من بي تو، آيينه اي تنهايم. تو سكوت پر از صدايي و من زمزمه ام. من با اشك هايم شعله اندوه را خاموش مي كنم. من مسافر جاده ي آبي عشقم.
خداوندا! تو تك ستاره اي هستي كه درقلبم مي درخشي و قلبم بهترين خزانه رازهاست. ديگر كلمات بيهوده را به بازي نمي گيرم و در حريم واژه هاي صميمي وارد مي شوم و تو را فرياد مي زنم تا بيداري عايدم گردد و قناري اشتياق نغمه سرايي آغاز كند. بر رخش توكل سوار مي شوم و سيمرغ عشق را به رهبري برمي گزينم و روحم را جلا مي دهم تا اشك را در سياهچال تنهايي به زنجير بكشم و در مرداب گناه دست و پا نزنم.
بيژن غفاري ساروي