بازآ، دلم زگردش دوران شكسته است
چون كشتي از تهاجم توفان شكسته است
آيينه خيال نهادم به پيش رو
ديدم كه قلبم از غم هجران شكسته است
عمري در آتشيم و تو را ناله مي كنيم
فريادمان به كوي و خيابان شكسته است
ديگر نواي ما ننوازد ني فراق
اين ناله در گلوي نيستان شكسته است
ما تيغ غيرتيم ولي در نيام غم
زنگار بي تحرك دوران شكسته است
پرچم فراز مهر خراسان برآمده
بي تو قرار مهر خراسان شكسته است
ما را خيال روي تو بي تاب مي كند
عقد بلور اشك به دامان شكسته است
درمان حسرت دل ما ديدن تو بود
بازآ كه بي تو شيشه درمان شكسته است
در رهگذر عشق گدايان حضرتيم
در اين مسير كلك «پريشان» شكسته است
محمدحجتي «پريشان»
و اي بر من
من و از تو جدايي، واي بر من
تو و بي اعتنايي، واي بر من
به وقت مرگ و در قبر و قيامت
سراغم گر نيايي، واي بر من
تمام هستي من
بيا كه شب زفراق تو بي سحر مانده
بيا كه داغ فراق تو بر جگر مانده
بيا كه ديده عالم دگر ندارد تاب
زفرط گريه براي تو، بي گهر مانده
بيا كه رنگ خزان دارد آرزوهامان
بيا كه باغ اميد تو بي ثمر مانده
جواب طعنه زنان را دهم به اين جمله
كه يار و صاحب من در ره سفر مانده
دل شكسته من، هسستي من زار است
تمام هستي من بر سر گذر مانده
شفا دهنده زخم دل شكسته تويي
بيا كه ناله زهرا(س) به پشت در مانده