گريه هاي شقايق در باد
من همان گوشه نگاهت هستم
در آن خلوت تاريك و شلوغ
منم آن داغ شقايق بر دل دشت
كه سراپا غرق است
غرق يك باور ناب
غرق يك آرامش
كه ندارد پايان
من همان ناجي خاكستر درياي محالم
بشناس مرا، از برق نگاه ياس هاي باغچه
و صدايم را از،
عطر تن بيد بخواه
و مرا پيدا كن
در غزلواژه ي دفترهايت
در نگاه تن بوم، به دستان قلم
و تو را مي بينم
تو را در اشك شقايق به دستان سحر
تو را، در بهار قله هاي پربرف
تويي آن در گران
به كف زلف پريشان و سياه دريا
تو همان ماه لب حوض حياط دلها
كه به سنگ دستم
مي لرزي
و دوباره مثل يك آينه صاف و زلال
مي آيي
خوب است كه مي دانم
تو مي آيي
شايد دير، شايد زود
مهم آن است كه تو مي آيي
و من هر روز و هر لحظه
به شوقت، نرگس باغ بهاري را
نوازش مي كنم
تا به عطر نرگس به هواي
آن دل تنگش بيايي
يلدا خداداد خامنه (فانوس)
(عضو تيم ادبي و هنري مدرسه)