¤ كاسه صبر مردم منطقه در مقابل تجاوزات اسرائيل و انفعال دولت هايشان لبريز شده است.
اشاره
بيداري اسلامي از تونس به مصر و از مصر به بحرين و از آنجا به ليبي گسترش يافت. به نظر مي رسد كه اشعه اي پررمز و راز و الهي از آسمان بر روي اين كشورهاي عربي افتاد تا ملت ها را به جوش و خروش درآورد. كشورهايي كه تا ديروز آرام و ساكت بودند، امروز به انقلابيون خروشان تبديل شده اند. پيچيدگي اين رويدادها باعث شد كه به خاورميانه و پيش خالد مشعل، رهبر جنبش حماس رفته از زبان كسي كه رياست مبارزه انقلابي آزادي بخش چندين ساله فلسطيني ها عليه اسراييل را برعهده دارد، توضيحاتي درباره آنچه در شمال آفريقا و خاورميانه در جريان است بشنوم.
س: مي خواهم نظر شما را درباره تحولات در منطقه بدانم. عده اي معتقدند توفاني كه در جهان عرب رخ داده، نتيجه تلاش جوانان آزادانديشي است كه بر شبكه هاي اجتماعي مسلط شده و تمام جهان عرب را به قيام واداشته اند. برخي نيز مي گويند فعاليت برادران مسلمان در بطن اين رويدادها قرار دارد و تلاش هاي طولاني آنها طي ده ها سال، بالاخره به اين انفجار عظيم اسلامي انجاميده است. گروه سوم اعتقاد دارند كه اين حوادث نتيجه اعمال زيركانه سرويس هاي ويژه آمريكا است كه از فناوري هاي مدرن اجتماعي عليه عرب ها استفاده كرده و سعي مي كنند در شرايط جديد در اين منطقه ثروتمند و مهم براي سراسر جهان براي خود جاي پا باز كنند. شما در اين مورد چه نظري داريد؟
- بديهي است كه رويدادهاي منطقه ما توجه سراسر جهان را به خود جلب كرده است. با توجه به ابعاد گسترده اين حوادث، ظهور ارزيابي ها و تعابير مختلف آن، امري طبيعي به نظر مي رسد. ولي مي خواهم اطمينان بدهم كه رويدادهاي اين منطقه بدون مداخله خارجي اعم از مداخله آمريكا يا هر قدرت ديگري صورت مي گيرد. آمريكايي ها در زمان رياست جمهوري جرج بوش پسر سعي كرده بودند فناوري هاي اداره امور خاورميانه را به وجود آورند ولي موفق نشدند. دولت وقت آمريكا ناگهان موضوع دموكراتيك كردن كشورهاي منطقه را مطرح كرد، ولي اين شعارهاي ليبرال بالاخره از دستور روز خارج شد زيرا آمريكايي ها نگران حال رژيم هاي دست نشانده خود شدند. لذا آنچه كه در منطقه ما رخ مي دهد، نتيجه تلاش هاي شهروندان اين منطقه است.
تاريخ همه ملت ها دوراني را مي شناسد كه با شور و شوق، اعتلا و رشد فعاليت مردم توأم مي شود. بعد از آن مرحله انحطاط و سكوت فرا مي رسد. ليكن ادوار مختلف تاريخي پشت سر هم رخ مي دهند و جاي همديگر را مي گيرند. زندگي ملت ها شبيه به زندگي يك فرد است كه مراحل فراز و نشيب دارد. ملت هاي عرب از استعمار غربي اعم از انگليسي، فرانسوي، ايتاليايي و اسپانيايي آزاد شده اند. اين روند در سال هاي 1960-1940 صورت گرفته و بناي مرحله به اصطلاح استقلال جهان عرب را نهاد. ملت هاي منطقه به آينده خود اميد بسته و اعتقاد داشتند كه استقلالي كه آنها به دست آورده اند، استقلال واقعي خواهد بود و نه جعلي. مردم به رهبران جديد خود اعتماد داشتند و معتقد بودند كه آنها ملت هاي خود را به سوي پيروزي هاي جديد و پيشرفت واقعي هدايت خواهند كرد.
آن مرحله دستاوردها، پيروزي ها و لحظات افتخار را شاهد بود. در زمينه برقراري نهادهاي دولتي، تحقق اصول دموكراتيك و توسعه دموكراسي و فرهنگ نتايج معيني به دست آمده بود. ولي بالاخره معلوم شد كه در منطقه ما در زمينه اقتصاد، توسعه نهادهاي دموكراتيك و تامين امنيت واقعي ملي كه با تهديد از سوي اسرائيل و حاميانش روبه رو مي شد، موفقيت هاي واقعي حاصل نشده است. احساس مي شد كه ملت ها به پرتگاه افتاده اند. همه اين عوامل جمعاً باعث نوميدي شديد مردم منطقه و شكست اميدها شد كه گاهي به خشم اجتماعي و اعتراضات عميق دروني منجر مي گرديد. اين خشم و اعتراضات روزبه روز بيشتر مي شد.
در حال حاضر جهان اسلام از پرتگاهي كه به درون آن افتاده بود، بيرون مي آيد، روحيه و طرح تمدني خود را تازه مي كند و در چارچوب بشريت براي خود جايگاه شايسته اي جست وجو مي كند. آنچه كه در منطقه ما رخ مي دهد، امر تصادفي نيست، بلكه روحيه واقعي تحولات و تغييرات عميق است. اين رويدادها را بايد به عنوان اعتلاي ملت هاي منطقه تعبير كرد كه نمي خواهند به موجوديت نوميدكننده و غم انگيز خود ادامه دهند.
چند عامل باعث شد كه ملت ها در مسير رستاخيز فعلي خود گام بردارند. مردم در شرايط فقر بي پايان، بيكاري و بي عدالتي اجتماعي فرسايشي زندگي مي كردند. ناكامي ها در زمينه توسعه اقتصادي و اجتماعي آشكار بود. فقر دور بخش اعظم مردم چنبره زده بود، ولي يك مشت انسان هايي كه زمام امور را به دست آوردند، همه ثروت ها را نزد خود متمركز كرده بودند. مردم مي ديدند كه اين دزدان غاصب آنها را غارت مي كنند. نه تنها ثروت ها، بلكه تاريخ ملت ها را مي ربايند. اين امر تكان دهنده بود و زخم هاي مردم را عميق تر مي كرد.
در نهايت امر، مردم فهميدند كه آنها غير از غل و زنجيرهايي كه دست و پاي آنها را بسته است، چيزي ندارند كه از دست بدهند. ظلم و استبداد، فقدان دموكراسي و آزادي و پايمالي عدالت به صورت بسيار حاد احساس مي شد. نبود احترام به مردم و طمع لجام گسيخته به اصطلاح نخبگان نقش چاشني انفجار منطقه اي را بازي كرد. فساد مالي هم به يك بار سنگين ديگر تبديل شد. فساد مالي به همه سطوح قدرت گسترش يافته و به فاجعه واقعي منطقه ما مبدل گرديده است. اليگارشي هايي به وجود آمدند كه هم قدرت و هم ثروت ملت ها را در دست خود متمركز كردند. فساد مالي باعث عميق تر شدن شكاف بين اقشار جامعه شد. يك قشر اندك در رفاه و كامل در حالي كه قشر ديگر كه اكثريت ملت را تشكيل مي دهد، در بدترين شرايط اقتصادي زندگي مي كند.
مردم ما از گذشته غني و زيبايي برخوردارند. ما مواقع عظمت واقعي تاريخي را تجربه كرده ايم و حالا مردم با مقايسه وضع امروزي با گذشته عظيم خود احساس نارضايتي مي كنند. روابط كشورهاي عربي با اسراييل اهميت خاصي دارد. ناكامي هاي كشورهاي عربي در مناقشه با اسراييل و شكست هاي تلخ آنها، همگي بر تنش منطقه اي افزوده است. اسراييل، دولت ناچيزي است كه موفق شد كشورهاي بزرگ عربي با جمعيت كثير را مغلوب كند. مردم رژيم هاي حاكم را مقصر شكست هاي پي درپي و ناتواني يا بي ميلي به حل اين مناقشات متهم مي كردند.
همه كشورهاي عربي با فلسطين روابط تنگاتنگ تاريخي، اخلاقي و معنوي دارند. مردم مي ديدند فلسطيني ها چگونه تجاوزات اسراييل را دفع مي كنند و از دولت هاي خود همين نوع مقاومت را مي خواستند. بعضي رژيم هاي عربي براي ملت هاي خود توضيح مي دادند كه علت فقر شديد و توسعه نيافتگي آنها، مصرف همه امكانات و نيروها براي مبارزه با اسراييل است. سال ها گذشت، ولي اين مبارزه باعث پيروزي نمي شد. فقر مردم شدت مي يافت ولي ثروت طبقه حاكم رو به افزايش بود، ولي اسراييل در همه جبهه ها پيروز مي شد. يورش وحشيانه اخير اسراييل به نوار غزه و رفتار فوق العاده خشن ارتش اسراييل با جمعيت فلسطين و با ساكنان بيت المقدس كاسه صبر مردم را لبريز كرد. تازه بعضي رژيم هاي عربي با صهيونيست ها همدردي كرده و به يورش هاي وحشيانه آنها به ملت فلسطين مساعدت كردند. اين خيانت رژيم ها به جهان عرب، هيزمي بود كه به آتش فزاينده انقلاب ريخته شد. بيش از پيش روشن مي شد كه دولت هايي كه خود را دولت هاي ملي و ميهن دوستي اعلام مي كردند، در واقع دست نشانده هاي غرب بوده و در خدمت خود به منافع غرب در منطقه، همه دستورات آنها را كوركورانه اجرا مي كردند. ولي مردم در طول تاريخ رهبراني را كه تابع اراده بيگانه باشند، دوست ندارند.
به علاوه، ملت هاي عرب مي دانستند كه بعضي كشورها با وجود فشار نيرومند از سوي آمريكا و تمام غرب، از حيثيت ملي خود دفاع كرده و استقلال خود را برقرار كردند. همه اين عوامل خشم توده هاي مردم، روحيات و رفتار اعتراض آميز مردم كوچه و بازار عربي را سبب شد. وابستگي رژيم هاي عربي به آمريكا و پيروي از نسخه ها و احكام اقتصادي و سياسي آمريكا نه تنها منطقه ما را خوشبخت نكرده بلكه انحطاط بيشتري را به ارمغان آورده است. اعتراض توده هاي عرب متوجه جهان غرب و ارزش هاي آن بود كه رژيم هاي فاسد منطقه از اين ارزش ها كه علت انحطاط بودند، پشتيباني مي كردند.
در اين زمينه يك عامل ديگر نقش خود را ايفا كرد و آن بروز هويت ملت ها، بازگشت به ريشه ها، بازيافت برداشت هاي عميق سنتي از خود و از جايگاه و نقش خود در نظام هستي است. تاكنون بخش قابل توجه جهان عرب ويژگي هاي خود را در تمدن غربي حل كرده و از دست داده است. عرب ها به طور كوركورانه از شيوه زندگي غربي، فرهنگ و ارزش هاي غربي كه با شتاب و به صورت ناكامل ياد گرفته اند، تقليد مي كنند. و اينك ملت عرب روند بازگشت به ريشه ها و منابع خود را كه سبب عظمت و افتخار گذشته آن شده و تمدن آنها را تشكيل داد، شروع كرده اند. اين بازگشت به امت عرب انرژي و پويايي جديدي بخشيده است. اين بازيافت هويت خود برخلاف ادعاهاي كارشناسان سياسي غرب، به تعصب، افراط و جهل انسان اوليه ربطي ندارد.اين بازگشت به ريشه هاست.
س: فكر مي كنيد اين منطقه بعد از پايان توفان هاي انقلابي چه شكلي خواهد گرفت؟ نتيجه تاريخي اين تحولات چگونه خواهد بود؟
- سوال هايي كه مي پرسيد، ساده به نظر مي رسد، ولي پاسخ ساده نيست. قبل از اينكه انقلاب هاي ما به پايان برسند، مرحله اي بايد بگذرد كه در جريان آن وقوع چالش هاي پيچيده و خطرناك امري اجتناب ناپذير به نظر مي رسد. نيروهاي ضدانقلاب دائما موجوديت خود را يادآور خواهند شد. انقلاب هاي ما از تاثيرهاي خارجي هم در امان نخواهند ماند، ولي اين بدان معني نيست كه نيروهاي خارجي به سركوب انقلاب هاي ما بپردازند. خير، آنها روش ديگري اتخاذ خواهند كرد يعني سعي خواهند كرد انقلاب هاي ما را اداره كنند. بعضي افراد و گروه ها كه ديروز با رژيم هاي فاسد ديكتاتور همكاري مي كردند، اكنون با شور و شوق از تغييرات به عمل آمده تعريف مي كنند. اوضاع امت ما را بعد از پايان تغييرات اين طور مي بينم: زندگي دموكراتيك، آزادي ملي و شخصي و حقوق بشر برپا خواهد شد. زمام امور در نتيجه انتخابات آزاد و به صورت صلح آميز تمدني از يك نيرو به نيروي ديگر منتقل خواهد شد. عدالت اجتماعي به يكي از موازين متداول زندگي تبديل خواهد گرديد. مردم در روند توسعه فشرده و موفقيت آميز شريك خواهند شد. اعتلاي اقتصادي و صنعتي نصيب ما خواهد شد. توسعه فناوري ها و علوم، شكوفايي فرهنگ و اصلاح جو اخلاقي همه زمينه هاي فعاليت جامعه، برقراري انسجام بين گذشته، حال و آينده و پيروزي هويت و اصالت ملت ها قابل پيش بيني است. در بخش ديني تكثر اعتقادات و باورهاي ديني حفظ خواهد شد. روابط بين احزاب، گروه هاي اجتماعي و جريان هاي فرهنگي و مذهبي بر مدارا استوار خواهد بود. امت متحد و احيا شده ناگزير در نبرد خود با صهيونيست ها برنده شده و استقلال واقعي سياسي و اقتصادي را برقرار خواهد كرد. گفت وگو با غرب از مواضع عزت و تساوي حقوق صورت خواهد گرفت. زمان سرقت و چپاول ثروت هاي ملي، به گذشته خواهد پيوست. امت ما جايگاه خود را در جامعه بين المللي احيا خواهد كرد.
اسرائيل تنها زماني مي تواند پيروز شود كه امت ما ضعيف و عقب مانده باشد. وقتي كه امت ما به ريشه هاي خود بازگردد و عظمت و قدرت به دست آورد، جايي براي اشغال و تجاوز اسراييل باقي نخواهد ماند. اكنون اسراييل نگران تحولاتي است كه در امت ما رخ مي دهد. غرب و ايالات متحده هم نگران هستند ولو اينكه تحولات زيرشعار گسترش دموكراسي، آزادي و حقوق بشر صورت گيرد. غرب نمي تواند و نمي خواهد با شركاي برابر حقوق در زمينه ايجاد بشريت منسجم آينده همكاري و تعامل كند، بلكه به بردگان و زيردستان گوش به فرمان احتياج دارد. غرب ثروت هاي ملي آنها را غارت مي كند. به آنها بازار مصرفي تحميل مي كند، اراده آنها را تابع خود مي كند و سلطه خود را بر دنياي مادي و معنوي آن ها برقرار مي سازد. ولي همه اين پديده ها حتما از بين رفته و به گذشته خواهند پيوست.
س: جهان شاهد انقلاب جهاني اسلامي است. همه انقلاب هاي بزرگ اهداف فوق العاده عظيمي مطرح مي كردند كه با ايجاد بشريت جديد ارتباط داشتند. جهان امروز غرب فرسوده شده است. توان الگوي ليبرال غربي خاتمه يافته و جهان دنبال اشكال جديد نظام هستي مي گردد. حالا مشخصات مهم، ولي سنتي آينده عرب ها را بر شمرديد كه شامل دموكراسي، تكثر اعتقادات و حقوق بشر است. همه اين اصول در انقلاب هاي قرن 18 مطرح شده و در جهان درحد معيني تحقق يافته بود. ولي جالب است بدانيم انفجار انقلاب اسلامي فعلي براي بشريت چه چيز اصولا جديدي به ارمغان مي آورد؟
- موافقم كه اين آرمانها در قرن 18 به وجود آمدند. ولي ملت هاي ما از اين آرمان ها بي بهره بودند. درست است كه اين انقلاب را مي توان انقلاب جهاني اسلامي ناميد. اسلامي كه انقلاب مي كند، اسلامي نيست كه فلاسفه و كارشناسان غربي علوم سياسي وصف مي كنند. غرب، اسلام را به عنوان منبع و منشأ افراط و تعصب دانسته و مترادف با عقب ماندگي، تعبير مي كند. ولي اسلام ما، اسلام متفاوتي است كه شامل آرمان هاي معنوي و الهي است كه جوابگوي منافع روحي است كه در دنياي مادي هم موجود است.
غرب از اين آرمان ها برخوردار نيست و به آنها احتياج دارد...
غرب تمايل به زورگويي و تروريسم را به اسلام نسبت مي دهد. ولي اسلام مخالف تجاوز است. اسلام با تجاوز عليه ديگران موافق نيست و مخالف ظلم و اشغال است. اسلام از پيروان خود دعوت مي كند كه با هر گونه ظلم مبارزه كنند و حتي جان خود را فداي اصول عالي آزادي و عدالت بكنند.
در اسلام روحيه انقلابي، علاقه به نوآوري و مقابله با هر چيز متحجر وجود دارد.
منبع: ايراس
نويسنده: الكساندر پروخانوف، روزنامه «زافترا» روسيه