0

پايان بن بست

 
vahidmis
vahidmis
کاربر طلایی3
تاریخ عضویت : دی 1389 
تعداد پست ها : 3196
محل سکونت : خوزستان

پايان بن بست

بي شك بررسي عوامل و زمينه هايي كه سبب شد جمهوري اسلامي پس از يك دوره ناكامي نظامي و بحران سياسي بتواند با طراحي عمليات بيت المقدس كه منجر به آزادسازي خرمشهر شد، ضمن شكستن بن بست جنگ و حل بحران سياسي وضعيت كلي جنگ را با آزادسازي مناطق اشغالي به سود خود تغيير دهد يكي از مهمترين مسائلي است كه به نظر مي رسد در سالگرد پرشكوه اين آزادي بايد مورد توجه و كنكاش نسلي قرار گيرد كه خاطره و مرور آن حماسه بزرگ را تنها با تورق در برگهاي تاريخ و دقت در آن مي تواند جست وجو كند.
به عبارت ديگر در مرحله اي كه به عقيده ناظران و تحليل گران، نظام جمهوري اسلامي به بحران سياسي داخلي و بن بست نظامي گرفتار شده بود و هيچ گونه راه حلي فراروي خود نداشت. چگونگي زمينه هاي تحول در جنگ با تبديل شدن وضعيت بحراني به وضعيت با ثبات سياسي و دستيابي به پيروزيهاي نظامي و خلق حماسه آزادسازي خرمشهر هدف اين نوشتار است. كه با توجه به مسائل سالهاي ۱۳۵۹ تا ۱۳۶۱ يعني آنچه تا آزادسازي خرمشهر و اندكي پس از آن در جنگ اتفاق افتاد به اختصار بيان مي شود.
آغاز جنگ عليه ايران و حمله به دولتي كه هنوز مستقر نشده و ساختارهاي قديم و جديد آن به طور كامل سمت و سوي خود را باز نيافته و يا تعريف نشده بودند، فشار بسيار زيادي را به جمهوري اسلامي وارد ساخت. در اين ميان، مهم ترين مسأله، درهم ريختگي نيروهاي مسلح سنتي و عدم شكل گيري و مسلح نشدن نيروهاي نظامي انقلابي (سپاه و بسيج) بود كه اين امكان را براي دشمن فراهم كرد تا به آساني، به هدف هاي بزرگي دست يابد. با اين حال، وجود دو عامل، مانع از سرنگون شدن نظام جمهوري اسلامي شد: نخست، انگيزه انقلابي مردم و دوم، رهبري مقتدر و شايسته. اين عوامل علاوه بر غلبه بر وضعيت انفعالي و آزادسازي مناطق اشغالي، در دوره تنبيه متجاوز و ورود به داخل خاك عراق و همچنين تا پايان جنگ در مهار بحران ها و حوادث بزرگ كارساز بودند. چيرگي بر بحران بزرگي همچون بحران امنيت داخلي، تحريم اقتصادي، كاهش شديد درآمدهاي نفتي، حمله موشكي و هوايي به شهرها، ماجراي مك فارلين، جانبداري آشكار شوراي امنيت سازمان ملل و قدرت هاي بزرگ جهاني از عراق و درگيري نظامي آمريكا در خليج فارس، كه هر يك براي از پا در آوردن يك نظام سياسي بسنده مي كردند، بدون وجود عوامل ياد شده، ميسر نبود.
در حالي كه بخش هاي وسيعي از سرزمين ايران، به ويژه مناطق نفت خيز كه شاهرگ اقتصادي كشور به شمار مي رفتند در اشغال دشمن قرار داشتند، نظام انقلابي براي حفظ و تثبيت خود و نيز حفظ مشروعيت انقلابي، مي بايست كارآمدي خود را در اداره و حل جنگ نشان مي داد، در غير اين صورت و نيز چنانچه قادر به آزادسازي سرزمين ها نمي بود، مي بايست در سازش ديپلماتيك علاوه بر تن دادن به شروط دشمن، خود نيز قدرت را واگذار كرده و از آرمان هاي انقلابي عدول مي كرد.
در اين راستا، شكاف در رأس قدرت و يكپارچه نبودن حاكميت مانع بزرگي به شمار مي رفت. عدم تطابق هدف هاي رئيس جمهور (بني صدر) با افكار عمومي و نيز دوگانگي آن با دولت، برتري نظامي در صحنه جنگ را با مشكل جدي مواجه ساخته بود، به ويژه آن كه ارتش نيز در اختيار رئيس جمهور قرار داشت. با وجود اين وضعيت روانه شدن نيروهاي حزب اللهي و پايين دستان جامعه به جبهه، در ابتدا توانست از پيشروي بيشتر عراق جلوگيري كند. كارآمدي اين نيروها به اندازه اي بود كه توانستند دشمن را تا ۳۵ روز، از دستيابي به خرمشهر ناكام بگذارند و از تسلط كامل ارتش عراق بر آبادان جلوگيري كنند.
پس از مرحله جنگ چريكي و مردمي، ارتش با فرماندهي رئيس جمهور (بني صدر)، عمليات هاي كلاسيك را براي آزادسازي سرزمين هاي اشغالي، آغاز كرد. نخستين عمليات ارتش در ۲۳ مهر ۱۳۵۹ در محور دزفول (جسر نادري) انجام شد كه موفقيتي در پي نداشت. عمليات دوم به نام هويزه، در ۱۵ دي ۱۳۵۹ انجام شد، اما اين عمليات نيز با موفقيت روبه رو نشد و با وجود انهدام اوليه دشمن، به دليل توان بالاي زرهي ارتش عراق، صحنه نبرد عليه ايران مغلوبه شد و دشمن توانست تعداد زيادي تانك و تجهيزات ارتش ايران را از آن خود كند. عمليات سوم در ۲۰ دي ۱۳۵۹ در محور جاده ماهشهر - آبادان صورت گرفت. در اين عمليات كه رهبري آن با ارتش بود، ۳۰ درصد از نيروهاي شركت كننده، رزمندگان سپاه بودند، به دليل پيروي نيروها از روش كلاسيك و عدم وجود توازن ميان ارتش عراق و ارتش ايران، اين عمليات نيز به شكست انجاميد. از اين پس، تعدادي عمليات غير كلاسيك و محدود نيز انجام شد كه موفقيت هاي نسبي در پي داشت و به تدريج موجب كادرسازي و افزايش اعتماد به نفس در نيروهاي خودي براي تصميم گيري هاي بزرگ تر شد. در حقيقت، پس از شكست عمليات هاي كلاسيك به رهبري بني صدر، رئيس جمهور جنگ را از جبهه ها به داخل كشور كشاند. اتحاد وي با سازمان مجاهدين خلق، موجب تشديد درگيري و چالش در درون حكومت و به راه افتادن جنگ مسلحانه در كشور شد كه شهادت بسياري از مردم كوچه و بازار و همچنين شماري از برجسته ترين نيروهاي انقلابي همچون آيت الله بهشتي، حجت الاسلام باهنر و آقاي رجايي را در پي داشت. در اين وضعيت، جبهه هاي جنگ دومين هدف توجه ملي به شمار مي رفت، نظام سياسي كه موجوديت خود را از ناحيه دشمن بيروني در خطر مي ديد، نخست، مي بايست خود را از تعرض دشمن داخلي نجات داده و حفظ مي كرد. بنابراين، با عزل رئيس جمهور از قدرت و سركوب سازمان مجاهدين خلق، بحران فروكش كرد و امكان رويكرد مجدد به مسأله جنگ فراهم شد. با اين تفاوت كه اين بار، با يكپارچگي حاكميت و امكان نيروهاي انقلابي براي ايفاي نقش در صحنه نبرد، زمينه بيرون راندن ارتش عراق بيش از پيش فراهم شد.
در وضعيت جديد، سپاه و بسيج در كانون تصميم گيري و اقدام حضور يافتند و با بهره مندي از توان ارتش، دور جديدي از عمليات هاي نظامي را طراحي كردند و قرارگاه مشترك ارتش و سپاه، سلسله عمليات «طرح كربلا» را به اجرا گذاشت. هنوز سه ماه از ماجراي خرداد ۱۳۶۰ (بحران داخلي) نگذشته بود كه عمليات ثامن الائمه (ع) در ۵ مهر ۱۳۶۰ در محور آبادان و با هدف شكستن محاصره اين شهر، با موفقيت كامل انجام شد. اين پيروزي كه بيش از هر چيز، مرهون روش جديد در جنگ بود و با اتكا به روش هاي مردمي و غيركلاسيك انجام شده بود و همچنين وحدت و همدلي نيروهاي مسلح در آن نقش داشت، زنگ خطر جدي براي ارتش عراق به شمار مي رفت. پس از اين عمليات نيروهاي خودي بدون از دست دادن زمان و با جمع كردن نيرو و تجهيزات، عمليات دوم را با نام «طريق القدس» در محور بستان و در ۸ آذر ۱۳۶۰ انجام دادند. مهم ترين ويژگي اين عمليات، گذاشتن فلش حمله از زمين هاي رملي بود كه دشمن بر اساس روش كلاسيك، امكان حمله از اين محور را منتفي مي دانست، اما چنين شد و با آزاد شدن شهر بستان، پيروزي بزرگ ديگري به دست آمد. اين موفقيت، فرماندهان ارتش و سپاه را بر آن داشت كه به اجراي عمليات ادامه دهند و از شوك وارد شده به دشمن به گونه اي شايسته بهره برداري كنند. از اين رو، طي سه ماه، سپاه تلاش زيادي براي افزايش تيپ ها و لشكر هاي خود به كار بست تا نبرد بعدي، بزرگ تر از عمليات گذشته طراحي و اجرا شود. به ويژه آن كه پيروزي هاي قبلي، موجب افزايش روحيه و تجربه نيروها شده بود. بدين سان، فرماندهان مصمم شدند در اسفند ماه ،۱۳۶۰ عمليات ديگري را آغاز كنند؛ اما پيشدستي عراق و حمله به «چزابه» موجب به تعويق افتادن زمان عمليات شد. حمله عراق چنان سنگين و ادامه دار بود كه احتمال لغو عمليات نيز مي رفت. اما استقامت نيروها و فرماندهان موجب شد، حمله عراق مهار شود و بدين ترتيب، عمليات فتح المبين در فروردين ۱۳۶۱ و هم زمان با نخستين روزهاي عيدنوروز، آغاز شد. عمليات فتح المبين در مقايسه با عمليات قبلي (طريق القدس) از وسعت بيشتر و هدف هاي مهم تري برخوردار بود. همچنين، براي اين عمليات نيرو و امكانات بسيار بيشتري فراهم شده بود. در مجموع، رزمندگان اسلام پس از هشت روز نبرد، با دستيابي به هدف هاي مورد نظر، به بزرگ ترين پيروزي جنگ دست يافتند. شوق و شور ناشي از اين فتح بزرگ نظامي، تمام كشور را فرا گرفت و امام (ره) اين حماسه بزرگ را «فتح الفتوح» ناميدند و متواضعانه فرمودند:
«من بر دست و بازوي رزمندگان بوسه مي زنم و بر اين بوسه افتخار مي كنم.»
پس از عمليات فتح المبين، يك گام ديگر تا آزادسازي كامل مناطق استراتژيك ايران باقي مانده بود و آن، آزادي خرمشهر به عنوان نماد توازن سياسي - نظامي بود، كه بدين ترتيب، استراتژي عراق و متحدان بين المللي و منطقه اي آن به طور كامل به شكست مي انجاميد و اراده ديني و ملي ملت ايران در سخت ترين شرايط تاريخي (كه در دوران معاصر نظير نداشت) تحقق مي يافت. بدين ترتيب، عمليات بيت المقدس با هدف آزادسازي خرمشهر در ۱۰ ارديبهشت ۱۳۶۱ آغاز شد. اما حساسيت و اهميت هدف هاي ايران و عراق در اين منطقه موجب شد كه عمليات به مدت ۲۵ روز به درازا بكشد. ولي در نهايت رزمندگان اسلام، در حالي كه در شرايط بسيار دشوار آب و هوايي (گرماي سخت تابستان جنوب) مي جنگيدند، در اوج اقتدار، خرمشهر را آزاد كردند. عمليات بيت المقدس از نظر توان ارتش عراق، وسعت منطقه درگيري و نيز موانع بسيار، چنان بزرگ و شگفت انگيز بود كه امام خميني (ره) هشتم خرداد ۱۳۶۱ فرمودند:
«فتح خرمشهر يك مسأله عادي نبود، اينكه ۱۵ الي ۲۰ هزار نفر به صف براي اسارت بيايند و تسليم شوند مسأله عادي نيست، بلكه مافوق طبيعت است.»
پيروزي هاي دوران آزادسازي كه در چهار عمليات و در مدت ۹ ماه تحقق يافت، موازنه نظامي - سياسي را به نفع ايران تغيير داد. مهم تر از آن چند عمليات اين دوره، يكي پس از ديگري از جنبه نيروي انساني و يگان هاي درگير و همچنين گستره جغرافيايي، دامنه وسيع تري يافت و نتايج هر كدام از آنها، ضمن آن كه هدف هاي ديگري را تكميل مي كرد، به طور مستقل، نيز از اهميت ويژه اي برخوردار بود. همچنين، تسلسل عمليات هاي موسوم به «كربلا» به گونه اي طراحي شد كه هدف هاي اساسي و كلان را دنبال كند. عمده ترين اين هدف ها عبارتند از: آزادسازي مناطق اشغالي و انهدام ارتش عراق؛ كه پس از پايان دوره آزادسازي تقريباً به طور كامل تحقق يافت. سرزمين هاي اشغالي جنوب كشور كه مهم ترين برگ برنده عراق به شمار مي رفت، كاملاً آزاد شد. در عمليات فتح المبين و بيت المقدس ۳۴۰۰۰ تن از نيروهاي عراق به اسارت رزمندگان اسلام درآمدند. همچنين، تنها در عمليات بيت المقدس ۱۶۰۰۰ تن از آنها كشته شدند. علاوه بر اين، در اين دو عمليات، ۵۱۱ دستگاه تانك و نفربر، ۳۸ فروند هواپيما و ۸۰ قبضه توپ از ارتش عراق منهدم شد و شماري بيش از اين (به جز هواپيما) به غنيمت درآمد. بدين ترتيب دوره اول با ناكامي دشمنان در برابر اراده خدا و ملت به پايان رسيد و در حالي كه جنگ نيز مي توانست پايان يابد، اما تصميم قدرت هاي بزرگ به استمرار حمايت از عراق و خرد كردن اراده انقلابي در ايران، موجب شروع دوره دوم جنگ در خاك عراق شد.
تغيير استراتژي ها
استراتژي ايران، تنبيه متجاوز
پس از فتح خرمشهر و برتري سياسي - نظامي ايران، كه يكي از اهداف آن، پايان درگيري بود، پيش بيني مي شد كه زمينه اتمام جنگ فراهم آيد و قدرت هاي بزرگ پايان جنگ را به طور جدي و با در نظر گرفتن عدالت و تنبيه متجاوز پي گيري كنند، همان گونه كه در مورد بسياري از جنگ هاي بين المللي چنين شد. اما، با وجود اين تصور، آمريكا و غرب در راستاي حفظ حكومت عراق و فشار بر جمهوري اسلامي تلاش هاي خود را آغاز كردند. در واقع، آمريكا به عنوان عضو برتر شوراي امنيت سازمان ملل، بدون توجه به خواسته هاي قانوني ايران، در پي تحميل مذاكره بدون شرط بر اين كشور بود. افزون بر اين، قدرت هاي بزرگ به دليل موضع برتر جمهوري اسلامي ايران، مايل بودند، مذاكرات در شرايطي انجام شود كه جمهوري اسلامي فاقد برتري نظامي باشد.
از سوي ديگر، به دليل سابقه تاريخي و شخصيت صدام حسين، ايران صلح بدون تضمين لازم را نمي پذيرفت، زيرا هيچ اعتمادي به دولت عراق نداشت. روشن بود كه عراقي ها به دليل قرار گرفتن در موضع ضعف، مسأله صلح را مطرح مي كردند. در حالي كه هيچ تغييري در ماهيت رفتار سران اين كشور مشاهده نمي شد. شواهدي چون: پافشاري عراق بر خواسته هاي قبلي، عدم پذيرش قرارداد ۱۹۷۵ - م الجزاير، حضور در بخشي از خاك ايران و ادامه حملات (به جز در زمين) اين ادعا را اثبات مي كرد. بنابراين، تلاش عراق و مجامع بين المللي و كشورهاي منطقه براي طرح مسأله صلح، نه از روي اعتقاد، بلكه به دليل شرايط حادي بود كه آنها را در موضع ضعف قرار داده و منافع شان را تهديد مي كرد. لذا، در مورد صلح جدي نبودند و هدف اصلي آنها گرفتن زمان از جمهوري اسلامي و چيرگي بر شرايط دگرگون شده بود. در اين راستا، شوراي امنيت سازمان ملل هيچ گونه توجهي به نظرات ايران نكرد و در ادامه تأييد تجاوز عراق و اشغال خاك ايران، اين بار نيز به شكل ديگري درصدد نجات عراق از اين مهلكه برآمد.
از سوي ديگر، با توجه به برتري مطلق ايران در اين زمان، تصميم گيرندگان سياسي و فرماندهان نظامي حاضر نبودند، بدون دستيابي به كمترين امتياز، كه تنبيه متجاوز و گرفتن غرامت بود، قرارداد پايان جنگ را امضا كنند، زيرا افكار عمومي و آيندگان اين تصميم را اقدامي غير عقلاني تفسير مي كردند، حال آن كه مسؤولان در تصميم خود، بايد ماهيت ضد سلطه و ضد امپرياليستي انقلاب اسلامي را نيز در نظر مي گرفتند. به طور كلي، مفهوم قدرت و واقع بيني سياسي نشان مي دهد، نبايد در موضع قدرت، به شرايط دشمن تن داد، بلكه بايد اراده انقلابي را بر آن تحميل كرد. از اين رو، هدف اصلي ايران از ورود به خاك عراق و ادامه جنگ پس از فتح خرمشهر، وادار كردن جامعه بين المللي به تنبيه متجاوز بود، تا از اين رهگذر، به قدرت سياسي انقلاب، خدشه وارد نيايد. در اين باره، محسن رضايي، فرمانده سابق سپاه پاسداران، مي گويد:
«استراتژي رسمي ايران، پس از آزادي خرمشهر، انجام يك عمليات براي پشتوانه مذاكرات سياسي، تعيين شد. البته در ذهن فرماندهان و رزمندگان مطرح بود كه اگر فرصت پيش آمد، تا بصره و بغداد پيش بروند. اما اين استراتژي مبناي برنامه ريزي ساختارهاي كشور نبود. هدف و شرط مذاكرات سياسي نيز از طرف رهبري، تنبيه صدام (متجاوز) و گرفتن غرامت، تعيين شد. امام مواظبت مي كردند كه [اين استراتژي] حداقل حتماً رعايت شود، اما خود را محدود نمي كردند و از نظر تبليغي و سياسي و رابطه با رزمندگان، هدف هاي بالاتري را عنوان مي كردند؛ زيرا تصميم گيرندگان سياسي، بيش از حداقل را از لحاظ اقتصادي قابل تحمل نمي دانستند. بنابراين، عمليات ها براي پيروزي سياسي طراحي شد. اما ما هر چه جلوتر رفتيم، ملاحظه كرديم كه بايد طرح كاملي براي كشور داشته باشيم و با اين جهت گيري، حداقل هم به دست نمي آيد، ولي هر چه براي گرفتن اين امكانات و براي اين هدف تلاش شد، مسؤولين موافق نبودند.»
رضايي مي افزايد:«امام به نتيجه بخش بودن استراتژي حداقل، اعتماد نداشتند؛ از اين رو در صحبت خود با رزمندگان، سقوط صدام حسين را عنوان مي كردند.»
بي گمان، تنبيه متجاوز و گرفتن غرامت كه امنيت سياسي و اقتصادي را در پي داشت، تنها با اقدام در زمين ميسر بود و وضعيت حاكم بر نظام بين المللي كه حاكميت زور و عاري بودن از جنبه هاي عقلايي و انساني بود، بستر حقوقي احقاق حق را از بين برده بود.
هدف ديگر از ورود به خاك عراق، رهايي از شرايط نه جنگ نه صلح بود؛ كه ادامه آن براي ايران بسيار گران تمام مي شد و دشمن نيز زمان لازم را به دست مي آورد. بالاخره، موضوع مهم ديگري كه در ترغيب جمهوري اسلامي براي ورود به خاك دشمن مؤثر بود، از هم گسيختگي ارتش عراق و اوضاع نابسامان داخلي اين كشور بود. پس از فتح خرمشهر، شكاف و عدم انسجام موجود ميان مردم، ارتش و حكومت بعثي كاملاً به چشم مي خورد و اين مسأله دورنماي روشني را براي اقدام نظامي ايران ترسيم مي كرد.
با در نظر گرفتن عوامل بالا، طبيعي است كه طرف برتر، منتظر اقدام واسطه ها نمانده به تنهايي به احقاق حقوق خود اقدام كند. براي دستيابي به هدف هاي ياد شده، طي جلساتي كه با حضور حضرت امام (ره)، مسؤولان سياسي و فرماندهان نظامي برگزار شد، استقرار در پشت اروندرود به عنوان هدف، جهت ورود به خاك عراق تعيين شد و براي تحقق اين هدف، اقدام نظامي در دستور كار قرار گرفت.
استراتژي آمريكا، فشار بر ايران
در پي پيروزي هاي چشمگير ايران و از هم گسيختگي غيرقابل وصف عراق، توازن نظامي و سياسي به طور كامل به نفع ايران تغيير كرد و جنگ كه بر اساس مهار و تعديل ايران آغاز شده بود، بر عكس، موجب اقتدار جمهوري اسلامي شد. ايالات متحده آمريكا، به عنوان قدرت برتر بين المللي كه در اين نزاع، نقش اصلي را داشت، بيش از ساير واحدهاي سياسي متضرر شد و منافع امپرياليستي اش به شدت در معرض خطر قرار گرفت. روزنامه لوس آنجلس تايمز در دوم مه ۱۹۸۲ ميلادي (۱۳۶۱‎/۲‎/۱۲) به نقل از كارشناسان آمريكايي نوشت:
«[امام] خميني كه به بزرگ ترين پيروزي نظامي دست يافته است، سه هدف را دنبال مي كند كه قطعاً موجبات نگراني را در سراسر منطقه نفت خيز خليج فارس و فراتر از آن فراهم خواهد كرد. اين سه هدف عبارتند از: ۱- به قدرت رساندن اكثريت شيعي در عراق؛ ۲- اخذ ميلياردها دلار پول به عنوان غرامت از كشورهاي ثروتمند خليج فارس از جمله عربستان كه از عراق حمايت مي كند؛ ۳- مهم تر از همه براي غرب، ايجاد تئوكراسي اصالت گرايان ايراني با تركيبي از شور مذهبي و نهضت ناسيوناليستي به عنوان نيروي حاكم در خليج فارس. هدف هاي ايران مفاهيم شومي براي آمريكاييان داشت.»
همچنين هنري كسينجر، سياستمدار آمريكايي گفت:
«اگر عراق جنگ را برده بود، امروز نگراني و وحشت در خليج فارس نبود و منافع ما در منطقه به آن اندازه كه اينك در خطر قرار دارد دچار مخاطره نمي شد.»
بنابراين از نظر آمريكا وضعيت موجود جنگ، تهديدي براي منافعش بود و به هيچ روي حاضر به پذيرفتن ايران در موضع پيروز و برتر نبود. لذا استراتژي خود را در برابر جنگ بر اساس مديريت بحران پايه گذاري كرد و در صدد برآمد: ۱- از پيشروي هاي ايران جلوگيري كند؛ ۲- با فرسايشي كردن جنگ، فشار بيشتري به ايران وارد كند؛ ۳- مذاكره بدون نتيجه را بر ايران تحميل كند؛ ۴- به عراق بيشتر نزديك شده و از اين كشور حمايت جدي تري به عمل آورد؛ ۵- متحدان منطقه اي را براي كمك بيشتر به عراق ترغيب كند.
استراتژي آمريكا، با حفظ هدف خود، بسته به تحولات صحنه جنگ و پيچيده تر شدن انديشه طراحي عملياتي در فرماندهان ايران، و نيز وضعيت ارتش عراق در رويارويي با حملات رزمندگان، روش ها و منابع جديدي را مورد استفاده قرار داد و مرحله به مرحله، حمايت از عراق در ابعاد گوناگون توسعه يافت.
به نظر برخي كارشناسان، حمله اسرائيل به جنوب لبنان، پس از فتح خرمشهر، يكي از تدابير آمريكا براي خروج عراق از تنگناي طاقت فرسا و سخت نظامي بود. در شرايطي كه تحولات صحنه جنگ، تصميم گيري را در سطح منطقه اي و بين المللي به شدت تحت تأثير قرار داده بود، رژيم اشغالگر قدس در اقدامي پيش بيني نشده كه تا آن زمان سابقه نداشت، به جنوب لبنان حمله كرد. بحراني شدن اوضاع جنوب لبنان - براي مدتي محدود - به عنوان يك مسأله مهم سياسي، جبهه هاي جنگ را تحت تأثير قرار داد. به طور طبيعي، رويداد لبنان بدون ارتباط با پيروزي هاي رو به گسترش جمهوري اسلامي نبود. اسرائيل با اين اقدام، از يك سو قصد داشت، زمينه هاي لازم را براي فشار آوردن بر ايران در سطح جهان اسلام فراهم كند و مانع پيشروي هاي بعدي ايران شود و از سوي ديگر، تأثير پيروزي هاي نظامي ايران بر شيعيان جنوب لبنان و فلسطيني ها، موجب نگراني اين رژيم شده بود و اشغال جنوب لبنان مي توانست تا اندازه اي اين نگراني را كاهش دهد. همچنين، اين اقدام، زمينه مناسبي را فراهم كرد تا عراق با طرح كردن لزوم حمله به اسرائيل، ايران را در موضع انفعال قرار داده و يا دست كم در حمله بعدي ايران تأخير ايجاد كرده و تب و تاب جنگ در داخل كشور را به سوي ديگري منحرف نمايد، تا به اين ترتيب، اين كشور بتواند ارتش خود را بار ديگر سازماندهي كرده و آرايش دفاعي خود را مبتني بر شرايط جديد پياده كند.
از سوي ديگر در پي پيروزي هاي نظامي ايران در جنگ، دور جديدي از شكست هاي سياسي آمريكا در منطقه خليج فارس و خاورميانه - پس از تسخير ماجراي سفارت آمريكا (لانه جاسوسي)، شكست آمريكا در حمله به طبس و ناكامي كودتاي نوژه - آغاز شد. از اين رو، اقدام نظامي اسرائيل، نوعي قدرت نمايي در برابر انقلاب اسلامي تلقي مي شد. اين اقدام با آنكه موجب شد، براي مدت كوتاهي ذهن فرماندهان نظامي ايران به لبنان معطوف شود اما، زمينه گسترش انقلاب اسلامي و درگيري نزديك آن با آمريكا و اسرائيل در لبنان فراهم شد و پس از آن نيز لبنان به صحنه اي استراتژيك براي اعمال فشار انقلاب اسلامي بر آمريكا تبديل شد، كه اوج اين درگيري در انفجار مقر تفنگداران آمريكا در لبنان نمايان است. در مجموع، درك عميق امام خميني (ره) از شرايط سياسي و تبيين استراتژي «راه قدس از كربلا مي گذرد»، مانع از آن شد كه تب و تاب جنگ فروكش كند و ايران در دام آمريكا و اسرائيل گرفتار شود. از اين رو، با آن كه اعزام نيرو به لبنان بنا به تصميم امام (س) انجام شد اما از فرعي شدن جنگ تحميلي جلوگيري به عمل آمد و بار ديگر ذهنيت تصميم گيرندگان سياسي و فرماندهان نظامي كشور متوجه جنگ شده و عمليات رمضان با كمي تأخير طراحي و اجرا شد.
جمعبندي و نتيجه گيري
در دوره پس از فتح خرمشهر، روند جنگ - به خصوص در پي تلاش هاي عراق - از نظر هدف، روش و منابع، به گونه اي بنيادي، تغيير كرد. در سطح كلان، استراتژي نظامي دو طرف درگير، ماهيت جديدي به خود گرفت. بر پايه اين تغييرات، تحولات داخلي ايران و عراق و تعيين سياست هاي اصلي نيز دستخوش دگرگوني شد. عراق با محور قرار دادن مقابله نظامي و به كارگيري تمام امكانات و ساختارهاي كشور در جنگ، توانايي هاي خود را به گونه فزاينده اي بالا برد. اين تصميم و اقدام كه به دليل درك به خطر افتادن و تهديد بقاي نظام سياسي آن كشور صورت گرفت، در عمل مؤثر واقع شد و توانست، از پيشروي هاي جمهوري اسلامي جلوگيري كند. در مقابل، ايران اقدام نظامي را با هدف تنبيه متجاوز در پيش گرفت.
در سطح عملياتي، ايجاد استحكامات عمق دار و توسعه سازمان رزم (از لحاظ تجهيزات و نيروي انساني) مهم ترين اقدام عراق در مقطع جديد به شمار مي رفت كه به تدريج، كيفيت و كميت اين دو عامل افزايش يافت. علاوه بر اين، توانايي هاي ديگر عراق مانند آتش، قدرت هوايي، تحرك و سرعت عمل در جابه جايي و نقل و انتقال و انضباط فرماندهي، كه در دوران قبل از فتح خرمشهر نيز وجود داشت، در اين دوره به ميزان قابل ملاحظه اي افزايش يافت. آموزش، به عنوان مركز ثقل اين توانايي ها، اهميت بيشتري پيدا كرد، و در سطوح مختلف، مورد توجه قرار گرفت.
در مقطع جديد، عراق علاوه بر افزايش و برتري نظامي خود در كاربرد هماهنگ ميان موانع، آتش، استفاده از نيروي هوايي و به كارگيري يگان هاي احتياط و پاتك كننده نيز انسجام لازم را به دست آورد.
در صحنه درگيري، به دليل وجود همين عوامل، ارتش عراق توانست عمليات رمضان، والفجر مقدماتي و والفجر ۱ را با ناكامي مواجه سازد. در عمليات رمضان خلأ به وجود آمده در جناح شمالي نيروهاي ايراني، عراق را از بزرگ ترين شكست نظامي نجات داد. شكست در عمليات رمضان موجب آغاز دوراني سخت براي ايران شد.
از سوي ديگر، در جبهه خودي، درك جديد، از شرايط و تحولات بنيادي ايجاد شده در جنگ، ضروري بود. مهم ترين مؤلفه هاي اين دوره، شناخت از زمين و دشمن بود تا در طرح ريزي عملياتي و انتخاب هدف هاي عمق دار مورد توجه قرار گيرند. اين مسأله يكي از عوامل اصلي عدم موفقيت نيروهاي خودي به شمار مي رفت. انتخاب هدف هاي عمق دار باعث مي شد، نيروها، براي پاكسازي و الحاق در شب، با كمبود زمان روبه رو شوند، و با توجه به زمين مسلح، به سختي (آن هم به طور ناقص) به هدف موردنظر برسند. از همه مهم تر، فرماندهي يگان ها نيز تمام توجه خود را به آن معطوف مي كردند و اين مسأله از لحاظ رواني مانع از آن مي شد كه جوانب ديگر صحنه درگيري در تصميم گيري ها و هدايت عمليات مورد توجه قرار گيرد. در چنين شرايطي، عمليات به صبح كشيده مي شد و در اين زمان، ايجاد استحكامات پدافندي و تشكيل خط دفاعي ميسر نبود و مواضع به دست آمده در معرض تهديد يگان هاي زرهي و پياده دشمن قرار مي گرفت. بدين ترتيب، استحكامات دشمن به عنوان عامل اصلي و انتخاب هدف هاي عمق دار به عنوان عامل جانبي، مهم ترين برگ برنده نيروهاي خودي، يعني «عمليات در شب» را از آنها سلب مي كرد. و اين، همان خواست دشمن بود كه، امتياز توان لازم را براي جنگ در روز داشت. در تدابير جديد دشمن، سلب زمان، دوركردن نيروهايش از دسترس رزمندگان اسلام در شب كه با تاكتيك هاي ضد پياده همراه بود، جزو مهم ترين عناصر استراتژي عملياتي عراق به شمار مي رفتند. از اين رو، مواجهه نيروهاي خودي با دشمن به روش گذشته، به دليل نقاط قوت جديد دشمن و نقاط ضعف جبهه خودي، موجب شد عمليات ها ناموفق بمانند.
در سطح تاكتيكي، شكست هاي سال دوم جنگ، فرماندهان عراقي را واداشت كه در اين باره چاره انديشي كنند. بي گمان، آنها با بسياري از تاكتيك هاي رزمندگان اسلام مانند حمله از جناح، دور زدن و دسترسي به عقبه ها و توجه به عمق، شناسايي قوي و غيره آشنا بودند. از اين رو، در دوره جديد نبرد، با توجه به تجربيات گذشته، دست به اقداماتي زدند. يكي از اين اقدامات، تشكيل خط هاي به هم پيوسته و توجه بيشتر به خط هاي حساس بود. عراقي ها خط هاي دفاعي خود را به ميزان قابل ملاحظه اي تقويت كردند و هر يگان موظف بود به طور مستمر، وضعيت خود را در ابعاد گوناگون ترميم كند. اقدام ديگري كه بسيار با اهميت بود و از عوامل عدم موفقيت رزمندگان به شمار مي رفت، حفر كانال به جاي احداث خاكريز در بسياري از مواضع پدافندي حساس بود. اين كار، علاوه بر آن كه به عنوان يك مانع، زمان و توان زيادي از نيروهاي خودي مي گرفت آنها را از عارضه آماده اي كه بتوانند در صبح عمليات از آن به عنوان موضع دفاعي استفاده كنند، محروم مي ساخت. همچنين، از ديگر اقدامات عراق، دفاع پوششي و گذاشتن كمين در جلو موانع بود. به طور كلي، عوامل ديگري از اين دست، موجب شدند در شب عمليات، نيروهاي خودي زمان را از دست بدهند و نبودن اين امتياز كه در عمليات هاي قبلي وجود داشت، مسأله اي بود كه بايد براي آن چاره انديشي مي شد.
در هر حال به دليل توانايي هاي جديد عراق، نفوذ در خط هاي ارتش آن بسيار دشوار بود و با توجه به نداشتن عكس هوايي، اطلاعات تاكتيكي مناسبي از دشمن وجود نداشت. در حالي كه عراق به دليل قدرت هوايي و داشتن ستون پنجم، اطلاعات خوبي از جبهه خودي در اختيار داشت. همچنين، در جبهه خودي، به پيروي از روش عمليات هاي گذشته، نيروها به پاك سازي خط توجه كمتري كرده و تمام تلاش خود را به پيشروي در عمق معطوف مي كردند. اين مسأله باعث مقاومت دشمن شده و ارتباط نيروهاي خودي در عمق را با نيروهاي در خط قطع مي كرد. ضعف آموزش تاكتيكي، عدم انضباط سازماني، عدم توجه به عمليات هاي چريكي به عنوان عامل رواني مؤثر بر دشمن و نداشتن خط پدافندي همچون عراق، از ديگر عواملي هستند كه در ناكام ماندن عمليات نيروهاي خودي مؤثر بودند.
در بررسي عوامل كيفي جنگ، بعد از فتح خرمشهر، چند موضوع بايد مورد توجه قرار گيرد؛ نخست، جابه جايي جغرافيايي در ادامه جنگ و تأثير آن بر نيروي انساني دو طرف. ورود به خاك عراق، به طور طبيعي باعث شد، انگيزه نيروهاي دشمن، با توجه به تعصبات ملي، براي جنگيدن بيشتر شود، كه در اين ميان فعاليت اداره توجيه سياسي ارتش عراق در زمينه تبليغات و توجيه سازمان يافته، مؤثر بود. دوم، تأثير عقب نشيني و ناكامي در عمليات ها بر روحيه نيروهاي خودي است. با آغاز دوران سخت جنگ و مشاهده قدرت دشمن، رزمندگان و فرماندهان نيروهاي مسلح در مقايسه با شرايط مشابه در سال هاي ابتداي جنگ، زودتر از گذشته تصميم به عقب نشيني مي گرفتند.
سومين موضوع كه مهم ترين عامل در اين سطح است، غرور ناشي از پيروزي هاي قبلي و كم رنگ شدن نگرش توحيدي در اداره ميدان جنگ مي باشد. اين عامل به ويژه پس از عمليات والفجر ۱ در جلسه اي كه به منظور جمعبندي و بررسي نظامي جنگ از آغاز تا سال ۱۳۶۱ صورت گرفت، مورد تأكيد تمام فرماندهان سپاه قرار گرفت، و همه آنها اذعان داشتند كه در جنگ نابرابر با عراق، مسأله اول، ايمان، اخلاص و توحيد است. فرمانده وقت سپاه (محسن رضايي) در اين باره گفت:
«در ديدار فرماندهان با حضرت امام (ره)، وقتي جنبه هاي گوناگون مسأله از جمله اين عامل مطرح شد، امام (ره) فرمود: «اين (عدم الفتح والفجر مقدماتي) سيلي اي بود كه خدا به شماها زد كه حواستان را جمع كنيد.»
فرمانده سپاه افزود:
«امام پس از مشاهده ناراحتي فرماندهان و تضعيف روحيه آنها، در ملاقات با بنده و چند تن ديگر از فرماندهان اظهار داشتند: «چرا ناراحت هستيد، حضرت امير در جنگ صفين شكست سخت سياسي خورد اما نيفتاد، حضرت امير دوباره بلند شد. نكند روحيه تان تضعيف بشود. ما براي تكليف داريم مي جنگيم … همان طور كه نماز مي خوانيم و روزه مي گيريم، همان طور كه نماز و روزه واجب است. شايد هم خيلي از جزئياتش را هم نفهميم براي چيست، اما تكليف مان اين است و احساسي از خدا و معاد و خلقت داريم و تلقي از دنيا داريم، لذا مي بينيم كه عبادت بايد بكنيم، تكليف مان را هم داريم انجام مي دهيم و نبايد روحيه مان را از دست بدهيم. »
چهارم، واگرايي ارتش و سپاه؛ با ادامه جنگ در داخل خاك عراق، نخستين اختلاف نظر بين دو نيرو پديدار شد كه در انتخاب منطقه جبال حمرين و فكه - چزابه براي عمليات والفجر مقدماتي، وسعت بيشتري گرفت. در پايان عمليات والفجر مقدماتي و والفجر ،۱ مسأله وحدت فرماندهي مهم ترين اختلاف نظر ارتش با سپاه در مورد انجام عمليات ها بود. اين مسأله موجب واگرايي نسبي ارتش و سپاه شد. به هر حال تيرگي روابط ارتش و سپاه در حالي بود كه به دليل گذشت كمي از دوران آزادسازي، نسبت به توان واقعي اين دو نهاد درك روشني وجود نداشت.
موضوع پنجم، عدم حضور جدي مسؤولان سياسي در جنگ است. سايه دوران تفوق نظامي بر عراق مانع از آن بود كه تصميم گيرندگان سياسي، تحولات به وجود آمده در صحنه جنگ و توانايي هاي جديد ارتش عراق را مورد توجه قرار دهند. هنوز، تصور مي شد كه مي توان مانند گذشته به پيروزي رسيد. احتمالاً اين مسأله تا حدودي كاهش توان نظامي و قدرت مقابله با ارتش عراق را در پي داشت.
از جنبه سياسي، آمريكا با وجود حمايت از عراق در دوره آزادسازي، پس از ورود ايران به خاك عراق و احتمال سقوط دولت بعث، استراتژي متوقف كردن پيشروي هاي ايران، فرسايشي كردن جنگ و تحميل مذاكره به ايران را به عنوان محور تصميم گيري هاي خود در ارتباط با جنگ ايران و عراق در پيش گرفت. از سوي ديگر، رفت و آمدهاي ديپلماتيك مقامات ايالات متحده به عراق و كشورهاي منطقه گسترش يافت و آمريكا بطور علني اعلام كرد كه سياست اين كشور، جلوگيري از سقوط عراق و پيشگيري از پيروزي ايران است.
شوروي نيز در اين مقطع به جانبداري از عراق پرداخت و فروش سلاح به اين كشور را از سرگرفت. اين مسأله موجب تيرگي روابط ايران و شوروي شد. چندي بعد حزب توده در ايران منحل اعلام شد و عناصر اصلي آن دستگير شدند و در پي اخراج ۱۸ ديپلمات روسي از جمهوري اسلامي، روابط دو كشور بر اثر تأثير اين عوامل در مدت كوتاهي به سردي گراييد.
سازمان هاي بين المللي هم به طور كلي، در راستاي منافع عراق موضع گيري كردند، به ويژه، شوراي امنيت سازمان ملل، پس از ۲۲ ماه سكوت (زماني كه عراق خاك ايران را در اشغال داشت) به درخواست اردن و حمايت آمريكا، تشكيل جلسه داد و طي قطعنامه ،۵۱۴ خواستار آتش بس و خاتمه فوري همه عمليات هاي نظامي شد.
به طور كلي، مهم ترين نتيجه گيري فرماندهان نظامي، به ويژه فرماندهي سپاه از شرايط نبرد پس از فتح خرمشهر آن بود كه بايستي در چگونگي ادامه نبرد، تغييرات اساسي انجام پذيرد.
مأخذها:
تنبيه متجاوز - حسين اردستاني - مركز مطالعات و تحقيقات جنگ سپاه پاسداران انقلاب اسلامي

سه شنبه 12 مهر 1390  7:23 AM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها