0

نگاهی به «جانستان کابلستان» آخرین اثر رضا امیرخانی جان شناسی به وقت کابل پیمایی

 
salarezeynab
salarezeynab
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : آذر 1389 
تعداد پست ها : 6597
محل سکونت : تهران

نگاهی به «جانستان کابلستان» آخرین اثر رضا امیرخانی جان شناسی به وقت کابل پیمایی

 

نگاهی به «جانستان کابلستان» آخرین اثر رضا امیرخانی
جان شناسی به وقت کابل پیمایی
گروه فرهنگی -  علیرضا سمیعی: جانستان کابلستان. خوب این شد یک چیزی. می‏توانی در باب‏اش بنویسی. کتابی درباره آنچه نزدیک است و دیده نمی‏شود. درباره سرزمین خسته خسته از جفا و دردمند بی دوا. درباره سرزمین من.
 
می‏گویند امیرخانی همان بهتر که اکتفا کند به نوشتن داستان کوتاه. می‏گویند دوست دارد پا جا پای جلال بگذارد. و این حرف‏ها را دوستانی می‏گویند که داستان‏خوانند و امیرخانی را محض کاروبار سیاسی، محبوب یا منفور نمی‏دانند. بلکه همین طوری روزی روزگاری «من او» را خوانده‏اند و ازآن پس پی‏گیر نوشته‏هایش شده‏اند. 
 
اگر قرار باشد گله گذاری کنم، بهانه از نثرش می‏گیرم که فکر می‏کنم  گاه «در» نیامده است. به گمانم جانستان باز بهتر از بیوتن بود. جانستان، از نثری یکدست برخوردار نیست. و نمی‏خواهد باشد. وقتی به تاریخ می‏رود لحنی آرکائیک دارد و زمانی که ماجراها را تعریف می‏کند لهجه افغانی می‏گیرد و هنگام  که از حال و روز خود می‏نویسد، برمی‏گردد به همان زبان آشنای خودش. لهجه افغانی رفته رفته در کتاب پر رنگ می‏شود. یعنی در حالی که در صفحات اول هنگام کاربرد کلمات نامانوس از عبارت «ضبط می‏کنم» استفاده می‏کند در ادامه  دسته‏دسته افغانی‏یات روی داریه می‏ریزد. 
 
چندی‏ست در نقدهای رمان دعوایی هست بر سر اینکه آیا نویسنده باید متناسب با فضا یا پرسوناژ، جا به جا زبان خاصی را به کار گیرد(مثلا هنگام وصف گذشته‏ از زبان آرکائیک سود برد و برای شخصی روستایی از زبانی دهاتی بهره گیرد) یا نه رمان می‏تواند زبان ویژه خود را داشته باشد بی‏که مراعات فضا یا لحن و زبان و لهجه پرسوناژها را کند.
 
اما تنوع لحن و لهجه در جانستان تنها صرف تناسب با فضا نیست؛ بلکه دستگیر نویسنده می‏شود تا از دام توریست‏نگاری برهد. هر گاه فردی از کشوری توسعه‏یافته‏تر به سرزمینی کمتر توسعه‏یافته رود یا بنگرد، دامِ نگاهِ توریستی یا شرق‏شناسانه، چنان‏ اجلی معلق بر فراز است. زبان این گونه‏ی پریاب از توریست و شرق‏شناس، زبان همزبانی نیست، بلکه طنین پررویی و پرمدعایی دارد. نویسنده نیز می‏داند و قدم به قدم در مسیر یگانه شدن با زبان حوزه سیاحت‏اش پیش می‏رود. اتفاقا هر چند گاه گداری زبان‏اش در نمی‏آید ولی هر جا دو لحنی می‏شود شیرین می‏کارد، با اینکه می‏توانست چیز گل درشتی از آب در بیاید.
 
تنوع لحن و لهجه سود دیگری نیز علیحده نسیب امیرخانی کرده است. لحن‏ها باعث می‏شود سفرنامه نقل حال مسافر هم باشد. هر چند این کار می‏توانست با مهارت بیشتری انجام شود. فی‏المثل وقتی شرح دعوا مرافه(ص256 -256) با یک جوان افغانی را می‏داد می‏توانست از جمله‏های کوتاهی استفاده کند که از کلماتی با هجاهای کوتاه متشکل شده‏ بودند؛ باشد که تب و تاب درگیری را نشان دهد. 
 
علی ایحال لحن و لهجه‏ها و ذوب شدن در زبان مقصد باعث شده جانستان از سفر‏نامه‏های مالوف دور شود. سفرنامه‏ها انواعی دارند که در آن بحث نمی‏کنیم. ولی می‏توانیم سه نمونه را پیش رو گذاریم تا در یک ارزیابی شتابزده اندکی روشنا بخشد. «سفر نامه» اثر ناصر خسرو، «امپراطوری نشانه‏ها» کتاب رولان بارت و «آمریکا» کاری از ژان بودریار. جانستان با این سه کار متفاوت است؛ حالا بگویید از آنها کمتر است. فرقی نمی‏کند. اولی را یک حکیم،  دومی را یک نشانه شناس و سومی را یک فیلسوف-جامعه شناس نوشته است. امیرخانی یک نویسنده است و من در اینجا به نیت مقایسه و مسابقه آنها را در نظر نیاوردم. فقط می‏خواهم توجه داشته باشم که نویسنده این کارها را خوانده و از ظرفیت هر کدام به قدر طاقت‏اش لابد، استفاده کرده است.
 
نویسنده ما خیلی الله بختکی پا به راه افغانستان می‏شود، ناصر قبادیانی اما عزم توبه داشت. ولی این مانع نمی‏شود که امیرخانی زائر زار و نزار مزار شریف نشود و سر و کله‏اش را  در سماع  مجلسی از هوحق کشیدن مجذوبین نچرخاند. تازه شیعه بازی‏اش هم گل می‏کند؛ البته زیر سایه‏ی نهضت تقریب مذاهب که انصافا این ایام حرف و حدیث دل خیلی‏هاست. ناصر خسرو قصد سیاحت نداشته و اصلا در گذشته معنای سفر مقید به گفتمان توریستی نبود و این چیزها از اختراعات جدید است. با این حال او تجارت نمی‏کند، پس مسیر زیارت را می‏پیماید. الغرض، آن چنانکه افتاده است و دانید، در کنار وصف اینجا و آن‏جا، وصف این حال و آن حال خود را می‏گنجاند. نویسنده ما نیز علیرغم قدری قلندریات به روز شده مثل شرح بد مزاجی و اعتراف به بی‏حالی در زیارتگاه و ... ذیل وصف، شرح  مکان‏های مقدسه را می‏آورد. بگذریم که از اول آدمی باید مرضی داشته باشد که به جای دبی سر از افغانستان در بیاورد. شاید هم برعکس، آدم باید مرضی داشته باشد که با کلی لاف و گزاف ناسیونالیستی و خزعبلات نژادپرستانه‏ی ضد عرب، یک کاره و ذوق زده برود دبی؛ خبر مرگش! اصلا بگذارید حرف آخر را بگویم. به قول مولوی هر کسی را خیال چیزی می‏برد. یکی را خیال باغ و یکی را خیال دکان. نویسنده چیزی را به دید می‏آورد که درونش بدان مایه‎ور است. 
 
زمانی رولان بارت، به ژاپن می‏رود و امپراطوی نشانه‏ها را همچون سفرنامه‏ای نشانه شناسانه درباره آن می‏نویسد. همیشه هر سفرنامه‏ای چیزی از نشانه‏شناسی داشته، ولی این یکی نوبرانه است؛ این نشانه‏ها هستند که بارت را به این ور و آن ور می‏کشند و اسباب نوشتن می‏شوند. نه اینکه به این سو و آن سو برود و در نتیجه ببیند و در میان دیده‏ها نشانه‏هایی بیابد. در واقع، سفرنامه‏ی نشانه شناسانه بر عکس است. بارت، زندگی ژاپنی را بر مبنای فرهنگی خاص می‏دانست که آن هم به نوبه خود بنا شده بر روی زبانی ویژه است. این کند و کاو نشانه‎یابانه در جانستان نیز دیده می‏شود. دیده‏ها و شنیده‏ها همه معنایی دارند که مستقیم و غیر مستقیم بیان می‏شود. گل دسته‏ها، سیم خاردار پادگان آمریکایی‏ها، وضع بازار،... و سرانجام نشانه‏ای که به قول نویسنده روح شهر را آشکار می‏کند: عکسی از جهان پهلوان تختی.
 
اگر بارت در امپراطوری نشانه‏ها دنبال نشانی از تمدنی دیگرگونه(نسبت به تمدن غرب) بود، بودریار، در آمریکا  یوتوپیایی را دید که هم ناکجا آباد و هم وجه آتی و بالغ اروپاست. او سعی می‏کرد آمریکا را معنا کند و هوا ورش داشته بود که به این ترتیب می‏تواند دنیای جدید را معنا کند. او حاد-واقعیت را سرتاپا مجسم در آمریکا می‏دید. حالا در این ینگه دنیا امیر خانی جایی را می‏بیند که شاید بتواند «ما» را معنا کند. چیزی که گویا قوام تمدن ماست و زندگی عسرت زده‏ی جدید، آن را پوشانده است.
 
لذا نه در جغرافیایی خاص بلکه بیشتر به اعماق فرهنگ‏اش می‏رود. از سیاست که در کشورش قیل و قال کرده، میان او و برادران‏اش مرز کشیده و هم‏اکنون با هزار حیله که در آستین دارد گرم سرکوب فرهنگی‏ست، می‏گذرد تا جوهر خویش را تماشا کند. در کشوری که خاکبادش هنوز پاسداری‏ست در برابر هجمه چپاگر تجدد. وآنچه همچون معنای زندگی ما می‏بیند جوانمردیست؛ «جوانمرد مردمی هستند مردم این دیار». طرفه آنکه سفرنامه‏ای که از تهران شروع شده‏ است در مشهد، شهر پیر و مراد جوانمردان پایان می‏یابد. فتامل.
 

یا حسین (ع)

یک شنبه 23 مرداد 1390  2:34 AM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها