بچه تر كه بوديم بقال محل وقتي چيزي پيدا مي كرد، يك كاغذ مي زد در مغازه اش كه: يك... پيدا شده. با دادن نشاني مي توانيد پس بگيريد.
باسواد شديم و توانستيم روي درب بعضي فروشگاه ها را بخوانيم كه نوشته بودند: از پذيرش بدحجاب معذوريم. ذوق مي كردم با ديدن اين جمله روي شيشه مغازه ها... معني اين جمله اين بود كه آن فروشگاه خانم هاي با حجاب را ارج بيشتري مي نهد. برعكس باقي فروشگاه ها و... اما...
بزرگ شديم و الان اين جمله را خيلي بيشتر مي بينيم. يك جمله با ارزش معنوي و... تبديل شد به يكي از هزاران وسيله تمسخرحجاب ... تبديل شد به تز كار فرهنگي فلان اداره براي طرح حجاب و عفاف. و حالا اين جمله تنها كاربردي كه ندارد ترويج حجاب است.
بغضم گرفته است... به چه حقي ما را مسخره مي كنيد؟ مغازه اي كه آهنگ هاي وحشتناك حرام گذاشته براي چه بايد اين كاغذ را بزند روي درش؟ چادر من ارزشش خيلي بيشتر از آن است كه فروشگاه هاي مبتذل و حقير بخواهند تبليغش كنند.
چادر من ارزشش خيلي بيشتر از اينهاست.
حجاب من حجاب حضرت فاطمه زهراست... مي فهميد يعني چه؟ يعني همان چادر خاكي كه نور بخشيد به كوچه هاي مدينه. يعني همان چادري كه چندين يهودي را با نور خود مسلمان كرد. آن وقت... واقعاً مي فهميد چه مي كنيد؟ مي فهميد اين گونه تبليغ چه اثرات منفي دارد؟... نمي فهميد وگرنه نمي كرديد...
نمي دانم اين طرح پيشنهاد چه كسي بوده است؟ اما مي دانم كه سخت توهين مي شود به حجاب من.
اين حرف ها بيشتر درد دل است. مثل همه حرف هاي ديگرم... گويند آن چه از دل برآيد لاجرم بر دل نشيند. متأسفانه بعضي ها دل ندارند وگرنه...
يك نظر
كبوتر عزيز !
از نگاه بيدار و دلسوزي قلمت ممنونيم . همه مي دانيم كه امر به معروف و نهي از منكر مراتبي دارد كه چنين كارهايي ،در مراتب ابتدايي آن قابل پذيرش است .
باز هم مي دانيم كه چسباندن يك برگه روي درب مغازه نمي تواند به تنهايي ، بار مشكل بدحجابي را به دوش بكشد. خوب است همه ي ما به روش هاي تازه تر هم بينديشيم و آنها را به جامعه مان پيشنهاد دهيم.
در انتظار نظر تازه ي شما و ديگر دوستان مان هستيم .
بخش زير ذره بين مدرسه