اخلاص يكي از مهم ترين عوامل تقرب الي الله است؛ زيرا مخلص با خلوص نيت خويش، همه چيز را به كناري مي نهد و تنها خداوند را مقصد و مقصود خويش قرار مي دهد. لذا غير خداوند در زندگي اش به عنوان هدف و مقصد و مقصود به كناري مي رود و شخص جز خداوند به چيزي نمي انديشد و قصد چيزي جز او نمي كند.
انساني كه راه به اخلاص مي برد، نور الهي در جانش شكوفا مي شود و حقيقت خداوندي در او تجلي و ظهور مي يابد. اما بسياري از مردم در رسيدن به اين هدف باز مي مانند. نويسنده در اين مطلب با توجه به آموزه هاي قرآني بر آن است تا راه دست يابي به اين عامل مهم و اساسي در سرنوشت انساني را بيان كند. با هم اين مطلب را از نظر مي گذرانيم.
اخلاص، سرچشمه هدفمندي
اخلاص در لغت به معناي پيراستن از آميختگي است. (لسان العرب، ابن منظور، ذيل واژه خلص) در كاربردهاي فرهنگ قرآني، اين واژه به معناي بيزاري از غيرالله به كار رفته است. (مفردات الفاظ قرآن كريم، ذيل واژه خلص) اين بدان معناست كه هر چيزي غير از خداوند در زندگي انسان نقش آفريني كند و به عنوان هدف و مقصد قرار گيرد، از خلوص و اخلاص بيرون است. بنابراين، هر كسي بايد بكوشد تا تنها خداوند را در نظر گيرد و هرگز در هيچ حالي از او غافل نشود؛ زيرا غفلت از خداوند به معناي حضور ديگري در قلب است كه آدمي را به خود مشغول و از خداوند غافل داشته است.
براساس آموزه هاي قرآني، كسي كه به اين سر الهي دست يابد (مجمع البيان، شيخ طبرسي، ج 1- 2، ص 409) به همه چيز رسيده است؛ زيرا از سلطه هواهاي نفساني و وسوسه هاي شيطاني رهيده (ص، آيه 83) و به تقواي واقعي و حقيقي دست يافته است. (شعراء، آيات 109 و 110) از اين رو خداوند ارزش هر كاري را به اخلاص دانسته و براي اخلاص نقش ارزش آفريني بيان كرده است. (بقره، آيه 112؛ آل عمران، آيات 162 و 163؛ لقمان، آيه 22)
در روايات نيز به آثار و كاركردهاي بسيار مهم و اساسي اخلاص اشاره شده است. از جمله از پيامبر گرامي(ص) روايت شده كه فرمود: من أخلص لله أربعين صباحا فجري الله ينابيع الحكمه من قلبه علي لسانه؛ هر كسي خود را چهل بامداد براي خداوند خالص گرداند، خداوند چشمه هاي حكمت را از جانش بر زبانش روان سازد. (بحار الانوار، علامه مجلسي، ج 76، ص 249)
حكمت به دانش هايي گفته مي شود كه هدف زندگي را تعيين و تبيين مي كند. انسان حكيم و فرزانه كسي است كه حقايق هستي را مي شناسد و براساس آن زندگي خويش را سامان مي دهد و سخني بيهوده نمي گويد. از اين رو، حكيم در همه مراحل، حقيقت شناس، حقيقت گرا و حقيقت گو است.
اگر كسي تنها چهل روز خود را براي خدا خالص گرداند و در هر كاري كه انجام مي دهد تنها خداوند را هدف كارش قرار دهد، خداوند به او عنايتي خاص مي كند و حقايق هستي را بر جانش روشن كرده و اهل شهود و مشاهده شده و حقايق هستي را به عيان مي نگرد و از واقعيت مي گذرد و در پي حقايق مي رود و حقايق يافته را به سخني شيرين و شيوا بيان مي كند و چون سخن وي از جان برآمده لاجرم بر جان ديگران مي نشيند و ديگران به سخنانش گوش دل مي دهند.
در حقيقت مديريت نيت ها و قصدها در مدت چهل روز، فرصتي استثنايي به شخص مي دهد تا دل و جانش نسبت به حقايق، واكنش مثبتي نشان دهد و حقايق را بر آينه جانش به درستي بتاباند. از اين رو، مي توان اين چله نشيني براساس اخلاص را همانند ماه رمضان دانست كه زمينه ساز تقواي انسان است و كارگاهي براي تمرين اعتماد به نفس و خودسازي مي باشد.
انسان با اخلاص چهل روزه، خود را به سرچشمه حقايق متصل مي كند. اين اتصال هر چند كه كوتاه است، ولي اثرات شگرف و بزرگي از خود به جا مي گذارد. اينكه در اين روايت بيان شده كه باچله اخلاص، حكمت از جانش بر زبانش جاري مي شود، به اين معناست كه جان شخص با چله اخلاص، خود را به منبع حقايق يعني خداوند متصل كرده و از غير بريده است. اين بريدگي از غير الله و اتصال به خداوند، اتصال به حقايق است و چون حقيقت را از سرچشمه آن مي گيرد و مي بيند، هيچ سخن بيهوده اي نمي گويد؛ زيرا حقيقت، خالي از هرگونه بيهودگي است.
در دعاي مشهوري كه از معصوم(ع) رسيده، اين معنا به خوبي تبيين شده است: الهي هب لي كمال الانقطاع اليك و انر ابصار قلوبنا بضياء نظرها اليك، حتي تخرق ابصار القلوب حجب النور فتصل الي معدن العظمه و تصير ارواحنا معلقه بعز قدسك؛ خدايا بريدن كاملي از خلق به سوي خود به من عنايت كن و ديده هاي دلمان را به نور توجهشان به سوي خود روشن گردان تا ديده هاي دل، پرده هاي نور را پاره كند و به مخزن اصلي بزرگي و عظمت برسد و ارواح ما آويخته به عزت مقدست گردد. (مناجات شعبانيه، مفاتيح الجنان)
در اين نيايش خاص، سخن از كمال انقطاع و بريدن از غير خداوند مطرح شده است. اين همان چيزي است كه ما از آن به اخلاص ياد مي كنيم. اگر اين اخلاص و انقطاع از غير صورت گيرد و انسان از غير به سوي خداوند فرار كند (ذاريات، آيه 05) ديده دل به نور الهي روشن مي شود و همه هستي به چشم الهي ديده مي شود و حقيقت چنان كه هست بر او آشكار مي گردد. در اين حالت هر حجابي از ظلمت و نور برطرف مي شود و حقيقت عريان و آشكار بر او عرضه مي شود و انسان به سرچشمه هستي و حقايق متصل مي گردد. بنابراين، همه رفتار و كردار و گفتارش، حكيمانه و هدفمند خواهد بود.
زمينه ها و عوامل دست يابي به اخلاص
اخلاص به معناي هدف قرار دادن خداوند در همه زندگي است، به گونه اي كه در هيچ دمي غير او در نظر نيايد، حتي اگر آن غير، بهشت و بركات بهشتي باشد. البته اگر انسان به ديگري به عنوان مظاهر الهي نگاه كند و آن را در اين راستا ببيند، درحقيقت خداوند را هدف قرار داده است. اما بسياري از مردم گرفتار مظاهر مي شوند و آن را اصالت مي بخشند. اين گونه است كه حتي برخي از مؤمنان در دام بهشت مي افتند و از بهشت آفرين غافل مي شوند.
البته ناگفته نماند كه اخلاص همانند ايمان و تقوا و ديگر مفاهيم قرآني، داراي مراتب متعددي است كه تماميت اخلاص تنها از آن ابرار و سابقون است. آناني كه خداوند ايشان را به عنوان مخلص به فتحه لام مي ستايد (مريم، آيه 15 و آيات ديگر) اين دسته از انسان ها به جايي از اخلاص رسيده اند كه حتي در قيامت و بهشت، به جاي آنكه مجذوب بهشت و زيبايي ها و لذت هاي بي پايان آن شوند، مجذوب خداوند مي شوند. وجوه يومئذ ناضره الي ربها ناظره؛ چهره هايي در آن روز، تر و تازه و با طراوت هستند كه به سوي پروردگارشان مي نگرند. (قيامت، آيات 12 و 22) اين انسان هايي كه در كمال به تماميت رسيده اند و در اوج خدايي بودن هستند، به جاي بهشت به بهشت آفرين مي نگرند و از ديدن خداوند لذت مي برند. چشم دل ايشان در قيامت از ديدن خداوند به وجد مي آيد و لذتي كه ايشان از اين ديدن مي برند، غيرقابل توصيف براي كساني است كه در بهشت از لذت هاي بهشتي بهره مي برند.
براي اينكه انسان در كمال به اين تماميت برسد، مي بايست زمينه اين خلوص را در خود فراهم آورد. نخستين گام براي رسيدن به اين كمال و يا تماميت در كمال، آن است كه انسان خداوند را چنان كه هست بشناسد و بدان باور كند. مشكل عمده ما انسانها عدم درك درست از خداوند و ايمان واقعي و حقيقي به اوست. خدايي كه ما انسانهاي معمولي مي شناسيم و بدان باور داريم، خداوند موهوم و ناقص است. همين مسئله باعث مي شود كه لذت نظر به خداوند را يا نشناسيم يا در سطح لذت نظر به زيبايي هاي جهان مادي از گياه و آب و جانور و خوردن و خوابيدن و شهوت هاي جنسي قرار دهيم. اين گونه است كه از خداي واقعي بسيار دور مي شويم و ايمان ما به خدا به همان سطح تنزل مي كند. از اين رو خداوند از مومنان مي خواهد تا ايمان بياورند: يا ايها الذين آمنوا آمنوا؛ اي كساني كه ايمان آورده ايد، ايمان بياوريد. (نساء آيه 631) اين فرمان مجدد به ايمان به مومنان از سوي خداوند، به معناي آن است كه ايمان ايشان بسيار ناقص و ناتمام است؛ بنابراين مي بايست با شناخت كامل تري ايمان كامل تري تحقق يابد.
انسانها درگام نخست مسلمان مي شوند و خود را در برابر حقيقت بزرگي چون خداوند تسليم مي بينند، اما در گام هاي بعدي است كه ايمان در دلها جوانه مي زند و براساس كارهاي نيك و صالح چون انفاق، زكات و نماز و ديگر احكام عقلاني و وحياني، ايمان به كمال و تماميت مي رسد. (توبه، آيه 99 و انسان، آيات 8 تا 01 و آيات ديگر)
درك حقيقت خداوندي تنها به درك رحمانيت و وجوه جمالي او نيست، بلكه انسان بايد حقيقت كامل خداوندي را چنان كه هست درك و فهم كند كه از آن جمله درك وجوه جلالي خداوند و عظمت اوست. از اين رو اهل اخلاص از ابرار، افزون بر درك درست جمال الهي به درك درست جلال الهي مي رسند چنان كه خداوند در همين آيات 8 تا 01 سوره انسان به آن اشاره كرده است.
براي رسيدن به ايمان و اخلاص كامل نياز است تا خداوند در مالكيت و ربوبيت به درستي شناخته شود و انسان دريابد كه خود و ديگر آفريده هاي الهي از فقر ذاتي برخوردارند و همه موجودات آفريده هاي الهي هستند كه به قصد و هدفي آفريده شده اند و لازم است كه هر كسي خواسته و ناخواسته بايد به سوي اين هدف حركت كند و تحت ربوبيت و حكمت الهي گام بردارد. از اين رو در آيات قرآني بر اموري چون توجه يابي به آفريدگاري و پروردگاري خداوند به عنوان يكي از عوامل و زمينه هاي اخلاص اشاره و تاكيد شده است. (انعام، آيه 261؛ شعراء آيات 901 و 721 و 541 و آيات ديگر)
هر عمل و كاري مي بايست به قصد تقرب به خداوند و خدايي شدن انجام گيرد و مزد هر كاري خداوند قرار داده شود و از خداوند مزد درخواست گردد.(همان) لذا غير خداوند از دايره به طور كلي بيرون مي رود و تنها خداوند است كه اول و آخر هر كار و هدف و مقصد و مقصود هر عملي مي شود.
پس هر آن چيزي كه انسان را به خود مشغول مي دارد و يا به عنوان هدف مياني و يا ابتدايي يا حتي غايي قرار مي گيرد، به كناري گذاشته مي شود؛ زيرا اگر چنين رفتاري از شخص سر زند در حقيقت خود را گم كرده است و گمراهي واقعي، خدايي نشدن است و اين كه چيز ديگري را هدف قرار دهد و سرمايه عمر خويش را مصروف آن سازد.
انسان ها به طور طبيعي به آرامش و آسايش و رفاه توجه دارند، اگر انساني بخواهد به قصد دست يابي به آرامش و آسايش كاري را انجام دهد،حتي اگر آن چيز بهشت باشد، اين كار به قصد مزد همانند تجارت است و انسان را از هدف اصلي بازمي دارد. از اين رو خداوند هر گونه عامل غفلت زا را به عنوان مانع معرفي كرده است.
اخلاص اضطراري
بسياري از مردم معناي واقعي اخلاص را در شرايط سخت و دشوار درك مي كنند. خداوند براي اتمام حجت شرايطي را فراهم مي آورد تا معنا و مفهوم واقعي اخلاص را تجربه كنند تا در آينده مدعي نشوند كه ناتوان از درك آن بوده اند. خداوند براي هر كسي شرايطي را ايجاد مي كند كه از همه چيز و همه كس نوميد مي شود و تنها خداوند را مي يابد. بيماري سخت درمان يا بي درمان، گم شدن در بيابان، غرق شدن در دريا و ده ها نمونه و مصداق از بلا و ابتلايي كه خداوند، انسان را بدان گرفتار مي كند تا با گوشت و پوست و خون خود، معناي اخلاص را دريابد و آن را تجربه كند. ولي مشكل اساسي بيشتر مردم اين است كه پس از رهايي از حالت اضطراري كه درآن حالت خداوند به دعاي ايشان پاسخ مي دهد و ايشان را از گرفتاري و بلا مي رهاند، (نمل، آيه 26) دوباره همان راه شرك آميز و كفر آميز خود را مي روند و دركارهايشان ديگران را شريك مي گيرند و يا اهداف غيرخدايي را براي كارهايشان در نظر مي آورند. (يونس، آيات 22و 32؛ عنكبوت، آيات 56 و 66)
به هرحال،هر كسي درزندگي خويش تجربه اي از اخلاص كامل را دارد و مي بايست همين تجربه را به عنوان گامي روشن انتخاب كند؛ هر چند كه اين تجربه از طريق ابتلاء و اضطرار پديده آمده و فشارهاي بيروني موجب شده تا انسان نيت خالص داشته باشد و تنها خداوند را مقصد و مقصود خويش قرار دهد و از همه شريك ها رهايي يابد و به كشتي و كوه و اسباب ديگر دل نبندد. ولي همين تجربه شيرين اخلاص اضطراري مي تواند زمينه ساز اخلاص اختياري باشد و انسان ها در تمام زندگي خويش خداوند را هدف خويش قراردهند و در هر مقامي از عبادت و فعل، او را پرستش كنند و تنها او را بخوانند و بخواهند.
اصولا مشكلات زندگي عامل مهمي در تصحيح و اصلاح مسير آدمي است. بسياري از مشكلاتي كه انسان بدان گرفتار مي شود، ازباب اتمام حجت، بستر ساز تقوا و اخلاص است. اگر خداوند انسان را به عسر و حرجي مي افكند از آن روست تا او از آن درس گيرد و در زندگي خويش تنها خداوند را درنظر آورد چنان كه در همان اضطرار به خداوند توسل يافت و از مشكلات رهايي پيدا كرد.
بسياري از مردم به سبب قرارگرفتن درآسايش و رفاه، از خداوند غافل مي شوند و آرامش وآسايش را در اسباب زندگي مي جويند و لذا اخلاص را از دست مي دهند.
از اين رو خداوند درهمين آيات پيش گفته تمتع يابي و رفاه را به عنوان يك مانع جدي براي اخلاص معرفي مي كند.
خداوند درآيات 56 و 66 سوره عنكبوت تبيين مي كند كه چگونه رفاهي كه پس از سختي هاي مرگبار به انسان رو مي آورد، موجبات غفلت وي مي شود و آن حالت اخلاص از ميان مي رود.
بنابراين، انسانها درحالات رفاهي نيز بايد همواره به ياد داشته باشند كه خداوند مقصد و مقصود هستي است و اينكه خداوند ايشان را به اين رفاه رسانيده و مي تواند آن را بازگيرد. پس همان اخلاصي را كه در اضطرار تجربه كرده اند ادامه دهند و اجازه ندهند تا رفاه و آسايش پس از توفان آنان را از حقيقت توفان هاي ديگر غافل سازد.
به سخن ديگر، همگان به نوعي تجربه اخلاص تمام و كامل را در زندگي خويش داشته اند و اين تجربه اخلاص اضطراري حتي فوايد و آثار شگرفي در زندگي دنيوي آنان داشته است؛ زيرا موجب شده تا مثلا از حوادث مرگبار جان به سلامت ببرند پس مي بايست اين تجربه شيرين اخلاص اضطراري را پايه و بنياد اخلاص اختياري قرار دهند و خداوند را همواره به ياد داشته و او را مقصد و سرمنزل تلاش ها و كارهايشان بدانند و تنها از او مدد و ياري بخواهند و به وي توكل نمايند.