علي خوشه چرخ آراني
بزرگ بود و از اهالي امروز بود و با تمام افق هاي باز نسبت داشت و لحن آب و زمين را مي فهميد.
هشت كتاب/ 398
پانزدهم مهرماه مقارن با هشتاد و دومين سالگرد تولد سهراب سپهري، شاعر و نقاش معاصر است؛ كه تنها پنج دهه زندگي كرد و در همين مدت كوتاه نيز آثاري از خود به جاي گذاشت كه هنوز هم مورد توجه خوانندگان خاص و عام است. او شعر را هم جهت با شاعران معاصر خود آغاز كرد اما پس از چندي سهرابي شد كه همگان مي شناسيمش به طوري كه با ديگر شاعران هم دوره اش گوناگون است. سهراب، نقاش و شاعر معاصر در پانزدهم مهرماه 1307 در شهر كاشان ديده به جهان گشود، محل تولد و رشد و پرورش او، تكيه گاهي مطمئن براي ساختن شخصيت فردي و اجتماعي بود. او در خانواده اي رشد و نمو يافت كه همگي به نوعي داراي ذوق و هنر و تكاپو و جست وجو بودند و جاي شگفتي نيست كه سهراب به لسان اسلاف خود راهي به سوي هنر و تكامل بجويد و راه نياكان را بپيمايد.
سهراب از چهره هاي مطرح و مقبول شعر معاصر است كه از مهم ترين ويژگي هاي چشمگير شعر او پذيرش شعرش بين همگان است به گونه اي كه در هر كوي و برزن ابياتي از او مي بينيم و استفاده وافر از شعر او در اشعار، داستان ها، فيلم ها و هم چنين تكيه كلام هاي مردم مبين اين مقبوليت است.
بارها اين اشعار به گوش مان خورده است كه: آب را گل نكنيم، تا شقايق هست زندگي بايد كرد و... او از كودكي به طبيعت علاقه مندي خاصي داشت، آرامش، شادي و طراوت واقعي را در كوه و دشت و صحرا جست و جو مي كرد. در آغاز جواني انديشه هاي عرفاني در سرداشت. در شعرش از كلماتي ساده و روزمره استفاده مي كرد، گاهي براي رساندن پيام خود به مخاطب به كلمات عاميانه و حتي كوچه بازاري روي مي آورد، اما كاربرد اين گونه واژه ها به معناي پيش پا افتاده بودن و يا كم ارزش بودن پيام شاعر نيست بلكه صاحب نظران بر اين باورند كه سهراب سپهري شيوه خاصي را در شعر دنبال مي كند، او ساختمان فكري منسجمي دارد كه براي پي بردن به مقصود ذهني اش بايد به بررسي كليد واژه هاي شعر او پرداخت آن سان كه براي درك غزل حافظ ابتدا بايد به رازگشايي برخي از نمادها پرداخت.
سپهري در شعرش تشبيهاتي بديع و نوين خلق مي كند، تشبيهاتي كه تا آن زمان سابقه نداشته است. «رهگذر شاخه نوري كه به لب داشت به تاريكي شن ها بخشيد.»
برخي از تشبيهات و تركيبات سپهري براي مخاطب چنان ديرياب و دور از ذهن به نظر مي رسد كه مخاطب احساس مي كند او با زبان ديگري سخن گفته است، زباني كه بسيار ملموس نيست. خواننده عادي گاهي فكر مي كند كه سهراب گروهي از كلمات را بدون برقراري ارتباط معنايي فقط در كنار هم قرار داده است اما چه راز و رمزي در اين هم نشيني كلمات نهفته است كه براي كساني كه با كلام او آشنا هستند تا اين حد دل نشين به نظر مي آيد. گويي سهراب در اطراف خود چيزهايي را مي بيند كه ديگران نمي بينند، چيزهايي را حس مي كند كه ديگران حس نمي كنند، شايد در جهان ديگري سير مي كند، جهاني كه به گفته خودش در آن: من نمازم را وقتي مي خوانم كه اذانش را باد گفته باشد سر گلدسته سرو/ من نمازم را پي تكبيره الاحرام علف مي خوانم/ پي قد قامت موج/
(صداي پاي آب)
سهراب سعي دارد كه ساده و روان سخن بگويد اما اگر در كلام او پيچيدگي و ابهامي يافت مي شود به خاطر اين نيست كه او قصد تكلف پردازي دارد بلكه ذهن خلاق و نوگراي او به طور ناخواسته كلامش را مبهم جلوه مي دهد. سهراب در شيوه شاعري خود شعر نمي سازد بلكه شعر بر او الهام مي شود. «در غروب ميان حضور خسته اشيا، نگاه منتظري حجم وقت را مي ديد و روي ميز هياهوي چند ميوه نوبر به سمت مبهم ادراك مرگ جاري بود و بوي باغچه را باد روي فرش فراغت نثار حاشيه صاف زندگي مي كرد.» نگاهي به عبارات ذكرشده مؤيد اين است كه هيچ يك از اين كلمات براي ما غريب و دور از ذهن نيست ولي سپهري به گونه اي به كار برده كه درك آن براي بسياري از ما اندكي مشكل به نظر مي رسد از اين رو اگر ابهام و يا ابهامي در كلام او ديده مي شود به دليل نحوه نگرش جديد و چينش نوين كلمات است.
دلبستگي و وابستگي به طبيعت ديگر ويژگي شعر سهراب است. «نزد سهراب طبيعت مقدس و نيكونهاد است و بايد در تك تك اجزاي آن به دقت نگريست و در آن غرق شد و دراين غوطه خوردن و همراهي با امواج متلاطم هوشياري هدف را يافت و راهي به حقيقت برد.» (دورترين مرغ جهان مي خواند- علي اكبر قنداني آراني)
درخت، گل، سبزه، علف، آب، چشمه و... همه نمايندگان طبيعت اند كه در شعر سهراب بسيار حاضرند و نشان دهنده پيوند عميق او با طبيعت است و هيچ شعري را در هشت كتاب او نمي توان يافت كه در آن مظاهر طبيعت مطرح نشده باشد.
از ديدگاه سپهري هرآنچه در طبيعت وجود دارد لازمه زندگي و مظهر وجود خداي يگانه است و بنابراين انساني كه به طبيعت نزديك است، به خداوند نزديك است. سهراب حتي براي نماز خود از مهمترين شاخصه يك مسلمان وظيفه شناس و زيباترين نغمه عاشقانه براي سخن گفتن با خداست معيارها و مقدماتي طبيعي دارد. «قبله اش يك گل سرخ، جانمازش چشمه، سجاده اش دشت بي كران است. او چنان طبيعت را حس مي كند كه صداي جوانه زدن گياه را مي شنود و آب خوردن ريشه در خاك را مي بيند، او با طبيعت زنده است و آن را چون آبي مي خورد تا تشنگي اش برطرف شود. وقت براي او سقفي است و لحظه ها كوچك و خرد.
در گشودم؛ قسمتي از آسمان افتاد در ليوان آب من/ آب را با آسمان خوردم/ لحظه هاي كوچك من خواب هاي نقره اي مي ديدند/ من كتابم را گشودم زير سقف ناپديد وقت/
سهراب طبيعت گرا، با تفكر عارفانه و بينش شاعرانه جهان بيني و ديدگاهش را در مورد طبيعت چنين بيان مي كند:
من دراين خانه به گم نامي نمناك علف نزديكم/ من صداي نفس باغچه را مي شنوم/ و صداي ظلمت را وقتي از برگي مي ريزد. (صداي پاي آب)
من به آغاز زمين نزديكم/ نبض گل ها را مي گيرم/ آشنا هستم با سرنوشت تر آب، عادت سبز درخت (صداي پاي آب)
سهراب از جامعه مصرف زده و مصرف گراي امروزي كه عرصه پاك طبيعت را جولانگاه اميال و آرزوهاي خودخواهانه و زودگذر دنيوي خويش تبديل كرده به شدت بيزار است و عاجزانه از ما مي خواهد با حربه تمدن و پيشرفت و افكار ترقي خواهانه، طبيعت را فداي آرامش و آسايش زودگذر دنيايي خود نكنيم. (دورترين مرغ جهان مي خواند- علي اكبر قنداني آراني)
حنجره جوي آب را/ قوطي كنسرو خالي/ زخمي مي كرد. (نزديك دورها)
حمله لشكر پروانه به برنامه «دفع آفات»/ حمله دسته سنجاقك، به صف كارگر «لوله كش» (صداي پاي آب)
ديگر ويژگي سهراب و شعر او «عرفان گرايي» است. هرچند سهراب تنها يك بار واژه عرفان را در هشت كتاب به كار مي برد اما در جاي جاي اشعارش عرفان را به تصوير مي كشد، عرفاني كه به نوعي مبتني بر ادراك و اشراق است و آراي او به افكار بزرگاني همچون ابوسعيد و مولانا شبيه است.
بهره مندي و بهره گيري از آيات نوراني قرآن كريم و احاديث پيامبراكرم(ص) و ائمه معصومين(ع) نيز ديگر ويژگي سهراب و شعر اوست. نگاهي اجمالي و كوتاه به اشعار موجود در هشت كتاب و ژرف انديشي در آنها مصدق اين موضوع است كه سهراب به اشكال مختلف تحت تأثير آيات قرآن و روايات است.
و خدايي كه در اين نزديكي است: لاي اين شب بوها/ پاي آن كاج بلند/ روي آگاهي آب/ روي قانون گياه/
به خوبي نمايان گر بهره مندي ايشان از آيه «فاينما تولوا فثم وجه الله» «بقره/115» و آيه «نحن اقرب عليه من حبل الوريد» ق/61) است و يا عبارت: نمي خندم اگر فلسفه اي/ ماه را نصف كند/ (صداي پاي آب)
تلميحي صريح به آيه «اقتربت الساعه وانشق القمر» (قمر، آيه1) است.
درپايان بايد گفت اگرچه ويژگي هاي شعر سهراب كه بسيار نيز هدف توجه عام و خاص قرارگرفته و شامل محتواي خاص شعر او به دليل ستايش طبيعت، انسان دوستي، تبليغ صلح و آشتي، كاربرد زبان رايج مردم عصر خود، وزن هاي راحت شعري، وجود واژه ها و اصطلاحات مذهبي و ديني و... است اما به جهت پرهيز از طولاني شدن كلام بررسي و پژوهش درباب هريك از موارد ذكرشده شاعر نقاش را به اهل پژوهش وامي گذاريم.