0

دكتر شریعتی

 
omidayandh
omidayandh
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : آذر 1387 
تعداد پست ها : 7483
محل سکونت : تهران

دكتر شریعتی

از دکتر علی شریعتی
 
من رقص دختران   هندی را بیشتر از نماز پدر و مادرم دوست دارم. چون آنها از روی عشق و   علاقه می رقصند ولی پدر و مادرم از روی عادت نماز می خوانند  .
«دکتر علی شریعتی»
------------ --------- --------- --------- --------- --------- --
به سه چیز تکیه نکن، غرور، دروغ و عشق. آدم با غرور می تازد، با دروغ می بازد و با عشق می میرد.   «دکتر علی شریعتی»
------------ --------- --------- --------- --------- --------- --
زن عشق می كارد و كینه درو می كند... می تواند تنها یك همسر داشته باشد و تو مختار به داشتن چهار همسرهستی ....    برای ازدواجش ــ در هر سنی ـ اجازه ولی لازم است و تو هر زمانی بخواهی به لطف قانونگذار میتوانی ازدواج كنی ...  او كتك می خورد و تو محاكمه نمی شوی ...          او می زاید و تو برای فرزندش نام انتخاب می كنی...او درد می كشد و تو نگرانی كه كودك دختر نباشد ....   او بی خوابی می كشد و تو خواب حوریان بهشتی را می بینی ...               او مادر می شود و همه جا می پرسند   نام   پدر .....
 ------------ --------- --------- --------- --------- --------- --
 اگر تنهاترین تنها شوم باز خدا هست او جانشین همه نداشتنهاست
 ------------ --------- --------- --------- --------- --------- --
 عاقلانه ازدواج کن تا عاشقانه زندگی کنی .
 دکتر شریعتی
 ------------ --------- --------- --------- --------- --------- --
 اگر مثل گاو گنده باشی،میدوشنت، اگر مثل خر قوی باشی،بارت می كنند، اگر مثل اسب دونده باشی،سوارت می شوند.... فقط از فهمیدن تو می ترسند
 ------------ --------- --------- --------- --------- --------- --
 آن روز که همه به دنبال چشم زیبا هستند، تو به دنبال نگاه زیبا باش
  ------------ --------- --------- --------- --------- --------- --
دکتر شریعتی : «کلاس پنجم که بودم پسر درشت هیکلی در ته کلاس ما می نشست که برای من مظهر تمام چیزهای چندش آور بود ،آن هم به سه دلیل ؛ اول آنکه کچل بود، دوم اینکه سیگار می کشید و سوم - که از همه تهوع آور بود- اینکه در آن سن و سال، زن داشت. !... چند سالی گذشت یک روز که با همسرم ازخیابان می گذشتیم ،آن پسر قوی هیکل ته کلاس را دیدم در حالیکه خودم زن داشتم ،سیگار می کشیدم و کچل شده بودم
------------ --------- --------- --------- --------- --------- --
هر كس آنچنان می میرد كه زندگی می كند
------------ --------- --------- --------- --------- --------- --
اینجا آسمان ابریست ، آنجا را نمیدانم... اینجا شده پائیز ، آنجا را نمیدانم... اینجا فقط رنگ است ، آنجا را نمیدانم... اینجا دلی تنگ است ، آنجا را نمیدانم. وقتی كه بچه بودم هر شب دعا میكردم كه خدا یك دوچرخه به من بدهد. بعد فهمیدم كه اینطوری فایده ندارد. پس یك دوچرخه دزدیدم و دعا كردم كه خدا مرا ببخشد.
دوشنبه 28 تیر 1389  3:24 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها