0

ناصر جاودانه شد

 
ahmadfeiz
ahmadfeiz
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : خرداد 1390 
تعداد پست ها : 20214
محل سکونت : تهران

ناصر جاودانه شد

روستاي «كوخان» تا شهر بانه سي كيلومتر فاصله دارد. وقتي ارتفاعات «زروار»، «كاني سور» و «تپه سبز» آزاد شد به اين روستا رسيديم. پس از چند سال، اولين ماشيني كه بعد از ما روي جاده اين روستا حركت كرد، ماشين « ناصر كاظمي» بود.
صبح زود رسيديم به روستا. بيشتر اهالي خانه هايشان را تخليه كرده، رفته بودند. فقط يكي دو خانوار مانده بود.سمت چپ جاده قهوه خانه بود. وقتي رسيديم. يكي جلوي در ايستاده بود. پياده شديم. ناصر كاظمي با او خيلي خودماني شروع به صحبت كرد. آن مرد هم با چاي از ما پذيرايي كرد.
فهميدم اسم مرد كاك رسول است. وقتي پرسيدم، كه از كي با ناصر كاظمي آشنا است، گفت كه از چند دقيقه پيش اصلا باور نمي كردم كه كاظمي اين قدر خونگرم باشد.
چند ساعتي توي روستا مانديم تا تعدادي نيرو رسيد. ناصر كاظمي گفت برويم روستاي نمشير را هم پاكسازي كنيم.
شبانه نيروها ارتفاعات اطراف روستا را تصرف كردند. من هم پشت تيربار كاليبر 50 ايستاده بودم و به طرف سنگرهاي ضد انقلاب تيراندازي مي كردم.
از بي خوابي يك دفعه دستم شل شد و سر لوله تيربار آمد پايين و يك تير شليك شد. تير يك راست رفت توي روستا.
يكهو ناصر كاظمي فرياد كشيد: چرا اين طوري كردي؟... چرا زدي تو روستا...
وا رفتم. آمد جلو. گفت: بدون اسلحه برو توي روستا و ببين تيرت به كجا خورده يك وقت مردم آسيب نديده باشند.
گفتم: مردم از ده رفته اند بيرون.... آخر چرا بدون اسلحه؟
روستا كه هنوز پاكسازي نشده.
گفت: اگر با اسلحه بروي همانها هم كه مانده اند مي ترسند.
پس از پاكسازي منطقه، مرا مسئول پايگاه روستايي كوخان كرد. كم كم امنيت برقرار شد و مردم برگشتند سرخانه و زندگي شان.
بعدها فرزندان كاك رسول به لباس پيشمرگان كرد مسلمان درآمدند. به خاطر موقعيت جغرافيايي روستا، ناصر كاظمي بيشتر به كوخان مي آمد و با كاك رسول حسابي رفيق شده بود.
مدتي بعد، يكي از فرزندان كاك رسول به شهادت رسيد.
توي تشييع جنازه اش بودم.
مادرش چنان اشك مي ريخت كه دل سنگ آب مي شد.
از روستا رفتم و جاي ديگر مشغول فعاليت شدم. پس از شهادت ناصر كاظمي، سري به روستاي كوخان زدم. زن كاك رسول از شهادت ناصر كاظمي خبر نداشت. خبر را دادم اما اي كاش چيزي نمي گفتم. اگر بدانيد چه گريه اي مي كرد. نمي دانم چگونه ناصر كاظمي در دل مردم منطقه اين قدر جا باز كرده بود. انگار ناصر فرزند تمام خانواده هاي كردستان بود.
بعد از شهادت او، مردم نام فرزندانشان را ناصر مي گذاشتند. شايد مي خواستند نام او را در كردستان جاوداني كنند.

راوي: يوسفي

پیامبر (ص): صبر اگر به بیقراری رسید دعا مستجاب می شود.

عزیز ما قرنهاست که چشم انتظار به ما دارد!

یک شنبه 10 مهر 1390  7:16 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها