0

آشنایی با مارکسیسم

 
sukhteh
sukhteh
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 7880
محل سکونت : اصفهان

آشنایی با مارکسیسم

دیباچه

بنا به تقاضای برخی کاربران که خواهان آشنایی با برخی مکاتب فکری و سیاسی بودندف به مرور سلسه مقالاتی برای آشنایی با این مکتبها به زبان ساده ارائه می شود. اولین مکتب این مجموعه نیز بنابه درخواست شما مارکسیسم خواهد بود. با توجه به آنکه قصد بر بیان ساده مکاتب می باشد، پیچیدگی های نظری این مکاتب و نکات ریز و دقیقه های فلسفی به ناچار فدای ساده گویی و عامه فهم بودن مطلب خواهد شد.

مارکسیسم

کارل مارکس

مارکسیسم به مکتب فکری گفته می شود که توسط کارل مارکس (1818-1883)، دانشمند یهودی آلمانی و نیز دوست و همکارش فردریش انگلس تبیین شد. مهمترین مولفه های اندیشه مارکس عبارتند از:

1- ماتریالیسم: مارکس معتقد به ماتریالیسم بود یعنی آنکه در دنیا فقط ماده وجود دارد. این مفهوم از ماتریالیسم را مارکس از فوئرباخ اخذ کرد. بر این اساس دیگر وجود خداوند یا روح و یا هر گونه موجود غیرمادی منتفی خواهد شد و در جهان فقط ماده وجود دارد.

2- دیالکتیک: مارکس دیالکتیک را از هگل فراگرفت. بر اساس دیالکتیک همه چیز در دنیا درحال تغییر و دگرگونی است. در مقابل هر چیزی، ضد یا مخالفی وجود دارد که مارکس از آن دو به تز و آنتی تز یاد میکند. از ترکیب این دو سنتز به وجود می آید.

3- دترمینیسم تاریخی: دترمینیسم به معنای جبری بودن یا تعیین شدگی است. دترمینیسم تاریخی به این معناست که تاریخ روندی جبری دارد. از نظر مارکس تاریخ به چند مرحله تقسیم می شود. مرحله اول"کمون اولیه" نام دارد و در آن همه چیز اشتراکی بوده و مالکیت خصوصی وجود نداشته است، سپس تاریخ به دوره برده داری، و بعد از آن فئودالیسم رسیده و در زمان مارکس در مرحله سرمایه داری قرار داشت. مارکس پیش بینی کرد که سرمایه داری به کمک انقلاب و دیکتاتوری پرولتاریا (کارگران بدون ابزار) به "سوسیالیسم" می رسد که در این مرحله مالکیت خصوصی از بین می رود و همه اموال و دارایی ها اشتراکی می شود و سپس به به "کمونیسم" که جامعه بدون طبقه و بدون دولت و بدون مالکیت است می رسد. این پیش بینی هیچ گاه محقق نشد.

4- اقتصاد: تحولات تاریخی که مارکس از آنها یاد می کند به چه صورتی رخ داده اند؟ موتور محرکه تاریخ از نظر مارکس اقتصاد بوده و لذا اقتصاد زیربنا، و سیاست، فرهنگ، دین و.... همه روبنا هستند. منظور مارکس از اقتصاد با منظوری که ما امروزه از اقتصاد در ذهن داریم کمی متفاوت است. از نظر مارکس اقتصاد در مناسبات تولید خلاصه می شود و مناسبات تولید نیز در مالکیت ابزار تولید. هر کسی که مالک ابزار تولید باشد شکل دهنده طبقه مسلط در جامعه است و آنانی که فاقد ابزار تولید هستند طبقه زیردست هستند که از سوی طبقه مسلط استثمار می شوند. به عنوان مثال در برده داری، برده ها ابزار تولید هستند، در فئودالیسم زمین و در سرمایه داری ماشین آلات صنعتی.

دفاع از حقوق کارگران تنها به قالب مارکسیسم محدود نیست و می توان بدون تمسک به آموزه های مارکسیستی به دفاع از حقوق کارگران پرداخت

نقد نظریه مارکس:

1- بزرگترین انتقاد به نظریه مارکس این بوده و هست که پیش بینی او محقق نشد. او پیش بینی کرد به زودی در انگلستان انقلاب کمونیستی رخ می دهد اما این انقلاب هیچ گاه در این کشور رخ نداد. تاریخ که به باور او می باست روندی جبری را مطابق با دوره های تاریخی او پیش نرفت.

2- دومین نقد عمده به اندیشه مارکس معمولا به وجه تقلیلگرایی این اندیشه ناظر می باشد. تقلیلگرایی به این معناست که شما یک امر مهم و بزرگی را به یک چیز خلاصه کنید و تقلیل دهید. مارکس تحولات تاریخی را که از بسیاری عوامل فرهنگی، اجتماعی، سیاسی و... ناشی می شود را صرفا (و در برخی تفاسیر عمدتا) به اقتصاد تقلیل می دهد . اقتصاد را هم در نهایت به ابزار تولید تقلیل می دهد. به این ترتیب او در نظریه اش بسیاری از عوامل مهم و موثر را نادیده می گیرد و یا کم اهمیت می پندارد.

3- از لحاظ هستی شناسانه نیز عدم پذیرش وجود خداوند و یا هر نوع پدیدار غیر مادی طبیعی از سوی مارکسیسم مورد پذیرش هیچ یک از ادیان که بنیان همه آنها بر پذیرش عالم ماوراء است، نمی باشد. به عنوان مثال یکی از نشانه های مومنین در آیات ابتدایی سوره بقره ایمان به خداوند و ایمان به غیب است. (الذین یومنون بالغیب)

4- نگاه مارکسیسم به دین نیز بسیار مورد بررسی و انتقاد قرارگرفته است. مارکس، دین را افیون توده ها نامید. مهمترین ویژگی افیون (مواد مخدر) رکود و سستی است. منظور مارکس این بود که دین از انقلاب و مبارزه ممانعت به عمل می آورد. شاید در برخی مقاطع تاریخ این گفته در مورد دین مسیحیت صادق باشد اما بی تردید در مورد دینی همچون اسلام آن هم در میان اهل تشیع صادق نخواهد بود. شیعیان به دلیل حضور پررنگ قیام عاشورا در زندگی روزمره آنها همواره با انقلاب و قیام آشنا بوده اند و نمونه آشکار آن نیز انقلاب اسلامی ایران است که بر اساس آموزه های اسلامی شکل گرفت. در واقع انقلاب ایران خط بطلانی است بر این آموزه مارکس.

5- همچنین بسیاری از اندیشمندان کمونیسم نهایی مارکس را که جامعه ای بدون طبقه؛ بدون دولت و بدون مالکیت خصوصی است نقد می کنند. اصولا امکان به وجود آمدن چنین جامعه ای وجود ندارد و لذا پیش بینی مارکس که معتقد به رسیدن به این جامعه است هیچ گاه محقق نخواهد شد.

6- اکنون که نقاط ضعف مارکس را برشمردیم بد نیست به نقطه قوت و تاثیر مثبت اندیشه مارکس هم اشاره کنیم، نقطه قوتی که باعث شده اندیشه او یکی از پرتاثیرترین اندیشه های سیاسی باشد؛ مارکس به حقوق کارگران و استثماری که از سوی طبقه کارفرما بر آنها صورت می پذیرفت اعتراض کرد. بی تردید اندیشه های او وضعیت کارگرانی که بیش از 12 ساعت و حتی بعضا 16 ساعت در روز کار می کردند و حقوق بسیار اندکی دریافت می کردند را  بهبود بخشید؛ و به تدریج کارفرمایان را به رعایت بیشتر حقوق کارگران مانند سقف کاری 8 ساعت در روز، بیمه و... سوق داد. به همین دلیل عمده طرفداران اندیشه مارکسیسم کارگران هستند اما لازم به ذکر است که دفاع از حقوق کارگران تنها در قالب مارکسیسم محدود نیست و می توان بدون تمسک به آموزه های مارکسیستی به دفاع از حقوق کارگران پرداخت.

بعد از مارکس:

لنین

ازاندیشه مارکسیسم تفاسیر متعدد و فراوانی صورت پذیرفت. و همین امر سبب پیدایش انواع مارکسیسم گردید: مارکسیسم فلسفی، مارکسیسم انتقادی، مارکسیسم ساختاری، مارکسیسم-لنینیسم و.... در عرصه اندیشه به وجود آمدند.

یکی از این تفاسیر که اندیشه مارکسیسم-لنینیسم (تفاسیر لنین از اندیشه مارکس) بود از سوی ولادیمیر لنین در شوروی سابق به اجرا گذاشته شد و بعد از 70 سال به دلیل ناکارآمدی و ناتوانی در حل معضلات جامعه، و علی رغم جرح و تعدیلهای فراوان از سوی جانشینان لنین، به جای تحقق جامعه کمونیسم نهایی به فروپاشی اتحاد جماهیر سوسیالیستی شوروی انجامید. اندگ زمانی پیش از فروپاشی شوروی،  امام خمینی (ره) این مساله را در نامه ای به گورباچف یادآوری کردند و بیان کردند که دیگر باید کمونیسم را در موزه های دنیا جستجو کرد. پیش بینی ایشان کمی بعد محقق شد و شوروی فروپاشید.

برای آشنایی بیشتر با مارکسیسم می توانید کتاب اثر استاد شهید مرتضی مطهری را دانلود کنید.

بعدالتحریر:

در میان کشورهای کمونیستی جهان، شوروی و نیز اروپای شرقی کاملا از کمونیسم فاصله گرفته اند. چین در بسیاری از اصول مارکسیسم تعدیلهای جدی ایجاد کرده و هر روز بیش از پیش از کمونیسم فاصله می گیرد. کوبا بعد از کناره گیری فیدل کاسترو و به قدرت رسیدن برادرش رائول کاسترو تعدیلها در نظام کمونیستی را آغاز کرده است. تنها کشور کمونیستی فعلی دنیا کره شمالی است که در مقایسه با کره جنوبی در زمره پایین ترین کشورها از نظر شاخص توسعه انسانی است. کشورهای آمریکای لاتین مانند ونزوئلا، بولیوی و.. سوسیالیست هستند و نه کمونیست، که در مقاله دیگری به بررسی سوسیالیسم خواهیم پرداخت.

اللّهمّ عرّفنی نفسک فانّک إن لم تعرّفنی نفسک لم أعرف رسولک اللّهمّ عرّفنی رسولک فانّک ان لم تعرّفنی رسولک لم اعرف حجّتک

حافظ از دست مده دولت این کشتی نوح / ور نه طوفان حوادث ببرد بنیادت

جمعه 21 مرداد 1390  7:59 PM
تشکرات از این پست
sukhteh
sukhteh
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 7880
محل سکونت : اصفهان

گذری بر زندگی و آثار کارل مارکس

 مارکسیسم در قرن بیستم همان قدر در محیط های آکادمیک شنیده شد، که در میان بوی باروت و جزغاله آدمیزاد

شاید کمتر واژه ای در قرن بیستم به اندازه مارکسیسم سوء تفاهم برانگیز باشد؛ این واژه همان قدر در محیط های آکادمیک شنیده شد، که در میان بوی باروت و جزغاله آدمیزاد. همان قدر که منادی صلح و جامعه بی طبقه و بهشت روی زمین بود، آدم ها را طبقه بندی کرد و به جان هم انداخت و جهنمی بر روی زمین ساخت که هنوز هم ته مانده شعله هایش زبانه می کشد. طرفه آن که اگر چه کسی به جامعه بی طبقه امیدوار نیست، اما طبقه بندی دنیا که حاصل مارکسیسم بود هنوز فاجعه می آفریند. هنوز ملت های گریخته از حصار بلوک شرق، خسته از آرمان های مارکسیستی به آرمان های غربی پناه می برند. این یکی هم تقش در خواهد آمد اما به بهای قربانی شدن چند نسل. وقتی چهره آدم ها را در کشورهای آسیای میانه یا حوزه بالتیک می بینیم که لبخند به لب، انقلاب مخملین می کنند و دوباره می خواهند بهشت را به کمک لیبرالیسم غربی بنا کنند معلوم می شود که هنوز نیاموخته اند که جای بهشت در آسمان ها است و نه بر روی زمین.

گذشته از همه این ها، مارکسیسم ربط چندانی به خود مارکس نداشت. این آدمی که ظاهراً فرصت اصلاح سر و رویش را هم نداشته، نیت بدی در سر نداشت و بعید است پیش بینی چنین وضعی را می کرد. اما خواسته یا ناخواسته او یکی از سازندگان دنیای نو است.

کارل مارکس در سال 1818 در پروس متولد شد. در سال 1838 وارد دانشگاه شد و تحصیلاتش را در رشته حقوق آغاز کرد. اما به زودی به فلسفه روی آورد. پس از فارغ التحصیلی علاقه مند بود که در دانشگاه برلین مشغول به تدریس شود اما روابط مشکوکی که با گروه های چپ داشت مانعش شد. زیر برگه درخواستش مهر « عنصر خطرناک» خورده بود. این نشان می دهد که ماموران امنیتی گاهی چه قدر در کارشان تیزبینند.

کارل وارد کار روزنامه نگاری شد. وقتی کارش را خوب یاد گرفت از برلین به کلن کوچ کرد تا سردبیری نشریه راین را به عهده بگیرد.

سردبیری مارکس جوان دیری نپایید و به زودی نشریه اش توقیف شد. در سال 1843 با دوستی به نام « جنی» ازدواج کرد. جنی چهار سال از کارل مسن تر بود. پس از ازدواج با اذیت و آزارهای پلیس، سرانجام مجبور به ترک آلمان و مهاجرت به پاریس شد.

سال بعد یعنی در 1844 با فریدریش انگلس آشنا شد. این آشنایی به انتشار کتاب های مشترک بسیاری منجر شد که در اوج همکاری آن ها با تولد« مانیفست حزب کمونیست» لحظه ای تاریخی را رقم زد. سال های دهه 40 سال های فرو رفتن اروپا در بیم و امید بود. بیم از دست رفتن هر آن چه بود و امید ساختن آن چه رویایی می نمود. مارکس این سال ها را در سراسر اروپا پرسه زد تا این که دوباره به آلمان بازگشت.

نشریه توقیفی « راین» این بار با همکاری انگلس دوباره منتشر شد و مثل توپخانه پر سر و صدایی بورژوازی اروپایی را نشانه گرفت و آتش انقلاب آلمان را که به « کمون» معروف بود، شعله ورتر ساخت. با شکست انقلاب و فروکش کردن مخاصمات، هیزم بیارهای معرکه اولین متهمان بودند و چه کسی بیش از مارکس در آتش انقلاب دمیده بود؟

در 1849 به طور غیابی محاکمه شد و به لندن گریخت. انگلس که از تمکن مالی خوبی برخوردار بود جنی و کارل را زیر پر و بال گرفت و امکان ادامه تحقیقات و مطالعات را برای مارکس فراهم کرد. اما در همین شهر و همین سال ها بود که مارکس دو دختر دردانه اش را از دست داد.

اصرار کارل مارکس به زندگی در محله های کثیف لندن و هم جواری با کارگران و کارمندان فقیر، زندگی این زوج را باز هم با تندبادهای سختی به تلاطم درآورد. با شیوع بیماری وبا سه فرزند دیگر مارکس به دو خواهرشان پیوستند.

اما در تمام این سال های سخت، کارل مارکس همواره در تلاش و تکاپو بود. کتاب های زیادی نوشت که شاید دوران سازتر از همه « سرمایه» یا همان کاپیتال باشد.

مارکس در سال 1883 و در روز چهاردهم ماه مارس دنیایی را ترک کرد که هنوز در چنگ سرمایه داران بود.اما میراثی وانهاد که چند سال بعد همچون کوه آتشفشانی با انفجارهایش و گدازه های مشتعلش جهانی را تکان داد.

اللّهمّ عرّفنی نفسک فانّک إن لم تعرّفنی نفسک لم أعرف رسولک اللّهمّ عرّفنی رسولک فانّک ان لم تعرّفنی رسولک لم اعرف حجّتک

حافظ از دست مده دولت این کشتی نوح / ور نه طوفان حوادث ببرد بنیادت

جمعه 21 مرداد 1390  8:02 PM
تشکرات از این پست
sukhteh
sukhteh
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 7880
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:آشنایی با مارکسیسم

لنین، رهبرخودکامه

مهره های سوخته در تاریخ زیادند؛ راه های رفته و به ثمر نرسیده نیز بسیارند.در این راستا افراد خوب و بد بسیاری بوده اند که هر کدام رد پایی از خود در تاریخ به جا گذاشته اند.البته این مساله موجب خلق لکه های ننگینی در تاریخ شده است.داستان زندگانی لنین و انقلاب اكتبر یكی از این راه هاست، عظیم ترین انشعابی كه سر راه تاریخ مدرن باز شد، میلیون ها عالم و عامی را سمت خود كشید و اما به هر حال مراد كه حاصل نشد هیچ، خروارها خرابی هم بر جای ماند.

17 سال پیش در روز 21 دسامبر سال 1991 میلادی نمایندگان 11 جمهوری شوروی در شهر آلماآتی در قزاقستان مرگ اتحاد جماهیر شوروی راقبل از این كه 70 ساله شود ، اعلام كردند.اتحاد جماهیر شوروی 69 سال پیش از این تاریخ در روز 30 دسامبر سال 1922 میلادی متولد شده بود.

با مرگ شوروی ، جامعه كشورهای مستقل مشترك المنافع جایگزین آن شد. تنها 3 جمهوری بالت «لیتوانی ، لتونی و استونی» و جمهوری گرجستان حاضر نشدند به این جامعه تازه حیات یافته بپیوندند.

با این حال ، با گذشت چند سال سایر جمهوری ها از جامعه كشورهای مستقل مشترك المنافع خود را كنار كشیدند تا بتوانند با استقلال كامل به حیات خود ادامه دهند.

ده سال پیش از این تاریخ ، اتحاد جماهیر شوروی هنوز لرزه به پیكر جهان می انداخت. ارتش سرخ در افغانستان می جنگید و لئونید برژنف آخرین «تزار سرخ» موشك های هسته ای اش را به سوی اروپای غربی نشانه گرفته بود.در واشنگتن، رونالد ریگان ، رئیس جمهور ایالات متحده یك مسابقه تسلیحاتی موسوم به «جنگ ستارگان» برگرفته از نام یك فیلم مشهور را آغاز كرده بود. حكومت شوروی قربانی یك اقتصاد از پای درآمده، قادر نبود رقیبش را در این زمینه دنبال كند.ارتش این كشور در افغانستان به دام افتاده بود. انتخاب یك پاپ لهستانی در واتیكان موجب بروز بحران سیاسی در لهستان شده بود و كارگران لهستانی حكومت كمونیستی ورشو را به چالش خوانده بودند.شوروی ناگزیر می شود به دلیل وجود این نقاط ضعف امتیازات متوالی به ایالات متحده بدهد.

در روز 13 مارس سال 1985 میلادی ، پس از مرگ برژنف و 2 جانشینش كه عمری كوتاه به عنوان رهبر شوروی داشتند ، میخائیل گورباچف 54 ساله رهبر شوروی می شود.

انقلابی که بدون خشونت و تشنجات سیاسی باشد، دست نیافتنی است

او تلاش می كند با مدرنیزه كردن اقتصاد و نهادهای شوروی از سقوط این ابرقدرت جهان جلوگیری كند.

فاجعه نیروگاه هسته ای چرنوبیل در روز 26 آوریل سال 1986 میلادی و ماجرای فرود حیرت آور یك هواپیمای كوچك به خلبانی یك جوان آلمانی در میدان سرخ مسكو در روز 28 مه سال 1987میلادی،علی رغم دفاع ضدهوایی رعب آور شوروی، نشانه های واضحی از زوال امپراتوری سرخ بودند.

موج انقلاب از جمهوری كوچك شوروی لیتوانی آغاز می شود. مجلس این جمهوری در روز 11 مارس سال 1990 میلادی به طور یكجانبه استقلال لیتوانی از اتحاد جماهیر شوروی را اعلام می كند.

در حالی جهان نفس را در سینه حبس كرده بود، میخائیل گورباچف در عین حال كه تنش ها را مهار می كرد به اصلاحات ادامه می داد.در ژانویه سال 1991 میلادی ، ارتش شوروی وارد لیتوانی می شود. نیروهای شوروی در شهر ویلنیوس پایتخت لیتوانی تلاش می كنند ایستگاه تلویزیون را اشغال كنند اما مردم لیتوانی مقاومت می كنند.

لنین

در روز 19 اوت سال 1991 میلادی ، هنگامی كه گورباچف در سواحل كریمه بود كمونیست های محافظه كار با یك كودتا تلاش می كنند گورباچف را از قدرت ساقط كنند. گورباچف دیگر قادر به جلوگیری از روند تحولات نبود و قدرت واقعی به دست بوریس یلتسین می افتد. به این ترتیب ، در روز 21 دسامبر سال 1991 میلادی نمایندگان 11 جمهوری شوروی در شهر آلماآتی در قزاقستان مرگ اتحاد جماهیر شوروی را قبل از این كه 70 ساله شود، اعلام می كنند.

پس از مرگ شوروی ، فقط باید میراث لنین محو می شدند كه این كار در جریان چند ماه بعد انجام می شود. در شهر لنینگراد، پایتخت سابق تزارهای روسیه ، مردم در یك همه پرسی خواهان تغییر نام شهر می شوند.لنینگراد بار دیگر نام اصلی خود «سنت - پترزبورگ» كه ریشه آلمانی داشت را بازمی یابد!.اما قصه زندگانی لنین در نوع خود جالب توجه است.اینکه لنین در جستحوی چه چیز بود و توانست چه اقداماتی را انجام دهد.

قصه زندگانی لنین اینطور نشان می دهد که وی فراز و نشیب هایی را در زندگی خانوادگی خویش سپری کرده که تاثیر بسیاری در شخصیت وی داشته است.گفته شده که لنین پس از مرگ برادرش به مذهب بی اعتقاد شد و در پی نوعی انتقام برآمد و تصمیم گرفت برای نجات کشور در جستجوی راهی باشد. بنابراین همه ی تلاش خود را کرد تا بتواند در رشته ی حقوق در سن پترزبورگ تحصیل کند. او قصد داشت وکیل مدافع شود و برای خواهرش و دیگران توضیح می داد که تغییر کشور از راه قانونی آن امکان پذیر است. در این دوره او معتقد بود که این حقوقدانان هستند که آینده ی کشور را در دست دارند، خلاف نظری که در سالهای بعد، مطرح می کند. تمام فکر و ذکر او انقلاب بود. البته انقلابی با رهبری خودش، چرا که او خود را آگاه تر از سایرین نسبت به وضعیت می دانست. او به نظریات دیگران کمتر بها می داد و غالباًً نظرات آنها را رد می کرد. خیلی زود همکارانش شخصیت مستبد و خودکامه ی او را شناختند. اولیانف راه های خشونت آمیز را می پسندید و می گفت انقلابی که بدون خشونت و تشنجات سیاسی باشد، دست نیافتنی است. "می شود اخلاق را فدای انقلاب کرد اما نمی توان انقلاب را فدای اخلاق کرد."

لنین

لنین در نهایت توانست رهبری پرولتاریا را به دست بگیرد. با آغاز رهبری لنین او غالباً بدون مشورت با دیگران و راساً وارد عمل می شد. او تمام مخالفین خود را به سادگی کنار می گذاشت. تفاوت اساسی او را با دیگر دیکتاتورها در این می دانند که در عین خود پسندی به رفاقت و برادری تظاهر می کرد.اما در نهایت آنچه رخ داد این بود که انقلاب لنین بعدها چنان سیمای منفوری یافت كه هرگز از خاطره ها زدوده نشد. حكومتی كه او ساخت به احدی مجال مخالفت نداد، آزادی بیان را یكسره فسخ كرد و خیل عظیمی از مردم روس را به صرف همراهی نكردن با سیاست هایش اگر نكشت، از موطن شان راند. استالین، نایب بر حقش، این سیر را تا نهایت پیش برد و مخوف ترین دستگاه پلیسی و تفتیش عقاید را علم كرد، تا نوه های خردسال انقلاب در برابر جای خالی مجسمه به زیر كشیده لنین به صف شوند و از دست پیرمردهای آمریكایی (همان امپریالیسم سابق) شكلات صدقه بگیرند. به هر حال می توان اینطور بیان کرد که لنین رسم و راه اقسام فریبكاری های سیاسی، رسیدن به هدف به هر وسیله و تحقیر آزادی بیان و انتقاد را یاد داده بود تا به هر قیمت كه شده به هدف، دیكتاتوری پرولتاریا، دست یابد. لنینیسم كه بعد از او دستورالعمل اخلافش شد، به همین روش ها و ایده هایی نظر داشت كه با لنین متحقق شد.

اللّهمّ عرّفنی نفسک فانّک إن لم تعرّفنی نفسک لم أعرف رسولک اللّهمّ عرّفنی رسولک فانّک ان لم تعرّفنی رسولک لم اعرف حجّتک

حافظ از دست مده دولت این کشتی نوح / ور نه طوفان حوادث ببرد بنیادت

جمعه 21 مرداد 1390  8:03 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها