0

روابط شيعيان با يكديگر

 
ahmadfeiz
ahmadfeiz
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : خرداد 1390 
تعداد پست ها : 20214
محل سکونت : تهران

روابط شيعيان با يكديگر

چنين تصور مي كنم كه فضاي ذهني ما با فضاي ذهني اصحاب ائمه(ع) تفاوت دارد.
افكار، انديشه ها و آرزوهايمان محورهايي دارد كه با آنچه خداي متعال، پيغمبر اكرم و ائمه اطهار صلوات الله عليهم اجمعين از عموم مومنين، به ويژه از شيعيان انتظار داشتند فاصله زيادي دارد. مي بايست با خواندن روايات آشنا شويم كه حضرات ائمه(ع) و اصحاب و شاگردانشان در چه فضايي مي انديشيدند و چه انتظاراتي از دوستان و شيعيانشان داشتند.
عن محمد بن عجلان قال كنت مع ابي عبدالله(ع) فدخل رجل فسلم1؛ محمد بن عجلان مي گويد كه در خدمت امام صادق(ع) بودم. يك نفر وارد شد و سلام كرد. فساله؛ حضرت از او سوال كردند: كيف من خلفت من اخوانك؟ حال دوستاني كه نزد آن ها بودي چه طور است؟ احوال شيعيان آن منطقه چگونه است؟ فاحسن الثناء و زكي و اطري؛ خيلي تعريف كرد كه دوستان خوبي داريم و بسيار مردم خوبي هستند. چرب زباني و «اطراء» كرد. فقال كيف عياده اغنيائهم لفقرائهم؛ اغنياء آنهايي كه اين قدر تعريفشان مي كني چه قدر از فقيرهايشان عيادت و رسيدگي مي كنند؟ قال قليله ؛ گفت: كم. قال فكيف مواصله اغنيائهم لفقرائهم في ذات ايديهم؛ چه اندازه از اين پولهايي را كه در اختيار اغنيا است، به فقرا مي دهند؟ فقال انك تذكر اخلاقا ما هي فيمن عندنا؛ گفت: آقا شما چيزهايي مي گوييد كه دوستان ما اينها را ندارند. قال كيف يزعم هولاء انهم لنا شيعه ؛ امام فرمود: اگر اين گونه نيستند، پس چگونه ادعا مي كنند كه شيعه ما هستند؟ در اينجا كيفيت ارتباط شيعيان با همديگر بسيار مورد تاكيد قرار گرفته كه بايد هواي همديگر را داشته باشند. اغنيا به فقرا رسيدگي كنند. شيعيان بايد اين گونه باشند.
رفتار عبادي شيعه
روايت ديگريست از امام صادق(ع) كه از حضرت سجاد(ع) نقل مي كنند: عن حمران بن اعين عن ابي عبدالله(ع) قال كان علي بن الحسين قاعدا في بيته اذ قرع قوم عليهم الباب2. امام صادق(ع) نقل مي كنند كه روزي حضرت سجاد(ع) در خانه نشسته بودند كه در را كوبيدند. فقال يا جاريه انظري من بالباب؟ حضرت به كنيزشان فرمودند: برو ببين چه كسي پشت در خانه است؟ آمد پرسيد شما كه هستيد؟ فقالوا قوم من شيعتك: گفتند ما گروهي از شيعيان شما هستيم. فوثب عجلا حتي كاد ان يقع؛ حضرت با شتاب پريدند؛ آن چنان كه نزديك بود از خوشحالي بيفتند. فلما فتح الباب و نظر اليهم رجع؛ وقتي در را باز كردند و به قيافه هايشان نگاه كردند برگشتند. فقال كذبوا؛ و به كساني كه در منزل بودند، گفتند: اين ها دروغ مي گويند كه شيعه هستند؛ اينها شيعه نيستند. فاين السمت في الوجوه؟ اين اثر العباده ؟ اين سيماء السجود؟ پس چرا در قيافه هايشان اثر عبادت و سجده ظاهر نيست؟ انما شيعتنا يعرفون بعبادتهم و شعثهم قد قرحت العباده منهم الاناف و دثرت الحباه و المساجد؛ اگر اينها شيعه بودند از نوع عبادت و پريشاني آن ها شناخته مي شدند. در حالات حضرت يحيي آمده است كه ايشان خيلي شديدالبكاء بودند. وقتي حضرت زكريا موعظه مي كردند، نگاه مي كردند كه حضرت يحيي(ع) در جلسه نباشند. اگر مي ديدند كه حضرت يحيي حضور دارند، ذكري از عذاب و دوزخ نمي كردند. در امالي صدوق آمده است كه روزي حضرت يحيي پشت ستوني نشسته بود. وقتي حضرت زكريا خواستند موعظه كنند ايشان را نديدند. فرصت را غنيمت شمردند و به موعظه مردم پرداختند كه ما چه روزي در پيش داريم و عذاب چيست و .... در وسط جلسه حضرت يحيي صيحه اي كشيد و نتوانست طاقت بياورد رفت و سر به بيابان گذاشت. آن قدر گريه كرده بود كه پاي چشمش زخم شده بود. مادر ايشان دو تكه نمد درست كرده بود و پاي چشمش گذاشته بود كه وقتي گريه مي كند نمد، اشك چشمش را بگيرد تا پوست صورتش كمتر اذيت شود3. در اين جا مي فرمايد: قد قرحت العباده منهم الاناف؛ عبادت باعث شده كه بيني هايشان زخم شود. يا از فشار بر سر بيني شان، كه روي خاك گذاشته اند يا از گريه هايي كه از ترس خدا مي كنند، دو طرف بيني شان زخم مي شود. دثرت الحباه و المساجد؛ پيشاني و جاهاي سجده شان در اثر زيادي سجده پژمرده و چروكيده شده است. خمص البطون؛ شكم هايشان گود افتاده است. ذبل الشفاه؛ لب هايشان خشكيده. قد هيجت العباده ؛ عبادت بدنشان را خشكانده است. و اخلق سهر الليالي و قطع الهواجر جثثهم؛ بيداري شب، شب زنده داري ها و آه و ناله هايي كه مي كنند باعث شده كه جثه هايشان فرسوده بشود. المسبحون اذا سكت الناس؛ وقتي همه مردم در حال سكوت هستند آنها تسبيح مي گويند. از ياد خدا غافل نيستند. و المصلون اذا نام الناس؛ هنگام خواب و استراحت مردم آنها تازه براي نماز خواندن بلند مي شوند. و المحزونون اذا فرح الناس؛ وقتي مردم شاد هستند، آنها دلشان غمگين است؛ به خاطر كوتاهي در انجام وظايف. يعرفون يالزهد كلامهم الرحمه ؛ آثار رحمت و مهرباني از رفتار و گفتارشان ظاهر است. به علت اين كه آن ها اين صفات را نداشتند؛ حضرت به ايشان اجازه ندادند كه وارد شوند.
توجيه اين نوع برخورد اين است كه روش هاي تربيتي مختلف است. گاهي چنين برخوردهايي آن چنان تاثيري مي كند كه اگر ساعت ها و روزها با استدلال و بيان و موعظه بيان شود، آن اثر را ندارد. اين چنين برخوردها شوكي در طرف مقابل ايجاد مي كند كه عجب! چه اشتباهي مي كرديم؟! ما كجا و آن هايي كه معصومان انتظار دارند كجا، نكته اش همين است كه با همين يك نگاه و برگشتن، چنان تاثيري در روح اين ها مي گذارد كه اگر چند روز مي نشستند و موعظه شان مي كردند آن اثر را نمي بخشيد. اين نوعي روش خاص تربيتي است. البته براي بعضي از افراد؛ و معنايش اين نيست كه مي شود يا بايد با همه همين گونه برخورد كرد.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1- بحارالانوار، ج 65، ص 861
2- همان، ص 961
3- امالي صدوق، مجلس هشتم، ص 82

پیامبر (ص): صبر اگر به بیقراری رسید دعا مستجاب می شود.

عزیز ما قرنهاست که چشم انتظار به ما دارد!

چهارشنبه 6 مهر 1390  11:59 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها