0

معناگرايي بي‌معنا

 
sukhteh
sukhteh
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 7880
محل سکونت : اصفهان

معناگرايي بي‌معنا

پرسش اين است که واژه «معناگرايي»، چگونه و توسط چه کساني کشف شد و اين کشف بزرگ هزاره سوم(!) چه تاثيراتي، در حوزه توليدات تلويزيوني و سينمايي داشته است؟


معناگرايي بي‌معنا (بخش نخست)

اينها پرسش‌هايي است که کنکاش در مورد آنها سبب مي‌شود در مورد مقوله معناگرايي، با يک تراژدي فرهنگي- ديني مواجه شويم. خلق اين واژه و الگوسازي از اين «واژه مکشوفه» در اين ساليان پيامدهايي را بدنبال داشته که بشر در اعماق اقيانوس اطلس و در منتهااليه منظومه شمسي بدان دست نخواهد يافت، چه رسد در رسانه‌هاي مستکبر کفار! هر حضرت والامقامي که بر يکي از کرسي‌هاي فرهنگ جلوس مي‌کند، قبل از انجام وظايف محوله سعي مي‌کند براي فعالان حوزه انديشه و هنر الگوسازي کند، ابوالبشري هم پيدا نمي‌شود که به مديران حوزه فرهنگ توصيه کند شما فکر انجام امور محوله باشيد و محترمانه‌تر يادآورد شود، الگوسازي در حيطه مديريت نمي‌گنجد!

دايه‌هاي مهربان‌تر از مادر

نيک مي‌دانيم که پژوهش در حوزه فرهنگ، مشخص کردن چشم اندازهاي فرهنگي و افق‌هايي است که بايد در سير تحول جامعه حاصل شود، از اين منظر پژوهشگري و کنکاش در حوزه فرهنگ معناي مدوني ندارد، لذا با تغيير مديريت در دوره‌هاي مختلف (به تبع تغيير جريانات سياسي)، مديران دايه‌هاي مهربان‌تر از مادر مي‌شوند. اگر هر کدام هم منقاري کوچک به حوزه فرهنگ زده باشند، يقينا بعد از 32 سال از پيکره فرهنگي چيزي باقي نمانده است. اغلب اين مديران سينمايي براي پرکردن رزومه مديريتي، هر کدام «پروژه فاخر» را با الفاظ مختلفي تعريف مي‌کند و صد البته که پرگويي در قالب واژه‌سازي، از شاخصه‌هاي مهم مديران سينمايي محسوب مي‌شود. درنهايت وعده‌ها تحقق نمي‌يابد، به اميد آنکه وعده‌ها و طرح‌ريزي‌هاي مقطعي فلان مدير سينمايي در سال 1495 محقق شود! مديراني که مي‌خواستند مشابه وطني «ده فرمان» و «ترميناتور» در کارنامه دوران مديريتشان باشد در نهايت شير و عسل نصيبشان شد! در دوره‌اي هم اين «فيلم فاخر» نامي تازه يافت و مکتب معناگرايي پايه‌ريزي شد، که اي کاش نمي‌شد.

کشف واژه «معناگرا»!

دوران سينماي ديني پايان يافت و سينماي معناگرا جايگزينش شد (باز هم شانس يارمان بود که واژه ديني حذف و معناگرا جايگزين شد، آخر ترکيب واژه‌ها بدل به عادتمان شده، در هر حوزه‌اي دچار نقصان هستيم واژه ديني را به آن اضافه مي‌کنيم، سينماي ديني، تئاتر ديني، رمان ديني، بهداشت ديني، آموزش ديني و...). چندي بعد از کشف واژه «معناگرا»، الگوي معناگرايي به حوزه سريال‌هاي تلويزيوني ورود کرد و حجم عظيمي از سريال‌هاي مناسبتي در اين گونه مکشوفه ساخته ‌شد. اما ريشه معناگرايي و آغاز اين روند تقريبا از خود جريان رسانه ملي نشات گرفته‌است. برنامه سينما يک که اجرا و تهيه‌اش برعهده محمد حميدي‌مقدم بود، در فاصله ميان سال‌هاي 83-84 اقدام به پخش مجموعه فيلم‌هايي کرد که رويکرد ماورايي داشتند از جمله فيلم سنجاقک، روياهايي که مي‌آيند، ارتباط و... پخش اين مجموعه آثار بعدها با شکل سازمان يافته‌تري در مجموعه برنامه سينما ماورا ادامه يافت، اما حميدي‌مقدم و برنامه‌اش بنيانگذار پخش آثاري شدند که نگاهي ايدئولوزيک داشتند با بن مايه‌هاي عرفان يهودي، کابالايي و اوانجليستي که تقريبا نگاه غالب در مجموعه توليدات هاليوود است. جالب اينجاست که کارشناسان برنامه مثل دکتر بلخاري براي اين دسته فيلم‌ها توجيهات فلسفي-اسلامي مي‌تراشيد و دکتر فاطمي سعي مي‌کرد براي المان‌هاي ماورايي موضوعاتي تازه را مطرح و پيوندي ميان مفاهيم اسلامي و طريقت کابالايي حاصل کند. اين مجموعه فيلمها که با چنين تم‌ها و پيرنگ‌هايي راجع به کالبد يافتن شيطان و جهان پس از مرگ پخش مي‌شد، مسئولان و مديران سينمايي را به وجد آورد، مديران سينمايي که تقريبا در حوزه عمل فقط به واژه‌سازي و الگوسازي‌هاي خيالي اکتفا مي‌کردند، واژه معناگرا را در بساط مديريت خود عرضه کردند. نهايتا هم در دوره مديريت ايشان فيلم‌هايي ساخته ‌شد که محتويات عميق و معناداري نداشت، اما معناگرا خوانده مي‌شد و در اين مقطع خاص بسياري از «معنانگاران» خود نيز نفهميدند معناي اين سينماي معناگرا چيست.

زماني که شيطان بر صفحه تلويزيون ظاهر مي‌شود و قدرتمندترين دشمن ابوالبشر شکل ماترياليستي-کابالايي پيدا مي‌کند، کودک هفت ساله‌اي را تصور کنيد که ذهنيت ديني‌اش آنچنان شکل نگرفته است و در کنار خانواده سريال‌هايي ماورايي مذکور را تماشا مي‌کند، آنوقت شأن اهريمني شيطان برايش نزول پيدا مي‌کند.

يک ماجراجويي فرهنگي

معناگرايي در روند توليدات تلويزيوني بدل به يک جريان مستقل شد، سريال «کمکم کن» قاسم جعفري گام نخست اين ماجراجويي فرهنگي بود. اما ساخت فيلم درباره «جهان باقي» و «شيطان تجسد يافته» مورد مناقشه بسياري است. برخي همچون نگارنده که در حوزه سينماي ديني جواني خود را صرف مطالعه و تحقيق کرده‌اند به اين موضوع  واکنش نشان دادند. اما صداي ما در آن زمان در روزنامه‌ها به گوش مديران تلويزيوني نرسيد و صد البته که دلايل ديني و قرآني امثال نگارنده، براي مخالفت با سريال‌هايي نظير «او يک فرشته بود»، «اغما» و «ملکوت» محلي از اعراب نداشت. چهارچوب‌هاي مفهومي-ديني اگر با فانتزي مديوم تصوير ترکيب شود، سبب تخيل نادرست نسبت به مفاهيم آسماني مي‌شود، زماني که شيطان بر صفحه تلويزيون ظاهر مي‌شود و قدرتمندترين دشمن ابوالبشر شکل ماترياليستي-کابالايي پيدا مي‌کند، کودک هفت ساله‌اي را تصور کنيد که ذهنيت ديني‌اش آنچنان شکل نگرفته است و در کنار خانواده سريال‌هايي ماورايي مذکور را تماشا مي‌کند، آنوقت شأن اهريمني شيطان برايش نزول پيدا مي‌کند و مسلما اين کودک در فرداي جواني، تلقي ذهني‌اش نسبت به شيطان خلاصه به همان تصوير الياس اغما و او يک فرشته بود مي‌شود و مسلم است که قادرترين و تواناترين دشمن بشريت دست کم گرفته مي‌شود.

از ايمان به غيب تا ماورانگاري

شيطان زماني که از قالب غيبي‌اش خارج مي‌شود و شکل مادي و فانتزي در يک قصه باسمه‌اي پيدا مي‌کند، ديگر در ذهن نسل فردا اهريمن به حساب نمي‌آيد. پروردگار متعال در همان کلام روحبخش خود در آيات ابتدايي سوره بقره مومنان را چنين معرفي کند: «مومنان کساني هستند که به غيب اعتقاد دارند، سپس نماز بر پا مي‌دارند و زکات مي‌دهند.» از اين آيات شريفه مي‌توان نتيجه گرفت ارزش اعتقادي اديان ابراهيمي بر ستون اعتقاد به غيب بنا شده‌است، ضمن اينکه بايد توجه داشت در قرآن بارها و بارها، تخيل نسبت به مفاهيم آسماني، امري مذموم برشمرده شده‌است، بدين ترتيب آيا بعد ماترياليستي بخشيدن به شيطان، طبق آموزه‌هاي کابالايي و عالم باقي، طبق آموزه‌هاي اوانجليستي  مذموم برشمرده نمي‌شود؟ جالب اينجاست که در مقابل اين انحراف مديايي در تلويزيون رويه معناگرايي و «ماورانگاري» شدت بيشتري يافت بدون آنکه کارشناسان ديني و علما واکنشي نشان دهند و خلاصه همان چند اعتراض خفيف هم توسط رسانه‌ها بازتاب گسترده داده نشد. تلويزيون در سال‌هاي متوالي همين سير توليد را ادامه داد و رسانه ملي تحت لواي همين واژه معناگرا، با پيدايش زمينه غفلت مومنان، انقلاب انفسي شيطان را در مجموعه سريال‌هاي تلويزيوني رقم زد.

همين که امروز روساي جمهور آمريکا در مقابل اوبليسک (سمبل شيطان) قسم ياد مي‌کنند، اين موضع به خودي خود نشان مي‌دهد که شيطان تلاش‌هايش به ثمر رسيده‌است و ما ملت مسلمان در چه قشايي از بي‌خبري سير مي‌کنيم.

سه انقلاب شيطاني در سينماي غرب

در مقوله شيطان‌شناسي در حوزه سينما تئوري و اعتقاد نگارنده اين است که شيطان در سه دوره مشخص در حوزه سينماي غرب به سه انقلاب بزرگ و اساسي دست يافت؛ انقلاب ظهور (با آثاري چون بچه رزماري 1969)، انقلاب نفوس (با آثاري چون جن‌گير 1973) و انقلاب هبوط (با آثاري مانند لژيون2009) که با اين رويه کالبد بخشيدن به شيطان در يک مجموعه به اصطلاح ديني، شيطان موفق به تکامل سير جريان هجري‌اش و موفق به انقلاب عليه خداوند مي‌شود. حال با اين اوصاف بدون هيچ دانش و آگاهي و تحقيق مبتني‌بر قرآن و حديث، ما نيز کار شيطان را راحت کرده ايم و انقلاب انفسي‌اش را بي‌واسطه با ساخت سريال‌هايي از اين دست رقم زديم. آنقدرها که فکر مي‌کنيد نگارنده درگير توهم توطئه نيست، انقلاب هبوط شيطان توسط مديوم تصوير رقم مي‌خورد و سيتنيسم (محصول دوران ترنس مدرنيسم) پيش از آنکه من و شما بدانيم رقم خورده‌است. همين که امروز روساي جمهور آمريکا در مقابل اوبليسک (سمبل شيطان) قسم ياد مي‌کنند، اين موضع به خودي خود نشان مي‌دهد که شيطان تلاش‌هايش به ثمر رسيده‌است و ما ملت مسلمان در چه قشايي از بي‌خبري سير مي‌کنيم. نمي‌خواهم فتوا صادر کنم اما ساخت هر فيلم و سريالي که به شيطان تجسد مي‌بخشد خطاست و ابليس (لوسيفر) را مسرور مي‌کند.

اللّهمّ عرّفنی نفسک فانّک إن لم تعرّفنی نفسک لم أعرف رسولک اللّهمّ عرّفنی رسولک فانّک ان لم تعرّفنی رسولک لم اعرف حجّتک

حافظ از دست مده دولت این کشتی نوح / ور نه طوفان حوادث ببرد بنیادت

جمعه 21 مرداد 1390  9:01 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها