من يوسفم، كه است
كه با من برادر است...
من يوسفم، كه است كه با من برادر است...
چون صاحب زر است، يقينا ابوذر است
كم كم به دست مرده دلان غصب مي شود
باغي كه در تصرف گل هاي پرپر است
چون و چرا مكن كه در اين كشتزار وهم
هر كس كه چون نكرد و چرا كرد، بهتر است
صبح از مزار خط شكنان زنده مي شود
شاعر هنوز در شكن زلف دلبر است
اي برده هر چه بوده! چه داري كه پس دهي؟
اصلا بيا و فرض كن امروز محشر است
گفتيد؛ «لب ببند كه با هم برادريم»
من يوسفم، كه است كه با من برادر است؟
ما دل به رهنمايي اينها نبسته ايم
پايي اگر دراز كني، جاده رهبر است
با سنگ ها بگو كه چه انديشه مي كنند
حتي بدون بال، كبوتر كبوتر است
محمدكاظم كاظمي