در مصباح الشريعه در تعريف عارف مي فرمايد: آن كس كه معرفت خداي تعالي نصيبش شده باشد. تنش باخلق است ولي دلش باخداست، آن چنان كه اگر يك چشم به هم زدن، دلش خداي را از ياد ببرد، از شوق خدا مي ميرد و عارف، امين امانت هاي الهي است و گنجينه اسرار اوست... و دليل رحمت اوست بر خلقش و حامل علوم خداوندي و ميزان فضل و عدل الهي است. عارف از خلق و مراد (و مقاصد و مطلوب هاي دنيوي) و دنيا بي نياز است و جز خداي تعالي همدمي ندارد و هيچ گفتار و اشاره و نفسي ندارد، مگر آن كه به وسيله خدا و براي خدا و از جانب خدا و باخدا مي باشد. پس عارف در چمن زارها و گلزارهاي قدس خداوندي در رفت و آمد و از لطائف فضل او خوشه چين است؛ و براي وصول به مقام شامخ انسانيت، اصل و پايه، معرفت است و ايمان فرع اوست1.
1-رساله لقاء الله، ميرزاجواد ملكي تبريزي، ص28