0

جهاني شدن فرايند به هم وابستگي روزافزون ما

 
sukhteh
sukhteh
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 7880
محل سکونت : اصفهان

جهاني شدن فرايند به هم وابستگي روزافزون ما

جهاني شدن،

جهاني شدن! واژه اي که امروزه در بسياري از موارد با آن روبرو مي شويم. کافيست دقايقي را به بررسي رسانه هاي صوتي و تصويري اختصاص دهيم؛ درواقع مواجهه با مساله "جهاني شدن" به طور جالبي به امري اجتناب ناپذير بدل شده و تمامي افراد جامعه در هر سطح از زندگي و آگاهي، به نوعي با اين مساله مواجه هستند. بنابراين موضوع "جهاني شدن" در جامعه کنوني به امري مهم و گسترده بدل شده که هيچ حد و مرزي نمي شناسد و به سرعت در حال نفوذ در سرتاسر جوامع است.

در اين رابطه منابع مختلفي نشر يافته است تا به اين وسيله اطلاعات بيشتري به جهانيان داده شود براي اينکه بدانند در اين موج خروشان چگونه و به چه صورت شناور باشند تا از معرض غرق شدن تا حدي در امان بمانند.

در اين ميان "آنتوني گيدنز" يکي از بزرگترين جامعه شناسان معاصر، آراي بسياري را در زمينه موضوع "جهاني شدن" ارائه داده است. وي در اين زمينه به بررسي هويت شخصي افراد مي پردازد که امروز چگونه در رابطه با هويت جمعي، شکل مي گيرد. اينکه افراد در جامعه امروز در تعيين هويت شخصي شان، بيشترين تاثير را از رسانه مي گيرند. رسانه هايي که در بازانديشي مدرن، نقشي محوري دارند و گزينه هاي انتخاب ما را مشخص کرده و سبک هاي زندگي را به ما معرفي مي کنند.

اختراع ساعت، موجب شد انتقال مهمي در جوامع از سنتي به مدرن، رخ دهد. چون ساعت فصلي نيست و طبق زمان اجتماعي مصنوعي کار مي کند. پس مي تواند براي برنامه ريزي مورد استفاده قرار گيرد.

وي از اولين متفکراني است که به بحث جهاني شدن، پرداخت. در مدل تفکري گيدنز، جهاني شدن از موقعيت ويژه اي برخوردار است و او به دنبال درک درستي از اين معناست.

وي دوران مدرن را به دو دوره تقسيم مي کند:1-مدرنيته اول که تا حدود دهه 60 را پوشش مي دهد و مدرنيته متاخر که از حدود دهه 60 آغاز شده و همچنان ادامه دارد. به اين ترتيب به ارائه تبييني درباره انتقال جامعه از سنتي به مدرن، مي پردازد. مقصود از مدرنيته متاخر همان جهاني شدن است که به اعتقاد وي مهمترين مبحث جامعه شناسي امروز دنيا مي باشد.

نکته مهم اين است که در وهله اول مي بايست جهاني شدن را پديده اي غير اقتصادي بدانيم. هرچند اين تعبير تا حدي متفاوت از نظر ساير کارشناسان اين مقوله مي باشد. در اينجا هدف آن است که تعبيري تک بعدي از جهاني شدن ارائه نشود بلکه بيشتر به عنوان پديده اي مورد نظر قرار گيرد که بر تمامي انسانها در دنياي جديد اثر مي گذارد و تاثير آن در زندگي روزمره، انکار نشدني است. چه در فلان روستاي افغانستان باشد و چه در نيويورک باشد.

اما در رابطه با اينکه جهاني شدن چيست، توضيحات بسياري وجود دارد که مي توان ساده ترين آنها را اينطور بيان کرد که: در جامعه امروز شاهد شکل گيري نهادهاي تازه اي هستيم که هر يک نقش ممتاز و ويژه اي را ايفا مي کنند. جهاني شدن شبيه به فرايندي است که در آن، هر روز تعداد بيشتري از مردم در شرايطي زندگي مي کنند که در آن نهادهاي جديد، جنبه هاي اساسي زندگي روزمره را نظم مي بخشند. ويژگي اين نهادها اين است که جريان هاي بومي را با روابط اجتماعي جهاني، پيوند مي دهند. نتيجه اين فرايند ايجاد نوعي نابرابري روزافزون، در جهان است. اين نابرابري در بسياري موارد مي تواند مفيد و به نفع گروههاي ضعيف جامعه باشد چون به اين گروهها اين امکان را مي دهد که اهداف خود را بهتر دنبال کنند. هر چند تبعات دامنگير و منفي جهاني شدن را همواره مي بايست مد نظر داشت.

جهاني شدن،

انقلابي که در تکنولوژي اطلاعات رخ داده است، به جهاني شدن کمک کرده تا با سرعت بيشتري حرکت کند. يک جامعه سنتي بر پايه يکسري روابط اجتماعي که در زمان و فضا جا گرفته، بنا شده است. مثلا يک فرد روستايي که از جانب ارباب خود از جابه جايي فراتر از مرز روستا منع شده بود در دنياي جهاني شده، ديگر اسير اينچنين تقيداتي نيست. اينگونه افراد در گذشته، درک ثابتي از فضا داشتند و به نوعي در اجتماع بومي خود گير افتاده بودند. در اين ميان اختراع ساعت، موجب شد انتقال مهمي در جوامع از سنتي به مدرن، رخ دهد. چون ساعت فصلي نيست و طبق زمان اجتماعي مصنوعي کار مي کند. پس مي تواند براي برنامه ريزي مورد استفاده قرار گيرد. فلذا ساعت اجازه مي دهد تا اندازه گيري زمان، جهاني شود و مثل زمان سنتي محدود نباشد.

در دنياي امروز، مفهوم زمان، واقعا جهاني است و اين احساس را در افراد ايجاد مي کند که دنيا دائما در حال کوچک شدن است. هر جامعه اي يک نوع درک از زمان دارد که مي تواند آنرا با جامعه ديگري تنظيم کند. اين اتفاق باعث کم شدن فاصله ها مي شود. سپس همه چيز به فرايند جهاني شدن نزديک مي شود. پول هم مثل ساعت موجب مي شود که احساس کنيم جهان در حال کوچک شدن است. جهاني شدن به اين موضوع هم سرعت مي دهد و به نوعي تفاوت در مرزهاي محلي کم مي شود. مثل استفاده کل اروپا از واحد پول يورو.

در واقع در اثر تحولات علمي که در دنيا رخ داده است، تکنيکها و تخصص هاي جديدي ظهور کرده اند. ويژگي مهم اينها اين است که مي توانند پاره اي از روابط اجتماعي را در فواصل بزرگ زماني و مکاني برقرار کنند. به مرور زمان جوامع مختلف به نظام هاي تخصصي اعتماد مي کنند و اين واسطه اي مي شود براي اينکه رابطه ميان افراد و اين نظام ها برقرار شود. در اينجا اعتماد چيزي است که جوامع مدرن را يکپارچه نگه مي دارد.

جهاني شدن به مثابه گردونه ي عظيمي است که انگار از کنترل جهان و جهانيان خارج شده است. گردونه قدرتمندي که هر کس در برابر آن مقاومت کند، خرد مي شود. پس به نوعي مي توان گفت جهاني شدن فرايندي متناقض است که مملو از فرصتها و خطرات مي باشد. آميزه اي از هراسها و آزاديها است. فرايندي که اجتماعات محلي دولت- ملت را در هم فشرده مي کند و از طرفي هم آنها را رهايي مي بخشد. در اثر جهاني شدن پاره اي از باورها و ارزش هاي فرهنگي اين امکان را يافته اند که جهاني و همگاني شوند و در عرصه هاي مختلف بروز پررنگي داشته باشند. در حاليکه در گذشته چنين امکاني وجود نداشت. در عين حال در مقابل اين امکان بعضي از افراد و گروههاي اجتماعي احساس مي کنند که فرايند جهاني شدن به نوعي به تضعيف و فروپاشي باورهاي اعتقادي و فرهنگي آنها مي شود. جهاني شدن گه گاه موجب مي شود تا امکانات جديدي در اختيار گروههاي محلي قرار گيرد تا براي آنها امکان طرح درخواست هاي جديدي فراهم شود. مثلا برخي از جنبشها در اثر استفاده از اين امکانات شکل گرفته اند.

جهاني شدن فرايندي متناقض است که مملو از فرصتها و خطرات مي باشد. آميزه اي از هراسها و آزاديها است. فرايندي که اجتماعات محلي دولت- ملت را در هم فشرده مي کند و از طرفي هم آنها را رهايي مي بخشد.

نکته مهم و قابل توجه اين است که جهاني شدن تنها تاثيرات وسيع و کلان نمي گذارد، بلکه در زندگي روزمره همه ما نقش ملموس و مهمي را ايفا مي کند. اما چهار جنبه نهادي مدرنيته در عصر جهاني حدت بيشتري پيدا کرده اند که عبارتند از:

1/سرمايه داري                    2/صنعتي شدن                   3/قدرت اجرايي-اداري           4/قدرت نظامي

بنابراين ما در دنياي کنوني در شرايطي قرار داريم که مي بايستي در مورد آن از آگاهي نسبي برخوردار باشيم چون ما چه بخواهيم و چه نخواهيم، رفاه و امنيت و آينده همه مردم و ملل به طرز تفکيک ناپذيري با مسائل جهاني شدن گره خورده است. چه از لحاظ اشکال پول در جهان، شبکه هاي جهاني غذا و اندوخته مواد خام، چه از نظر مشاغل و وسايل امرار معاش که مرتبط با شرکتهاي خارجي، بازارها و فناوريها و عناصر سازنده آنهاست. به اين ترتيب نظام هاي قومي و ملي و مذهبي، امروزه به طور فزاينده اي در حال گسترش و در هم آميختن مي باشند. هر چند ما تسلط چنداني بر اين فرايند نداريم اما با ارائه نگرشي روشن نسبت به اين موضوع ميتوانيم ذهن مخاطبان را روشن سازيم. همچنين مشکلاتي که ما به عنوان افراد و گروهها يا جوامع با آنها مواجه هستيم، بيش از پيش عوامل جهاني مشترک دارند و نيازمند راه حلهاي مشترک و جهاني اند. مثلا جمعيت چند ميلياردي کره زمين که غير آمريکايي هستند چطور مي توانند با همکاري يکديگر خطراتي را که حاصل از ذهنيت بنيادگرايانه دولت بوش مي باشد را خنثي کنند. خطراتي که از طريق تحميل گونه اي نو ليبرال از سرمايه داري مطلق بر تمام دنيا که از نظر اجتماعي غيرقابل اجراست، را به جهانيان وارد مي کند. خطراتي که اين دولت با تحميل نوعي اخلاق و آزادي فردگرايانه و مختص خود، از طريق تهديد اقتصادي و نظامي به وجود مي آورد.

فلذا در مواجهه با اين تناقض بين نيروهاي جهاني شدن و جهاني بودني شکننده و اهميت مسلم دانش و گفتمان در ساختن نگرش ما از جهان روشنفکران و علما و مباحثات مناقشه آميز آنان، مطمئنا از اين ظرفيت و توانايي برخوردارند که اهميتي تازه در امور جهاني بيابند. چه به عنوان يک مقام عالي و يک دانشمند و چه به عنوان يک شهروند عادي. ديگر کافي نيست که ما به همان شيوه گذشته به زندگي خود ادامه دهيم. چون جهاني شدن همه ما را فرا گرفته نه به عنوان تنها يک فرايند و بلکه به عنوان يک موضوع گفتگو. موضوعي که همگان به آن مربوط و از آن متاثرند.

اللّهمّ عرّفنی نفسک فانّک إن لم تعرّفنی نفسک لم أعرف رسولک اللّهمّ عرّفنی رسولک فانّک ان لم تعرّفنی رسولک لم اعرف حجّتک

حافظ از دست مده دولت این کشتی نوح / ور نه طوفان حوادث ببرد بنیادت

جمعه 21 مرداد 1390  7:59 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها