آيت الله محمد تقي مصباح يزدي
مسئله اين است كه بايد بين اختلافاتي كه در جامعه به وجود مي آيد تفكيك قائل شد.برخي اختلافات به صورت طبيعي در بين مردم پيش مي آيد كه البته گاهي هم شيطان كمك هايي مي كند. مثل اختلافات قومي، نژادي و در زمان خودمان مانند اختلافات ترك، فارس، عرب و عجم و...
در اين موارد كساني در صدد برمي آيند كه پان تركيسم، پان عربيسم و... درست كنند؛ در نتيجه اين اختلافات پيش مي آيد. اينها صرفا يك گرايش هاي ساده اي است و چه بسا نقشه اي براي تضعيف دولت مركزي نيست. اشتباهات اين دسته قابل رفع و هدايت است و با راهنمايي و توصيه مي شود از كينه توزي و دامن زدن به تفرقه جلوگيري كرد. اما يك وقت كساني عالماً و عامداً نقشه هايي براي تضعيف و براندازي دولت اسلامي طراحي مي كنند. در اين موارد صحبت از يك اشتباه، يك غفلت و يا حتي تنبلي هم نيست. قرآن نسبت به آنهايي كه تنبلي كردند و جهاد نرفتند، فرمود: «برويد؛ ديگر ما با شما كاري نداريم»؛ با اين كه آنها قصد براندازي دولت اسلامي را نداشتند؛ بلكه تنبلي كردند و جهاد نرفتند. حال اگر كسي چنين نقشه اي دارد و با بيرون از مرزهاي كشور ارتباط دارد و قرائن و شواهد هم ثابت كرد كه چنين نقشه اي دارد و مسئله غفلت و اشتباه و اين حرف ها نيست، اسم سازش با چنين كساني محبت نيست. اسم اين سازش، حماقت است. آيا با كسي كه چنان با ما دشمني دارد كه مي خواهد ريشه ما را براندازد، بايد طرح برادري و دوستي ريخت؟! كسي كه در راه نابودي ما هر كاري از دستش برمي آمده، انجام داده، با هر دولت بيگانه اي هم كه توانسته، ارتباط برقرار كرده، ا آنها پول گرفته و آنها برايش تبليغات كرده اند، و اكنون كه شكست خورده است، مي گويد: «ما برادريم و بايد با هم مهربان باشيم!». قابل اعتماد است؟ آيا لياقت برادري و مهرباني را دارد؟ آن وقتي كه عزاداران سيدالشهدا را مي كشتند، چرا نمي گفتند: ما برادريم. آيا حالا وقت برادري است؟!
بله اسلام به وحدت و اتحاد بسيار دعوت كرده است؛ اما اتحاد با چه كساني؟ با كساني كه با اساس اسلام و نظام اسلامي موافق باشند. اسلام مي گويد: «با اين افراد بايد با كمال محبت رفتار كنيد و اگر اشتباهي هم از آن ها سرزد، چشم پوشي كنيد تا وحدت جامعه اسلامي خدشه دار نشود و قدرت و عزت كشور اسلامي محفوظ بماند و در اثر اختلاف، دشمنان در شما طمع نكنند.» اين جا جاي حفظ وحدت، تأليف قلوب، گذشت و محبت است؛ اما آيا كسي كه علناً شمشير را از رو بسته، ولي حالا هيچ راهي برايش باقي نمانده، و براي او امر داير بين سقوط محض يا فريب مردم از راه عذرخواهي است، لياقت اين محبت را دارد و اين عذرخواهي او بايد قبول شود؟ آنهايي كه مي خواستند عذرتراشي كنند، پيش پيغمبر
- صلي الله عليه وآله- آمدند و گفتند: «... ليحلفن ان اردنا الا الحسني والله يشهد انهم لكاذبون»: ما قصد سوئي نداشتيم؛ گفتيم جنگ در هواي خنك بهتر است و زودتر پيروز مي شويد. خدا مي فرمايد: دروغ مي گويند؛ اين ها قصدتقويت دولت اسلامي را نداشتند. اين حال كساني است كه تنبلي كردند؛ چه رسد به آنهايي كه براي براندازي نظام اسلامي با بيگانگان هم دست شدند و براي داشتن پايگاه، مسجدي ساختند!
مؤمن زيرك است
خداوند خواهان اين است كه بندگان مؤمنش، باهوش و با فراست باشند و نمي خواهد مؤمنين آدم هاي احمق، ابله و فريب خوري باشند، به طوري كه هر دشمني كه روي خوشي به آنها نشان داد و لبخندي زد، فريبش را بخورند. وقتي دشمنانتان را شناختيد و ديديد كه آنها از هيچ چيز كوتاهي نكردند، چرا بايد در حق آنها ارفاق كنيد؟ آيا بايد زمينه راه اندازي يك فتنه ديگر را برايشان فراهم كرد؟ آن وقت چه كسي پاسخگو خواهد بود؟ رسول خدا- صلي الله عليه و آله- مي فرمايد: «لايلسع المؤمن من جحر مرتين»: مؤمن از يك سوراخ دوبار گزيده نمي شود؛ يعني يك بار كه گزيده شد، ديگر عبرت مي گيرد. به نظر شما ما از اول انقلاب تا به حال چند بار گزيده شده ايم؟ آيا بايد باز هم ما را فريب بدهند؟ آيا هر وقت گفتند: «ما غرض سوئي نداشتيم و بايد با هم برادر باشيم»، بايد بپذيريم؟ كفر و ايمان كه برادر نمي شوند. قرآن به همين نمازخوان ها نسبت كفر مي دهد و مي گويد: «مسجدي كه ساختند، كار كافرانه اي بود». خدا به پيغمبر- صلي الله عليه وآله- مي فرمايد: «با مؤمنين متحد باشيد، نه با كافران و كفر پيشگان». اين جا بايد خيلي دقت داشته باشيم؛ نبايد حماقت به خرج دهيم؛ نبايد دوباره و سه باره فريب بخوريم. اگر آنها باز مسلط شوند، با تجربه و آمادگي بيشتر همان برنامه ها را اجرا خواهند كرد.
پس ما نبايد اين دو مسئله را با همديگر اشتباه بگيريم. حفظ وحدت يك مسئله، و هوشياري، فراست و بصيرت هم يك مسئله است. بايد از تفرقه در دين جلوگيري كرد. قرآن هم در اين زمينه غالبا از تعبير «فرقوا دينهم» استفاده مي كند؛ چرا كه غالبا كساني كه اختلاف ايجاد مي كنند، سراغ دين مي روند تا يا بدعتي ايجاد كنند، يا يك چيز آن را كم رنگ كنند، يا در مورد حكمي بگويند: اين حكم امروز قابل اجرا نيست و مربوط به هزار سال پيش است، يا در مفاهيم آن تشكيك كنند و بگويند: اين يك قرائت است و علاوه بر اين قرائت ديگري هم داريم. آيا با اين كه بارها چنين انسان هائي را آزموده و شناخته ايم، باز هم چشممان را ببنديم و بگوييم: «نجابت به خرج مي دهيم و گذشت مي كنيم؟» اين گذشت نيست؛ بلكه اين حماقت و بي شعوري است. مؤمن بايد باهوش و بافراست باشد. بايد دشمنش را بشناسد. وقتي فهميد كسي دشمن است، نبايد زود او را بپذيرد. قرآن در مورد كساني كه چند روز جهاد نرفتند، با اين كه نگفتند: خدا، پيغمبر يا نماز دروغ است، بلكه مسجد هم مي آمدند و نماز هم مي خواندند، مي فرمايد: اگر يكي از اين ها مرد، هرگز نماز ميت بر او نخوان. ممكن است گفته شود: «مرده كه ديگر دشمني نمي كند؛ حال اگر براي او نماز بخوانيم و استغفار كنيم، چه اشكالي دارد؟» شايد حكمتش اين است كه آنها براي ديگران عبرت شوند و ديگران بفهمند كه اگر كساني با مسلمانان دشمني كنند، از آنها نخواهند گذشت.
در بسياري از موارد ما مفاهيم وحدت، رحمت، مهرباني و رأفت را با عدم هوشياري، فراست و بصيرت اشتباه مي كنيم. مؤمن بايد بصيرت داشته باشد؛ بايد باهوش باشد. نبايد در مقابل اين افراد شيطان صفت كه دائما در فكر فريفتن ديگران اند زود تسليم شوند؛ بلكه بايد با بصيرت كامل بگويند: «هيچ وقت شما را نمي پذيريم و با شما هيچ رابطه اي برقرار نخواهيم كرد.» تا هم از فتنه مجدد آنها جلوگيري شود و هم ديگران هوس راه انداختن چنين فتنه هائي را نكنند. اگر از اينها بگذريم، ديگران هم مي گويند: «ما هم فتنه اي راه مي اندازيم؛ اگر شكست خورديم، مي رويم عذرخواهي مي كنيم.» اين دستورات قرآن جنبه بازدارندگي دارد.