0

داستان تخم مرغ

 
ahmadfeiz
ahmadfeiz
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : خرداد 1390 
تعداد پست ها : 20214
محل سکونت : تهران

داستان تخم مرغ

در آوریل سال ۱۴۹۳ ، کریستف کلمب پس از کشف دنیای جدیدش در حال صزف شام با مردان اسپانیایی بود که یکی از آنان گفت : ارباب حتی اگر شما هم این قاره جدید را کشف نکرده بودید ، در این جا یعنی اسپانیا ، که سرزمین غنی از مردان بزرگ و با لیاقت در گیتی شناسی و ادبیات است ، شخصی پیدا می شد که ایده ای مشابه با نتیجه ای مشابه داشته باشد .

کریستف کلمب غرورش جریحه دار شد ولی برای جواب دادن عجله نکرد . در آن لحظه خواست تا تخم مرغی برایش بیاورند .

سپس آن را روی میز گذاشت و گفت : آقایان ، شرط می بندم که هیچ کدام از شما نمی توانید این تخم مرغ را در حالت ایستاده روی میز قرار دهید . البته همان طوری که من این کار بدون هیچ کمکی انجام خواهم داد .

همگی تلاششان را برای نگه داشتن تخم مرغ روی سطح پهن تر آن کردند . ولی بیهوده بود . بعد رو به آقای کلمب گفتند : غیر ممکن است . غیر ممکن !!!

کریستف کلمب تخم مرغ را از آنها گرفت ، ضربه کوچکی به انتهای آن زد و ترک کوچکی در آن قسمت ایجاد کرد ، که به واسطه آن توانست تخم مرغ را روی میز در حالت ایستاده نگه دارد . میهمانان گفتند : مطمئناً هر کسی می توانست با یک ضزبه و ایجاد ترک در انتهای تخم مرغ آن را در این وضعیت قرار دهد .

آقای کلمب گفت : هر کسی می توانست ولی هیچ کس این کار را نکرد . در مورد کشف دنیای جدید من هم همین طور است ، هر کسی می توانست آن را کشف کند ، ولی هیچ کس به آن فکر هم نکرد !

این حکایت بیانگر این امر است که حتی اگر ما قادر به انجام کارهای بزرگ هم باشیم ، تعداد کمی از ما به فکر استفاده از استعداد و نیروهایمان برای انجام آن کارهای بزرگ می افتیم .

حالا شما چه کار بزرگی باید انجام دهید ؟ به همان فکر کنید !
 

پیامبر (ص): صبر اگر به بیقراری رسید دعا مستجاب می شود.

عزیز ما قرنهاست که چشم انتظار به ما دارد!

چهارشنبه 9 شهریور 1390  8:32 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها