حامد انتظام
خميده ام چو درختي
اگر چه سوز دل و اشك و آه كم شده است
دوباره پلك دعايم به پات خم شده است
خميده ام چو درختي در آزمايش باد
هزار شاخه خشكيده ام قلم شده است
به بيت بيت غزلهاي شهر سرزده ام
نبودي و دل من باز متهم شده است
به پاي آمدنت مي نشينم اي خورشيد
اگر چه ماه تمامم هلال غم شده است
گذشت خاطره هامان يكي يكي افسوس
سياه مشق كتابم منم منم شده است