انسان درمحدوده دنيا اجتماعي است، براي اينكه اگر بخواهد لباسي تهيه كند به تنهايي نمي تواند، بخواهد غذا تهيه كند، بايد كشاورز يا دامدار باشد؛ انسان كه نمي تواند هم كار كشاورزي كند، هم كار دامداري كند، هم تحصيل درست كند، لباس مي خواهد، مسكن مي خواهد، غذا مي خواهد، اين كارها با هماهنگي جامعه حل و فراهم مي شود.
اما درآخرت، بعد از مرگ، همه اينها را خود انسان بايد تهيه كند. اينجا بايد لباس به همراه خود ببرد، وگرنه برهنه محشور مي شود! اينجا بايد غذا را ببرد، اينجا بايد مسكن ببرد؛ آنجا خبري از خريد و فروش نيست،ساخت و ساز نيست: لابيع فيه و لاخله(1). آنجا نه روابط است، نه ضوابط؛ در دنيا آدم با ضوابط كار مي كند، نشد با روابط. يا خودش با دامداري و كشاورزي مال تحصيل مي كند؛ نشد از دوستان مي گيرد. بالاخره يا دوست، يا دادو ستد. درقرآن كريم فرمود: بعد از مرگ: لابيع فيه و لاخله. «خلت» يعني خليل، دوست. نه دوست و رفيق مشكل آدم را حل مي كند، نه دادو ستدي هست! هركس كه مي رود، بايد به همراه خودش همه زاد و توشه را ببرد. علي (ع) فرمود: اينها همسايه هستند، اما احدي از ديگري خبر ندارد: و هم جيران و لايتانسون، يعني انس و الفتي بين اينها نيست؛ و احباء لايتز اورون اينها دوستان دنيا بودند، اما هرگز نمي توانند به زيارت يكديگربروند، مثل زمان زلزله، در زمان زلزله كسي به فكر كسي نيست.
كلام اميرامؤمنان (ع) درباره حوادث بعد از مرگ
بليت بينهم عرا التعارف؛ «عروه» يعني دستگيره. اين دستگيره ها،اين دستاويزها، اين وسائل معرفتي كه با يكديگر آشنا بودند، همه اينها گسسته و گسيخته شد؛ پوسيده شد. هيچ كدام نمي توانند دراثر آشنايي اي كه در دنيا داشتند، به وسيله آشنايي دنيا اينجا هم به سراغ يكديگر بروند، بليت بينهم عرا التعارف و انقطعت منهم اسباب الاخاء؛ آن اسباب و وسايل و عوامل و علل برادري، همه رخت بربست. آن وقت با فاء تفريع فرمود: فكلهم وحيد و هم جميع.
براساس سوره مباركه اذا وقع، ان الاولين و الاخرين، لمجمو عون الي ميقات يوم معلوم (2) همه كنار هم هستند، اما همه تك اند. درحقيقت انسانيت، مدني بودن بالطبع اخذ نشده؛ انسان مادامي كه در دنياست، بله مدني بالطبع است؛ نه اينكه درگوهر انسان،حقيقت انسانيت اين باشد كه انسان اجتماعي است! آنكه اجتماعي نيست؛ آنجا كه لكل امري منهم يومئذ شان يغنيه، هركسي بايد مشكل خودش را، غذاي خودش را، پوشاك خودش را تهيه كند. اينكه گفته مي شود انسان مدني بالطبع است، اجتماعي است؛ آن فقط درمحدوده دنياست.
فرمود: فكلهم وحيد، همه شان تك اند؛ درحالي كه و هم جميع. و بجانب الهجر وهم اخلا. همه از يكديگر مهجورند، با اينكه دردنيا خليل و حبيب و دوست يكديگر بودند.
مرگ، تذكره اي عمومي و دائمي
ما يك چنين عالمي درپيش داريم، براي همه ما هم هست و اين مهمترين عامل پويندگي ماست و اين ما را افسرده نمي كند! بنابراين اگر شما براي مرگ، يك نوار سبز بگذاريد، بجاست؛ يك نوار شاد هم بزنيد، بجاست. حالاطوري براي ما تلقين شده كه مرگ حتماً يك نوار سياه و پارچه سياه مي خواهد؛ چرا پارچه سياه؟! اين مرگ كه به معناي پوسيدن و فرسودن و از بين رفتن نيست، يك ميلاد جديدي است! البته براي كسي كه با دست خالي برود، سخت است.
بنابراين مهمترين عاملي كه مي تواند ما را در هر لحظه حفظ بكند؛ چه حوزوي باشيم، چه دانشگاهي، چه جزء توده مردم باشيم؛ همين معارفي است كه ما را با صحنه بعد از مرگ آشنا مي كند. اين درس نمي خواهد، اين حوزه بودن و حوزوي و دانشگاهي بودن نمي خواهد؛ چرا؟ براي اينكه اگر آن دشمن از راه فني وارد مي شد، انسان بايد با مشكلات حوزه و دانشگاه كار خودش را حل كند؛ اما به سراغ همه مي آيد. اين چنين نيست كه اگر يك كسي تحصيل كرده نباشد، به سراغ او نرود! يا اين مطلب را يك كشاورز ساده نفهمد!
ذات اقدس اله يك نورانيتي به ما داد كه ما اين حرفها را خوب مي فهميم. يعني مي فهميم اين حرفها حرفهاي آشناست؛ كه بله ما مهاجريم، سفر مي كنيم، با دست خالي رفتن هم سخت است. اين غير از آن نصايح اخلاقي است. اين غير از منشور قانون انتخابات است، اخلاق انتخابات است؛ آنها حرفهائي بسيار خوب است، حرفهايي است فني كه مواظب باشيم، بله درست است، اما ياد مرگ قانوني است كه هم به درد انتخابات مي خورد، هم به درد داد و ستد مي خورد، هم به درد حوزه مي خورد، هم به درد دانشگاه مي خورد، هم در مزرعه كشاورزان نافع است، هم در محيط دامپروري و دامداران نافع است، همه جاي اين عالم با ما هست.
ياد مبدأ و معاد، تذكره اي همگاني و هميشگي
وجود مبارك حضرت امير و ساير ائمه اين دستور را به ما دادند، فرمودند هركاري كه شما مي كنيد، اول بگوييد: بسم الله الرحمن الرحيم(3) اين يك قرنطينه است. البته ثواب دارد، حرفي در آن نيست؛ نام خداست، آن كار ثواب و آن بركت ثواب سر جايش محفوظ است. ا ما به ما دستور دادند هر كاري كه مي كنيم، بگوئيد: بسم الله الرحمن الرحيم. اين يك قرنطينه است، براي اينكه آدم وقتي وارد كار مي شود، اين كار اگر حرام يا مكروه باشد، نمي شود، گفت خدايا! من اين كار را به نام تو انجام مي دهم! چنين كاري بالاخره يا واجب است، يا مستحب! اينكه گفتند: هركاري كه مي كنيد، بگوييد به نام خدا؛ يعني كار بايد طوري باشد كه آدم رويش بشود بگويد: خدايا! اين كار را دارم به نام تو انجام مي دهم. اما آيا كار مشكوك را هم مي شود به نام خدا انجام داد؟! كاري كه با كينه و عقده و خلاف و امثال اينهاست (معاذالله) مي شود به نام خدا انجام داد؟!
اين كار از همه برمي آيد! اين ديگر احتياجي به تحصيل ندارد. البته آنها كه تحصيل كرده اند، اينها را بهتر و راحت تر و موفق تر انجام مي دهند. چون آن دشمن اين دو اصل كلي و دوام را دارد. يعني براي همه مردم در همه زمانها تيراندازي دارد، همه ما هم مي توانيم مسلح باشيم و راحتيم. بنابراين هم آن ياد (معاد) كه بيان نوراني حضرت امير است براي ما راهگشاست. هم اين ياد (مبدأ) كه فرمودند هركاري انجام مي دهيد، بگو خدايا! به نام تو. اين يك مرز است، خط قرمز است. هرگز ما يك كار خلاف را نمي توانيم بگوييم خدايا به نام تو! اين تنها براي سواد نيست كه گفتند هركاري مي كنيد، بگوييد: بسم الله الرحمن الرحيم. حالا عربي نشد، فارسي؛ خدايا! به نام تو.
پس به ما راهمان را نشان دادند و آسان هم هست، كمي كه اوايل ما اين دشمن را سركوب بكنيم، بعد براي ما راحت است. بالاخره آن كسي كه ما را تحريك مي كند؛ وقتي او را به بند كشيديم، طبق بيان نوراني حضرت امير كه فرمود: خيلي ها ورزش مي كنند، من هم دارم ورزش مي كنم. منتها خيلي ها ورزش مي كنند كه عضلاتشان قوي بشود، و چقدر بپرند؛ من دارم ورزش مي كنم كه چه جوري اين وسوسه را رام بكنم: هذه نفسي اروضها بالتقوي(4) (رائض)؛ به مربيان ورزش مي گويند رائض، رياضت دهنده و رياضت همان تمرين است. اين تمرين هاي رياضي و اينها را هم مي گويند «رياضت». خواه ورزش باشد، خواه كارهاي ديگر باشد؛ آن مر بي تمرين دهنده را مي گويند «رائض». وجود مبارك حضرت امير فرمود: من دارم تمرين مي دهم خودم را با تقوي.
و آن بزرگاني كه اشعارشان و ادبيات شان مانده است براي آن است كه مطالب شان را از همين روايات گرفته اند. آنها گفتند: اتقوا، ان الهوي حيض الرجال. همانطوري كه زن اگر مبتلا به عادت ماهانه بشود، از عبادت محروم است؛ اگر كسي خداي ناكرده گرفتار هوي و هوس بشود، از خدمت به جامعه محروم است. اتقوا، ان الهوي حيض الرجال؛ اين از سخنان لطيف جناب مولوي است كه آدم اهل هوا و هوس و خواسته هاي نفساني توفيق اين را ندارد به جامعه خدمت كند، چون اين خدمت به مردم، عبادت است! مردم كسي را به خدمت قبول دارند كه از اهل هوا نباشد و اهل خدا باشد.
بيانات حضرت آيت الله جوادي آملي (دام ظله العالي) درجلسه درس اخلاق در ديدار با جمع كثيري از طلاب، دانشجويان و اقشار مختلف مردم- قم؛ بهمن 1386
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1- بقره/ 254 2-واقعه/ 49 و 50 3- ر.ك: بحارالانوار/ 73/ 305
4- نهج البلاغه/ خ45-... الي عثمان بن حنيف الانصاري و كان عامله علي البصره...