خليل فخرالدين
به ياران و دوستانم...
به جوانان خونخواه ناآشكار
من، هديه مي دهم:
ضربان قلبم را
همه عشقم را
من، هديه مي دهم:
تپش روحم را!
و فرياد زخمهايم را!
من، هديه مي دهم:
كلامي به رنگ خون را...
به همراهان خونخواهم كه عليه دلالان ظلم،
و چوپانان نيستي به پا خاسته اند
به ياران طردكننده شب طولاني
- كه سايه مي اندازد تا حق را نابود سازد-
كه سايه زمين را به دزد- و دشمن-مي بخشد
و هستي را بنده زشتي مي سازد
من- با صراحت- به يارانم هديه مي دهم
كلامي خونين را
كه بر نابودي فائق مي آيد
و به انسان فضا و ميدان مي دهد
و به مظلوم، كوبيدن و فرو ماليدن ظلم را الهام مي بخشد
وقاحت را از هم مي درد
- و هرگونه قباحت را نيز!-
من- با صراحت- به يارانم هديه مي دهم:
كلام سرخ خشمم را
كه كينه در آن زبانه مي كشد!
- همچنان كوه آتشفشان يا آتش دوزخ-
پس، بياموز اي برادر كينه را
آري، بياموزش!
الا كودك!- تو هم اين را بياموز-
چرا كه در كينه ات
عشق پنهان است
و بياموز
كه بايد با هم
رو به سوي دروازه جنگ آوريم
ما، مالك- مايملك و سرزمين- خويشتن نمي شويم
مگر اين كه با هم به دروازه جنگ رو آوريم
ما، با كمال درد زيستيم
و در حالي كه خود «نان پز» بوديم
گرسنگي و ذلت، ما را بلعيد
و ما هيچ نگفتيم!!
¤¤¤
ياران! آيا رضايت مي دهيد
كه بر حق سايه افتد- و نابود گردد-
و زمين از آن دزدان بشود؟
فريادهاي كينه در ماست
در خون آزادگان، كه سخن مي گويد!
به درستي كه در ژرفاي وجود ما،
هزار جهنم نهان شده است!
- ترجمه كن-
هر حرف ما، چونان مسي گداخته از آتش و جحيم است!
ما راضي نمي شويم كه دزد در خونمان حمام كند!
و گمان بدارد كه به مردم حمله برده است...
¤¤¤
الا اي ياران!
آيا به سادگي راضي مي شويم،
كه دزد- دشمن- از رنجهاي ما
و از تلاش و كوشش ما، متنعم گردد
و در خونمان حمام كند؟
و راضي مي شويم،
كه سايه زمين براي دزد مباح باشد؟...
پس، بايد هر ذي حقي،
سلاحش را جلا دهد و آماده سازد
و سلاح حق، هزار بار قوي تر است
و وقاحت را به هزيمت مي كشاند!
¤¤¤
به دوستانم...
كه هنرمندان عشقند...
و دوست دارند كه زمين، حاصلخيز گردد
و عشق مي ورزند به مردم كه مي بخشند و مي بخشند
تا هستي دگرگونه شود
جز اين، مي خواهم كه هديه كنم به يارانم
كلام خونرنگ خشمم را...
براي آنكه حق ممكن نمي سازد
كه تنها ببخشيم و هديه كنيم
براي باز پس گيري حق از دشمنان،
به كينه نيازمنديم
ما به دوستي [با آنان] محتاج نيستيم...
¤¤¤
به همراهان و ياران رونده به سوي دروازه هاي حق
هديه مي كنم:
صداي ضربان قلبم را
همه عشقم را
خفقان روحم را!
و فريادهاي جراحاتم را!
همه كينه ام را...
همه كينه ام را...
همه كينه ام را...!