0

موسيقي ايران كجدار و مريز زنده است

 
hojat20
hojat20
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : تیر 1388 
تعداد پست ها : 42154
محل سکونت : بوشهر

موسيقي ايران كجدار و مريز زنده است

نسخه چاپي ارسال به دوستان
عباس كمندي از هنرمندان برجسته كردستان:
موسيقي ايران كجدار و مريز زنده است

خبرگزاري فارس: عباس كمندي از خواننده‌هاي كردستاني نام آشناي غرب كشور گفت: موسيقي ايران در حال حاضر كجدار و مريز زنده است، به گونه‌اي كه برخي از هنرمندان همه چيز بر وفق مرادشان است كه اصلا نمي‌دانند با كدام شبكه خارجي مصاحبه كنند و عليه چه كسي چه بگويند.

به گزارش خبرگزاري فارس از سنندج، عباس كمندي از هنرمندان شناخته شده و برجسته‌ مناطق كردنشين غرب ايران است كه در هنرهاي متعددي تبحر دارد و آثار زيبايي را خلق كرده است، اما بيش از ساير هنرها، خوانندگي او سبب كسب شهرتش در مناطق كردنشين ايران و البته خارج از ايران شده است.


آثار موسيقايي اين هنرمند عبارتند از گلاويژ (ستاره صبحدم)، اورامان (منطقه‌اي در كردستان)، پرشنگ (جرقه و تابش) و آخرين اثر منتشره او كه با تنظيم محمد جليل عندليبي همراه است، كيژي كُرد (دختر كُرد) نام دارد.


وي متولد سال 1331 در محله جورآباد شهر سنندج است و تاكنون فيلمنامه‌ها و داستان‌هاي متعددي در مضامين اجتماعي و فرهنگي نوشته كه از شبكه‌هاي محلي و سراسري صدا و سيما پخش شده است، اما مردم بيشتر به خاطر صداي خوش و ارائه آثار زيباي موسيقايي كُردي او را مي‌شناسند.


خبرگزاري فارس با اين هنرمند بزرگ كردستان گفت‌وگويي انجام داده است كه در پي مي‌آيد.



فارس: در ابتدا بگوييد چگونه وارد كار و فعاليت هنري شديد؟


كمندي: در سال 1349 حدود 18 سال داشتم كه راديو سنندج اعلام كرد به نويسنده و داستان‌نويس نيازمند است، در آن سن و سال كه بودم چند داستان نوشته بودم و توانستم در آن فراخوان شركت كنم و دست بر قضا رتبه اول را هم در ميان شركت كنندگان كسب كردم.



فارس: نام و مضمون داستان مذكور چه بود؟


كمندي: منظومه‌اي كوتاه و جذاب باعنوان شه‌و‌بو و حه مه شوان (شب‌بو و محمد چوپان)



فارس: چگونه وارد كار خوانندگي شديد؟


كمندي: خوش صدايي در خانواده پدري‌ام موروثي بود ولي چون خانواده ما نگاه سنتي و كاملا مذهبي به موسيقي داشتند، لذا با ورود من به عرصه خوانندگي موافق نبودند و اصلا اين كار را ننگ مي‌دانستند و معتقد بودند كه خوانندگي فقط بايد در سطح خانوادگي فراتر نرود و در غير اين صورت آن را لوطي‌گري و مطربي مي‌دانستند.


اما خوشبختانه مرحوم استاد زنده ياد سيدعلي اصغر كردستاني چون خود از خانواده‌اي متدين و مذهبي بود، اين سد را تا حدودي شكست و اين هنر را در جامعه كُرد معرفي كرد.


در همان زمان ده‌ها خواننده در راديو سنندج فعاليت داشتند اما چون همان نگاه منفي به خوانندگي وجود داشت، اغلب آنها با نام‌هاي مستعار كار مي‌كردند و كمتر حاضر مي‌شدند كه نام اصلي شان از راديو پخش شود.


باري به هر جهت خانواده من هم به سختي پذيرفتند كه وارد كار خوانندگي شوم و حدود دو سال از همكاري‌ام با راديو سنندج مي‌گذشت كه در پي آشنايي‌ام با زنده ياد استاد حسن كامكار پدر كامكارها، كار خوانندگي را شروع كردم.



فارس: گويا اولين كار شما اورامان بود؟


كمندي: خير، بنده قبلا حدود سه اثر منتشر كرده بودم كه البته به صورت ضبط راديويي بود و در حدود 30 ترانه را شامل مي‌شد.



فارس: چه آهنگ‌هايي بودند؟


كمندي: آهنگ‌هاي معروف قديمي مثل صبري گل‌فروش، گلي بانه و آهنگ‌هاي ديگري كه در خاطر ندارم ولي اثر اورامان اولين كار رسمي من بود كه با اجراي گروه كامكارها منتشر شد و بسيار مورد استقبال مردم قرار گرفت.



فارس: اورامان را شركت سروش در دهه 60 منتشر كرد، اما بسيار مورد پسند مردم بود و حتي الان هم اين اثر فروش قابل ملاحظه‌اي دارد، يا كار اخيرتان با عنوان كيژي كُرد كه با محمدجليل عندليبي كار كرديد، بسيار مورد استقبال قرار گرفته و در رديف آثار بسيار پرفروش محلي در ايران و خارج از كشور قرار داد، به نظر شما دليل اين همه استقبال از كارهاي شما چيست و با توجه به اين همه استقبال، چرا اينقدر كم كار هستيد؟


كمندي: اول درباره اورامان بگويم كه اين كار را در واقع به صورت في‌البداهه آغاز كرديم و قرار نشد منتشر شود، روزي بنده به برادران كامكار گفتم سازي بزنيد و من هم روي ساز و آهنگ آنها خواندم و كار ضبط شد، گرچه معتقدم كه مي‌شد بهتر از آن كار كرد ولي به لطف الهي همان كار مورد اقبال عمومي مردم هنردوست كُرد قرار گرفت.


پس از آن، آثار گلاويژ و پرشنگ را با كامكارها اجرا و منتشر كردم و مورد توجه مردم قرار گرفت، مثلا اولين كارم با كامكارها اورامان در شركت سروش بارها تجديد چاپ شد و 6 ميليون تومان از آن فروخته شد و فقط از فروش نسخه‌هاي اول يك‌ميليون و 500 هزار تومان به من دادند و 3 ميليون و 500 هزار تومان هم به كامكارها رسيد.


و اما اينكه مي‌فرماييد چرا كم كار هستم، اين موضوع به چند دليل بر مي‌گردد، قبل هر چيز بنده به دنبال يك گروه منسجم هنري هستم تا بتوانم با آنها كار كنم، دوم اينكه كمبود امكانات در سنندج تا حدودي دست ما را بسته و براي انجام كارها بايد تا تهران بروم، از همه مهم‌تر مسايلي بعضا براي هنرمندان پيش مي‌آيد كه سبب انزواي آنان مي‌شود كه به نظر من در چنين مسايلي مسئولان عرصه فرهنگ و هنر نبايد بگذارند هنرمندان مطرح و شناخته شده گوشه عزلت گزينند و بايد از آنها دلجويي كرد.



فارس: بيشترين فعاليت شما در راديو سنندج در چه بخش‌هايي بود؟


كمندي: بنده حدود 18 سال در واحد فعاليت‌هاي فرهنگي صدا و سيماي استان كردستان كار كردم. تمام آثار مكتوب و نوشته شده من در حدود 6 هزار صفحه است كه در بخش فرهنگ مردم در تهران نگهداري مي‌شود.



فارس: اين آثار مكتوب شامل چه نوشته‌هايي است؟


كمندي: تمركز بنده تحقيقات در زمينه فولكلور منطقه كردستان و قصه‌نويسي و گردآوري قصه‌هاي مدون محلي بود، يعني از فرهنگ و باورها و عقايد و خرافه‌ها و افسانه‌هايي كه در ميان مردمان خطه كردنشين غرب ايران وجود دارد و هر آنچه كه به فرهنگ كُردي مربوط است را جمع آوري كردم.


اين را هم بگويم كه فرهنگ كُرد يك فرهنگ باستاني ايراني دارد و هنوز با توجه به اينكه علم و تكنولوژي اين همه پيشرفت كرده اما هنوز آن فرهنگ كهن ايراني اسلامي در نقاط مختلف كردستان به چشم مي‌خورد و دستخوش تغييرات زمان نشده است.


بنده هم كوشيدم اين فرهنگ غني و آيين كهن مردمان سرزمينم را از تتاول ايام نجات دهم و با افتخار در تاريخ اين خطه به ثبت برسانم، گردآوري مظاهر فولكلور كردستان شامل ادبيات هجايي تا چيستان‌ها و ضرب‌المثل‌هاي منظوم، قصه‌ها و حكايت‌ها و بيت‌ها است كه من تمام اين‌ها را در طول اين ساليان جمع‌آوري كردم و در بخش فرهنگ مردم در تهران نگهداري مي‌شود كه حدود 18 سال از عمرم را صرف اين كار مهم كردم.



فارس: شما در جمع‌آوري ديوان برخي از شعراي كُرد و اشعار قديمي كه به صورت سينه به سينه بوده خدمات شايان توجهي داشته‌ايد، در اين باره توضيح ‌دهيد.


كمندي: بله شعراي مطرح و بنامي بودند كه اشعار فراواني از آنها در ميان مردم دهان به دهان مي‌چرخيد، اما ديوان شعري مجزا و مشخصي نداشتند، من هم به عنوان يك وظيفه فرهنگي و براي اينكه اين اشعار از بين نرود آنها را در قالب كتاب يا ديوان‌هاي مجزايي به نام خود آن شاعران جمع‌آوري و منتشر كردم.


از جمله آنها ميرزا شفيع پاوه‌اي بود كه به عنوان مثال توانستم حدود 170 غزل كه به نام او به صورت سينه به سينه نقل شده يا در كتب مختلف آمده است، را جمع‌آوري و در قالب ديواني منتشر كنم.



فارس: استاد شما در مورد مستوره اردلان به عنوان يك شاعره زن چه نظري داريد؟


كمندي: بگذاريد در مورد مستوره بگويم كه او به جاي آنكه شاعر ناموري باشد، مورخ حاذقي بود، مستوره در شعر بيشتر تحت تاثير اشعار شعراي معاصر آن زمان بود و اشعار وي ارزش چنداني از حيث ارزش ادبي ندارد ولي تاريخ الاكراد وي بهترين سند تاريخي است.



فارس:اخيراً سفري به كردستان عراق داشتيد، نگاه شما در خصوص تحولات فرهنگي آنجا چيست؟


كمندي: در يك كلام سنندج مهد تمدن اكراد و گلچيني از فرهنگ غني كُردي است، بايد قدر اين شهر را دانست نه به خاطر اينكه زادگاهم اينجاست بلكه گنجينه‌اي فرهنگي در پيرامون ماست و قدرش را نمي‌دانيم.



فارس: عمده‌ترين فعاليت شما در كدام بخش بوده است؟ در تحقيقات فولكلور يا جمع‌آوري ديوان شعرا يا داستان‌نويسي و فيلمنامه‌نويسي يا آهنگسازي و شاعري و خوانندگي، يعني شما كدام قسمت فعاليت خودتان را پررنگ‌تر مي‌بينيد؟


كمندي: بخش عمده فعاليت من در داستان‌نويسي، فيلمنامه‌نويسي و ادبيات خلاصه مي‌شود البته اگر سارقان ادبي امانم دهند و هر از گاهي آثارم چون فيلمنامه يكهزار صفحه‌اي زهر افعي را به يغما نبرند و شعرهاي زيادي هم به كُردي و فارسي سروده‌ام كه بسياري از آنها در ميان مردم كُرد مطرح شده و نقاشي‌هاي متعددي هم كشيده‌ام.


اما بخش نامدار فعاليت‌هايم در موسيقي بوده است، به بيان ديگر بايد بگويم شهرت بنده به خاطر كار موسيقي است و مردم كُرد بيشتر بنده را به عنوان يك خواننده و آهنگساز مي‌شناسند تا يك داستان‌نويس يا فيلمنامه‌نويس.



فارس: استاد از يك جمله شرطي معترضه استفاده نموديد كه اگر آثارتان را به سرقت نبرند، جريان چيه؟


كمندي: اگر مصاحبه‌ها و تظلم‌نامه‌ام را بخوانيد شايد ردپايي از سرقت بي‌بديل آثار ادبي به دليل فقدان پايگاهي براي ثبت مالكيت مادي و معنوي آثارم، بيابيد، همين زهر افعي قرار بود خارج از كشور رُمان شود اما حكايت دست به دست شدنش خود رُماني تراژيك شد.



فارس: آثار مكتوب منتشر شده هم داريد؟


كمندي: بله، البته زياد نيستند، مثلا كتابچه كوچكي درباره اورامان نوشتم و منتشر شد.


همچنين كتاب ديگري درباره سرگذشت ورزش باستاني كردستان نوشتم و نيز كتابي هم در معرفي هنرمند بزرگ كُرد شادروان سيدعلي اصغر كردستاني تاليف و منتشر كردم. به هر حال انتشار كتاب به سرمايه‌گذاري و پول نياز دارد، از همين رو آثار منتشر نشده و آماده چاپ فراوان دارم كه متاسفانه سال‌هاست كه خاك مي‌خورند.



فارس: مي‌شود نام چند اثر منتشر نشده خودتان را ذكر كنيد؟


كمندي: پس كوچه‌هاي سنندج كه 700 صفحه است، مفتش اول سريال 30 قسمتي است و فيلمنامه‌هاي متعدد ديگري كه منتشر نشده‌اند.



فارس: برگرديم به فعاليت‌هاي موسيقايي كه به قول خودتان شهرت شما مديون اين بخش از فعاليت‌هايتان است، با گروه كامكارها كارهاي ارزشمند و ماندگاري را ارائه كرديد كه در تاريخ موسيقي كردستان ماندگار شدند و براي مردم آن ديار خاطره انگيز هستند. حال اين سئوال در ميان مردم باقي است كه چرا با كامكارها ادامه نداديد؟


كمندي: گاهي در كار هنري هنرمندان تنش‌هايي به وجود مي‌آيد، ما هم تنش‌هايي پيدا كرديم، حال مقصر كي بود و چي بود، بماند، اما من وظيفه خود مي‌دانم كه از گروه كامكارها كه افتخار كردستان هستند، تشكر كنم، چرا كه اگر بنده آثار مطرحي داشته‌ام به لطف نوازندگي و تنظيم هنرمندانه كامكارها بوده است.


از طرفي هم دوران جواني من با اين عزيزان سپري شده و حتي گاهي اوقات براي كامكارها خيلي دلم تنگ مي‌شود.


فارس: در كيژي كُرد به عنوان كار جديدتان حس و حال روستاهاي مناطق كردنشين را با هنرمندي تمام به تصوير كشيده‌ايد، آنجايي كه از حسرت بوي تنور و پختن نان، دوشيدن گوسفندان و چشمه ساران و غروب‌هاي زيبا در روستاها مي‌گوييد و دست آخر از حسرت گذشت آن دوران از جاري شدن اشك در چشمانتان از فراق يار ناله سر مي‌كنيد و از اوج احساستان در نگاه به زندگي گذشته و حال سخن مي‌گوييد، با توجه به اينكه شاعر و آهنگساز اين اثر هم خود شما هستيد، خودتان در هنگام شنيدن اين اثر چه حالي پيدا مي‌كنيد؟


كمندي: ببينيد، حس و حالي در ما آدم‌هاي نسل گذشته و قديمي وجود دارد كه شايد در نسل جديد وجود نداشته باشد و آن حس وسترن بودن ماست، به بيان ديگر بايد گفت در دوراني كه ما نوجوان و جوان بوديم هنوز عطر سنت‌ها از زندگي مردم رنگ مدرنيته به خود نگرفته بود و هر چه بود خالصانه بود و مردها و زن‌ها سواركار بودند، آن هم با لباس‌هاي كردي روي اسب و حكايت‌هاي محلي ديگري كه اشاره كرديد مثل بوي تنور و آن فضاي روستا، در اين اثر در واقع مي‌خواهم اين را بگويم كه آسايش ديروز ما كه آميخته با سنت‌هاي اصيل بود.


يك آسايش روحي بود اما آسايش‌ها و آرامش‌هاي امروزي يك آرامش جسمي است، فضاي زندگي‌هاي روستايي فضاي روح‌نوازي است اما فضاي زندگي‌هاي شهري تن‌نواز است، چون مثلا مبلمان و تخت خوش‌خواب فقط به تن آدم‌ها آسايش مي‌دهد، اما روح انسان در چنين فضاي مدرنيته‌اي هيچ‌گونه آسايشي ندارد و البته اين موضوع مختص جامعه ما نيست، بلكه اين موج تغيير سنت‌هاي اصيل و تحول در شيوه زندگي‌ها در ساير كشورهاي دنيا ديده مي‌شود.


اگر به عمق شعر آن توجه كنيد و كُرد باشيد، خواهيد ديد كه اين اثر براي آدم‌هايي كه آن حال و هواي روستا را درك كرده‌اند، ملموس‌تر و عيني‌تر است و البته شايد براي نسل جديد اين حال و هوا چندان ملموس نباشد. حال شما به شنيدن اين اثر در تهران اشاره كرديد، دوستي از خارج از كشور به من تلفن زد و مي‌گفت هربار كه اين آهنگ را در خارج مي‌شنوم، بي‌اختيار اشكم سرازير مي‌شود.



فارس: وضعيت موسيقي در ايران را چگونه ارزيابي مي‌كنيد و اصولا چه نقدي بر مديريت هنري وارد مي‌دانيد؟


كمندي: به عقيده من موسيقي در حال حاضر كجدار و مريز زنده است، يعني برخي هنرمندان آنچنان در كنج عزلت گرفتار شده‌اند كه هيچ كس سراغي از آنها نمي‌گيرد و برخي ديگر آنقدر همه چيز بر وفق مرادشان است كه اصلا نمي‌دانند با كدام شبكه خارجي مصاحبه كنند و عليه چه كسي چه بگويند!


هميشه رسم زمانه بر اين بوده كه هنرمندان واقعي در زمانه خود مظلوم بوده‌اند، مثلا داوينچي بيچاره كه از فرط فقر و نداري غذاي سگ‌ها را مي‌خورد، اما همين آدم بعد از مرگش اثر خورشيدش را 8 ميليون دلار بيمه كردند و دلال‌هاي هنر به نام برگزاري نمايشگاه آثارش ميلياردها دلار به جيب زدند.


من خودم يك هنرمند دل شكسته دل داده و عشقباز بوده‌ام و برنده يا بازنده خود را در پايان خط مي‌بينم، اما حقيقتا غصه مي‌خورم وقتي كه برخي تصميمات غلط هنري يا فرهنگي را مي‌بيينم.


بگذار واضح‌تر بگويم، امروز جنگ، جنگ هنر است و ما در ميدان جنگ هنري قرار داريم و بايد اين موضوع را به خوبي دريابيم، به شبكه‌هاي ماهواره‌اي غربي كه به اصطلاح مي‌خواهند براي ما با اين همه سابقه تاريخ و تمدن خوراك فكري و فرهنگي بسازند نگاه كنيد! چه دارند؟ همين شبكه فارسي وان را ببينيد؟ به غير از دروغ و دغل و ريا چه چيزي دارد و چرا متاسفانه برخي‌ها مجذوب اين برنامه‌هاي تهي مي‌شوند؟ چون هنوز نتوانسته‌ايم كاري كنيم كه همه مردم جذب فرهنگ خودمان شوند، حال اگر بتوانيم فارسي وان را خاموش كنيم و به جنگ ديگر شبكه‌هاي مبتذل و بي‌محتواي ماهواره‌اي برويم، آن وقت است كه مي‌توان اميدوار بود كه جامعه و به ويژه جوانان از برنامه‌ها و هرزنامه‌هاي غربي‌ها در امان خواهند بود و لازمه اين كار اين است كه تصميمات عرصه فرهنگ و هنر دقيق و كارشناسي شده باشد.


ما برنده يا بازنده اينك به پايان راه رسيده‌ايم؛ اما بايد اين راه آينده را براي جوانان به خوبي هموار كنيم تا در دام شبكه‌هاي ماهواره‌اي غربي گرفتار نشوند و كار به جايي نرسد كه غربي‌ها براي جوانان ما خوراك فكري و فرهنگي تهيه كنند.


آثار هنري كه توسط هنرمندي توانمند، پيشكسوت و متعهد خلق شده باشد، بدون شك در خاطره ملت‌ها ماندگار خواهد بود و اثري مي‌تواند مهر تاييد تاريخ يك قوم و مردمان سرزميني را بر پيشاني خود دريافت كند كه از دست و پنجه و ذوق هنري هنرمنداني برجسته، شناخته شده و دردآشناي همان مردم تراوش كرده باشد.



فارس: آيا اثر ديگري در زمينه موسيقي براي انتشار در دست تهيه و توليد داريد كه در آينده منتشر شود؟


كمندي: بله، كارهاي زيادي دارم، اما متاسفانه نمي‌دانم چطور بايد آنها را عرضه كنم، چند كار جديد دارم و مي‌خواهم اگر عمري باقي بود آنها را ارايه كنم كه آهنگ‌ها و اشعار آنها نيز از خودم است، از جمله اثري كه آهنگ‌سازي آن را انجام داده‌ام و قرار است از طريق دوستان جميل رستمي يكي از كارگردانان خوب سينما در يونان توسط نوازندگان يوناني آنرا ضبط نمايم تا قرابتي كه با موسيقي كُردي دارد، را در اين اثر نشان دهم.



فارس: از همه هنرهايتان گفتيد به غير از نقاشي، در اين باره چه نقاشي‌هايي داريد؟ آيا آنها را در جايي عرضه كرده‌ايد؟


كمندي: راستش را بخواهيد نقاشي‌ها را بيشتر براي دلم كشيده‌ام و معمولا مناظر و طبيعت كردستان را نقاشي كرده‌ام و متاسفانه اين نقاشي‌ها سال‌هاست كه در پستوي خانه‌ام خاك مي‌خورند و هيچ‌گاه مجال عرضه آنها را نداشته‌ام.


گرچه مي‌دانم كه اين نقاشي‌ها بعد از مرگم كارآيي خواهند داشت و الان خريداري ندارند، الان هم كه بازنشسته هستم و در گوشه‌اي از شهر و ديارم سنندج روزگار را مي‌گذرانم.



فارس: به عنوان سؤال آخر اينكه، مهم‌ترين آرزويي كه داري؟


كمندي: اميدوارم تا زنده‌ام طرحي اقامتگاهي تفريحي به دور از وسايل و امكانات امروزي ولي سرشار از هويت ديروز اين شهر با تمام آداب و رسوم ديرينه اكراد كه مي‌تواند در زمينه گردشگري و معرفي سنندج نقش بسزايي دارد، را به همت مسئولان اجرايي بسازم.


.....................................


گفت‌وگو از سامان احمدي


....................................

آنروز .. تازه فهمیدم .. 

 در چه بلندایی آشیانه داشتم...  وقتی از چشمهایت افتادم...

چهارشنبه 26 مرداد 1390  5:40 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها