0

به بهانه چهلمين روز عروج جانباز آزاده حاج علي اكبر مهدوي

 
ahmadfeiz
ahmadfeiz
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : خرداد 1390 
تعداد پست ها : 20214
محل سکونت : تهران

به بهانه چهلمين روز عروج جانباز آزاده حاج علي اكبر مهدوي

يادي از آن نماز صبح

هر دو پايت ورم كرده بود. كبود و خون آلود. از بريدگي گوشه لبت خون تازه مي چكيد، پيراهنت از پشت و جلو، جر خورده بود. جاي سرخ كابل روي سينه ات ديده مي شد. ناي ايستادن نداشتي... چند دقيقه قبل مأموران زندان، بدن مجروح و خون آلودت را كشان كشان از «زير هشت» آورده و وسط بند رها كرده بودند. بر و بچه هاي بند 4 و 5 زندان سياسي قصر- بند ابدي ها- دورت حلقه زدند... اكبر! ... اكبر! جواب ندادي... بچه ها به دلشوره افتادند ... يكي- شايد اصغر وصالي- زير لب گفت؛ حرومزاده ها چه بلايي سرت آوردن؟! آرام، چشم باز كردي و در حالي كه پارگي لب و شكستگي دندان، امان خنده نمي داد، به سختي لبخند زدي. لبخند كه نه... ! به شاه و دژخيمانش پوزخند زدي...
شب قبل از آن روز- يكي از روزهاي تابستان 1353- سرهنگ زماني، جلاد خونريز و رئيس زندان هاي سياسي رژيم شاه، با صدور بخشنامه اي كه چند بار از بلندگوهاي بند پخش شد، خواندن نماز صبح را ممنوع كرده بود! در بخشنامه آمده بود فقط زندانيان بالاي چهل سال، بعد از كسب اجازه از مقامات زندان مي توانند يكساعت بعد از اذان صبح برخاسته و نماز بخوانند. اين بخشنامه براي زندانيان سياسي مسلمان، قابل تحمل نبود. بايد كاري مي كردند... صبح فردا، علي اكبر مهدوي از جمله زندانيان سياسي مسلماني بود كه به هنگام اذان، از جاي برخاست، در آرامش كامل وضو گرفت و به نماز ايستاد. ساعتي بعد، به دستور سرهنگ زماني كه شخصاً براي پيگيري ماجرا در بازداشتگاه حاضر شده بود، اكبر را به زير هشت بردند و مأموران زندان با كابل و مشت و لگد به جانش افتادند و... پيكر خون آلودش را به درون بند كشيدند.
علي اكبر مهدوي، روز بعد هم با صداي اذان صبح به نماز ايستاد و باز هم، زير هشت و سرهنگ زماني و مأموران و كابل و مشت و لگد و آتش سيگار و... علي اكبر اما، روز سوم هم در حالي كه به سختي بدن مجروح خود را سرپا نگه داشته بود با صداي اذان از جاي برخاست و... الله اكبر... نماز را كه سلام داد، ماجراي روز قبل تكرار شد. اين دفعه اما، سرهنگ زماني كه از مقاومت علي اكبر، به شدت تحقير شده و در هم شكسته بود، با عصبانيت بر سر او فرياد كشيد كه «چرا بخشنامه را رعايت نمي كني»؟ و علي اكبر در پاسخ گفته بود؛ من اگر مي خواستم به حكم تو و شاه تن بدهم كه اينجا در زندان نبودم. من تابع حكم خدا هستم و خدايم به نماز صبح فرمان داده است. اگر تكه تكه ام كنيد،دست از نماز برنمي دارم» ... چند روز بعد، ساواك عقب نشيني كرد و بخشنامه لغو شد...
حاج علي اكبر مهدوي، امسال در سالروز ميلاد، غافله سالار اسيران كربلا، حضرت امام سجاد عليه السلام چشم از جهان فرو بست و لبيك گويان به ديدار يار رفت.
حاج علي اكبر را هميشه در صراط مستقيم الهي و خط ظلم ستيز و ظلمت شكن امام(ره) و رهبري مي ديدي، خاكي و بي ريا، پاكباخته و با صفا...
اين روزها، دوستانش چهلمين روز عروجش را به ياد مي نشينند... علي اكبر مهدوي، جانباز، آزاده و جمعي لشگر 27 محمدرسول الله(ص)...

پیامبر (ص): صبر اگر به بیقراری رسید دعا مستجاب می شود.

عزیز ما قرنهاست که چشم انتظار به ما دارد!

یک شنبه 23 مرداد 1390  1:41 AM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها