شـخـصى نزد شريح [قاضى ]ادعا كرد كه فلانى زير فلان درخت پولى از من گرفته [و]نمى دهد.طرف منكر واقعه شد. شريح به شاكى گفت برو ده برگ از آن درخت بچين و بياور تا شهادت دهد، و مشغول مرافعات ديگر شد. بعد از مدتى روى به منكر كرده گفت : آيـا فـلانـى بـه پـاى آن درخـت رسـيـده ؟ گـفت : نه ، در اينجا بود كه قاضى به نفع شاكى حكم داد؛چون منكر گفته بود من چنين درختى نمى شناسم .