کليد معماي آلزايمر
نتايج دو بررسي که اخيراً انجام شده است، طرز تفکر را نسبت به علت يا علل و درمان يا درمانهاي بيماري آلزايمر عوض کرده است.
طي دو گزارش اخير بينش طب نسبت به مکانيسمهاي ممکن بيماري آلزايمر (
AD
) افزايش يافته است.
تارنفلوربيل
tarenflurbil
يک داروي ضدالتهاب غيراستروئيدي است که فونکسيون 7-
scretase
را تعديل ميکند و به اين ترتيب سبب کاهش انبار شدن آميلوئيد بتا 1-42
(Ab [42])
درحيوانات تجربي ترانس ژنيک ميگردد.
طي يک کارآزمايي باليني بزرگ، پژوهشگران به صورت غيرانتخابي در بيش از هزار بيمار مبتلا به
AD
خفيف که در 133 مرکز ديده شده بودند با استفاده از دارونما يا تارنفلوربيل اقدام به تأخير نشيب کارکردي کردند.
استفاده ازتارنفلوربيل در هيچ يک از اندازههاي پيامد از جمله نقاط پاياني مشترک اوليه مانند نرخ نشيب شناختي يا تغيير در فعاليتهاي زندگي روزمره يا هيچيک از اندازههاي پيامد ثانويه سبب منفعت نشد.
مصنفان دراين مورد اظهار داشتهاند که «نتايج به دست آمده، به خاطر ميآورد که مداخلههاي مؤثر در آميلوئيد هنوز سبب اختلال در سير
AD
نميشود».
طي يک بررسي ديگر، پژوهشگران به صورت آينده نگر ارتباط ميان تراز اوليهي لپتين را درپلاسما با شيوع
AD
و حجم مخ در 785 شرکت کننده در بررسي فرامينگهام مورد بررسي قرار دادند که در ابتدا دچار دمانس نبودند.
در طول متوسط پيگيري 3/8 ساله، شرکت کنندگاني که در بالاترين چهارهي تراز لپتين قرار داشتند، درتصويرسازي تشديد مغناطيسي داراي حجم کلي مخ بزرگتر و در مقايسه با آنها که داراي تراز لپتين در پايينترين چهاره بودند حدود ربع احتمال بروز
AD
داشتند.
تراز لپتين ارتباط مشابهي با تمام علل دمانس داشت. مصنفان حدس ميزنند که ارتباط تراز بالاي لپتين با کاهش دمانس و
AD
مرتبط با «آثار سودمند آن بر رشد و فونکسيون مغز است».
به رغم اهميت فرضيهي آميلوئيد مبني بر توليد بيش از حد
Ab) 42
) به عنوان علت اوليه،هنوز اتيولوژي
AD
مشکوک است.
اين فرض که اين فايدهي عملکرد سبب
AD
ميشود به انجام چندين کارآزمايي فارماکولوژيک وايمونولوژيک درماني با هدف کاهش
Ab) 42
)انجاميده است که ازجمله ميتوان واکسيناسيون
Ab
، تجويز
bapineuzumab
(يک آنتيآميلوئيد آنتيبادي) واکنون تارنفلوربيل را نام برد.
اما، درتمام موارد فوق، نشاني ازبهبود تظاهرات
AD
وجود نداشته است. اين شکستهاي مکرر درماني،درمورد نقش اتيولوژيک آميلوئيد در
AD
مسايلي را مطرح ميکند وحتي با وجودي که پلاکتهاي نوريتي حاوي آميلوئيد،نقطهي اصلي درنوروپاتولوژي
AD
هستند، مدرک قابل استنادي به دست نميدهد.
تاکنون،قويترين عامل خطرساز
AD
،افزايش سن بوده است، به طوري که گفته ميشود در هر 5 سال افزايش سن، پس از 65 سال،احتمال
AD
دو برابر ميشود.
ساير عوامل نيز دراين زمينه دخالت دارند ازجمله هيپرتانسيون، ديابت، ديس ليپيدميها، چاقي نيمهي زندگي، بالابودن ترازهموسيستئين، ژن آپوليپوپروتئين
E4
واحتمالاً پايين بودن تراز لپتين.
مصنفان سندي تجربي را شرح دادهاند مبني بر اينکه بالا بودن تراز لپتين پلاسما سبب کاهش تراز
Ab
ميشود.
ممکن است درتأثير لپتين بر عملکرد آندوتليال ازطريق افزايش توليد نيتريک اکسيدسنتاز، مکانيسمهاي جانشين ديگري هم درگير باشند که حاکي از درگيري عروق در
AD
به شمار ميروند.
(
Endocrinology 2009;150:3584
)
هنوز به درستي مشخص نيست که کدام تغيير مرتبط با سن سبب دژنرسانس عصبي شده و به
AD
منتهي ميگردد.
با هر عامل خطرساز جديد، به نظرميرسد که بيشتر محتمل است که تغييرات متعدد ومتقارب ازدست رفتن عملکرد سبب اشکال در تداوم مغز شده وبه احتمال کمتر نابساماني منحصر به فرد و مرتبط با سن توليد
Ab
سبب بروز
AD
شود.
همچنانکه درانتظار درک بهتر هستيم، اندک راهکارهايي که ممکن است سبب پيشگيري از
AD
شود، اصولاً با کاهش خطرات عروقي مرتبط است که ازجمله کنترل فشارخون درميانسالي، استفاده از استاتينها و
بلوکرهاي گيرندهي آنژيوتانسين، ورزش وکنترل وزن مداوم قابل ذکر است.
برگرفته از:
JAMA 2009 Dec 16;302:2557
دکتر محمدابراهيم رسولي
نورولوژيست-آمريکا