تفاوت نگاه رژيم پهلوي به روشنفكران و روحانيان
قبل از انقلاب هم من با محافل روشنفكري كشور، ارتباطات زيادي داشتم. خيلي حرفها مي زدند؛ اما در يك محفل پنج نفري، ده نفري، و احياناً در يك نشست پنجاه نفري؛ همان جا هم دفن مي شد و از بين مي رفت. اما وقتي امام حرفي مي زد؛ وقتي يك روحاني موجّه حرفي مي زد، ممكن بود سر آن روحاني بلاي بزرگي بياورند، اما چون با مردم مواجه بود، موج برمي داشت. لذا رژيم پهلوي، از خيلي از روشنفكران آن زمان اصلاً نمي ترسيد و هيچ اهميتي هم نمي داد. مي گفت هر چه مي خواهند بگويند، بگويند؛ اثري نداشت. اما اگر يك روحاني در جلسه اي منبر مي رفت و مطلبي را مي گفت، ولو با چند واسطه به سياست هاي آن رژيم ارتباط داشت، فوراً او را دستگير مي كردند، فشار
مي آوردند، زنداني مي كردند، ممنوع المنبر مي كردند! او چون در متن مردم بود، موج برمي داشت. در دنيا اين طور است كه روشنفكراني كه چيزهايي هم مي خواهند بگويند و مي گويند، اگر تهديد و تطميع هم نشوند و بگويند، موجي برنمي دارد.
بيانات در ديدار دانش آموزان و دانشجويان به مناسبت
يوم الله سيزده آبان ـ 14/8/76
بركات اسلام در انقلاب
ما توانسته ايم در راه اسلام و در جهت اسلام حركت كنيم، قوانين اسلام را در جامعه به وجود آوريم و آنها را در حدّ وسع و توان خودمان در زندگي پياده كنيم. ما توانسته ايم ارزش هاي اسلامي را به عنوان ارزش هاي برتر در جمهوري اسلامي معرفي كنيم. ما توانسته ايم كلام خدا را در بين مردم رايج و دلها را به سمت خدا متوجّه كنيم؛ يعني انقلاب، اين كار را كرده است، اشخاص كه نمي توانند اين چيزها را به خودشان نسبت دهند. انقلاب ما ـ به فضل الهي ـ چنين كار بزرگي را در نظام ما انجام داده است. ما اين توفيق را پيدا كرده ايم. بايد اين راه را با جديّت ادامه دهيم؛ چون به همين اندازه آثار آن را مشاهده كرده ايم و خداي متعال به ما عزّت داد.
كشور و ملّت ما در طول ساليان متمادي حكومت طواغيت، تحقير مي شد، عقب افتاده بود، مردم به حقوق خودشان واقف نبودند، دولتمردان با مردم رابطه اي نداشتند و نظام حاكم بر كشور در مقابل قدرتمندان عالم، شخصيتي نداشت. تبعيت و دنباله روي محض بود، معارف الهي براي مردم ـ در ذهن و در نظر آنها ـ اهميتي نداشت، تعليم و تربيت بر اساس اسلام نبود، ضعف و ذلّت و فقر و ناتواني از اطراف ـ در طول حكومت طواغيت ـ بر كشور ما تحميل شده بود و ملّت ما را رنج داده بود!
خداي متعال به بركت اسلام، به بركت توجّه به معنويّت اسلام و توجّه به پيام سياسي اسلام، ما را از آن رنج ها خلاص كرد؛ يعني بعثت براي اين نبود كه يك عدّه مردم، عقيده اي را در ذهن خودشان حفظ كنند و اعمال شخصي را انجام دهند، اما نظام اجتماعي، تحت حاكميت دشمنان خدا و اندادالله باشد! بعثت آمد تا زندگي مردم را شكل دهد. بحمدالله اين كار در نظام اجتماعي اسلام انجام گرفت؛ ملّت ما هم آثارش را مشاهده كرد و ثمرات شيرين آن را هم چشيد.
بيانات در ديدار با مسئولين كشور به مناسبت مبعث پيامبر گرامي اسلام 9 ـ 7/9/76
كتاب قطور جنايات امريكا در ايران
عزيزان من! سياست دولت امريكا از سال هاي 1320 به بعد ـ تقريباً سال هاي بيست ويك و بيست ودو ـ وارد كشور ما شد؛ بتدريج آمدند و نفوذ پيدا كردند و يواش يواش جاي انگليسي ها را گرفتند. در طول اين تقريباً بيست وهفت هشت سالي كه امريكايي ها در اين كشور حضور قدرتمندانه داشتند، همه اهانت ها و بدي ها و ستمگري هايي كه يك دولت مستكبر با يك ملّت مظلوم مي تواند انجام دهد، انجام دادند؛ منابع را بردند، رژيم مستبد پهلوي را تقويت كردند، به مسئولان ما اهانت كردند، به مردم اهانت كردند، كاپيتولاسيون را آوردند، حكومت هاي ملي را سرنگون كردند و خيلي جنايات كه واقعاً اگر كسي بخواهد جنايات امريكا را در طول مدّت تقريباً بيست وهفت، هشت سال قبل از انقلاب بنويسد، يقيناً يك كتاب قطور خواهد شد.
خطبه هاي نماز جمعه تهران ـ 26/10/76
خاطراتي از سالهاي خفقان
اوّلاً نكته ي خيلي مهمّي كه امروز شايد شما [نوجوانان و جوانان] واقعاً نتوانيد آن را درست تصوّر كنيد، اين است كه آن دوران، مسائل كشور ـ سياست و دولت ـ مطلقاً براي مردم مطرح نبود. امروز مردم ما در كشور، وزرا را مي شناسند، رئيس جمهور را مي شناسند، آن وقتي كه نخست وزير بود، او را مي شناختند، كارهاي عمده را مي دانند، در مبارزات سياسي خيلي چيزها را خبر دارند كه دولت، امروز چه اقدامي كرده و چه تصميمي گرفته است؛ ولي آن زمان، دولت ها مي آمدند و مي رفتند و اصلاً مردم نمي فهميدند! يك نخست وزير مي رفت، يك نخست وزير ديگر مي آمد، كابينه عوض مي شد، انتخابات مي شد و اصلاً مردم خبر نمي شدند! توجّه مي كنيد؟! به كل نسبت به مسائل دولت، بي تفاوت بودند. دولت براي خودش كارهايي مي كرد، مردم راه خودشان را مي رفتند، دولت راه خودش را مي رفت، فشار روي مردم، خيلي زياد بود و آزادي اصلاً نبود.
من يادم است كه دوستي از دوستان ما از پاكستان آمده بود، براي ما نقل مي كرد كه بله، من در داخل پارك، فلان كس را ديدم كه اعلاميه اي را به فلاني داد؛ من تعجّب كردم كه مگر در پارك كسي مي تواند به كسي اعلاميه بدهد! او از تعجّب من تعجّب كرد و گفت: چرا نشود؟! پارك است ديگر، انسان اعلاميه را درمي آورد و به آن طرف مي دهد. گفتم: چنين چيزي مي شود؟! اين مربوط به دوران مبارزات ما بود كه من دوره نوجواني را هم گذرانده بودم؛ يعني اختناق در ايران آن قدر زياد بود كه اصلاً تصوّر نمي كرديم ممكن است كسي بتواند به زبان صريح، روشن، روز روشن، جلو چشم مردم، حرف سياسي به كسي يا به دوستي بزند، يا كاغذي را به او بدهد، يا كاغذي را از او بگيرد! از بس فشار و خفقان بود. به كوچك ترين سوءظن، افراد را مي گرفتند و به خانه هاي مردم مي ريختند!
بارها به منزل ما ريختند و منزل ما را گشتند ـ منزل پدرم، منزل خودم ـ كاغذها و نوشته هاي مرا بارها بردند! خيلي از نوشته ها و يادداشت هاي علمي و غير علمي من از بين رفته و غارت شده است؛ بردند، جمع كردند و بعد ديگر ندادند! يا وقتي دادند، همه اش را ندادند!
زندگي از لحاظ سياسي، زندگي سختي بود؛ يعني زندگي سياسي بسيار زندگي سختي بود. خفقان بود و آزادي نبود. من در دوره مبارزات، براي جوانان و دانشجويان در مشهد، مدّتها درس تفسير مي گفتم. يك وقت به بخشي از قرآن رسيديم كه راجع به قضاياي «بني اسرائيل» بود؛ قهراً راجع به بني اسرائيل هم تفسير قرآن مي گفتيم. يك مقدار راجع به بني اسرائيل و يهود صحبت كردم؛ بعد از مدّت كمي مرا بازداشت كردند! البته نه به آن بهانه، به جهت و به عنوان ديگري بازداشت كردند و به زندان بردند. جزو بازجويي هايي كه از من مي كردند، اين بود كه شما عليه اسرائيل و عليه يهود حرف زده ايد! توجّه مي كنيد؟ يعني اگر كسي آيه قرآني را كه راجع به بني اسرائيل حرف زده بود، تفسير مي كرد و درباره آن حرف مي زد، بعد بايد جواب مي داد كه چرا اين آيه قرآن را مطرح كرده است! چرا اين حرف ها را زده و چرا راجع به بني اسرائيل، بدگويي كرده است! يعني وضع سياسي، اين گونه وضع سخت و دشواري بود و سياست ها اين قدر ضدّ مردمي و وابسته به خواست اربابها بود!
البته با اين دو سه كلمه نمي شود اوضاع و احوال دوران اختناق را بيان كرد. من اين را به شما بگويم كه حقّاً و انصافاً اگر ده جلد كتاب هم نوشته شود و همه آنها تشريح و توصيف آن دوران باشد، باز هم نمي شود بيان كرد! البته بعضي از حرفها هست كه اصلاً نمي شود با زبان معمول بيان كرد؛ بعضي از تصوّرات هست كه جز با زبان ادب و هنر بيان نمي شود. در شعر مي شود بيان كرد، در كارهاي ادبي و هنري مي شود بيان كرد؛ اما خيلي از آنها را در زبان معمولي نمي شود گفت.
گفت و شنود صميمانه با گروهي از جوانان و نوجوانان ـ 14/11/76