0

راز اَزنا

 
shemshi1
shemshi1
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : مرداد 1390 
تعداد پست ها : 571

راز اَزنا

سفر به روستایی که نام و خاکش از آن امامزادگان است. (قسمت اول)

ازنا

به خاطر سید احمد مدنی رسید که یک روستا با اراضی آبی مرغوب، از مال خود خریداری کند و تمام شرب و مشارب و قنوات و زمین های بایر و دایر و تمامی مایتعلق و درآمد حاصل از مزارع را وقف امامزادگانی نماید که بر خاک حاصلخیز قریه کند سفید آرمیده اند، که «نه بخشند و نه فروشند و مرهون نسازند و از سه سال بیشتر اجازه ندهند و شرایط مذکور را مستدام شناسند...». 

800 سال پیش وقف نامه بر پوست آهو ثبت شد تا بماند و از یاد نرود و روستا نام امامزاده را بگیرد و بقعه سرپا بماند و کسی اجازه نداشته باشد گزند و آسیبی بر بنای امامزاده وارد کند؛ امامزادگانی از نسل امام حسن مجتبی(ع) زید و قاسم(ع).


 

برای زیارت امامزاده راهی استان لرستان می شویم و به سمت ازنا روانه. در 30 کیلومتری شهر ازنا، جاده شازند – ازنا چهار شعبه می شود. جاده سمت چپ را در پیش می گیریم. پس از روستای حین آباد، هر وقت گنبد مخروطی خاکی رنگ امامزاده را ببینیم، به روستای امامزاده قاسم رسیده ایم؛ روستایی که تمام ساکنانش اجاره نشین امامزاده شان هستند، روستای امامزاده قاسم؛ «آستان خلد نشان و روضه ملک آشیان امامزادگان رفیع الشان عالی مکان السیدان السندان الحبیان النجیبان المظلومان زید و قاسم علیهما الجنه و الرضوان».

جاده ما را تا نزدیکی امامزاده می برد و ضلع جنوبی امامزاده را طی می کند. ما در ضلع غربی و مقابل سر در امامزاده او را ترک می کنیم و او را به راهش تا انتهای روستا ادامه می دهد. مکعب آجری و ساده امامزاده یک سر در گچبری دارد و یک گنبد آجری و دیوارهای نمور و دو سکوی کوتاه که پیرمردهای روستا بر رویش نشسته اند؛ یکی با کمر خمیده و یکی با شال سبز. چشم هایش را تنگ می کند تا مطمئن شود آشنا نیستیم. روی پیرنشین های امامزاده نشسته و زیر مقرنس های سفید رنگ. بلند می شود و شال سبزش را مرتب می کند و با قدم های بلند به سمت ما می آید؛ «سابقه درخشانی دارد، این امامزاده ما».

ازنا

به محض اینکه دلیل آمدن مان به روستا را می فهمند، از امامزاده «معجزه دار» و جد عالی قدرش برایمان می گوید: «اینجانب سید جعفر میر نظامی از اولادهای سید احمد مدنی ملقب به میر نظام الدین هستم. 950 سال پیش سید بزرگوار که از مدینه راهی زیارت امام رضا (ع) بودند، اینجو منزل می کنند. شب که می خوابن، این بزرگوارا میان به خواب سید احمد مدنی که آقا قبر ما اینجا مخفیه، هیچ کی از ما خبری نداره، فردا که میای اینجای برای نماز، یه نفر گاو سیاه سفیدی می اره که بشش آب وده، هر جای گاو سرشو گذاشت زمین و سر و صدا کرد، قبر ما اونجاست.

هیچی، آقا فردا می یان می بینن خوابشون مجسم شد اما خب اعتنایی نمی کنند. شب جمعه دوباره او بزرگوارا میان به خوابشون و میگن آقا سید احمد چرا توشکی؟ ما قبرمون اینجایه، اگه قبر ما رو نمایون کردی، هفت قدم از قبرمون به سمت قبله می پیمونی، یه هزینه کلانی هم از خودمون زیر خاک داریم. هزینه مون را هم در می یاری و یک بقعه و بارگاه خوبی هم به دست توانای خودت برامون می سازی».

یک هیچی دیگر می گوید و از جدش می گوید که زمین را به قصد آشکار شدن مدفن می کاود. خوابش رنگ حقیقت می گیرد و سید احمد مدنی می شود اولین زائر امامزادگان.

ازنا

هفت قدم آن سوتر هم آن «هزینه کلان» را می یابد و شش دانگ قریه کندسفید را خریداری می کند و تمامی درآمد مزارع آن را وقف امامزاده می کند؛ «منافع و حاصل موقوفات را اولا صرف تعمیرات ضروریه قبه مقدسه و روضه ملک آشیان و حجرات و عمرات کنند و ترتیب ضروریات و مرمت آن سرکار به قدر احتیاج به احسن الوجوه کنند». سید جعفر میرنظامی 40 سال است که مداح اهل بیت است و با افتخار از جدش و امامزاده روستایش حرف می زند؛ «سید احمد چندین سال اینجا زندگی می کنه و وقتی می خواد رحلت کنه، وصیت می کنه که آقا منو بین این دو آقایون زید و قاسم دفنم کنید. حالا قبر سید احمد میون قبر این دو بزرگواره. این امامزاده ما، امامزاده معجزداریه به لطف خدا، جزء آثار ملیه، جزء میراث فرهنگیه...». بی تابی ما برای دیدن امامزاده را که می بیند یاد کارهایی که باید بکند می افتد و راه را برایمان باز می کند.

 

زیر سقف سپید

طاق نماهای های کشیده دو طرف طاق ورودی، سردر را بلندتر از آنچه هست جلوه می دهند. پیرمرد خموده سلام مان را با سلامی کم حوصله جواب می دهد و زیر سردر بلند امامزاده تنهای مان می گذارد. بالای سرمان نیم کاسه های گچی ای از طاق آویزان شده اند. زیر کاسه سازی ها و روی دیوار سمت راست قاب های آجری، نام سه استادکار به چشم می خورد: استاد سلطان محمد و پسرش استاد حیدر علی و استاد حسین بن محمود... . زیر کاسه سازی ها و بر بالای در هم، یک کتیبه گچبری با ارزش بوده که حالا تنها قدری از آن پیداست و باقی زیر لایه ای از گچ پنهان شده است. زیر کاسه سازی ها و توی قاب در ورودی مرد میانسالی سبزه رو ظاهر می شود.

ازنا

در وقفنامه آمده است که «صرف مایحتاج یک نفر خادم و فراش متدین که به جاروب کشی و دیگر خدامت روضه منوره و عمارات مشغول به آن نمایند». ابراهیم طاعتی 17 سال است که به امامزادگان روستایش خدمت می کند. از سال های اول خدمتش برایمان می گوید: «وقتی نگاه خود امامزاده می کردی، یه مخروبه ای بود، الان بازسازی شده. هر سال از طریق میراث فرهنگی که جای تشکر و قدردانی داره، اینجا مرمت می شه. الان هم بیشتر خرابیاش رفع شده، یه خرابیای جزئی داره که ان شاء الله اونا هم رفع بشه و امامزاده رونق بیشتری بگیره». لبخند از لب هایش محو می شود؛ «اما پارسال بازسازی خوب انجام نگرفته، اینا خاکبرداری کردن و پوکه ریختن. جای تاسفه. هر چی از لحاظ فصل بارون دهی بارون اومده هیچ، اصلا آب از ناودن ها پایین نیومده. پوکه که آب نگه نمی داره، مثل سرند می مونه؛ باید روی این پوکه طرح اساسی انجام بدن و بعد روشو آجر فرش کنن».

درهای سبز رنگ امامزاده دو دایره و یک نیم ستون گره چینی دارند و دو کلون حلقه ای ساده. آقای طاعتی ضخامت درها را نشان مان می دهد و می گوید: «نقل قولیه که مردم روستا صحبت کردن و ما شنفتیم. گفتن زمانی که رفتن این در رو از روستای تازرون بگیرن، از یه درخت گردویی می خواستن بگیرن، صاحب درخت اومده و گفته که امر معاش من از همین درخت تامین می شه و نذاشته درختشو بیارن. وقتی اینا هشتن اومدن امامزاده قاسم، خواب می بینه درخت از ریشه در اومده، جلوی امامزاده قاسم اوفتاده. فرداش خودش اومده درختو آورده». در سبز گشوده می شود و یک هشتی سراسر سفید نمایان. چلیپای هشتی را سقفی از مقرنس های ساده و زیبا مسقف کرده اند و هشتی؛ ما را به حیاطی می برد که چهار ایوان دارد و یک باغچه و کلی درهای بسته. ایوان رو به رو به گنبدخانه و ایوان های دیگر به فضاهایی آرام برای نشستن و راز و نیاز زائران ختم می شوند؛

ازنا

«زمانی که می خواد سال تحویل بشه، یعنی چراغ اول سالنه، از امامزاده می برن. از شمع خود امامزاده روشن می کنن، چراغ و فانوس می برن خونه هاشون، این چراغم باید به قول گفتنی یک شبانه روز بسوزه تا خودش خاموش بشه». گوشه چادرش را لای برگ های کتاب دعایش می گذارد و اینها را می گوید. بزرگ شده همین روستا و ساکن ازناست. با بچه ها و نوه هایش آمده زیارت امامزاده ای که نور باران شدنش را در جوانی هایش دیده و برای ما از امامزاده می گوید؛ «از ده اطراف می یان، از روستای روغنی، زنگه در، حین آباد، سمیه، محرم و صفر خیلی شلوغه. البته الان همه روزه می یان اینجا، از اراک و ملایر و شهرهای دوروبر. روز می شه که 500-400 نفر زوار اینجا هست».

نوه پسری مادربزرگ به کمک می آید با لبخند شیطنت آمیزی می خواند: «از روزی که قطار اومد چاپالاق، چاپالاق شده تق و لق».

لب های خندان مادربزرگ از هم باز می شوند؛ «زمانای جلو، یه پیرمرد قدیمی بود، اینو می گفت. از وقتی قطار اومد به این منطقه، مردم به شهرستون ها هجوم بردن، یه زمانی اینجا 2 هزار نفر آدم زندگی می کردن، حالا 300 تا بیشتر نیستن، حالا هر کی می خواد برده خرم آباد و جنوب، می یاد اینجا زیارت می کنه که می ره. امامزاده ما امامزاده شناسیه؛ صدا و سیمای لرستان گنبد امامزاده رو پشت پرده نشون می ده».

مادربزرگ و نوه را در ایوان تنها می گذارم و به گنبدخانه رو می کنم.

 

 

اللهم صلی علی محمد وآله

پنج شنبه 27 مرداد 1390  8:05 PM
تشکرات از این پست
shemshi1
shemshi1
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : مرداد 1390 
تعداد پست ها : 571

پاسخ به:راز اَزنا

 

این بماند یادگاری

«مرا رازی است اندر دل، اگر گویم زبان سوزد و گر پنهان کنم، ترسم که مغز استخوان سوزد، هر که این خط سیاه کند، جگرش را علی کباب کند، رقم فقیر الحقیر حسین ولد مرحوم حسن... . در یوم دوشنبه پنجم شهر ذی القعده سنه 130، التماس دعا و.. .»

دیوارهای این امامزاده یک گوش شنوا می خواهد و یک چشم بینا تا از درددل ها و یادگاری های زائران بگوید که از صد  و خرده ای سال پیش تاکنون رد حضورشان را بر تنش گذاشته اند. میراث فرهنگی هم این یادگاری ها را که حالا برای خودشان میراثی شده و ارزش فرهنگی تاریخی پیدا کرده اند، زیر یک لایه شیشه محافظت می کند. این موزه جمع و جور خوشنویسی در کنار درهای ساده گنبدخانه قرار دارد.

ازنا

 

درهای ساده ای که رو به گنبد خانه امامزادگان این روستا گشوده می شده، آن چنان که آن را «گنجینه بسیار نفیس و هنرمندانه» توصیف کرده و از حکاکی ها و گره چینی هایش بسیار گفته اند. در 700 ساله یک بار در سال 1346 به یغما رفته و یک سال بعد به امامزاده برگردانده شده است. چشم طمع غارت گران از امامزاده برداشته نمی شود تا 30 سال بعد دوباره در به غارت می رود و این بار دیگر پیدا نمی شود. حالا دو در قهوه ای ساده زائران را به گنبدخانه امامزاده می برد. گنبدخانه ای که خانه ابدی سه پیکر مطهر و دو صندوق چوبی و یک ضریح آلومینیومی و یک عالمه کاشی هفت رنگ و تزئینات گچی قرن هشتمی است.

 

850 سال خاطره

«الحمدلله چنین بارگاهی به این خوبی، با صفایی، به این مجهزی، این خودش باعث افتخاره... .» صاحب صدا از پل ها بالا می آید و با افتخار، ضریح ساده امامزاده را نشان مان می دهد. از پله ها پایین می رویم و کاشی های هفت رنگ دوره مان می کنند. دور تا دور گنبدخانه را کاشی های هفت رنگی پر کرده اند که یادگاری های حاج سید محمد شفیع چاپلقی ملقب به سید اولی هستند و قاجاری: «تو 250 سال پیش تو حجرات بالای امامزاده درس علمی تدریس می شده که از همه روستاهای اطراف می اومدن اینجا درس می خوندن و تاسیس مدرسه ابتدایی اش هم 1306 بوده؛ یعنی اولین مدرسه در امامزاده قاسم ساخته شده». آقای طاعتی در حالی که گلاب در دستگاه بخور می ریزد اینها را می گوید. در وقفنامه آمده است؛ «مایحتاج یک نفر عالم متدین که امامت و افاده علوم و مسائل ذمیه مطالبان نمایند و موذن عارف که در اوقات خمس در آن روضه شریف اذان گوید صرف نمایند به قدر مرتبه و عیال ایشان».

ازنا

طاعتی از خانه عالم در حال ساخت روستای شان می گوید که به زودی صاحبانه اش می آید و روستایش بی روحانی نمی ماند. ردپای سید اصولی همه جای امامزاده هست، هر جا تعمیر قاجاری باشد، نام او هم هست. وسط گنبدخانه یک سکوی کاشیکاری شده هم هست که روی ان دو صندوق بزرگ چوبی حکاکی شده قرار دارد و یک ضریح آلومینیومی ساده. ضریح جدید را 16 سال پیش به گنبدخانه آورده اند تا صندوق های چوبی را کسی نتواند از گنبدخانه بیرون ببرد. صندوق ها به گواه کتیبه های شان در سال «سنه خمسین و ثمانمائه»، 850 هجری ساخته شده اند. این صندوق ها و دیگر بخش های امامزاده ملحقات تیموری گنبدخانه ایلخانی اند.

ازنا

آسمان بالای سر صندوق ها یک شمسه دیدنی دارد با ستاره های فیروزه ای لعابدار و گچبری های گره چینی و یک قاب پر از اسلیمی های رقصان و هشت روزن و یک عالمه تزئینات گچبری نفیس و یک کتیبه ثلث و قدری مقرنس گچی و زمزمه های مدام حاجت خواهان و نیازمندان؛ نیازمندانی که بی شک دست خالی از اینجا بیرون نمی روند؛ «و هر که از مساکین و مسافرین که وارد آستانه متبرکه گردد، اخراجات او به قدر مرتبه اش بدهند و در ایام و لیالی متبرکه، خصوصا شهر رمضان المبارک از مطبوخ و... اطعام مساکین و مسافرین نمایند».

حاجت خواهان هم حاجت های بسیار از این امامزادگان گرفته اند، یکی اولاد نداشته و اولاد دار شده، یکی  بیمار بوده و شفا گرفته، یکی کسب بی رونق داشته و رونق گرفته است. گنبدخانه پر می شود از خاطراتی که زائران تعریف می کنند و ما گوش می دهیم و در آرزوهای مان دنبال چیزی برای خواستن می گردیم و گنبدخانه را ترک می کنیم.

 

 

 

دیار سادات

حیاط مدام پر و خالی می شود  و آقای طاعتی از این سو به آن سو می رود و رفت و روب می کند. مدام نگران است که مبادا کوتاهی کند و حقوق حلالش، حرام شود. همه چیز باید سر جایش باشد آخر واقف امامزاده فکر همه چیز را کرده است؛ فکر فراش و عارف و مؤذن و قاری و حتی چراغ؛ «و آنچه چراغ و روشنایی به روضه مقدسه و حجرات و... ضرور باشد تدارک نمایند و چهار نفر از قرای عارف به مسائل قرائت را تعیین کنند که هر صباحت و مسی در درالحفاظ روضه مقدسه تلاوت کلام الله المجید نمایند و وظیفه مناسب حال جهت ایشان تامین نمایند».

آقای طاعتی حساب زمین های وقف امامزاده را هم دارد؛ «کلا زمین های خود امامزاده 48 جفته، هر جفتی نزدیک 50 هکتار، دیلی جرد هم 24 جفت داره، سه سالی یک بار تجدید قرارداد می شه، تقریباً سالی 50 هزار تومان. در سال نزدیک به 4 میلیون تومان می شه، یه چیزی نزدیک به 9 میلیون تومان هم تو خود ضریح جمع می شه که اداره اوقاف می یاد می بره، دخل و خرجش با اوناست». این را می گوید و سنگ قبرهای تاریخی امامزاده را نشان مان می دهد.

ازنا

سنگ قبرهای ارزشمندی که با دقت تراشیده شده و نقش پردازی شده اند؛ شانه و قیچی و سوار و خط خوش. امامزاده کلی در بسته دارد که روزگاری باز بوده و محل آمد و شد. سید حسین نظام آبادی جلوی یکی از همین درهای بسته و کنار یکی از همین سنگ های نشسته و از زمانی برایمان تعریف می کند که اعضای خانواده های منتسب به این سادات در امامزاده حجره داشتتند و در مواقع اضطرار به آنها پناه می بردند؛ «ما خب هر چی داریم از برکت وجود این دو بزرگوار داریم. از خطرات ارضی و سماوی که الحمدلله محفوظیم از برکت ایناست. از نظر زمین لرزه و اینا اینجا الحمدلله امن و امانه». سید حسین هم یکی دیگر از اولاد سید احمد مدنی است. ساکنان این روستا بیشتر از بازماندگان این سید هستند و او از اعقاب موسی مبرقع است، موسی مبرقع مدفون در شهر قم.

خورشید آسمان روستای امامزاده قاسم سرخ می شود و ما امامزاده «شناس» و «معجزدار» ازنا را با همه زیبایی ها و خاطره هایش ترک می کنیم و سه بیتی نعمت الله آنالویی را زمزمه: این مرقد منور از اولاد هاشم است / آرامگاه نسل حسن، زید و قاسم است / در موسم محرم و صفر، این بقعه شریف / بهر عزای سبط پیمبر مراسم است / نام و نشان این حرم و گنبد عظیم  در بخش چاپلق، روستای امامزاده قاسم است.

امامزاده و روستایش را ترک می کنیم و خاطرمان آسوده است که تا وقف نامه هست، بنای امامزاده یک پشتیبان بزرگ دارد و سرپا خواهد ماند و کسی نمی تواند امامزاده را به حال خود رها کند که به قول وقفنامه: «خلاف کننده به لعنت ابدی گرفتار شود»

 

 

اللهم صلی علی محمد وآله

پنج شنبه 27 مرداد 1390  8:06 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها