ادبيات جعلي فارسي چيست و چه نشانه هايي دارد؟ مباني و ردپاي اين ادبيات منحط در آثار كدامين طيف از شاعران و نويسندگان دنبال مي شود؟
نگارنده پيشتر درباره شاخص هاي ادبيات فارسي اصيل سخن گفته بود.
استواري بر آموزه هاي ديني(=اسلامي) و تكيه بر ارزشهاي ملي- ايراني، وجوه روشن و غيرقابل كتمان ادبياتي است كه مي توان از آن به عنوان ادبيات اصيل فارسي ياد نمود. ناديده گرفتن اين وجوه، نه تنها ادبيات اصيل فارسي را غيرقابل تصور مي كند بلكه موجب بي اعتنايي به نام هاي بزرگي است كه ادبيات و فرهنگ فاخر ايراني از قبل ذوق و انديشه و قلم آنها نامبردار شده است.
برخي در كشورمان تلاش مي كنند در برابر ادبيات فارسي كه ترادف غيرقابل انكاري با دين و ارزشهاي ملي دارد، ادبيات مطلوب خود را پايه افكند و ترويج نمايند.
اين نوع ادبيات كه صرف بكارگيري واژگان فارسي، براي مخاطب ايراني- در وهله نخست- آشنا مي نمايد، دربرگيرنده چنين نشانه هاي روشن و برجسته اي است:
1- بيگانگي با ميراث معنوي پرچم داران ادبيات اصيل فارسي
2- تلاش براي كمرنگ شدن و يا نفي قوالب كلاسيك در ساحت شعر و داستان
3- تاثيرگيري غيرقابل انكار از ادبيات فرامرزي و بويژه غربي
4- تبلور مباني سكولاريسم
5- القاء تفكر جهان وطني صهيونيستي
6- انسان محوري و رويكرد گيتيانه
7- تاكيد برتاريخ ايران پيش از اسلام و مباهات به پهلوانان و قهرمانان اساطيري
8- نكوهش وضعيت موجود جامعه و ترسيم افق هاي گنگ و مه آلود از جامعه ايده آل منهاي دين
درباره هر يك از نشانه هاي اشاره شده و مصاديق آن، مي توان بسيار نوشت. در اين مجال تنها- كوتاه و گذرا- به يكي از نشانه ها- نشانه هشتم- مي پردازيم!
طيفي از شاعران و نويسندگان كه برخي شان عضو كانون سلطنت طلب و منحله نويسندگان ايران هستند، در آثار خود، نقش معترض سياسي را ايفا مي كنند. از ديدگاه آنها، شكل گيري انقلاب اسلامي در سال 57 و پس از آن پايه گذاري جمهوري اسلامي، صرفا يك اتفاق اجتماعي و مذهبي (تاكيد بر صفت مذهبي براي القاء فرقه اي بودن ماهيت انقلاب و نظام) بود. اين طيف بر آن است كه نظام ديني تنها به افزايش دايره دشمنان ايران، تهديد دائمي عليه كشور، رواج سانسور و اختناق و تلاشي فرهنگي و... انجاميده است. در واقع مدعيان روشنفكري در حوزه ادبيات، هيچ دستاورد مثبت و قابل تحسيني براي انقلاب و نظام متصور نيستند. در فضاي ذهني و فكري چنين جماعتي، سرنگوني نظام سياسي خودكامه و موروثي و استبدادي، قطع شدن دست استكبار از چپاول ثروت هاي ملي، استقلال بزرگ سياسي، حفظ تماميت ارضي كشور در جنگ تحميلي و در برابر 80 كشور بزرگ و كوچك دنيا، خودكفايي در بسياري حوزه هاي علمي و صنعتي و نظامي... پيشرفتها در زمينه هايي چون انرژي بومي هسته اي، گسترش شمارگان كتاب و مطبوعات و... هيچ يك، به بار نيامده، واقعيت ندارد و دستاورد انقلاب و نظام به شمار نمي آيد!
چنين شاعران و نويسندگاني فضاي فرهنگ را مناسب فعاليت و قلم دواني خود نمي دانند و دائم از ضرورت شكست انسداد فرهنگي و حصر قلم و انتشار، سخن مي گويند و به موازات آن مردم را مستقيم و غيرمستقيم به خيز انقلابي فرامي خوانند. با رسانه هاي بيگانه درددل مي كنند و از سياستمداران فرنگي، چاره جويي مي نمايند.
و اين در حالي است كه همه اين عناصر- تاكيد مي كنم همگي- در ايران آزادانه زندگي مي كنند، قلم مي زنند، كتاب منتشر مي كنند و تدريس مي نمايند، محافل زيرزميني داير مي كنند! بله! پاره اي از آثار آنها يا مجوز انتشار نمي يابد يا نشرشان به اصلاح بخشهايي مي شود. اما اهالي قلم ياد شده نمي گويند دليل مجوز نگرفتن يك اثرشان چيست؟ براي مردم فاش نمي كنند دستگاه فرهنگي كشور، كدام و چرا بخشي از اثرشان را نيازمند اصلاح معرفي نموده است. چون مي دانند در صورت فاش كردن، مردم حق را به قانون مي دهند و اعمال قانون را ضرورت تشخيص مي دهند. چون مردم نشر مطالب خلاف اخلاق و غيرواقعي را برنمي تابند! چون مردم ميان سانسور ناظر بر سليقه و مميزي برآمده از منطق و قانون تفاوت قائل اند.
طيف قلم بدستان ياد شده، چون دچار ضعف در انديشه اند، چون ضابطه اي بر فكر و ذهن شان مترتب نيست، چون مدينه فاضله را در جغرافياي انديشه منحط و سراسيمه و آشفته اما فريب كار غرب جست وجو مي كنند، نمي توانند افق واضح و معقولي از جامعه ايده آلي خود تصوير كنند. در نتيجه آثارشان پر از ابهام و تناقض است! مغشوش است!
مصاديق آثار اين گونه قلم بدستان كه از بانيان ادبيات جعلي فارسي تلقي مي شوند، در روزنامه هاي زنجيره اي بازتاب پيدا كرده و مي كند.
در روزگار فتنه آمريكايي سال 88، روزنامه حزب اعتماد ملي، بستر آثار ياد شده، توصيف مي شد.
بخش ادبي اين روزنامه، به سراغ شاعران ضدانقلاب رفته بود و آثار شعرگونه شان را كه در مذمت نظام ديني و در جهت ترغيب آشوبگران يا پياده نظام كودتاي مخملي بود، به شيوه اي جدي منتشر مي كرد.
جالب اينكه اين شعرگونه ها، با اخبار و تحليل هاي وارونه و غيرواقعي اما حساب شده رسانه هاي بيگانه و صهيونيستي مثل خبر شكنجه بازداشت شدگان و كشته شدن انبوهي از آشوبگران، كاملا همخوان به چشم مي آمد.
بنابراين، ادبيات جعلي فارسي كه از آن به عنوان ادبيات دين ستيز و ضدايراني هم مي توان تعبير كرد، اينك با پرچمداري طيف شاعران و نويسندگان معاند با جديت دنبال مي شود!
حمايت رسانه هاي شنيداري و ديداري و نوشتاري فارسي زبان و غيرفارسي زبان معاند و بيگانه، عرضه مجال سخنراني و تدريس و عرض اندام محافل شبه فرهنگي و دانشگاهي در آن سوي مرزها، چاپ چند باره آثار به دست برخي ناشران داخلي، كوشش بعضي رسانه هاي داخلي براي ستاره سازي، برپايي جشنواره ها و محافل زيرزميني شبه ادبي، اهرم هايي است كه براي خودنمايي و مطرح شدن عناصر ادبيات جعلي و در نهايت ترويج ادبيات جعلي در برابر ادبيات اصيل فارسي به كار مي رود.
اما ترديد نكنيم كه ادبيات جعلي به دليل مبرهن تضاد با باورهاي ديني و عرق ملي ايرانيان و از ديگر سو ضعف و بي مايگي محتوايي و ساختاري اين نوع ادبيات، هيچ جايگاه بزرگ و معتبري در ميان مخاطب فهيم ايراني ندارد.
كافي است كه نگاهي به تعداد اندك شمارگان آثار اهالي ادبيات جعلي بياندازيم و نام آنها را در ميان مردم جست وجو كنيم. خيلي زود باور مي كنيم ادبيات وارداتي، سفارشي و جعلي، رقيب ادبيات فارسي نبوده و نيست! اين واقعيت صحنه فرهنگ امروز ماست!