0

پيام هاي جزء چهاردهم قرآن كريم

 
ahmadfeiz
ahmadfeiz
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : خرداد 1390 
تعداد پست ها : 20214
محل سکونت : تهران

پيام هاي جزء چهاردهم قرآن كريم

قرآن کتاب زندگی

برخی از موضوعات و پیامهای مطرح شده در سوره های قرآن کریم به تفکیک اجزاء

 

جزء چهاردهم -برخی از آیات سوره های حجر و نحل

 

محتوای کلی سوره حجر

این سوره، درباره استهزاء رسول خدا(ص) از سوی کافران سخن می گوید که نسبت جنون به آن حضرت می دادند و قرآن کریم را هزیان دیوانگان می خواندند. خداوند در این سوره پیامبرش را تسلی خاطر میدهد و وی را به صبر و پایداری و چشم پوشی از آنها سفارش می کند. و قلب مبارکش را آرام و خرسند کرده مردم را بشارت و انذار می دهد.

 

آیه 9 سوره حجر : مصونیت قرآن از تحریف

إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَإِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ

بى‏ترديد ما اين قرآن را به تدريج نازل كرده‏ايم و قطعا نگهبان آن خواهيم بود.

این آیه، یکی از دلایل تحریف نشدن قرآن است، از آیه به خوبی استفاده می شود که قرآن کریم به طور کلی از هر نوع تحریف و تغییر مصون مانده و این قرآن عیناً همان قرآنی است که بر پیامبر(ص) نازل شده است ؛ زیرا خداوند به طور قطع می فرماید: که از قرآن محافظت می نماید. در آیات 41 و 42 سوره فصلت نیز همین حقیقت بیان شده است. آنجا که می فرماید : « و این کتابی است قطعاً شکست ناپذیر که هیچگونه باطلی نه از پیش رو و نه از پشت سر به سراغ آن نمی آید. چرا که از سوی خداوند حکیم و شایسته ستایش نازل شده است

 

آیه 38 سوره حجر : سرآمد مهلت ابلیس

إِلَى يَومِ الْوَقْتِ الْمَعْلُومِ

تا روز[و] وقت معلوم

بیشتر مفسران بر انند که منظور از این آیه، روز پایان دنیا و اولین دمیدن اسرافیل در صور است ؛ زیرا تا آن روز، تکلیف وجود دارد و امکان مخالفت با خدا و معصیت او هست. بر خلاف این نظر اما از آیات قرآن و روایات و حتی دلایل عقلی استفاده می شود که بشر در حال حرکت به سوی سعادت است و به زودی در همین دنیا به کمال سعادت خود می رسد و جامعه انسانی از گناه و بدی رهائی می یابد؛ به طوری که در روی زمین کسی جز خدا پرستیده نمی شود و بساط کفر و فسق برچیده می گردد و مرض های روحی و وسوسه های شیطانی از بین خواهد رفت. از این مطلب استفاده می شود که روز وقت معین که سرآمد مهلت ابلیس است، روزی است که جامعه بشری به اراده خداوند اصلاح خواهد شد. در آن روز، ریشه فساد کنده خواهد شد و این پایان دنیا نیست. در برخی از روایات، این آیه به روزگار ظهور حضرت مهدی(عج) تفسیر شده است.

 

آیه 39 سوره حجر : تزئین شیطان

قَالَ رَبِّ بِمَآ أَغْوَيْتَنِي لأُزَيِّنَنَّ لَهُمْ فِي الأَرْضِ وَلأُغْوِيَنَّهُمْ أَجْمَعِينَ

گفت پروردگارا به سبب آنكه مرا گمراه ساختى من[هم گناهانشان را] در زمين برايشان مى‏آرايم و همه را گمراه خواهم ساخت.

بدیهی است که خداوند هرگز شیطان را گمراه نکرده بود ؛ بلکه این نسبت شیطنت آمیزی بود که از ابلیس صادر شد برای اینکه خود را تبرئه کند و توجیهی برای اغواگری خود ترتیب دهد و این رسم ابلیس و همه شیطانها است. که اولاً گناهان خویش را به گردن دیگران می افکنند و ثانیاً می کوشند اعمال زشت خود را با منطق های غلط توجیه کنند. نه تنها در برابر بندگان خدا ؛ بلکه در برابر خود خدا که از همه چیز آگاه است ! نکته دیگر اینکه منظور از تزئین شیطان، همان وسوسه های شیطان است که زشت را در نظر زیبا می کند یا با استفاده از عوامل گوناگون خارجی، اعمال زشت را زینت می دهد ؛ همانگونه که گاهی مواد کشنده را در پوششهایی از شیرینی قرار میدهند ونیز انحرافات بزرگ را در لفافه هایی مانند تمدن و روشنفکری و آزاد اندیشی و مانند آن می پوشانند.

 

آیه 41 و 42 سوره حجر : شیطان نمی تواند کسی را مجبور کند

قَالَ هَذَا صِرَاطٌ عَلَيَّ مُسْتَقِيمٌ ﴿41﴾ إِنَّ عِبَادِي لَيْسَ لَكَ عَلَيْهِمْ سُلْطَانٌ إِلاَّ مَنِ اتَّبَعَكَ مِنَ الْغَاوِينَ ﴿42﴾

فرمود اين راهى است راست[كه] به سوى من[منتهى مى‏شود](41) در حقيقت تو را بر بندگان من تسلطى نيست مگر كسانى از گمراهان كه تو را پيروى كنند(42)

این دو آیه، دلیل محکمی بر آزادی اراده انسانهاست، و این که ابلیس و لشگر او هرگز نمی توانند کسی را به فساد وتباهی مجبور کنند بلکه کار آنها تنها تزئین گناه و فریب کاری و دعوت به شر و بدی است و تصمیم نهائی با خود انسان است. در واقع خداوند در این دو آیه این پندار خام را که ابلیس تسلط کاملی بر انسانها پیداخواهد کرد از مغز او بیرون کرد.

 

آیه 87 سوره حجر : سبع المثانی

وَلَقَدْ آتَيْنَاكَ سَبْعًا مِّنَ الْمَثَانِي وَالْقُرْآنَ الْعَظِيمَ

و به راستى به تو سبع المثانى[=سوره فاتحه] و قرآن بزرگ را عطا كرديم.

خداوند در این آیه بر دلداری پیامبر در برابر مشکلات و سختی ها و انبوه دشمنان، نظر آن حضرت را متوجه موهبتی می کند که هیچ چیزی با آن مقایسه شدنی نیست؛ قرآن عظیم و به ویژه سوره مبارکه حمد. سبع در لغت به معنای هفت و مثانی به معنای دوتاها است. بیشتر مفسران وروایات، « سبعاً من المثانی » را کنایه از سوره حمد گرفته اند ؛ زیرا این سوره هفت آیه دارد و از این نظر که این سوره به خاطر اهمیت و عظمت محتوایش دوباره بر پیامبر(ص) نازل گردیده یا از دو بخش تشکیل شده(نیمی از آن حمد و ثنای خدا، و نیمی از آن تقاضای بندگان) یا اینکه در هر نمازی دو بار در نماز خوانده می شود، کلمه مثانی بدان اطلاق شده است.

 

 

 

محتوای کلی سوره نحل

محتوای این سوره را می توان به پنج قسمت تقسیم کرد : 1- شرح مواهب و نعمت های خداوند 2- دلایل توحید و عظمت خلقت خدا، معاد و تهدید مشرکان و مجرمان 3- بیان احکام گوناگون اسلامی همانند دستور به عدل و احسان و هجرت و جهاد و نهی از فحشا و منکر و ظلم وستم و پیمان شکنی و دعوت به شکرگزاری از نعمت های خدا. 4- بیان بدعت های مشرکان 5- برحذرداشتن انسانها از وسوسه های شیطانی

 

آیه 30 سوره نحل : تقوی ؛ عامل خوشبختی در دنیا و آخرت

وَقِيلَ لِلَّذِينَ اتَّقَوْاْ مَاذَا أَنزَلَ رَبُّكُمْ قَالُواْ خَيْرًا لِّلَّذِينَ أَحْسَنُواْ فِي هَذِهِ الدُّنْيَا حَسَنَةٌ وَلَدَارُ الآخِرَةِ خَيْرٌ وَلَنِعْمَ دَارُ الْمُتَّقِينَ

و به كسانى كه تقوا پيشه كردند گفته شود پروردگارتان چه نازل كرد مى گويند خوبى براى كسانى كه در اين دنيا نيكى كردند[پاداش] نيكويى است و قطعاً سراى آخرت بهتر است و چه نيكوست‏ سراى پرهيزگاران.

منظور از نیکی در دنیا، پاداش نیکو در این سرا است متقین به خاطر کارهای نیکی که در دنیا انجام داده اند، از اجتماع سالمی برخوردار می شوند که در آن به عدالت و احسان حکم می شود و نیز به زندگی پاک و پاکیزه ای بر اساس رشد و سعادت دست می یابند. این پاداش دنیوی پرهیزکاران است ؛ اما سرای آخرت برای آنها بهتر است ؛ چون خوشی آن زوال ناپذیر است و نعمتش بدون رنج وسعادتش بدون شقاوت. در روایتی از امیرالمؤمنین(ع) می خوانیم : « ای بندگان خدا نزدیک ترین حالتی که انسان به آمرزش و رحمت خدا دارد هنگامی است که به طاعت خدا عمل کند و به طور جدی توبه کند. شما را به تقوی الهی سفارش می کنم که تمام خوبی ها را جمع می کند و غیر از آن، خیر و خوبی وجود ندارد و به وسیله آن، انسان به خیر وخوبی دنیا نائل می شود. چنانکه خداوند فرموده است : « و قیل للذین اتقوا ماذا انزل ربکم...» »

 

آیه 36 سوره نحل : توحید و مبارزه با طاغوت ؛ اساس دعوت انبیاء

وَلَقَدْ بَعَثْنَا فِي كُلِّ أُمَّةٍ رَّسُولاً أَنِ اعْبُدُواْ اللّهَ وَاجْتَنِبُواْ الطَّاغُوتَ فَمِنْهُم مَّنْ هَدَى اللّهُ وَمِنْهُم مَّنْ حَقَّتْ عَلَيْهِ الضَّلالَةُ فَسِيرُواْ فِي الأَرْضِ فَانظُرُواْ كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الْمُكَذِّبِينَ

و در حقيقت در ميان هر امتى فرستاده‏اى برانگيختيم[تا بگويد] خدا را بپرستيد و از طاغوت[=فريبگر] بپرهيزيد پس از ايشان كسى است كه خدا[او را] هدايت كرده و از ايشان كسى است كه گمراهى بر او سزاوار است بنابراين در زمين بگرديد و ببينيد فرجام تكذيب‏كنندگان چگونه بوده است.

طبق این آیه، دعوت به توحید و مبارزه با طاغوت، اساس دعوت تمام پیامبران بوده ؛ زیرا اگر پایه های توحید محکم نشود و طاغوتها از جوامع انسانی و محیط افکار انسانها طرد نشود، هیچ برنامه اصلاحی پیاده شدنی نیست. طاغوت، صیغه مبالغه از ماده طغیان به معنای تجاوز کننده از حد و مرز است و به هرچیزی که وسیله تجاوز از حدود الهی گردد نیز گفته می شود. از این جهت به شیطان بت، حاکم جبار و ستمگر و مستکبر و نیز مسیری که به غیر حق بینجامد، طاغوت گفته می شود.

 

آیه 44 سوره نحل : مفسران حقیقی قرآن

بِالْبَيِّنَاتِ وَالزُّبُرِ وَأَنزَلْنَا إِلَيْكَ الذِّكْرَ لِتُبَيِّنَ لِلنَّاسِ مَا نُزِّلَ إِلَيْهِمْ وَلَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُونَ

[زيرا آنان را] با دلايل آشكار و نوشته‏ها[فرستاديم] و اين قرآن را به سوى تو فرود آورديم تا براى مردم آنچه را به سوى ايشان نازل شده است توضيح دهى و اميد كه آنان بينديشند.

از این آیه به روشنی استفاده می شود که اولاً قرآن کریم به تنهائی کافی نیست و نیاز به کسی دارد که آیات آن را توضیح دهد ؛ ثانیاً هر کسی صلاحیت ایفای این وظیفه مهم را ندارد. طبق این آیه، پیامبر(ص) اجازه تفسیر آیات الهی را دارد و در بیان و تفسیر آیات قرآن، اهل بیت(ع) نیز به او محلق می شوند. این معنی از حدیث متواتر ثقلین و سایر احادیثی که رسیده است اثبات می شود ؛ اماسایر افراد امت مانند صحابه، تابعین یا عالمان دینی – بدون استناد به خود قرآن یا قول پیامبر(ص) - نمی توانند مرجع مقبولی برای توضیح آیات قرآن باشند. زیرا آنان مشمول این آیه و سایر نصوص مورد اعتماد دینی نیستند.

 

آیه 57 سوره نحل : اعتقاد به دختر دار بودن خدا

وَيَجْعَلُونَ لِلّهِ الْبَنَاتِ سُبْحَانَهُ وَلَهُم مَّا يَشْتَهُونَ

و براى خدا دخترانى مى‏پندارند منزه است او و براى خودشان آنچه را ميل دارند[قرار مى‏دهند]

یکی دیگر از رسوم و بدعت های شوم مشرکان این بود که برای خداوند که از هر گونه آلایش جسمانی مبرا است، دخترانی قائل می شدند و معتقد بودند که فرشتگان دختران خدایند ؛ ولی هنگامی که نوبت خودشان می رسید، هرگز حاضر نبودند همین دختران را به خود نسبت دهند. اصلاً دختر برای آنها عیب و ننگ و مایه سرشکستگی و بدبختی محسوب می شد و پسر که می توانست در جنگ ها و غارتگری ها کمک کند و کسب درآمد نماید ارزشمند بود.

 

آیه 58 و 59 سوره نحل : زنده به گور کردن دختران

وَإِذَا بُشِّرَ أَحَدُهُمْ بِالأُنثَى ظَلَّ وَجْهُهُ مُسْوَدًّا وَهُوَ كَظِيمٌ ﴿58﴾ يَتَوَارَى مِنَ الْقَوْمِ مِن سُوءِ مَا بُشِّرَ بِهِ أَيُمْسِكُهُ عَلَى هُونٍ أَمْ يَدُسُّهُ فِي التُّرَابِ أَلاَ سَاء مَا يَحْكُمُونَ ﴿59﴾

و هر گاه يكى از آنان را به دختر مژده آورند چهره‏اش سياه مى‏گردد در حالى كه خشم[و اندوه] خود را فرو مى‏خورد(58) از بدى آنچه بدو بشارت داده شده از قبيله[خود] روى مى‏پوشاند آيا او را با خوارى نگاه دارد يا در خاك پنهانش كند وه چه بد داورى مى‏كنند(59)

درباره مشرکانی که رسم جاهلانه و ضد انسانی زنده به گور کردن دختران در میانشان مرسوم بود، گفته اند که پیش از زایمان همسرشان، گودال کوچکی می کندند و اگر نوزاد دختر بود او را در آن گودال می گذاشتند و روی آن خاک می ریختند تا بمیرد. علت این کار، ترس از فقر بود ؛ زیرا پسران کار می کردند و تولید کننده بودند ؛ ولی دختران فقط مصرف کننده بودند. نیز گفته اند که این جنایت از قبیله « بنی تمیم » آغاز شد بدین صورت که آنها در جنگی که با کسرای ایران داشتند شکست خوردند و زنان و فرزندانشان اسیر لشگر کسری شدند و آنان را به اسیری به دربار کسری بردند. در آنجا دختران را به کنیزی نگه داشتند و پس از مدتی که میان دو طرف صلح شد، بنی تمیم تقاضای بازگشت اسیرانشان را کرد. درباره کسری، اسیران را بین ماندن در دربار و بازگشت مخیر کرد و عده ای از دختران ماندن را ترجیح دادند. مردان بنی تمیم از این موضوع خشمگین شدند و تصمیم گرفتند که از آن پس نوزادان دختر را زنده به گور کنند تا مبادا به دست دشمن بیفتند و آنها سرشکسته گردند. سپس بعضی دیگر از قبایل، از آنها تقلید کردند و این رسم در میان آنها نیز شایع شد.

 

آیه 90 سوره نحل : جامعترین برنامه اجتماعی

إِنَّ اللّهَ يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَالإِحْسَانِ وَإِيتَاء ذِي الْقُرْبَى وَيَنْهَى عَنِ الْفَحْشَاء وَالْمُنكَرِ وَالْبَغْيِ يَعِظُكُمْ لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ

در حقيقت‏خدا به دادگرى و نيكوكارى و بخشش به خويشاوندان فرمان مى‏دهد و از كار زشت و ناپسند و ستم باز مى‏دارد به شما اندرز مى‏دهد باشد كه پند گيريد.

این آیه، نمونه ای از جامع ترین تعلیمات اسلام در زمینه مسائل اجتماعی و انسانی و اخلاقی را بیان می کند. در آغاز می گوید : « خداوند به عدل و احسان و بخشش به نزدیکان فرمان می دهد.» عدل همان قانونی است که تمام نظام هستی بر محور آن می گردد و به معنای این است که هر چیزی در جای خود باشد. بنابراین هر گونه انحراف، افراط، تفریط و تجاوز به حقوق دیگران، برخلاف اصل عدل است. اما چون عدالت با همه قدرت و شکوه و تأثیر عمیقش، در مواقع بحرانی و استثنائی به تنهائی کارساز نیست، بلافاصله دستور احسان را پشت سر آن می آورد. در حدیثی از امام علی(ع) می خوانیم :«عدل، انصاف را رعایت کردن و احسان، فزونی بخشی است.» آیه پس از بیان سه اصل مثبت، به اصل منفی و نهی شده می پردازد و می گوید : « خداوند از فحشاء و منکر و ظلم نهی می کند » فحشاء اشاره به گناهان پنهانی و منکر اشاره به گناهان آشکار دارد و بغی به معنای هرگونه تجاوز از حق و ظلم و خود برتربینی است. توجه و عمل به مفاد این آیه کافی است تا دنیایی را آباد و خالی از هر گونه بدبختی کند. به همین جهت در روایتی از پیامبر(ص) می خوانیم :« مجموعه تقوی در این سخن خداست: « ان الله یأمر بالعدل و...»».

 

آیه 97 سوره نحل : حیات طیبه

مَنْ عَمِلَ صَالِحًا مِّن ذَكَرٍ أَوْ أُنثَى وَهُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْيِيَنَّهُ حَيَاةً طَيِّبَةً وَلَنَجْزِيَنَّهُمْ أَجْرَهُم بِأَحْسَنِ مَا كَانُواْ يَعْمَلُونَ

هر كس از مرد يا زن كار شايسته كند و مؤمن باشد قطعا او را با زندگى پاكيزه‏اى حيات[حقيقى] بخشيم و مسلما به آنان بهتر از آنچه انجام مى‏دادند پاداش خواهيم داد.

خداوند دراین آیه به مومنان نیکوکار وعده داده است که در عین این که مانند دیگر مردم زنده و دارای حیات هستند، زندگی جدید و پاکیزه ای به آنها می بخشد : نورانیت و بصیرتی که توانائی تشخیص حق و باطل را به آنها می دهد. به همین سبب، مومنان با دل و جان از دنیای مادی – با همه زینت ها و جاذبه هایش – دل می کنند و خود را به خداوند عزت مند پیوند می دهند. این پیوند، حقیقت « حیات طیبه» است ؛ چرا که ایشان خود را به وجودی پیوند داده اند که ذره ای نقص در او راه ندارد و در آن حال انسان چنان عزت و عظمتی در خود می یابد که وصف شدنی نیست. زیرا به حیاتی دست یافته که مرگ و رنج و درد و بدبختی در آن راه ندارد.

 

آیه 98 سوره نحل : معنای پناه بردن به خدا هنگام تلاوت قرآن

فَإِذَا قَرَأْتَ الْقُرْآنَ فَاسْتَعِذْ بِاللّهِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيمِ

پس چون قرآن مى‏خوانى از شيطان مطرود به خدا پناه بر.

 

آیه 105 سوره نحل : مومن، دروغ نمی گوید

إِنَّمَا يَفْتَرِي الْكَذِبَ الَّذِينَ لاَ يُؤْمِنُونَ بِآيَاتِ اللّهِ وَأُوْلئِكَ هُمُ الْكَاذِبُونَ

تنها كسانى دروغ‏پردازى مى‏كنند كه به آيات خدا ايمان ندارند و آنان خود دروغگويانند.

این آیه از آیات تکان دهنده ای است که در زمینه زشتی دروغ سخن می گوید و دروغ گویان در مرز کافران و منکران آیات الهی قرار می دهد. گرچه نکته مورد اشاره آیه، دروغ و افترا بستن بر خدا و پیامبر(ص) است ؛ زشتی دروغ نیز در این آیه مجسم شده است. طبق این آیه دروغ با ایمان سازگار نیست چرا که دروغ از نشانه های نفاق است. و نفاق با ایمان سازگاری ندارد. در حدیثی می خوانیم که شخصی از پیامبر(ص) سئوال کرد : آیا مومن زنا می کند ؟ فرمود: ممکن است عرض کرد : آیا مومن دزدی می کند ؟ فرمود: امکان دارد آلوده چنین گناهانی شود. ولی اصل ایمانش باقی می ماند. عرض کرد : آیا مومن دروغ می گوید؟ فرمود : نه آنگاه دنبالش این آیه را تلاوت فرمود: انما یفتری الکذب الذین لا یومنون.

 

آیه 112 سوره نحل : کیفر کفران نعمت

وَضَرَبَ اللّهُ مَثَلاً قَرْيَةً كَانَتْ آمِنَةً مُّطْمَئِنَّةً يَأْتِيهَا رِزْقُهَا رَغَدًا مِّن كُلِّ مَكَانٍ فَكَفَرَتْ بِأَنْعُمِ اللّهِ فَأَذَاقَهَا اللّهُ لِبَاسَ الْجُوعِ وَالْخَوْفِ بِمَا كَانُواْ يَصْنَعُونَ

و خدا شهرى را مثل زده است كه امن و امان بود[و] روزيش از هر سو فراوان مى‏رسيد پس[ساكنانش] نعمتهاى خدا را ناسپاسى كردند و خدا هم به سزاى آنچه انجام مى‏دادند طعم گرسنگى و هراس را به[مردم] آن چشانيد.

در ذیل این آیه از یکی از معصومین(ع) روایت شده که فرمود: این ایه درباره قومی نازل شده که رودی به نام ثرثار از میان آنها می گذشت و سرزمین ایشان(به خاطر آن رود) سرسبز و خرم و پرخیر و برکت بود. آن قدر در نعمت غرق شدند که نعمت های خداوند را ناسپاسی کردند. تا آنجا که با خمیر نان، خود را از کثافات پاک می کردند و می گفتند : خمیر نرم تر است(و بدن ما را اذیت نمی کند) بنابراین نسبت به نعمت های الهی کفر ورزیدند و آن را سبک شمردند. از این رو خداوند آن رود را بر آنان خشکانید و در نتیجه دچار خشکسالی شدند؛ تا جایی که خدا آنان را محتاج خوردن همان خمیرهای ناپاک کرد و بر سر تقسیم آن نزاع می کردند این آیه و روایت، هشداری به همه افراد و ملت هایی است که غرق نعمت های الهی هستند تا بدانند که هر گونه اسراف و تبذیر و تضییع نعمت ها در پیشگاه خدا جریمه دارد و کمترین مجازات آن، گرفتن این مواهب و نعمت ها است. به همین دلیل، در روایات اسلامی بسیار به این موضوع توجه شده است. تا آنجا که از امام صادق(ع) در حدیثی می خوانیم: پدرم امام باقر(ع) ناراحت می شد از این که بخواهد دستش را که آلوده به غذا بود با دستمال پاک کندبلکه به احترام غذا دست خود را می مکید یا اگرکودکی در کنار او بود و چیزی در ظرفش باقی مانده بود ظرف او را پاک می کرد و خود می فرمود : گاه می شود غذای کمی از سفره بیرون می افتد و من به جستجوی آن می پردازم... سپس امام باقر(ع) داستان قوم یاد شده را که نعمت های الهی و به ویژه نان را مورد ناسپاسی قرار می دادند، مطرح کردند.

 

آیه 119 سوره نحل : شرایط قبولی توبه

ثُمَّ إِنَّ رَبَّكَ لِلَّذِينَ عَمِلُواْ السُّوءَ بِجَهَالَةٍ ثُمَّ تَابُواْ مِن بَعْدِ ذَلِكَ وَأَصْلَحُواْ إِنَّ رَبَّكَ مِن بَعْدِهَا لَغَفُورٌ رَّحِيمٌ

[با اين همه] پروردگار تو نسبت به كسانى كه به نادانى مرتكب گناه شده سپس توبه كرده و به صلاح آمده‏اند البته پروردگارت پس از آن آمرزنده مهربان است.

این آیه توبه را به توبه قلبی و پشیمانی درونی محدود نمی کند. بلکه روی اثر عملی آن تأکید کرده، اصلاح و جبران را مکمل توبه می شمارد تا این فکر غلط از مغز انسانها بیرون رود که هزاران گناه را با یک جمله استغفرالله می توان جبران کرد. بلکه باید خطاها در عمل جبران گردد و قسمت هایی از روح انسان و یا جامعه که براساس گناه آسیب یافته، اصلاح وترمیم شود. آیه به قدری بر این نکته اصرار دارد که دوباره با جمله « پروردگارت بعد از آن آمرزنده و مهربان است» تأکید می کند که مشمول آمرزش و رحمت الهی شدن، تنها بعد از توبه و اصلاح امکان پذیر است.

 

آیه 125 سوره نحل : چنین به سوی خدا دعوت کنید

ادْعُ إِلِى سَبِيلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَالْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَجَادِلْهُم بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ إِنَّ رَبَّكَ هُوَ أَعْلَمُ بِمَن ضَلَّ عَن سَبِيلِهِ وَهُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدِينَ

با حكمت و اندرز نيكو به راه پروردگارت دعوت كن و با آنان به[شيوه‏اى] كه نيكوتر است مجادله نماى در حقيقت پروردگار تو به[حال] كسى كه از راه او منحرف شده داناتر و او به[حال] راه‏يافتگان[نيز] داناتر است.

 

آیه 128 سوره نحل

إِنَّ اللّهَ مَعَ الَّذِينَ اتَّقَواْ وَّالَّذِينَ هُم مُّحْسِنُونَ

در حقيقت‏خدا با كسانى است كه پروا داشته‏اند و[با] كسانى[است] كه آنها نيكوكارند.

پیامبر (ص): صبر اگر به بیقراری رسید دعا مستجاب می شود.

عزیز ما قرنهاست که چشم انتظار به ما دارد!

سه شنبه 25 مرداد 1390  2:04 AM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها