انسان از بدو تولد تا پايان عمرش نيازمندي هاي گوناگوني دارد كه بايد تأمين شود. از زماني كه كودكي بيش نيست پدر و مادر براي وي رفع احتياج مي كنند. آنگاه كه بزرگ تر و بزرگ تر شد و از سن نوجواني گذشت و پا به سنين جواني و ميان سالي گذاشت خود بايد مسئول اعمال خويش باشد و براي كسب معاش تلاش نمايد.
بعضي ها راهنماي خوبي در خانواده شان دارند و در نتيجه براي ساختن يك زندگي خوب ازشانس و اقبال بيشتري برخوردارند.
مي ماند آن عده اي كه از بخت و اقبال كمتري برخوردارند و نه تنها راهنمايي ندارند بلكه از لحاظ مالي و اقتصادي هم امكانات كمتري را دارا مي باشند. اينها هستند كه با زمانه بايد بسازند، هرچند كه زمانه با آنها نسازد. اگر در رتبه هاي بالاتر شغلي نباشند درآمد كمتري دارند. زندگي ابعاد گوناگوني دارد و كسي كه با تمام اين ابعاد برخورد مي كند بايد بداند كه چگونه مي تواند خود را با آنها تطبيق دهد. خوشا به حال آنان كه قابليت انعطاف بيشتري دارند و هرچند كه زمانه با آنها نسازد ولي آنها با زندگي مي سازند و جالب آن كه اينها قانع و شكرگزار نيز هستند.
دراينجا داستاني را برايتان نقل مي كنم:
ثروتمندي در خيابان در حال ناسزاگفتن به زمانه و اوضاع و احوال دنيايي خويش بود و از اقبال بدش نزد خداوند شكايت مي كرد كه چرا اين طورشد و آن طور نشد و چرا زمانه با وي نمي سازد.
همان طور كه مشغول قدم زدن و شكايت از روزگار بود به پاركي رسيد و ديد در اين پارك پيرمردي كه معلوم بود چيزي از ثروت و سرمايه ندارد دارد نماز مي خواند و خدا را شكر مي كند. در اينجا آن مرد ثروتمند به خود آمد و از كرده خويش پشيمان گشت و ياد گرفت كه در هر مرحله اي از زندگي كه باشد بايد خدا را شكر كند و ناسزا كمتر بگويد. اين داستان درسي است براي آنهايي كه قانع نيستند و بالاتر و بالاتر مي خواهند بروند، غافل از آنكه مانند آب فواره اي كه بالا مي رود ممكن است از آن بالا سقوط نمايند. پس با زندگي و كم و زياد آن بسازيم، هرچند زمانه با ما سر ناسازگاري داشته باشد.