نگاهي به فيلم «اينجا بدون من» اثر بهرام توكلي به دنبال ردپاي باريك سينماي متعهد اجتماعي
محمد قمي
گونه اي از سينماي اجتماعي كه بتواند و بخواهد گويا و جوياي آلام و آمال مردمان دردمند جامعه باشد محمل و محفلي است براي يكي از متعهد ترين گونه هاي هنري كه به سان آيينه اي به بازتاب درد و رنج هاي بي شمار و سخت و صعب كساني مي پردازد كه كمتر رسانه اي براي ديده شدن و كمتر تريبوني براي شنيده شدن در اختيار دارند.
سينماي اجتماعي كه درعين بازتاب و انعكاس تلخي ها و زشتي ها و تاريكي هاي زندگي، اما هرگز به خود اجازه نمي دهد كه تخم ياس ونااميدي را در دل و ديده مخاطبانش بكارد و آنها را حتي از كورسويي از روشنايي نيز محروم نمايد.
سينماي متعهد اجتماعي اتفاقا وظيفه دارد تا در متن و بطن تلخي ها و در موازات آن ها به اميد و رهايي و رستگاري و روشني رهنمون و يادآور باشد و مخاطبش را درمرداب پوچي و تلخي فرو نبرد.
تاريخ سينماي اجتماعي هميشه يادآور چنين آثاري است و چه در سينماي جهان و چه درسينماي خودمان از نمونه ها يافت مي شود. اتفاقا درسينماي ايران بهترين و پرافتخارترين آثار به نوعي متعلق به همين گونه اجتماعي متعهد و آيينه صفت بوده اند كه با صراحت و صداقت و بي غل و غش به بازتاب حيات اجتماعي جامعه و دردها و رنج هاي آدميانش پرداخته اند.
تلاش هايي صادقانه براي تنبه و تذكري پيامبر گونه و هدايت دل ها وديده ها به سمت خدا و انسانيت. فيلم هايي مثل «بچه هاي آسمان»، «زير نور ماه» و ... امثالشان كه طي سال هاي دور و نزديك هميشه بوده اند و نشانگر آسمان شده اند،اگر چه نحيف و معصوم و مظلوم.
اما حقيقت تلخ آن است كه سينماي متعهد اجتماعي طي سال هاي اخير روبه افول گذاشته و ديگر نشاني آنچنان كه بايد و شايد از آن ديده نمي شود. سينمايي كه مي تواند به عنوان چشم بيدار جامعه تلقي شود و حضور موثر و مبتكر و خلاق و وظيفه مدارداشته باشد. بي ترديد مي توان گفت كه مختصات جامعه و حكومت انقلابي و عدالت مدار و ظلم ستيز ما با آن عقبه عظيم و متراكم و سرشار مذهبي و انقلابي و ايماني بيشتر با همين گونه وفرم سينمايي مناسبت و قرابت دارد و همين ژانر است كه مي تواند محمل و محفل مناسبي براي بازنماياندن روحيات و خواسته ها و علايق و سلايق مردمان و حكومت ما باشد. بنابراين گونه سينماي متعهد اجتماعي مي بايستي هميشه مورد توجه هاي حمايتي و هدايتي مسئولان امر و البته هنرمندان قرارگيرد تا بتواند نقش مهم و تاريخي خود را درحيات هنري مردم ايفا نمايد.
در ميان فيلم هاي اكران حال حاضر سينماي ايران فيلم «اينجا بدون من» تا حدودي با همين رويكرد و نزديك به دغدغه هاي اجتماعي - حداقل- بخشي از جامعه كه اتفاقا درد و رنج هاي خاص و تكان دهنده اي را هم تجربه مي كنند توليد شده است. مركز ثقل اين روايت سينمايي، جواناني هستند كه دچار معلوليت جسمي اند و از اين جهت چه مصائب و محنت هايي را بايد متحمل شوند چه ديدني و چه نهفته، چه گفتني و چه نگفته.
فيلم «اينجا بدون من» سومين ساخته بلند بهرام توكلي را مي توان در ادامه رويكرد سينمايي اين كارگردان جوان سينماي ايران در آثار قبلي اش دانست. رويكردي كه شايد بتوان نقطه اوج راكماكان و همچنان دراولين ساخته سينمايي او يعني فيلم «پابرهنه دربهشت» دانست. بهرام توكلي درفيلم هايش به آسيب شناسي معضلات اجتماعي و مفاهيم انساني مي پردازد. فيلم هايي به ظاهر تلخ و گاه حتي تاريك و سياه كه البته مضامين اصلي اش مفاهيم انساني است كه كارگردان برپايه ميزان شناختي كه بر اين مفاهيم دارد و ميزان بهره مندي كه ازسينماورزي دارد به بازتاب سينما ورزانه اين مفاهيم و مضامين انساني درآثارش مي پردازد.
درفيلم «اينجا بدون من» ما با يك خانواده كوچك با مشكلاتي بزرگ روبه رو هستيم. خانواده اي كه داراي يك دختر جوان دم بخت است كه دچار فلج بخش هايي از بدن و عقب ماندگي جسمي است. مادر خانواده كه با كار و تلاش طاقت فرسا رنج نگهداري از چنين فرزندي را دركنار گذران مصارف زندگي اش بر دوش مي كشد به نوعي مركز ثقل فيلم قرار مي گيرد و فرزند ديگر خانواده نيز حضوري حاشيه اي درداستان دارد. در اثناي روايت، اين خانواده به يك موقعيت خاص برمي خورد؛ اتفاقي كه با سازماندهي مادر و بدون اطلاع و هماهنگي با پسرش تنظيم مي شود و نتايج تلخي به همراه مي آورد. قضيه از اين قرار است كه پسر خانواده دوست جوانش را روزي به خانه دعوت مي كند و مادر كه گمان مي برد دوست فرزندش مجرد است و آماده ازدواج، صحنه را به نحوي ترتيب مي دهد كه موقعيت آشنايي دخترش با وي فراهم شود. بي خبر از آنكه پسرجوان پيش ازاين براي امر ازدواج اقدام كرده و در دوران نامزدي به سرمي برد و اين مسئله به ناگهان در اثناي گفت و گوي پسر و دختر مطرح مي گردد كه باعث وارد آمدن ضربه و آسيب روحي شديدي درهر سه عضو خانواده مي شود. درحالي كه درحقيقت هيچ يك از آنها مقصر اين اتفاق نبودند و شايد به عبارت ديگر بهتر باشد بگوييم هيچ يك از آن چهار نفر. چرا كه همگي دريك بي خبري درموقعيتي از پيش تعيين شده قرار مي گيرند كه نتيجه اش معطوف به اشتباه هيچ كدام از آنها نبوده است.
كل وضعيت داستاني فيلم «اينجا بدون من» در همين موقعيت شكل مي گيرد و مابقي اطلاعات مربوط به شخصيت ها و داستانك هاي فرعي فيلم حول همين محور روايت مي شود. كارگردان درواقع تلاش مي كند براساس همين موضوع محوري و مبنايي تمام مفاهيم انساني مدنظر خود را در روايتي نرم و داستاني ساده بيان كند.
نكته ديگر آن كه كاراكترهاي «اينجا بدون من» هم از نظر كمي و هم از جهت كيفي محدود هستند. اين محدوديت به لحاظ كمي الزاما نقطه منفي فيلم محسوب نمي شود، اما به لحاظ كيفي مي بايستي كاراكترها هر تعداد كه باشند به درستي و كامل شناسانده شوند. درحالي كه در فيلم بهرام توكلي اين شناخت به اندازه كافي و وافي براي بيننده رخ نمي دهد.
نكته قابل ذكر ديگر درباره فيلم «اينجا بدون من» ريتم آن است. اين اثر، درواقع فيلم كش داري است با يك ريتم بد. شايد همين بخش داستان مي توانست موضوع جالبي براي يك فيلم كوتاه و يا يك فيلم نيمه بلند باشد، اما به كارگيري آن با همين مختصات و مواد خام براي يك فيلم بلند حتما چيزهايي كم دارد و حتما موجبات خستگي تماشاگر را فراهم مي كند. اتفاقي كه در دو فيلم قبلي اين كارگردان نيز كم و بيش وجود داشت.
اما شايد بحث اصلي «اينجا بدون من» بحث شخصيت پردازي باشد و البته پيوند عميق آن با فيلمنامه. هم شخصيت پردازي ها و هم فيلمنامه يك دست و آنچنان كه بايد و شايد قابل دفاع نيستند و به نظر مي رسد محدوديت لوكيشن و شخصيت ها كارگردان را مبتلا به محدوديت پردازش تصويري و سينماورزي كرده است تا آن كه يك الزام منطقي و طبيعي در ساختار فيلمنامه باشد. ضمن آن كه وقتي شخصيت پردازي يك فيلم دچار مشكل باشد ديگر نمي توان به ساير عناصر و مؤلفه هاي آن هر چند خوب و كامل باشند دل بست. گرچه نبايد ناگفته بماند كه اساسا چنين چيزي ممكن نيست و نمي توان فيلمي را سراغ گرفت كه شخصيت هايش درست و كامل و متناسب با داستان و روايت، پرداخته نشده باشند، اما فيلم خوبي باشد.
فيلم «اينجا بدون من» يك موضوع انساني بسيار مهم و ارزشمند و وجداني را دستمايه يك فيلم كشدار، خسته كننده و تا حدودي ضعيف قرار داده كه اي كاش چنين نمي كرد.
يكي از دلايل مهم اين ضعف عمده فيلم «اينجا بدون من» اين است كه مواد خام مورد نياز چه از جهت كمي و چه كيفي براي روايت سينمايي اش مهيا نشده و آن چيزي هم كه به عنوان داستان با آن روبه روييم و نيز شخصيت ها و فضاسازي هايش، بدون آن كه درست شناخته و ورز داده شود در چيدماني مبتديانه و بي عمق به مخاطب عرضه مي شود.
علاوه بر اينها فيلم اصلا از كشش و جذابيت مناسبي برخوردار نيست و مخاطب را خسته مي كند و خستگي، هر فيلمي را با هر موضوع و مفهومي هر چقدر هم متعالي و مهم و حياتي باشد، نابود مي كند و از حيز انتفاع و اهتمام ساقط مي سازد. تجربه هاي معطوف به سينماي معروف به اجتماعي هميشه با اين فراز و فرودها روبه رو بوده است. اساسا درصد ريسك در سينماي اجتماعي بيش از ساير ژانرهاست. شايد به همان نسبت و اندازه كه تأثيرگذاري اين سينما هم بيشتر و بهتر است.
سينماي اجتماعي ما نياز به يك تجديد قواي جدي دارد. اين سينماي اصيل و بارز و متعهد، هميشه بايد مرزبندي روشن و معتبر و جدي خود را با سينماي سياه نما و جشنواره اي حفظ كند و از آن فاصله بگيرد تا به دام فريب سياستگذاران و كارگزاران سياسي كار آن و جشنواره هايشان درنغلتد.