اهميت بندرعبّاس، و جفاي رژيم طاغوت به آن
شايد در ميان شهرهاي كشورمان، غير از بندرعبّاس، شهري نداشته باشيم كه تاريخچه ي بناي آن همراه با مبارزه قهرمانانه مردمي با خارجيان باشد و اساساً شهر بر اين اساس شكل گرفته باشد. اگر هم باشد، بسيار معدود است. شهر بندرعبّاس، از آغاز بر اساس مبارزه با اشغالگران پرتغالي شكل گرفت؛ بيگانگاني كه طبق عادت همه استعمارگران، محلّ و زمين و دريا و امكانات و بلكه مردم را متعلّق به خود و مملوك خود خيال مي كردند. از آن سر عالم، گروهي اروپايي آمده بودند و منطقه حسّاس تنگه هرمز و لب اين آبراه عظيم تجاري جهاني و تاريخي را اشغال كرده بودند. تقريباً چهارصد سال قبل، مردم ايران با فرماندهي فرماندهان غيور و ميهن دوست و بيگانه گريز، توانستند اين پايگاه مهم را كه متعلّق به خودشان بود، از دست بيگانه خارج كنند و از آن وقت اين جا شد بندرعباس؛ به عنوان يك شهر، به عنوان يك پايگاه اساسي و حسّاس براي هم تجارت و هم نظارت بر اين آبراه عظيم و مهّم جهاني. بعد از آن، انگليسيها و هلنديها و انواع و اقسام بيگانگان، در اين منطقه بساط حاكميت و زورگويي خودشان را گستردند. بالاخره ملّت ايران بر همه آنها فائق آمده و اين منطقه و اين ساحل حسّاس، به صاحبان حقيقي و اصلي آن متعلّق شده است. شهر بندرعبّاس و اين استان بزرگ و طولاني، با هزار كيلومتر ساحل، با امكانات زياد، با استعدادهاي طبيعي، با مردمي سختكوش و خونگرم و علاقه مند، در كنار خليج فارس شكل گرفته است؛ اما عزيزان من! تا قبل از انقلاب، از اين استعدادهاي مردمي و از اين استعدادهاي طبيعي و سرزميني ـ چه در خشكي و چه در دريا ـ استفاده به قدر شايسته كه هيچ، حتّي استفاده كمتر از حدّ شايسته هم نمي شد. اين شهر حسّاس و اين مركز مهم، به عنوان يك تبعيدگاه براي رژيم گذشته مطرح بود ـ تبعيدگاه اشرار، چاقوكش ها از اطراف دنيا و از اطراف كشور ـ اما زنده كردن امكانات عظيم اين شهر و اين منطقه، مورد توجّه نبود. اين كه ملاحظه مي كنيد از بعد از انقلاب شكوهمند اسلامي، با اين همه فعّاليتي كه شده است و اين همه سرمايه گذاري و تلاش و سازندگي، هنوز چهره استان نتوانسته است غبار محروميت را بشويد، به خاطر آن جفاي تاريخي است كه در طول ده ها سال در دوران طاغوت بر اين شهر و ديگر شهرهاي اين استان رفته است.
بيانات در اجتماع بزرگ مردم بندرعبّاس ـ 28/11/76
حقّ اسلام، انقلاب و امام بر ملّت ايران
ملت و دولت ايران، با انقلاب عظيم خود كه به رهبري امام خميني عظيم الشأن (رحمه الله عليه) و ادامه ي خطّ و راه او، پرچم عظمت اسلام و ايران را برافراشت، عزّت و استقلال ملّي خود و حيات دوباره ي تاريخي خود را بازيافته است. به بركت انقلاب اسلامي، ملّت ايران از فساد روزافزون و انحطاط علمي و اخلاقي و استبداد سياسي و وابستگي به امريكا نجات يافت و نشاط زندگي و سازندگي را دوباره به دست آورد. از حاكميت مهره هاي نوكر مآب و بي كفايت و غيرامين و فاسق و بدكار و مستبد و ظالم، خلاص شد و حكومتي مردمي و مديراني دلسوز و كاردان و مؤمن و امين يافت. سرنوشت كشور و منابع ملّي و ثروت هاي خداداده اش را كه به وسيله ي بيگانگان غارت مي شد، خود به دست گرفت. نيروي ابتكار و سازندگي را كه بر اثر ضعف و فساد پادشاهان خائن و وابسته، سال ها به خمودگي و ركود كشيده شده بود، در خود زنده كرد و در همه ي ميدان هاي علمي و عملي، به جبران دو قرن عقب افتادگي، گام هاي بلند برداشت و براي آينده نيز همت بلند و عزم قاطع و فكر روشن را با تجربه ي دوران نوزده ساله، چراغ راه ساخته است.
اسلام و انقلاب اسلامي و امام كبير آن، حق حيات، بر گردن ايراني و ايران دارند، و ملّت و دولت ما اين حقيقت را از ياد نخواهد برد و اين راه روشن و صراط مستقيم را از دست نخواهد داد.
رژيم امريكا از اولين سالهايي كه در نيم قرن پيش در صحنه ي سياسي ايران قدم نهاد، به ايران و ايراني جفا و خيانت كرد، از رژيم فاسد و ضدمردمي پهلوي حمايت كرد، دولتهاي وابسته و ضعيف و نوكرمآب را بر سر كار آورد، اراده ي خود را بر ملّت ما تحميل و منابع ملي را غارت كرد، ثروت عظيمي از اين ملّت را از طريق معاملات خسارتبار نفت و سلاح، ربود، نيروهاي مسلّح ايران را در قبضه ي خود گرفت، دستگاه ضدّ امنيتي شاه و شكنجه گران آن را آموزش داد، موجب اختلاف ميان ملّت ايران و بسياري از ملّتهاي مسلمان، از جمله اعراب شد، فساد و فحشا را در ايران ترويج كرد، با رژيم شاه در سركوب نهضت اسلامي در مقاطع گوناگون، همكاري و آن را راهنمايي كرد!
پيام به حجاج بيت الله الحرام ـ 12/1/77
50 سال حكومت دست نشاندگان بيگانه
اينها را به جوانان تعليم دهيد. جوانان را جوانان پرداخته و ساخته امّت اسلام و اخلاق اسلامي بار آوريد. اينها لازم است. از جمله نكاتي كه بايد به مردم ـ بخصوص به جوانان ـ بگوييد، نعمت بزرگي است كه خداي متعال به وسيله رهبر عظيم الشّأن و عظيم القدر و كم نظير و حركت عظيم ملّت ايران در اين انقلاب عظيم به ما داد. جوانان امروز، قبل از اين انقلاب را نديدند، با آن آشنا نيستند و نمي دانند در اين مملكت چه بود و چه ذلّتي بر ملّت ايران حاكم بود! در پنجاه سال آخر قبل از انقلاب، دو نفر در اين مملكت حكومت كردند ـ پدر و پسر ـ كه هر دو را بيگانگان بر سر كار آوردند. رضاخان را انگليسيها از ميان فوج قزّاق پيدا كردند ـ به يك قلدر بي باك و بي محابا احتياج داشتند ـ آوردند و دست او سلاح دادند! دست، پشتش زدند، او را آوردند تا به مقام سلطنت رساندند، بعد مقاصد خودشان را به وسيله او ا عمال كردند! آن كاري را كه مي خواستند در اين مملكت بكنند به وسيله او كردند. آن ضربه اي را كه مي خواستند به دين، به روحانيت، به سنّتهاي قديمي و ملي اين كشور و به پايه هاي ديني و اعتقادي اين كشور بزنند، به وسيله او زدند. چون آدم بي باك و گستاخي بود، به درد آنها مي خورد! انگليسيها مدّتها ـ از قبل از مشروطيت ـ دنبال وسيله نفوذي در اين كشور مي گشتند؛ اما نمي شد. بيشتر هم علما مانع نفوذ بودند. اين آدم، آدمي بود كه مي دانستند در برخورد با علما، گستاخ و بي باك است. او را بر سر كار آوردند و هر كار خواستند، به وسيله او انجام دادند! بعد هم چون ديدند كه از لحاظ سياسي به سمت ديگري گرايش پيدا مي كند، او را برداشتند و پسرش را جايش گذاشتند!
براي يك ملّت ـ براي ملّت ايران ـ هيچ ننگي بالاتر از اين نيست كه حكام، فرمانروايان، سياستمداران و سررشته داران امور كشور را دولت انگليس به وسيله سفارتخانه خود بياورد و ببرد! كدام ننگ براي يك ملت، از اين بالاتر است؟! خاطراتي را كه از عناصر دوران پهلوي نوشته اند، بخوانيد! بعد از آن كه در سال 1320 رضاخان را بردند، پسر او محمّدرضا تا چند روز نمي دانست كه آيا پادشاه خواهد بود يا نه! كسي را به سفارت انگليس فرستاد، آنها گفتند كه بله، عيبي ندارد، پادشاه باشد، به شرطي كه فلان كار را نكند و فلان كار را بكند! خوشحال شد. اينها حقايق اين كشور است.
پنجاه سال حكومت ايران كه حكومت ديكتاتوري، سلطنتي، طاغوتي، فاسد و آن چناني بود، به وسيله دو نفري انجام گرفت كه آنها را بيگانگان بر سر كار آوردند و مردم هيچ نقشي نداشتند. قبل از آن هم كه حكومت قاجار و حكومت سلاطين بود. شرح حال اين سلاطين را ببينيد! مردم كه هيچ، مردم كه اصلاً براي آنها قابل ذكر نبودند! عمّال دولت را از صدر اعظم تا پايين، نوكران خودشان مي دانستند و به آنها مي گفتند شما در بين نوكران ما چنين هستيد، چنان هستيد! چنين حكومتهايي بر اين كشور حاكم بوده اند!
بيانات در ديدار علما و روحانيون در آستانه ماه محرّم ـ 2/2/77