توست
دلم تا قيامت غزلخوان توست
تويي حجت سبز اين انتظار
تويي يادگار رسول بهار
بگو اي بلنداي شعر و شعور
كجا مي دمد نور سبز ظهور
انيس حاجي پور