0

ضيافتِ عموميِ ‌نويسنده

 
sukhteh
sukhteh
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 7880
محل سکونت : اصفهان

ضيافتِ عموميِ ‌نويسنده

ضيافتِ عموميِ ‌نويسنده

پيشگفتاري برکتابِ«تام جونز»، يا صورت غذاهاي اين ضيافت


فصل‌هاي آغازيني که او بر هر يک از هجده کتاب تام جونز نوشته است. از يکسو شيوه رمان نويسي خود او را تشريح مي‌کنند، و از سوي ديگر رمان را به راستايي براي اظهار نظرهاي ادبي، اخلاقي و اجتماعي بدل مي‌کنند.


ضيافتِ عموميِ ‌نويسنده

هنري فيلدينگ؛ برگردان: احمد کريمي‌حکاک

نويسنده بايد خود را با به جاي شخصي بگذارد که مهمانخانه اي عمومي را مي‌گرداند، و از هر کس در برابر پولش پذيرايي مي‌کند، و نه اينکه خيال کند بزرگي است که مي‌خواهد ضيافتي خصوصي راه اندازد و اطعام مساکين کند. در خصوص ضيافت، همه مي‌دانند که ميزبان هر خوراکي بخواهد تدارک مي‌بيند، و اگر هم به مذاق ميهمانانش ناگوار، يا کلا «بدمزه و ناسازگار آمد، نبايد زبان به بدگويي بگشايند که هيچ، برعکس ادب ايجاب مي‌کند که ميهمان، براي حفظ ظاهر هم که شده، از هر چه پيش رويش مي‌گذارند تحسين و تمجيد کند. اما عکس اين حالت بر مهمانخانه دار مي‌گذرد. کساني که در برابر آنچه مي‌خورند پول مي‌دهند، به فرض هم که بسيار خوش‌رو و حتي بي خيال باشند، باز بر اطفاي ميل خود به خوراک اصرار خواهند ورزيد، و اگر همه چيز موافق سليقه‌شان از آب در نيايد، حق اعتراض، داد و بيداد، و فحش و بد و بيراه را هم براي خود قائلند.».

بنابراين، براي پيش‌گيري از روگردان کردن مهمانان، مهمانخانه داران درستکار و مهمان دوست، چنين مرسوم کرده‌اند که صورتي از اغذيه و اشربه موجود تهيه کنند، تا هر کس بتواند در بدو ورود به مهمانخانه در آن نظر کند، و پس از آشنايي با چيزهايي که در انتظار اوست، يا رحل اقامت افکند و با آنچه براي او تهيه ديده شده است ذائقه خود را صفا دهد، يا آنکه رخت و پخت خود را بردارد و به مهمانخانه ديگري که با مذاق او سازگارتر است برود.

چون ما ابايي نداريم که خوش‌سليقگي يا عقل سليم را از هر کسي که بتواند اين خصلت‌ها را در اختيارمان گذارد وام بستانيم، بر آن شديم تا نکته اي را از اين سوروسات چيان درستکار بياموزيم، و نه تنها در آغاز کتاب صورت کامل اغذيه و اشربه ضيافت خود را اعلام مي‌کنيم، بلکه جزييات هر يک از خوراک‌هايي را که براي پذيرايي از خواننده در اين فصل و ديگر فصل‌ها تهيه ديده‌ايم در همين جا، شرح مي‌دهيم.

پس بدانيد خوراکي که در اين ضيافت براي شما پخته‌ايم چيزي نيست جز «سرشت انسان»؛ و من از اين هم هراسي ندارم که خواننده خوش سليقه من، هر چه هم ذائقه تنوع طلبي داشته باشد، يکه بخورد، خرده بگيرد، يا زبان به اعتراض بگشايد که چرا من فقط يک خوراک نام مي‌برم. جناب شهردار بريستول، که در علم خوردن استاد است، پس از کسب تجارب گران‌بها مي‌داند که از لاک پشت، غير از کله و پاچه مطبوعش، بسياري خوراک‌هاي ديگر نيز به دست مي‌آيد، و خواننده دانشمند هم غافل از اين نکته نيست که در «سرشت انسان»، اگر چه در اينجا در يک عبارت کلي بيان شده است، گونه گوني شگرفي نهفته است، چندان که براي يک آشپز در هم آميختن و پختن چندين نوع از انواع خوراک‌هاي گوشتي و گياهي جهان بسيار آسان‌تر از آنست که نويسنده اي بتواند چنين مضمون وسيعي را بپروراند.

 پس بدانيد خوراکي که در اين ضيافت براي شما پخته‌ايم چيزي نيست جز «سرشت انسان»؛ و من از اين هم هراسي ندارم که خواننده خوش سليقه من، هر چه هم ذائقه تنوع طلبي داشته باشد، يکه بخورد، خرده بگيرد، يا زبان به اعتراض بگشايد که چرا من فقط يک خوراک نام مي‌برم.

شايد ظريفاني نکته سنج تر زبان به اعتراض بگشايند که اين خوراک بيش از حد پيش پا افتاده و عاميانه است، چرا که مگر مضمون اين همه افسانه هاي عاشقانه و داستان‌ها، و نمايشنامه‌ها و اشعاري که در قفسه هاي کتابخانه‌ها باد کرده است جز اين است. اما حضرت شکم پرست هم اگر مي‌خواست، به صرف اين که در هر پس کوچه پرتي غذايي يافت مي‌شود که نامش با نام غذاهاي بسيار لذيذ يکي است، در برابر خوشمزه‌ترين خوراک‌ها رو ترش کند، بسياري از غذاهاي لذيذ را نخورده مي‌گذاشت و مي‌گذشت. واقع امر اينست که دست يابي به سرشت حقيقي در نوشته هاي نويسندگان به همان اندازه دشوار است که يافتن قورمه لخم «بايون» يا سوسيس «بولون» در مغازه‌ها.

اما همه اين‌ها – اگر بخواهيم همين استعاره را دنبال کنيم - به دست‌پخت نويسنده بستگي پيدا مي‌کند، چرا که به گفته جناب «پوپ» :

قريحه، سرشت است در تشريفي برازنده

آنچه بارها انديشيده‌اند، و هرگز چنين نيک نگفته‌اند

همان حيواني که اين افتخار نصيبش مي‌گردد تا قطعه يي از گوشتش بر سر ميز غذاي اشراف شهر تناول گردد، شايد در جاي ديگري نکبت به او روي آورد، و برخي اندام‌هايش در پست‌ترين دکه هاي شهر، به اصطلاح، به نيش کشيده شود. پس تفاوت ميان خوراک اعيان و عوام در چيست چون هر دو از يک گاوميش يا گوساله اغذيه مي‌کنند، مگر در فلفل و نمک زدن، ادويه پاشيدن، چاشني دادن، و طبخ آن؛ و چنين است که يکي کاهل‌ترين ذائقه ها را بر مي‌انگيزاند و ديگري تيزترين و تندترين اشتهاها را کور مي‌کند.

به همين قرار، زيبايي سرگرمي ذهني چندان در مضمون نيست، که در استادي نويسنده در پروراندن آن مضمون. پس خواننده چقدر خوشحال خواهد بود اگر بداند که ما، در کاري که در اينجا آغاز مي‌کنيم، يکي از والاترين قوانين بهترين آشپزي را که عصر حاضر، يا شايد عصر امپراتور «هليوگابالوس» نيز، در دامان خود پرورش داده است، به گوش جان پذيرفته‌ايم. اين بزرگمرد، چنانکه تمامي شيفتگان شکم نيک مي‌دانند، در ابتدا با چيدن خوراکي‌هاي ساده در برابر ميهمانان گرسنه آغاز مي‌کند، و سپس به تدريج، همچنان که ظاهراً «گنجايش شکم کم و کم‌تر مي‌شود، تا اوج دستکار ادويه و چاشني فراز مي‌رود. به همين روال، ما هم در آغاز سرشت انسان را به همان سادگي و بي‌پيرايگي که در روستا يافت مي‌شود در برابر ذائقه خواننده قرار مي‌دهيم، و سپس آن‌را با تمامي چاشني اعلاي فرانسوي و ايتاليايي تصنع و تزويري که در حول و حوش دربارها و شهرها مي‌توان يافت تند و تيز مي‌کنيم و درمي‌آميزيم. بدين ترتيب، ترديدي نداريم که خواننده ما بر سر ذوق خواهد آمد تا همچنان به خواندن سرگذشت» تام جونز ادامه دهد، چنانکه معروف است آن بزرگوار که هم اکنون از او نام برديم، بعضي اشخاص خود را به خوردن مدام وامي‌داشته است.

با توجه به اين قرار و مدار کساني را که صورت غذاي ما را مي‌پسندند، بيش از اين گرسنه نگه نمي‌داريم و بدون معطلي نخستين بخش از اين سرگذشت را براي سرگرمي پيش رويشان مي‌گذاريم.

 

پيشگفتاري بر اين اثر:

فيلدينگ، گذشته از آنکه داستان پردازي زبردست است، نخستين منتقد انگليسي است که آگاهانه درباره داستان نويسي سخن گفته است. فصل‌هاي آغازيني که او بر هر يک از هجده کتاب تام جونز نوشته است. از يکسو شيوه رمان نويسي خود او را تشريح مي‌کنند، و از سوي ديگر رمان را به راستايي براي اظهار نظرهاي ادبي، اخلاقي و اجتماعي بدل مي‌کنند و در نهايت آن‌را به گرايشي عام پيوند مي‌دهند که نويسنده رعايت آن‌را بخشي از نقش اجتماعي رمان نويس مي‌داند. زمينه هاي نظري ويژه اي که نويسنده، به طنز و شوخي يا به جد، در اين فصل‌ها پيش مي‌کشد، با ساختار داستان خود او نيز پيوندي دروني دارد که البته بر خواننده داستان شناس پوشيده نخواهد ماند.

سر والتر اسکات گفته: «تام جونز حقيقت و سرشت واقعي انسان را مي‌شناساند.» و به حق هم چنين است. تام جونز داستاني است که ساده و روستايي آغاز مي‌شود و با خردمندي و پختگي قهرمان اصلي‌اش، همان کودک سر راهي، به انجام مي‌رسد و نويسنده آن زبان نوشتاري انگليسي را هم‌سنگِ زبان فرهيختگان زمانش، لاتين، بالا مي‌کشد.

اين رمان تجربي است و سطوح مختلف آدم پردازي و «ارتباط خواننده و اثر و مؤلف» در آن تکوين پيدا مي‌کند. صحنه‌هاي خنده‌دار ميان‌پرده آن براي تغيير ذائقه خواننده‌اي است که هميشه گرفتار خواندن نثر منشيانه بوده. اين کتاب همه چيز، درباره شکل و محتوي رفتار انساني، را به مخاطب‌هاي قرن هيجدهمي خود شيرفهم مي‌کند، خودِ هنري فيلدينگ اين شيوه نوشتن را «قلمروي تازه نوشتن» مي‌نامد.

اللّهمّ عرّفنی نفسک فانّک إن لم تعرّفنی نفسک لم أعرف رسولک اللّهمّ عرّفنی رسولک فانّک ان لم تعرّفنی رسولک لم اعرف حجّتک

حافظ از دست مده دولت این کشتی نوح / ور نه طوفان حوادث ببرد بنیادت

چهارشنبه 6 مهر 1390  7:55 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها