«سينماي روشنفكري ايران» عنواني جعلي است! تأكيد بر واقعيت چنين سينمايي، دروغي است كه برخي منتقدين و سينماگران برآمده از جريان متعفن فيلم- فارسي به اذهان حقنه كرده اند. كساني كه نه سواد تحليل سياسي، فرهنگي و اجتماعي داشتند و دارند و نه براي مخاطب، كمترين احترام و شعوري قائل بودند و هستند!
آنها همواره دو پرسش را بي پاسخ گذاشتند:
سينماي روشنفكري چيست؟!
سينماگر روشنفكر چه خصوصيات و شاخص هايي داراست؟
مدعيان واقعيت سينماي روشنفكري، به جاي پاسخ به چيستي سينماي روشنفكري، تنها به ارائه مصداق پرداخته اند!
ممكن است گفته شود مصداق يابي و توصيف مصداق، شيوه اي براي «شناساندن» است! اما نكته اين است كه وقتي مصداق ادعايي با غايت ادعايي، غيرمنطبق است آيا مي توان قائل به تعريف سينماي روشنفكري به دست مدعيان شويم؟!
مدعيان بر آن اند غايت روشنفكري بيدارگري است
آيا مصاديق سينماي روشنفكري ايران معطوف به بيدارگري است؟
مثلا فيلم «زير درختان زيتون» رو به بيدارگري دارد يا توهين به جامعه ايراني معنا مي شود؟
مثلا فيلم چندش برانگيز «وقتي همه خوابيم»، رو به بيدارگري دارد يا مروج دروغ براي اثبات تباه شدن جامعه ايراني تلقي مي گردد؟ به دهه چهل برگرديم؟
آيا مثلا فيلم «قيصر»، شأن بيدارگري دارد يا ادامه منطقي جريان شنيع فيلم- فارسي است؟
نگارنده بر اين عقيده پافشاري مي كند كه آنچه سينماي روشنفكري ايران ناميده مي شود، سينماي مرعوب شبه روشنفكري است كه غايت آن، پاسخ به شهوت نام و عقده گشايي اهالي خلف آن است!
اين سينماي رقت برانگيز نشانه هاي خاص خود را دارد:
يك: به شدت مايل به سينماي ضد قصه است!
دو: در برابر دين موضع كينه توزانه، سطحي، عوام زده و هتاكانه دارد.
سه: به تقابل با سنت برخاسته است.
چهار: به ثبات بي اعتقاد است.
پنج: نسبي گرايي را ترويج مي كند.
شش: منكر ارزش هاي مثبت جامعه ايراني است.
هفت: جامعه ايراني را مغلوب پلشتي و نكبت و نيز محكوم به تلاشي مي بيند.
هشت: روزني رو به اميد متصور نيست.
نه: به شدت رو به عقده گشايي جنسي پيدا و پنهان دارد.
ده: به شكلي بيمارگونه دچار شعارزدگي مفرط است.
يازده: درك و تحليل تاريخي ندارد.
آيا همين چند نشانه كافي نيست كه دستگاه غرب صهيونيستي به استقبال از سينماي پرگو، پرافاده و پرادعاي مرعوب بشتابد؟ بشتابد تا نگذارد سينماي ملي ايران پا بگيرد!
نگذارد سينمايي كه منبعث از ارزش هاي ديني و ملي است، مجال شكل گيري يابد!
نگذارد سينمايي پا گيرد كه بيدارگر باشد. سينمايي كه هويت آن، استقلال آن، هدف آن و غايت آن، روشنگري است، اصلاح گر است.
جريان مرعوب اينك با شتاب مسير خود را طي مي كند و متأسفانه پاره اي مصلحت انديشي ها نيز، به حيات اين جريان مجال داده است. در حالي كه نياز به هيچ گونه مصلحت سنجي در تحمل اين جريان منحط و منحرف وجودندارد.
اين جريان به سبب ناهمخواني با باورها و خواستها و دغدغه هاي مردم ايران، منزوي و منفور است. شاهد اين ادعا، استقبال نشدن از آثار سينماي مرعوب است.
چند فيلم متعلق به اين جريان محبوبيت و مقبوليت يافته است؟ چند فيلم توانسته است اذهان را تصرف كند؟ مصلحت انديشي در قبال جريان سرخورده از مردم و بي نسبت با مردم، چه مفهومي دارد؟ آيا از هياهو و - مثلاً- جلاي وطن كردن آنها هراس داريم؟
اولاً؛ ترديد نكنيد هيچ يك از اين اهالي، به هيچ كجاي عالم نمي روند. آنها صرفاً با تنفس در فضاي ايران و سياه نمايي ها، احساس بودن مي كنند و براي دوستان غربي شان ارجمندند!
بيرون از مرزها، كارايي ندارند؛ سترون اند!
آنها بايد اينجا پز روشنفكري بدهند، سياه نمايي كنند و نق بزنند كه: «آزادي نيست»، «جاي انديشه ورزي نيست»، «امكان حيات هنري وجود ندارد!»
در اين حالت است كه نام و حضور آنان، بهترين اهرم است عليه فرهنگ ملي و ديني و در برابر دستگاه سياسي كشورمان! دوم؛ اصلاً بياييم فرض كنيم اين اهالي، از خير ايران و ايراني ماندن در مي گذرند و بار اقامت در فرا مرزها مي افكنند، خوب مگر باز چه اتفاقي مي افتد؟! آنان مگر از حيث هنري و فرهنگ چه وزني دارند؟ و مگر هنرمندان متعهد وزني كمتر از آنها دارند؟
جريان مرعوب براي مردم ايران تمام شده تلقي مي شود.
دستگاه فرهنگي كشور نيز بايد تلقي مردم را باور كند و دربرابر تكاپوي غيرفرهنگي اين جريان موضع بالادستي اتخاذ كند. در اين حال، مطمئن مي شويم كه آثاري مهوع ، سينماهاي كشور را تصرف نمي كنند!