0

قاصدك سوخته

 
ahmadfeiz
ahmadfeiz
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : خرداد 1390 
تعداد پست ها : 20214
محل سکونت : تهران

قاصدك سوخته

حميدرضاحامدي
ديد در معرض تهديد دل و دينش را
رفت با مرگ خود احيا كند آيينش را
رفت وحتي كسي ازجبهه نياوردبه شهر
چفيه و قمقمه اش...كوله و پوتينش را
رفت و يك قاصدك سوخته تنها آورد
مشت خاكستري از حادثه مينش را!
استخوانهاي نحيفي كه گواهي مي داد
سن و سال كم از بيست به پايينش را
ماندسردرگم وحيران كه بگيردخورشيد
زير تابوت سبك يا غم سنگينش را!؟
بود ناچيزتر از آن كه فقط جمجمه اي
كنـد آرام دل مـادر غـمگينـش را...
بازهم خنده به لب داشت كدر كردوكبود
تلخي غربت اگر چهره شيرينش را
شب آخر پس از اتمام مناجات انگار
گفته بود از همه مشتاقتر آمينش را
ماجراي توخداخواست كندتازه عزيز!
قصه يوسف و پيراهن خونينش را
كفن پاك تو سجاده پلاكت تسبيح...
ابتدا بوسه ثواب است كدامينش را؟

پیامبر (ص): صبر اگر به بیقراری رسید دعا مستجاب می شود.

عزیز ما قرنهاست که چشم انتظار به ما دارد!

پنج شنبه 7 مهر 1390  9:21 AM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها