زهرا كريمي(باران)
(شروع كن! يك قدم با تو، تمام گام هاي مانده اش...)
آسمان آبي تر از هميشه بود و تلألؤ انوار خورشيد زيباتر از هميشه ديده هايمان را نوازش مي كرد. حالا كه نزديك است آن اتفاق عظيم بيفتد دلم در سينه با شتاب مي تپد.
نشانه هايش را خوب بلدم. آسماني فيروزه اي . دلتنگي براي دعوتي بزرگ و هلالي بر گوشه آسمان.
من با همين دلتنگي هاي بزرگ آمدم. شروع كردم. از ابتدا، از صفر از همان جايي كه بايد شروع مي كردم.
جاده طولاني ست و مسير خطرناك، دستم را بگير. كه من از همان روز ازل محتاج نگاه آسمانيت بودم.
دلتنگ صدايي كه مرا بخواند. حالا كه صدايت را گنگ مي شنوم دلم را خوش مي كنم به همين نواي دلنشين و با دستان تو پيش مي آيم.
خداي من اين بندگي را از من بپذير، مرا خالص كن، كه شيطان را بر مخلصين راه نيست.
از دعوت تو دلم خبر خواهد گشت
شيطان وجود بي اثر خواهد گشت
هر سال نشد كه عهد بندم با تو
امسال بدان، دوباره بر خواهم گشت