هراس
شبها چو گرگ در پس دیوار روزها
آرام خفته اند و دهان باز کرده اند
بر مرگ من که زمزمه صبح روشنم
آهنگهای شوم کهن ساز کرده اند
میترسم از شتاب تو ای شام زودرس
میترسم از درنگ تو ای صبح دیریاب
میترسم از درنگ
میترسم از شتاب
***
منهم شبی بشهر تو ره جستم ای هوس
منهم لبی بجام تو تر کردم ای گناه
زان لب هزار ناله فروخفته در سکوت
زانشب هزار قصه فرو مرده در نگاه
***
میترسم از سیاهی شبهای پر ملال
میترسم از سپیدی روزان بی امید
میترسم از سیاه
میترسم از سپید
***
میترسم از نگاه فرومرده در سکوت
میترسم از سکوت فروخفته در نگاه
میترسم از سکوت
میترسم از نگاه