ناصر فيض
در صادرات طنز كاري با مجوز نيست
طنز است،كشك و دوغ يا دوشاب و سقز نيست
چون مطلبش را با ظرافت مي كند مطلوب
طناز در كارش به دنبال مجوز نيست
در متن اگر با ارجمندي نسبتي باشد
لبخند چيزي جز تبسم در پرانتز نيست
جز شكوه كردن نيست آن هم شكوه با اطناب
طنزي كه در آن فرصت لبخند موجز نيست
گاهي سر سبز خودت را هم ببر با خود
وقتي كه راهي جز عبور از خط قرمز نيست
در حلقه ي رندان به دنبال چه مي گرديد؟!
جز درد دل چيزي در اين گونه مراكز نيست
با گردن ما شد مثل«باريك تر از مو«
صد بار گفتيم اين طرف ها يك مبارز نيست!
ما مثل يك هستيم،صاف و ساده و رو راست
يعني ميان ما يكي مثل مميز نيست
ما هم ،شبيه ديگران با چشم مي بينيم!
مي بيند آدم لاجرم،وقتي كه عاجز نيست
در عصر ما عيبي مصور نيست بي ترديد!
يا نه، اگر باشد شبيه عصر حافظ نيست
در شعر گاهي مي گريزد شاعر از هنجار
حافظ ميان اين قوافي گر چه جايز نيست.