0

تو حوری هستی؟

 
mahditz
mahditz
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : اردیبهشت 1388 
تعداد پست ها : 110
محل سکونت : اذربايجان شرقي

تو حوری هستی؟

تو حوری هستی؟
فکر کردم که شهید شدم و الان توی بهشتم. اما هنوز حالم جا نیامده که بروم میوه بخورم و زیر درخت ها گشتی بزنم. پرستار یک دفعه وارد شد. من هم که فکر می کردم در بهشت هستم. گفتم: تو حوری هستی؟ پرستار که فکر کرده بود خیلی زیباست . گفت: بله من حوری هستم. من هم گفتم: اگر تو حوری هستی پس چرا این قدر زشتی؟ پرستار عصبانی شد و آمپول را محکم در دستم فرو کرد
 

شوخی خنده جبه

پنج شنبه 21 مهر 1390  12:14 AM
تشکرات از این پست
mahditz
mahditz
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : اردیبهشت 1388 
تعداد پست ها : 110
محل سکونت : اذربايجان شرقي

سفره خاکی

سفره خاکی

 در منطقه سومار، خط مقدم بودیم که با ماشین ناهار را آوردند. به اتفاق یکی از برادران رفتیم غذا را گرفتیم و آوردیم. در فاصله ماشین تا سنگر خمپاره زدند. سطل غذا را گذاشتیم روی زمین و درازکش شدیم، برخاستیم دیدیم ای دل غافل سطل برگشته و تمام برنج ها نقش خاک شده است. از همانجا با هم بچه ها را صدا زدیم و گفتیم: با عرض معذرت، امروز اینجا سفره انداخته ایم، تشریف بیاورید سر سفره تا ناهار از دهان نیفتاده و سرد نشده. همه از

سنگر آمدند بیرون. اول فکر می کردند شوخی می کنیم، نزدیکتر که آمدند باورشان شد که قضیه جدی است!

پنج شنبه 21 مهر 1390  12:15 AM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها