* استغنا و طغیان
تمام مشكلاتى كه در دنیا پیدا شده، بهخاطر همین كبریاییها پیدا شده است. افرادى كه امروز در دنیا داراى قدرت هستند -قدرتهاى بزرگ پوشالى، قدرتهایى كه هیچچیز نیست- امروز قدرتمندند اما فردا به خاك سیاه نشستهاند. امروز یك سلطان است اما دو روز بعد، یك هفته بعد، موجود عاجز و ناتوانى است كه قدرت دفاع از جان خودش را هم ندارد! چهقدر تاریخ از این قضایا پُر است. این چه قدرتى است؟ این چه جبروتى است كه انسان به آن بنازد و ببالد؟ غنیهایى كه به غناى خودشان متكى هستند، غافل از آنند كه این، غنا و بىنیازى نیست. این همان حالتى است كه در سوره شریفه «علق» مىفرماید: «إنّ الانسان لیطغى أن راه استغنى». وقتى انسان طغیان مىكند كه خود را غنى ببیند، غنى بیابد و بىنیاز احساس كند. مایه طغیان، این است.
اى بسا كسانى كه پول زیاد و ثروت و امكاناتى دارند اما خودشان را بىنیاز احساس نمىكنند و تكیهاى به این ثروت ندارند و خودشان را وابسته به خدا مىدانند. این آدم، طغیان نخواهد كرد. سلیمانِ پیامبر -كه همه ثروت دنیا در اختیار او بود- مظهر كامل چنین چیزى است. حكومتهاى الهى در طول تاریخ و هركدام از پیامبران و اولیا كه به حكومت رسیدند، همینطور بودهاند. ثروتها و امكانات جامعه در اختیار آنها بوده ولى خود را از آن جدا مىكردهاند؛ مثل امیرالمؤمنین علیهالصّلاةوالسّلام كه ثروت شخصى هم داشت و دائماً تحصیل مىكرد و صدقه مىداد. ثروتهاى جامعه و بیتالمال هم در اختیار او بود، هرچه كه مىخواست، مىتوانست مصرف بكند؛ اما از این غنا و ثروت، خودش را جدا مىكرد.
آن چیزى كه براى انسان خطرناك است، همین احساس استغنا و بىنیازى و قدرت و اتكا به دانایى خویشتن است. قرآن كریم داستان قارون را نقل مىكند و مىگوید وقتى كه به او نصیحت مىكردند، او در جواب مىگفت: «إنّما اوتیته على علم»: من از روى علم و دانش، این ثروت را بهدست آوردم و متعلق به خودم است. این غرور، فخر، تكبر، تكیه به آنچه كه در انسان هست و چیز كم و ناچیزى است و انسان آن را چیزى مىانگارد و خیال مىكند زیاد است، بزرگترین بلیههاست.
* منتظر چه هستیم؟
در جمهورى اسلامى، همه قشرها، چه كسانى كه مسؤولیتى در نظام جمهورى اسلامى دارند -كه البته نسبت به اینها، تكلیف سنگینتر و فوریتر و واجبتر است- چه مردم معمولى جامعه كه سمت و منصب و شغل و اعتبارى ظاهرى را یدك نمىكشند، اگر سعى كنند همین یك خصوصیت را -تواضع، زدودن روح تكبر و استعلا و علو كه موجب طغیان است- در خودشان بهوجود آورند، بسیارى از مشكلات حل خواهد شد و جامعه، جامعه حقیقتاً اسلامى خواهد شد. باید این كارها را بكنیم؛ منتظر چه هستیم؟ آن احساس و وسوسهاى كه درون من و شما وجود داشته باشد، دایم به ما بگوید كه ما از دیگران بالاتریم، حرف ما از حرف دیگران قابل قبولتر است، شأن ما از شأن دیگران بیشتر است؛ این، موجب فساد و اختلاف و گسستن همهچیز در نظام اسلامى است؛ این را باید از بین برد. اگر ما این صفت شیطانى را در وجود خودمان و در صحن جامعه از بین بردیم، برادرى و همكارى بهوجود خواهد آمد و روزبهروز، وحدت بهتر و بیشترى ایجاد خواهد شد و جامعه، التیام الهى و اسلامى خودش را بهدست خواهد آورد.
امیرالمؤمنین صلواةاللَّهوسلامهعلیه در كتاب شریف نهجالبلاغه، درباره صفت تكبر و در مقام علاج و زدودن آن، مطالب عجیبى بیان فرمودند و كلمات دُرربارى از آن بزرگوار نقل شده و زندگى آن حضرت هم مظهر همین عبودیت براى خدا و در راه خدا بود. شاید بشود نقطه مقابل آن كبر و علوّ و استعلا در وجود انسان را عبودیت و بندگى و خضوع محض در مقابل خدا دانست كه پذیرفتن احكام الهى و تسلیم در مقابل خدا را به همراه دارد.
این، خصوصیت اولیاى الهى است و وجود مقدس امیرالمؤمنین علیهالصّلاة والسّلام بیشتر از همهكس به این خصوصیت آراسته بود. وجود آن بزرگوار، از اول زندگى و از اول مبارزاتِ در راه اسلام تا زمانى كه پیامبر خدا در جامعه حضور داشتند و همچنین بعد از رحلت پیامبر تا وقتى كه حكومت و خلافت در اختیار آن بزرگوار قرار گرفت و همچنین در دوران خلافت و حكومت آن بزرگوار، در عین مبارزه با طاغوتها و متكبران و مستكبران صحنه سیاست، با آن روحیه استكبارى كه در درون انسانها هست نیز مبارزه مىكرد. عمل شخصى او اینطور بود. در وجود خود آن بزرگوار، خضوع و خشوع و تواضع در مقابل پروردگار، یك چیز عجیب و استثنایى بود و در دیگران هم این حالت را ایجاد مىكرد.