0

رمضان در ادب فارسي

 
ahmadfeiz
ahmadfeiz
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : خرداد 1390 
تعداد پست ها : 20214
محل سکونت : تهران

رمضان در ادب فارسي

شعر سعدي در مضمون رمضان؛ شعري است كه به نوعي شرايط عمومي جامعه را در مواجهه با اين ماه پرفيض به بيان درمي آورد. سعدي با شعرش در ماه رمضان طي طريق نمي كند؛ او با شعرش ماه رمضان و اتفاقات و شرايط اجتماعي را بازگو مي كند.
سعدي را بايد به راستي از متبحران ادب پارسي دانست؛ چرا كه او هم در نثر به حد اعلاي زرين كلكي رسيده است و هم در شعر. او در شعر هم به قالبي خاصي بسنده نكرده و تقريباً در تمام قوالب طبع آزمايي كرده و به حق اين آزمايش طبع بوستان اثري ماندگار در ادب فارسي شده است.
اما نگاه به ادبيات از منظر سعدي به همين جا ختم نمي شود؛ اين اديب شيرين بيان در مضمون هم نازكي خيال داشته و تنوع سخن؛ آنچه لازم است در اخلاق اجتماعي و در آداب زيستن بدانيم او در گلستان گفته و تأمل كرده است.
اما نكته قابل توجهي كه قرار است در اين نوشتار به آن بپردازيم اين است كه رويكرد سعدي به رمضان چگونه بوده است؟ به بيان ديگر؛ سعدي با اين گستره از بيان مفاهيم و مضامين به «ماه رمضان» چگونه نگريسته است و تجربه هاي او در اين عرصه، كه بخشي از سفرهاي او مسبب سخن اش شده اند، در اين باره چه مي گويند؟
سعدي اغلب در آثارش گرايش به «روايت» دارد و غير از غزليات، در بوستان و گلستان اين «روايت محوري» مشهود است. به ديگر سخن، شعر سعدي در غزليات «چند كانوني» است و هر بيت يا دست كم در دو بيت كه ممكن است موقوف المعاني باشند به طور مجزا در خدمت معناي كلي غزل هستند؛ اما در بوستان و گلستان اين گونه نيست. اثر سعدي در اين دو كتاب جاودانه به سمت «تك كانوني» مي رود؛ به بيان ديگر روايت، يك روايت است و تمام ابيات و واژگان در نظم و نثر به مثابه سربازاني هستند كه در خدمت لشكر معني اند. به چند نمونه از تك بيتي ها با موضوع رمضان اشاره كرده و سپس به سراغ روايت آنان در ديگر آثار «تك محوري» مي رويم.
«كسان كه در رمضان چنگ مي شكستندي
نسيم گل بشنيدند و توبه بشكستند»
«تو را قدر اگر كس نداند چه غم
شب قدر را مي ندانند هم»
در شعر سعدي كمتر به اين نكته برمي خوريم كه شاعر ماه رمضان و اوصاف اين ماه را به تكرار وصف كند و آدابش را برشمارد. او بيشتر تلاش مي كند از همان منظري كه در ساير آثارش به پديده هاي پيرامون مي نگريسته؛ در اينجا هم نگاه كند. در آثار سعدي اگر پرداختن به مضامين ديني را هم شاهديم به همراه كاركردهاي اجتماعي خواهد بود؛ چرا كه اساساً سعدي شاعر اجتماعيات است.
او در قصيده اي رسيدن ماه رمضان را اين گونه سروده است:
«برگ تحويل مي كند رمضان
بار توديع بر دل اخوان
يار ناديده سير زود برفت
دير ننشست نازنين مهمان
غادر الحب صحبه الاحباب
فارق الخل عشره الخلان
ماه فرخنده روي بر پيچيد
و عليك السلام يا رمضان
الوداع اي زمان طاعت و خير
مجلس ذكر و محفل قرآن
مهر فرمان ايزدي بر لب
نفس در بند و ديو در زندان
تا دگر روز، با جهان آيد
بس بگردد به گونه گونه جهان
بلبلي زار زار مي ناليد
بر فراق بهار وقت خزان
گفتم اندوه مبر كه باز آيد
روز نوروز و لاله و ريحان
گفت ترسم بقا وفا نكند
ور نه هر سال گل دهد بستان
روزه بسيار و عيد خواهد بود
تيرماه و بهار و تابستان
تا كه در منزل حيات بود
سال ديگر كه در غريبستان»
اما در ديگر آثار سعدي يعني همان هايي كه قرار است شاعر [نويسنده] در آن هم درس اخلاقي دهد كه وجهه تعليمي اثرش حفظ شود و هم موضوع را جذاب مطرح كند به مواردي بر مي خوريم كه قابل تأمل است. در ميان اين روايت ها يكي موضوع طفلي است كه مي خواهد پيش از تكليف روزه داري را بيازمايد؛ او درگيرو دار اين علاقه به «يكي عابد از پارسايان كوي» برمي خورد كه راهنمايش باشد. سعدي اين روايت را به قدري شيرين و تعليمي بيان مي كند كه مخاطب به نهايت تأثيرپذيري از آن مي رسد.
«به طفلي درم رغبت روزه خاست/ ندانستمي چپ كدام است و راست/ يكي عابد از پارسايان كوي/ همي شستن آموختم دست و روي/ كه بسم الله اول به سنت بگوي/ دوم نيت آور سوم كف بشوي/ پس آنگه دهن شوي و بيني سه بار/ مناخر به انگشت كوچك بخار/ به سبابه دندان پيشين بمال/ كه نهي است در روزه بعد از زوال/ وزان پس سه مشت آب بر روي زن/ ز رستنگه موي سر تا ذقن/ دگر دستها تا به مرفق بشوي/ ز تسبيح و ذكر آنچه داني بگوي/ دگر مسح سر بعد از آن غسل پاي/ همين است و ختمش به نام خدا/ كس از من نداند در اين شيوه به/ نبيني كه فرتوت شد پير ده/ شنيد اين سخن دهخداي قديم/ بشوريد و گفت اي خبيث رجيم/ نه مسواك در روزه گفتي خطاست/ بني آدم مرده خوردن رواست/ دهن گو ز ناگفتني ها نخست /
بشوي اي كه از خوردنيها بشست و...»
سعدي اگر از رمضان مي گويد مانند مولوي و حافظ چندان در باب تأثيرات اين ماه بر تزكيه نفس سخني نمي راند و شايد بتوان گفت تفاوت اصلي اين شاعران با هم در همين موضوع است. ما در شعر مولانا، حافظ، عطار و... با اين مسأله مواجه مي شويم كه شاعر سعي دارد به مخاطب بگويد در اين ماه مي تواني روح خود را پالايش داده و در مسير حق تعالي پله اي بالاتر روي؛ اما سعدي بيشتر به آداب اجتماعي و شرايط اجتماعي مي پردازد و چندان از آن منظر كه قرار است روزه چه كاركرد دروني روي فرد داشته باشد موردنظر سعدي نيست. البته اين نكته هم طبيعي است و در شعر و نثر سعدي قابل پيش بيني است چراكه او اساساً جامعه شناس است و مردم شناس و از اين منظر به امور دنيوي و اخروي مي نگرد و از همين روست كه تمام گلستان و بوستانش تأثير گرفته از همين رويكرد است.
«به سرهنگ سلطان چنين گفت زن
كه خيز اي مبارك در رزق زن
برو تا ز خوانت نصيبي دهند
كه فرزند كانت نظر بررهند
بگفتا بود مطبخ امروز سرد
كه سلطان به شب نيت روزه كرد
زن از نااميدي سرانداخت پيش
همي گفت با خود دل از فاقه ريش
كه سلطان از اين روزه گويي چه خواست
كه افطار و هم عيد طفلان ماست
خورنده كه خيرش بر آيد ز دست
به از صائم الدهر دنياپرست
مسلم كسي را بود روزه داشت
كه درمانده اي را دهد نان چاشت
و گرنه چه لازم كه سعيي بري
ز خود بازگيري و هم خودخوري»
منبع: فارس

پیامبر (ص): صبر اگر به بیقراری رسید دعا مستجاب می شود.

عزیز ما قرنهاست که چشم انتظار به ما دارد!

شنبه 22 مرداد 1390  1:28 AM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها