0

نيما، از انزوا تا اجتماع

 
ahmadfeiz
ahmadfeiz
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : خرداد 1390 
تعداد پست ها : 20214
محل سکونت : تهران

نيما، از انزوا تا اجتماع

«با طبايع مردم نزديكي مي گيريم. زيرا طبيعت ما هم از طبيعت آنها جدا نيست. ما راه هاي جداگانه را شناخته ايم. اين شناسايي است كه ما را به مردم نزديك مي كند، يا از آنها دور مي دارد. به خصوص هنر شعري امروز بايد در اين دقيق باشد... وقتي بي اعتنا به مردم تحويل بدهيم، مردم هم بي اعتنا مي پذيرند. با احتياط و به تدريج با مردم بايد نزديكي گرفت. دم به دم، از شكلي به شكلي رفتن نبايد مقصود ما باشد. چون ما براي مردم مي آفرينيم، شكل و بيان و غير آن، واسطه نفوذ در مردم بايد برآورد شوند... من مي گويم مي خواهم پيش بروم، اما صداي مردم را در راه بشنوم.»
(نامه هاي نيما، صص 503و 504)
اين ضرورتي انكارناپذير است كه براي پيوند دوباره مردم با شعر و مقابله با گسست نسل هاي ادبي، شاعران روزگار ما بايد از كاخ هاي پرزرق و برقي كه با خشت هاي كلمات فاخر، لوكس و تجملي ساخته اند، بيرون بيايند. دست شعر را بگيرند و با خود به ميان مردم كوچه و بازار ببرند: به ايستگاه هاي اتوبوس، ميدان هاي تره بار، صف هاي توزيع ارزاق عمومي، پشت چراغ هاي قرمز، بيمارستان ها، كارخانه ها، زندان ها، يتيم خانه ها، خانه هاي سالمندان، باشگاه هاي ورزشي و... هر جاي ديگري كه محل رفت و آمد آدم هاست.
بايد دست شعر را گرفت و به ميان مردم كوچه و بازار برد تا با مردم حشر و نشر داشته باشد و نشست و برخاست كند. در جبهه بجنگد، در بيمارستان بستري شود، در تيمارستان ديوانگي كند، در مسجد نماز بخواند، در كارخانه كار كند، با ماشين مسافر كشي كند، در خيابان بخوابد، در پارك قدم بزند، به سينما برود، زير باران عاشق بشود، در كوچه باغ ها آواز بخواند، در اداره پشت ميز بنشيند، در خانه سالمندان انتظار بكشد و... تا رنگ و بوي مردمي بگيرد.
شعر بايد حديث غم ها و شادي هاي مردم باشد. با خنده هاي آنان بخندد، با گريه هاي شان اشك بريزد و خونسرد و بي تفاوت از كنار مردم عبور نكند. اگر امروز اين اتفاق خجسته بيفتد، شايد فردا آغوش گرم و پرمهر مردم- بيش از امروز- به روي شعر گشوده شود و مردم زمانه ما نيز همچون زمان سنايي، عطار، مولانا، فردوسي، حافظ، سعدي و... شعر را موجودي از جنس خويش و براي خويش بدانند و براي هم صحبتي و هم نشيني با او، بي قراري كنند و سرو دست بشكنند.
مردم انتظار دارند سيماي پرفروغ خويش را در آيينه شعر شاعران معاصر ببينند- نه آن گونه كه شاعر نقاشي مي كند، بلكه آن گونه كه در جهان واقع هست- و اين مطالبه اي منطقي و به حق است.
امروز مردم به شعر شاعراني رو نشان خواهند داد كه صداي رفت و آمد و نشست و برخاست خويش را در كلمه به كلمه آن اشعار بشنوند، و رمز موفقيت اشعاري كه بعد از انقلاب مقبول مردم واقع شده است، چيزي جز اين نمي تواند باشد، هرچند اين سروده هاي مردمي در نظر اديبان كهن انديش از دايره تعريف شعر خارج باشند.
«نيما يوشيج» - كه او را پدر شعر نو نام نهاده اند، در اين باره چنين مي گويد: «... من همه قطعات شعرهاي خودم را نمي پسندم. مردم حق دارند. شعر افسون است. اما يك افسون خيرخواهانه. بايد از حيث كلمات، شكل، وضع تعبير، جمله بندي و خصوصيات زبان و همه چيز با مردم كنار بياييم. شعر بايد مردم را از خود گريزان نكرده، اول رو به خود بياورد، بعداً مطالبي را به آنها برساند.»(1)
«مخاطب انديشي» يكي از مؤلفه هاي اصلي شعر نيمايي است. از منظر نيما شعر، پژواك وجدان جمعي جامعه و ترجمان عواطف و علايق گروهي است. شاعران نيمايي تلاش مي كنند كه گسست ايجاد شده بين شعر و جامعه را ترميم نموده و مخاطب را بار ديگر در مركز توجه خويش قرار دهند. چرا كه به زعم نيما و پيروان او، شعر كالايي فرهنگي است كه بايد متناسب با ذوق و ذايقه ادبي و نيازهاي عصري مردم توليد شود و صدالبته ارتقاي كيفي اين كالاي فرهنگي نيز بايد مورد توجه قرار گيرد، چنان كه خود «نيما» در اين خصوص مي گويد:
«ما بايد جنگ با طبيعت ذوقي مردم نكنيم، بلكه از راه طبيعت مردم طرحي را كه اول متناقض با ذوق آنهاست، پيشنهاد كنيم. بايد مفهومي را به كار ببريم كه واقعاً در مردم وجود دارد و تحريك در آن لازم است.»(2)
شاعراني كه بدون توجه به مطالبات جامعه و سفارش هاي اجتماعي مردم عصر خويش شعر مي گويند و انزواي خويش را به پاي شعر نافهمي مردم زمانه خويش مي گذارند، راه خود فريبي را در پيش گرفته اند و شايد دچار نوعي توهم نبوغ ادبي و «خودبزرگ بيني» شده اند. قدر مسلم شاعري كه امروز نتواند با مردم زمانه خويش ارتباط برقرار كند و به زبان آنان سخن بگويد، فردا هرگز نخواهد توانست در ادبيات ما جايگاهي شايسته داشته باشد. نبايد از اين نكته غفلت كرد كه شاعران بزرگي همچون حافظ، سعدي، مولانا و... قبل از هر چيز زبان گوياي مردم عصر خويش بوده اند و سخنگوي صادق فرهنگ و تمدن روزگار خويش. امروز نيز اين بزرگان آيينه تمام نماي فرهنگ اين مرز و بوم و حافظه تاريخي ملت ما هستند.
آري، رمز موفقيت شاعران بزرگ- قبل از هر چيز- پيوند با مردم و جامعه و واگويه آرمان ها، پيروزي ها و شكست هاي آنان به زبان شعر بوده است. مطمئن باشيد هيچ شاعري در انزوا و دوري از مردم بزرگ نشده است. حتي نيماي منزوي و خلوت گزين نيز سرانجام پذيرفت كه دور از مردم و اجتماع نمي توان از رنج مردم گفت. به همين خاطر در ادامه مسير خويش از پيله انزوا و تنهايي خود بيرون آمد، دست شعر خويش را گرفت و به ميان مردم برد و پس از طي اين سير و سلوك «نيماي بزرگ» شد:
آي آدم ها كه بر ساحل نشسته شاد و خندانيد!
يك نفر در آب دارد مي سپارد جان.
يك نفر دارد كه دست و پاي دائم مي زند
روي اين درياي تند و تيره و سنگين كه مي دانيد.
آن زمان كه مست هستيد از خيال دست يابيدن به دشمن،
آن زمان كه پيش خود بيهوده پنداريد
كه گرفتستيد دست ناتواني را
تا توانايي بهتر را پديد آريد،
آن زمان كه تنگ مي بنديد
بر كمرهاتان كمربند.
در چه هنگامي بگويم من؟
يك نفر در آب دارد مي كند بيهوده جان قربان!
آي آدم ها كه بر ساحل بساط دلگشا داريد!
نان به سفره، جامه تان بر تن
يك نفر در آب مي خواند شما را.
موج سنگين را به دست خسته مي كوبد
بازمي دارد دهان با چشم از وحشت دريده
سايه هاتان را از راه دور ديده
آب را بلعيده در گور كبود و هر زمان بيتابي اش افزون
مي كند زين آب ها بيرون
گاه سر، گه پا.
شعر «آي آدم ها» گويا همين امروز و خطاب به ملت ها و مردم بي تفاوتي سروده شده است كه سركوب ناجوانمردانه ملت هاي به پاخاسته اي چون بحرين، يمن، ليبي و... را توسط حكومت هاي مستبد و خودكامه اي چون «آل خليفه» و «قذافي» مي بينند، و خونسرد و بي تفاوت از كنار آن مي گذرند و حتي از محكوم كردن زباني اين جنايت هاي ضدبشري نيز پرهيز مي كنند!
گوش كنيد! اين فرياد مظلومانه ملت به پاخاسته بحرين است كه از حنجره «نيما» به گوش مي رسد:
آي آدم ها!
او ز راه دور اين كهنه جهان را باز مي پايد؛
مي زند فرياد و اميد كمك دارد
آي آدم ها كه روي ساحل آرام در كار تماشاييد!
موج مي كوبد به روي ساحل خاموش
پخش مي گردد چنان مستي به جاي افتاده، بس مدهوش
مي رود نعره زنان، وين بانگ باز از دور مي آيد:
- «آي آدم ها»...
و صداي باد هردم دل گزاتر
درصداي باد بانگ او رهاتر
از ميان آب هاي دور و نزديك
باز در گوش اين نداها:
آي آدم ها...!

شعري كه زندگي است
بررسي زندگي نيما به عنوان بنيانگذار شعر نو نيز مؤيد اين حقيقت است كه شاعر بايد به مردم نزديك شود، اما از خود دور نشود. به مردم نزديك شود تا زبان عواطف، احساسات و خواسته هاي آنان باشد و از خود دور نشود، تا بتواند به عنوان يك «مصلح اجتماعي» يك گام جلوتر از مردم حركت كند و شعر او در تحول اجتماع و بنيان گذاري زيرساخت هاي نوين فرهنگي، تأثيرگذار باشد.
و اما قدرمسلم تا زماني كه شاعران درقصر خيال پردازي هاي شاعرانه خويش به سر مي برند و خواب هاي طلايي مي بينند، انتظار پيوند دوباره مردم با شعر، انتظاري عبث و بيهوده است و روز به روز شكاف ميان مردم و شعر بيشتر مي شود و بحران مخاطب دامنه دارتر و عميق تر. اگر نيما براي چند صباحي موفق شود كه ديوار بلند فاصله بين مردم و شعر را از ميان بردارد، به خاطر بيرون زدن از خود و نشست و برخاست با مردمي است كه تا چندي پيش از سايه آنان هم مي گريخت و براي روبه رونشدن با آنان، راه خويش را كج مي كرد! اما زماني كه به اين حقيقت روشن دست يافت كه شاعر زمان بودن، بدون آميزش با اجتماع و مردم ممكن نيست، شجاعانه مسير خود را عوض كرد و دست شعر خود را گرفت و به ميان مردم برد:
«انسان تا نبيند و در اطراف خود گردش نكند، ناقص است. به ذاته نمي فهمد و نمي داند كه مردم در چه حالند و چه فكر و احساساتي دارند، يا از كجاها اين فكرها و احساسات را دارند. يا از كجاها اين فكرها و احساسات مي آيند و قلب انسان را محرك مي شوند...» (3)
نيماي خلوت گزين و منزوي با درك اين حقيقت كه تا پاي شعر به ميان مردم و اجتماع باز نشود، شعر، راهي به دهي نخواهد برد، سرانجام دست شعرش را گرفت و به ميان توده هاي مردم برد: به روستاها، شاليزارها، كوچه ها، خيابان ها، قهوه خانه ها، خانه هاي محقر مردم و به هر كجا كه ضرورت حضور شعر در آن جا احساس مي شد. براي همين به شعر نيما نمي توان صفت شعر «لوكس و فاخر» داد. چرا كه نيما براي رنج مردم شعر مي گفت، نه براي گنج خويش، چنان كه خود گفته است:
«آدم بي درد، مثل آدم بي جان است. انسان، براي خوردن و پوشيدن و حرص زدن و به چاپلوسي هاي شرم آور افتادن نيست. موجودي كه اسمش انسان است، استعداد دارد كه به لذت هاي عالي دست بيندازد.» (4)
پانوشت ها:
1- نامه هاي نيما، شراگيم يوشيج، نگاه، 1376، ص.503
2- برگزيده آثار نيمايوشيج، سيروس طاهباز، صص 205 و .206
3-نامه هاي نيما، شراگيم يوشيج، نگاه، 1376، ص.345
4- همان، ص.496

پیامبر (ص): صبر اگر به بیقراری رسید دعا مستجاب می شود.

عزیز ما قرنهاست که چشم انتظار به ما دارد!

شنبه 22 مرداد 1390  1:28 AM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها