0

مي‌خواهم با ناخن‌هايم چشمان عراقي‌ها را در بياورم

 
samsam
samsam
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : بهمن 1387 
تعداد پست ها : 50672
محل سکونت : یزد

مي‌خواهم با ناخن‌هايم چشمان عراقي‌ها را در بياورم

فارس، تعدادي از بانواني كه در جبهه هاي حق عليه باطل به عنوان پرستار با رزمندگان خدمات ارائه مي دادند، اسير شدند. كه يكي از انها سركار خانم «فاطمه ناهيدي» است. آنچاه پيش رو داريد خاطره اي از ميان انبوه خاطرات ايشان است:


اعتصاب كرده بوديم. آن‌ها نمي‌خواستند زود و خورد پيش بيايد و حق چنين كاري را هم نداشتند. اما سرباز آمد داخل و شروع كرد به زدن ما.

حليمه هميشه ناخن‌هايش را بلند نگه مي‌داشت، مي‌گفت مي‌خواهم با اين ناخن‌ها چشم‌هاي عراقي‌ها را در بياورم. همين طور سرباز عراقي داشت ما را مي‌زد؛ به خصوص مريم را كه رفته بود داخل قسمتي كه دست‌شويي بود و سرباز هم با كابل محكم به سر و صورت او مي‌كوبيد.

بعد به طرف حليمه و به بقيه حمله كرد و نوبتي به هركدام يك ضربه مي‌زد. در اين زمان حليمه با ناخن‌هايش حمله برد به صورت سرباز و صورتش را چنگ انداخت.

از طرف ديگر، معصومه از فرصت استفاده كرد و كابل را از دست سرباز گرفت و شروع كرد به زدن سرباز نگهبان؛ ديگري هم بيرون سلول ايستاده بود و در سلول بسته بود و از پنجره آن مات و حيران داشت اين جنگ و جدال را نگاه مي‌كرد.

سربازي كه داخل بود، ديد وضعيت فرق كرده فرار كرد و ما هم پشت سرش كابل را پرت كرديم. آن يكي سرباز آمد كابل را برداشت و رفت؛ در را هم بست. بدنمان به خصوص سرهايمان ورم كرده بود و به شدت درد مي‌كرد. دست من بر اثر ضربه، شكاف كوچكي برداشته بود و از آن خون سرازير شده بود. با خون دستم روي دريچه‌ كوچك نوشتم الله اكبر.

*راوي: فاطمه ناهيدي

چهار راه برای رسیدن به آرامش:
1.نگاه کردن به عقب و تشکر از خدا  2.نگاه کردن به جلو و اعتماد به خدا  3.نگاه کردن به اطراف و خدمت به خدا  4.نگاه کردن به درون و پیدا کردن خدا

پل ارتباطی : samsamdragon@gmail.com

تالارهای تحت مدیریت :

مطالب عمومی کامپیوتراخبار و تکنولوژی های جدیدسیستم های عاملنرم افزارسخت افزارشبکه

 

سه شنبه 25 مرداد 1390  9:17 AM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها