0

موش ها و آدم ها !

 
ahmadfeiz
ahmadfeiz
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : خرداد 1390 
تعداد پست ها : 20214
محل سکونت : تهران

موش ها و آدم ها !

1- داستان فتنه پيچيده اي كه طيفي از گروهك هاي منافق و محارب، 2سال پيش به راه انداختند، بي شباهت به رفتار مكرآميز گروهك هاي مفسد عليه حضرت صالح نيست. جماعتي از قوم ثمود براي شبيخون هم قسم شدند و نقشه اي كشيدند تا مسئوليت خيانت ميان آنها تقسيم و لوث شود. قرآن كريم در آيات 47 تا 51 سوره نمل، ماجرا را اين گونه روايت مي كند « و در آن شهر [شهر حجر در مسير مكه به شام] 9گروهك بودند كه دائماً در زمين فساد مي كردند و هرگز اصلاح نمي كردند. آنها گفتند بياييد به خدا قسم ياد كنيد كه به او و اطرافيانش شبيخون مي زنيم، پس از آن به ولي دم او مي گوييم ما هرگز در محل جنايت حاضر نبوديم و در اين گفتار خود صادق هستيم. آنها نقشه پچيده اي كشيدند و ما هم نقشه مهمي كشيديم درحالي كه آنها درك نمي كردند. بنگر كه عاقبت آنها چه شد.» فتنه88 نقشه پيچيده و حساب شده اي بود كه مهندسان آن حين ارتكاب خيانت و سر صحنه جرم گرفتار شدند.
2- استاد شهيد مرتضي مطهري(ره) درباره مفهوم نفاق و منافق تعبير لطيف و دقيقي دارد. او كه خود شهيد راه بصيرت شد و جان گرامي اش مغضوب منافقين قرار گرفت، در تبيين اين دو كليد واژه مي فرمايد «نفق يعني راه، البته راه هاي مخفي و پنهاني. يادم هست وقتي ما شرح نظام (كتابي است در صرف و نحو...) مي خوانديم، در آنجا به لغتي برخورد كرديم و بعد در كتاب لغت ديدم و آن، لغت نافقاً بود. در آنجا اين جور معني كرده بود؛ موش صحرايي، سوراخ خودش را كه در صحرا مي كند، يك احتياطي مي كند براي نجات از دشمن و يك در براي سوراخ و آغل خودش باز مي گذارد كه همان در معمولي رفت و آمد است كه بايد برود و بيايد؛ ولي بعد در ته آن و در يك نقطه دوردستي كه از اين دروازه آشكار دور است، از زيرزمين به طرف بالا مي كند و مي كند تا سقف را به كف زمين نزديك كند اما آن قدر نمي كند كه سوراخ بشود بلكه يك قشر نازگي باقي مي گذارد و نه آن قدر نازك كه خود قشر خراب بشود، بلكه در اين حد كه اگر روزي خطري از در پيدا شد، او بتواند با سرش محكم بزند و اين قشر، خراب بشود. اين كه از اين در وارد مي شود، او از آن در خارج شود. عرب به اين مي گويد نافقاً؛ يعني يك راه مخفي دروني سرپوشيده... در لغت هم وقتي ما نگاه مي كنيم كه منافق را چرا منافق مي گويند مي بينيم گفته اند براي اينكه دو در براي خودش قرار داده، يك در ورودي كه از آن در به اسلام وارد مي شود و يك خروجي كه بايد فرض كنيم در پنهاني است. از يك در وارد و از در ديگر خارج مي شود... مؤمني داريم، كافري داريم و منافقي... منافق كسي است كه فكر و انديشه يك جور مي گويد، زبانش جور ديگر، درست ضد آن. احساسات و عواطفش در يك جهت است ولي تظاهرات ظاهري اش در جهت ديگر... نفاق يعني كفر در زير پرده. منافق يعني كافري كه كفر خودش را در پشت پرده مخفي نگه داشته است.»
آيا نفاق از اين بالاتر كه طايفه اي سياسي ادعا كردند اسلام و انقلاب و خط امام را در خطر مي بينند و آمده اند با اصلاح طلبي، نظام را حفظ كنند اما در نهايت بساطي چيدند كه ضمن آن هم بر قيد مقدس «اسلامي» در عبارت جمهوري اسلامي خط كشيده شد، هم قانون اساسي و ميراث گرانبهاي امام خميني(ره) - ولايت فقيه- مورد تعرض كينه توزان قرار گرفت، هم بي سابقه ترين شعارها مطابق پسند آمريكا و رژيم صهيونيستي داده شد و هم عزيزترين سرمايه ملت ايران (محبت حضرت سيدالشهدا عليه السلام) مورد تطاول مشتي بي سرو پا قرار گرفت؟ آيا تظاهر به طرفداري اسلام و انقلاب، صرفاً راه در رويي براي انواع خيانت ها به كشور و ملت و دين نبود؟ جريان خزنده سازمان دهنده فتنه درحالي گرفتار مكر خود شدند كه چند جارو شامل انواع و اقسام گروهك ها و معارضه جويي ها با اصل اسلام و انقلاب به دمشان بسته شده بود. گويا كسي همه قصه را به آنها نگفته بود كه راه درروي موش صحرايي با راه درروي منافقين فرق دارد و اقتضاي اين دومي آن است كه تدارك كننده را وسط معركه، گرفتار تله خود ساخته مي كند. امروز چه كسي از دست اندركاران فتنه مي پذيرد كه هنوز هم ادعا كنند اصلاح طلب، ضد خشونت، قانون گرا، طرفدار جمهوريت و رأي مردم، دوستدار ميهن و داراي مرزبندي با دشمنان تاريخي كشور يا گروهك هاي معاندي همچون سازمان منافقين، سلطنت طلبان، نهضت آزادي، بهائيت يا كمونيست هاي آمريكايي هستند؟
3- اصل بر برائت است يا اتهام؟ بايد خوش گمان بود يا بدبين؟ كجا خوش بيني خوب است و كجا نه تنها جاي سوءظن بلكه موضع يقين قطعي عليه يك فرد يا يك مجموعه است؟ خداوند متعال در سوره نساء به فاصله7 آيه (آيات88 تا 95) و به اعتبار 2رويداد، دو تكليف را برمي شمارد. يك تكليف بدگماني و موضع منفي روشن عليه مسلمان نماهاي منافقي كه از دستور مهاجرت به مدينه استنكاف كرده و بعد هم كه تا نيمه راه آمده بودند، قصد خيانت و جاسوسي داشتند. و يك تكليف، حسن ظن نسبت به غير مسلمان هايي كه ولو با ديدن سپاه اسلام، شهادتين گفته اند. خداوند حكيم فرمان مي دهد نسبت به طايفه خيانتكار اول- ولو متظاهر به مسلماني- كوچكترين رفق و مدارايي صورت نگيرد اما به گروه دوم ولو يهودي با حسن ظن نگريسته شود. به عبارت ديگر دومي هنوز فرصت دارد- هر چند كه شايد بعداً مرتكب خيانت شود- اما كوپن هاي اولي پر شده و اميدي به تغيير و اصلاح و توبه او نيست. پروردگار حكيم، مؤمنان را به وحدت نظر و عدم ساده دلي درباره طايفه اول (منافقين مسلمان نما) فرا مي خواند و مي فرمايد «شما را چه شده كه درباره منافقين دو گروه مي شويد در حالي كه خداوند آنها را به اعتبار اعمال و كرده هايشان وارونه كرده است؟ آيا مي خواهيد به راه بياوريد كساني را كه خداوند آنها را[بر اثر اعمالشان] گمراه كرده است؟! و هر كس را كه خدا گمراه كند، هرگز راهي براي او نخواهي يافت. آنان دوست دارند كه شما هم مانند آنها كافر شويد و مساوي هم باشيد، بنابراين كسي را از ميان آنها به دوستي نگيريد مگر اينكه در راه خدا هجرت كنند...»
هويت آنها برخلاف رويه موذيگري و پنهانكاري لو رفته است. آنها اهل ترديد و تردد و ارتداد و رفت و برگشت ميان دو جبهه حق و باطلند و سرانجام نيز به همان جبهه مي پيوندند؛ همچنان كه درباره برخي متواريان فتنه 88 و تداوم ارتباطات آنها با برخي عناصر داخلي و مواضع كاملا ملحدانه شان در خارج كشور ديديم. قرآن كريم اين هويت مردد و آلوده به ارتداد را چنين شرح مي دهد: «آنها كه ايمان [و نه فقط اسلام] آوردند، بعد كافر شدند، مجدداً ايمان آوردند و دوباره كافر شدند و پس از آن بر كفر خود افزودند، خداوند هرگز آنها را مورد مغفرت قرار نخواهد داد و هدايت نخواهد كرد. منافقان را بشارت ده كه عذاب و شكنجه اي دردناك براي كساني است كه كافران را به جاي مؤمنان به دوستي مي گيرند. آيا عزت را نزد كافران جست وجو مي كنند در حالي كه تمامي عزت از آن خداست؟... منافقان با خدا خدعه مي كنند و خدا هم با آنها خدعه مي كند... افراد بي هدفي هستند كه نه سوي اينها [مؤمنان] و نه سوي آنها [كافران] بلكه مذبذب بين آن دو هستند... همانا منافقين در پايين ترين دركات دوزخ قرار دارند و ياوري براي آنها نخواهي يافت؛ مگر كساني كه توبه و اصلاح كنند و به ريسمان الهي چنگ زنند و دين خود را براي خداوند خالص سازند كه آنها با مؤمنانند.» (آيات 138 تا 146 سوره نساء).
اين حكم صريح و قاطع خداوند درباره منافقاني است كه بارها در بحبوحه امتحان و آزمون، به جانب جبهه كفر و استكبار ميل كرده و به ايمان خود پشت پا زده اند. اما پروردگار كريم در همان سوره نساء (آيه 94) حكم به پذيرفتن شهادتين غيرمسلمان -و لو پس از ديدن صلابت شمشير مسلمانان- مي كند و جان او را محترم مي شمارد. شأن نزول آيه اين است كه پيامبر(ص) بعد از بازگشت از جنگ خيبر، اسامه بن زيد را همراه جمعي از مسلمانان به سوي يهودياني كه در يكي از روستاهاي اطراف فدك زندگي مي كردند، فرستاد تا آنها را به سوي اسلام يا قبول شرايط ذمه دعوت كند. يكي از يهوديان (مرداس) كه از آمدن سپاه اسلام باخبر شده بود، اموال و فرزندان خود را در پناهگاهي قرارداد و به استقبال مسلمان شتافت و در همان جا به يگانگي خداوند و نبوت پيامبر اسلام(ص) شهادت داد. با اين حال اسامه به گمان اينكه مرداس از ترس جان و براي حفظ مال مسلمان شده، به وي حمله كرد و او را از پاي درآورد و گوسفندانش را به غنيمت گرفت. پيامبر(ص) از اينكه اسامه بدون آگاهي از باطن مرد يهودي، او را از پاي درآورده، ناراحت شد. همان جا آيه نازل شد «اي كساني كه ايمان آورده ايد! هنگامي كه در راه خدا گام مي زنيد، تحقيق كنيد و به كسي كه اظهار صلح و اسلام كرده، نگوييد تو مسلمان نيستي. شما در جست وجوي سرمايه دنيوي هستيد، پس غنيمت هاي فراوان نزد خداست...».
يعني موقعيتي پيش مي آيد كه در آن مي توان بلكه بايد شهادتين يهودي غيرمسلمان را پذيرفت. مواقعي هم هست كه مسلمان بلكه مؤمني، ترديد و ارتداد و رفت و برگشت ميان دو جبهه اسلام و كفر را به اقتضاي كج فهمي و منفعت طلبي و بي صداقتي و بي ريشگي ايمانش، تبديل به خلق و عادت و رويه و گفتمان! مي كند. اين دوزخي ترين دوزخيان است و بايد بر او سخت گرفت، چه رسد به اينكه مؤمنان دوزخيان را به دوستي برگزينند! نفاق منافق و ميل و تمايلش به دشمنان به تعبير امير مؤمنان «از ذلتي است كه در نفس خويش مي يابد» حال آن كه خداوند مؤمن حقيقي را مكرّم و مستغني و عزيز و نفوذناپذير آفريده است.
4-طبق آيات و روايات، نفاق درجاتي دارد. برخي منافقين زباني فريبنده و عالمانه اما عملي منزجركننده و فسادانگيز دارند. اينها «مانند زهر حنظل هستند، برگ هايشان سبز اما طعم و باطنشان به غايت تلخ است». همرنگ جماعت مي نمايند اما خلاف امت راه مي پويند گفتارشان دارو اما رفتارشان عين درد درمان ناپذير است. طايفه اي از منافقين نيز آنها هستند كه به منكر امر مي كنند و از معروف باز مي دارند، درست خلاف ويژگي امر به معروف و نهي از منكر در مؤمنان. و به همين دليل هم هست كه اميرمؤمنان(ع) فرمود «نفاق، ايمان را تباه و فاسد مي كند».
تكليف ما با وارونگان سياسي- عقيدتي از هر طيف و لباس و شعار و پرچمي كه باشند از اول انقلاب روشن است، خلقي باشند يا ملي- مذهبي. چپ باشند يا راست. داراي عنوان دكتر و مهندس باشند يا حجت الاسلام و آيت الله. نقاب خط امام، برچهره بزنند يا تابلوي اصلاح طلبي و اصولگرايي بلند كنند. دم از آزادي بزنند يا شعار عدالت بدهند. هر شعار و پرچم ملي يا مذهبي تا آنجا محترم است كه منطبق بر رويكرد و عملكرد صاحبان آن باشد. به همين دليل هم ملت ما همان قدر با التقاط ماركسيست هاي خلقي مسئله دارد كه با التقاط ليبرال هاي ملي- مذهبي و همان قدر از فتنه گران بغض به دل دارد كه از بقيه جريان هاي انحرافي. اين شاخه ها در اصل از يك سرچشمه جاري مي شوند و ما چون آن اصل را مي شناسيم، در اين فرعيات متوقف نمي مانيم. هر كس و هر گروه - فارغ از هر شعار و عنوان- كه در بحبوحه تهاجم و شبيخون دشمن، به جانب او مايل شده و رفتار خود را در نقشه و سازمان كلان او تعبيه كرده باشد، كمترين اهليت سياسي ندارد؛ چه به اعتبار خيانت و فسادانگيزي و فتنه گري و به طمع انداختن دشمن، مجازات شود و چه- به هر دليل- از مجازات بگريزد يا مشمول رأفت اسلامي شود.
هيچ گزينه ديگري نيست؟ چرا! مي توانند توبه و جبران كنند اما آن هم فرمول مشخصي دارد. بايد با قول و فعل خويش برگردند به جانب جبهه اسلام و از معانداني كه همراهشان بوده اند، اعلام برائت كنند. البته مؤمن از يك سوراخ دو بار گزيده نمي شود. بنابراين دليلي ندارد خيانتكاران بدون اينكه برادري شان ثابت شده باشد و براي جبهه خودي در برابر جبهه دشمن هزينه بدهند، به ستاد مديريت و فرماندهي باز گردند. اين عين عقلانيت است و فرموده اند فتنه از قتل شديدتر و بزرگ تر است. قاتل و دزد سابقه دار را شايد ببخشند اما امانت به وي نمي سپارند.

پیامبر (ص): صبر اگر به بیقراری رسید دعا مستجاب می شود.

عزیز ما قرنهاست که چشم انتظار به ما دارد!

پنج شنبه 27 مرداد 1390  2:04 AM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها