0

زنان بخوانند

 
montazer_1371
montazer_1371
کاربر تازه وارد
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 298
محل سکونت : خوزستان

پاسخ به:زنان بخوانند

مشاغل زنان در عصر رسالت (1)

سيدمحسن سعيدزاده

 

بازگويى و انتقال تاريخ و فرهنگ پربار اسلام، بخصوص فرازهاى متروك آن، كه به علت دورى صالحان از حكومت، غبار غربت گرفته است، براى نسل انقلاب به ويژه زنان، مفيد و رهگشاست. اكنون كه زن مسلمان ايرانى، مصمم و جدى، در راه اعتلاى ايران اسلامى قدم نهاده است، طرح چنين مباحثى او را به گذشته پرافتخار دوران بازسازى اقتصاد حكومت اسلامى در عصر پيامبر(ص) پيوند مى دهد و از طرف ديگر، نشان مى دهد كه اسلام دين ساده و دين زندگى است و على رغم آنكه در امور معنوى، سختگير و غيرقابل انعطاف بوده، همواره مومن را ميان خوف و رجا نگه مى دارد، در امور دنيا سهولت و آسايش را برگزيده است.

 

فهرستى كه اكنون به شما ارائه مى شود، گزارشى از سنت معصوم(ع) و سيره مورد قبول مسلمانان است. اين گزارش نشان مى دهد كه زنان در عرصه هاى مختلف اجتماعى حضور داشته و فعالانه تلاش مى كرده اند; گرچه آنان به اقتضاى زمان، همواره به مشاغل ياد شده، به خصوص رزم اشتغال نداشته اند، ولى هدف اين مقاله تجويز مشاغل مذكور نيست، بلكه گزارشى است كه نقش حضور زنان را از ديدگاه تاريخى نشان مى دهد. بحث فقهى همه جانبه و نقد نظرات مخالف حضور زنان در توسعه كشور، مجال بيشتر و فرصت فراتر مى طلبد. هدف بازنگارى و ترجمه سنتهاى اجتماعى مسلمانان در زمان حضور پيامبر(ص) و يكى، دو سده پس از آن است. روشن است كه در تاريخ اسلامى تمامى سنتها ذكر نشده، چنان كه ما نيز در اين فهرست آنها را به تفصيل، بازگو نكرده ايم.

 

با وجود منابع فراوانى كه حضور زنان، درپى داشته و على رغم پيشينه دراز آن، رواياتى مبنى بر نهى و منع پاره اى از مشاغل براى زنان مشاهده مى شود. ريشه اين ممانعتها، در تعارض منافع است. بطور معمول در جايى از بعضى مشاغل و يا آموزش آن توسط زنان نهى شده كه حقى از شوهر ضايع گشته يا مفسده اى به دنبال آورده است.

 

ابوعثمان جاحظ مى گويد: مردان عياش، براى اجراى منظور شوم خود، زنى را به دلالى فساد و انحراف بر مى گزيدند كه صفات و شرايط خاصى داشته باشد، از جمله: عطار، قابله يا سازنده وسايل عروسى باشد. (بان تكون اما بياعه طيب او قابله او صانعه لاله العرائس) (1)

 

اگر از حضور زنان در بازاركار جلوگيرى به عمل آمده، به خاطر چنين پيامدهايى است وگرنه كار و اشتغال براى هر مسلمانى مورد توجه و رغبت دين اسلام است.

 

به گواهى تاريخ و روايات اسلامى، زنان در عرصه كارهاى اجتماعى سهم بسزايى داشته اند. آنان در عصر رسالت و امامت، متصدى مشاغل و حرفه هاى بسيارى بوده، بخش عمده اى از نيروى كار، تخصص و توليد را بر عهده گرفته بودند.

 

به استناد روايات، حضرت محمد(ص) و امامان معصوم(ع) ترويج دهنده كار زنان بوده يا حداقل آن را پذيرفته بودند. ارائه يك فهرست از مشاغل زنان در سده نخست و اوايل سده دوم قمرى اين موضوع را تإييد مى كند. آنچه در طى سه قسمت ملاحظه خواهيد نمود فهرستى از مشاغلى است كه زنان به صورت محدود يا گسترده عهده دار آن مى شده اند. پرواضح است بازگويى اين موارد به معناى فراخوانى به مشاغل يادشده نيست چنانكه به معناى محصور ساختن به اين موارد نيز نمى باشد. هدف مقاله از ذكر موارد تإكيد بر اين است كه اشتغال زنان خود به خود امرى ناپسند يا ممنوع نيست بلكه در بسيارى موارد پسنديده و حتى در حد واجب كفايى و يا عينى مى باشد. تنها برخى عوارض جانبى و مفسده هاى عارضى و يا محدوديتهاى طبيعى و يا عرفى و اجتماعى است كه آنان را از برخى مشاغل باز مى دارد و اين محدوديتها براى مردان نيز وجود دارد.

 

1 ـ صنايع دستى

 

اين حرفه يكى از مشاغل پررونق زنان سده نخست بوده است. زينب دختر جحش همسر پيامبر اسلام(ص) صنعتگر بوده و بدان اشتغال داشته است. كار او مورد تإييد و قبول رسول خدا(ص) بود.

 

(وكانت زينب امرإه صناع اليدين فكانت تدبغ و تخرز و تبيع ما تصنعه و تتصدق على المساكين)(2)

 

(زينب زنى صنعتگر بوده كه با دستهايش دباغى و خرازى مى كرد، (سپس) آن را مى فروخت و (پولش را) به درماندگان صدقه مى داد.)

 

(پيامبر(ص) فرمود: از ميان شما زنان من، آن زنى زودتر به من ملحق مى شود كه دستش بلندتر است.) زنان پيامبر(ص) اين معنى را متوجه نشدند، مگر وقتى كه زينب از دنيا رفت (بدان جهت كه او كار مى كرد و صدقه مى داد)(3).

 

رائطه (يا ريطه) نام همسر عبدالله بن مسعود، صحابى مشهور است. اين خانم كه خود از ياران دانشمند حضرت محمد(ص) بوده ـ و احاديثى نيز نقل كرده ـ به صنعتگرى مى پرداخت و پولش را در راستاى آسايش شوهر و بچه هايش هزينه مى كرد.

 

او يك روز به شوق دستگيرى از مستمندان، به حضور پيامبر گرامى اسلام(ص) شرفياب شد و در اين مورد چيزى پرسيد. آن حضرت فرمود: درآمد شغل خود را در راه همسر و فرزندانت انفاق كن[ كه بهترين صدقه است].(4)

 

امام صادق(ع) به نقل از پيامبر(ص) كسب كنيزكان (زنان برده) را در فهرست (مناهى) (امور نهى شده) آورده، مگر كنيزى كه صنايع دستى آموخته و مى تواند بدين حرفه اشتغال ورزد(5).

 

2 ـ نخ ريسى و پارچه بافى (6)

 

ريسندگى و بافندگى از مشاغل توده زنان عصر رسالت بوده است; شغلى محبوب كه در روايات چندى مورد توجه قرار گرفته و براى زنان سفارش شده است.

 

(امام صادق(ع) از پيامبر(ص) چنين نقل كرد:

 

علموهن المغزل و سوره النور)(7).

 

(به زنان نخ ريسى و بافندگى و نيز سوره نور را آموزش دهيد.)

 

(مادر حسن نخعى گفت: اميرمومنان على(ع) بر من گذشت و فرمود: به چه كارى مشغول هستى؟ گفتم: مى بافم[ نخ مى ريسم]. فرمود: آگاه باش كه اين (شغل) حلالترين پيشه ها است)(8).

 

عايشه خود بدين حرفه اشتغال داشته(9) و درباره ثواب آن چنين گفته است: (مثل المغزل بيدالمرئه احسن من الرمح بيد المجاهد فى سبيل الله ... = مثل دوك به دست زن، بهتر است از نيزه در دست مجاهد راه خدا)(10).

 

از برخى روايات ديگر ـ كه به خاطر اختصار از آن صرف نظر مى كنيم ـ پيداست كه صنايع دستى، حرفه همه زنان آن دوره بوده است(11). پيشينه اين حرفه سودمند، به سالها قبل از اسلام مى رسد(12) و در ميانه ملتهاى ديگر نيز رواج داشته است(13).

 

در قرآن كريم، ضمن اشاره به اين حرفه، حكمتى بيان شده است:

 

(ولا تكونوا كالتى نقضت غزلها من بعد قوه(14)=

 

مانند زنى نباشيد كه بافته خود را پس از نيرو(ى صرف شده) از هم گسيخت.)

 

جاحظ در فصلى كه به احمقها (ى عاقل!) اختصاص داده، مى نويسد:

 

(ريطه بنت كعب بن سعدبن تيم بن مره و هى التى نقضت غزلها انكاثا فضرب الله تبارك و تعالى بها المثل و هى التى قيل لها خرقإ وجدت صوفا)(15)

 

ريطه دختر كعب ... و اين خانم همان كسى است كه بافته خود را بعد از آنكه محكم شده بود، از هم گسيخت، پس خداوند تبارك و تعالى به او مثل زد و اين زن همان كسى است كه درباره اش گفته شده: احمقى كه پشم به دست آورده است.)

 

3 ـ تجارت و بازرگانى

 

تا حدودى تمام مسلمانان جهان، شرح حال حضرت محمد(ص) و ابتداى آشنايى ايشان با حضرت خديجه(س) را مى دانند. عامل ظاهرى اين پيوند، شناختى بود كه حضرت خديجه(س) از سفر تجارتى پيامبر(ص) پيدا كرده بود.

 

خديجه(س) زن توانا و قدرتمند جزيره العرب بود. او از چهره هاى بارز و از تاجران سرشناس عربستان و كشورهاى همجوار آن بوده كه ارقام عمده اى از كالاهاى مورد نياز را خريد و فروش مى كرد(16). بعد از رسالت حضرت محمد(ص) آن ثروت انبوه در راه اسلام هزينه شد تا آيين جديد بتواند به اهداف خود دست يابد.

 

بجز حضرت خديجه(س) زنان ثروتمند ديگرى به خريد و فروش كالا اشتغال داشته اند كه گاه خدمت پيامبر(ص) رسيده، احكام تجارت اسلام را از ايشان مىآموخته اند. گرچه مورخان به علت فراوانى تاجران زن در عصر رسالت، موضوع يادشده را گزارش نكرده اند، اما به تناسب موضوعات ديگر، نمونه هايى در احاديث آمده است(17).

 

4 ـ فروشندگى

 

دست فروشى، دوره گردى و حق العمل كارى زنان(18) از ديگر نمونه هاى اقتصادى تاريخ سده اول است. زن عصر رسالت با تإييد پيامبر گرامى اسلام(ص) حق داشت به دست فروشى اشتغال ورزد.

 

(انما رخص رسول الله(ص) للنسإ العواتق(19) فى الخروج فى العيدين للتعرض فى الرزق =

 

فرستاده خدا(ص) به زنان جوان اجازه داد تا در مراسم عيد فطر و قربان (از منزلهاى خود) خارج شده، براى تهيه روزى بساط بگسترانند.)(20)

 

تعدادى از زنان عصر حضور پيامبر(ص) به عطرفروشى اشتغال داشته اند. اينان به صورت دوره گرد، به خانه هاى مردم مراجعه كرده، كالاهاى خويش را عرضه مى كردند. تاريخ اسلام از زنان فروشنده اى(21) نام برده كه براى فروش عطر به منزل رسول خدا(ص) مىآمدند.

 

(روزى پيامبر(ص) وارد منزل شد، در حالى كه بوى عطر به مشام مى رسيد. آن حضرت فرمود: من بوى خانم (حولإ)(22) عطرفروش را استشمام مى كنم، او نزد شما آمده است؟ آيا از او چيزى خريده ايد؟)(23)

 

7 ـ :5 مشاغل خدماتى

 

كارگشايى، شاطرى، نظافت و خدمات منزل كه در زمره كارهاى خدماتى عصر رسالت به شمار مىآمده، براى زنان مجاز بوده است. در خصوص كارگشايى، نصى از دوره حضرت رسول(ص) به دست نيامده، ليكن اين معنا به خوبى از سيره زنان خاندان نبوت و ياران آن حضرت فهميده مى شود.

 

از امام هفتم(ع) روايت شده كه فرمود: (كان ابى يبعث امى و ام فروه تقضيان حقوق اهل المدينه(24) =

 

پدرم امام جعفر صادق(ع) مادرم و ام فروه[ دختر امام صادق(ع]( را مى فرستاد تا حقوق مردم مدينه را برآورده سازند.)

 

شاطرى زنان از مشاغل رايج آن زمان بوده است. از گزارش ابن حجر برمىآيد كه اين واژه (به معناى امروزى) در آن دوره متداول بوده است. او در اين باره چنين نوشته است:

 

(وكانت[ فضه النوبيه] شاطره الخدمه فعلمها رسول الله(ص) دعإ تدعوبه. فقالت لها فاطمه اتعجين او تخبزين؟ فقالت بل اعجن يا سيدتى و احتطب فذهبت و احتطبت ... =

 

فضه نوبيه[ كه كنيز حضرت فاطمه(س) بوده است] به خدمت شاطرى مى پرداخت. پيامبر(ص) دعايى به او مىآموخت. پس فاطمه(س) به او فرمود: آيا خمير مى كنى يا نان مى پزى؟ فضه جواب داد: اى سرور من! بلكه خمير مى كنم و هيزم تهيه مى نمايم. سپس[ بيرون] رفت و هيزم جمع كرد ...)(25)

 

جمله (شاطره الخدمه) با توجه به ريشه و معناى آن به چند صورت مى تواند تفسير شود:

 

الف ـ منظور، شاطرى و نانوايى باشد، بدان جهت كه براى تهيه و پخت نان چند نفر دخالت دارند و هر يك شطرى (بخشى) از كار را انجام مى دهند، چنان كه فضه، جمعآورى هيزم و خمير كردن را پذيرفت و حضرت زهرا(س) نان پخت.

 

ب ـ منظور، حق العمل كارى باشد، يعنى آن زن، خدمت خود را به شرط دريافت بخشى از حاصل كار، انجام دهد.

 

از مالك پرسيدند:

 

(من إين شاطر عمربن الخطاب عماله؟ فقال اموال كثيره ظهرت لهم=

 

عمربن خطاب چگونه با كارگزاران خود به نصف (يا بخشى از اموال) توافق مى كرد؟

 

او در جواب گفت: مال فراوانى به دست مسلمانان افتاده بود.)(26)

 

مشاطره يك عنوان حقوقى است كه در فارسى به معنى حق العمل كارى است. اين عنوان غير از مضاربه، مزارعه و مساقات است.

 

ج ـ منظور از (شطر) بخشى از زمان خدمت باشد، يعنى خدمت او نيمه بود يا در بخشى از زمان انجام مى شد و به تعبير امروزى، كار خدماتى او به صورت پاره وقت انجام مى گرديد. به هر حال، هر چه باشد خدمت شاطرى يكى از كارهاى زنان سده اول بوده است.

 

خدمت زنان در مسجد كه جزو اماكن عمومى و مقدس اسلامى محسوب مى شود، از جمله كارهايى بوده كه در عصر رسالت انجام مى شده است.

 

ابوهريره گويد: زن سياه چهره اى مسجد پيامبر(ص) را تميز مى كرد. چندى گذشت كه پيامبر(ص) او را نديد. از حال او جويا شد. ياران گفتند: وى از دنيا رفت. پيامبر(ص) فرمود: چرا مثل هميشه از من اذن نگرفتيد؟ (گويا ياران پيامبر(ص) إمر آن زن را كوچك شمرده و بدون اطلاع پيامبر(ص) مراسم را بجا آورده و به خاك سپرده بودند.) سپس فرمود: مرا به قبر آن زن راهنمايى كنيد. پس از آن، رسول خدا(ص) سر قبر او حاضر شد و نماز خواند(27).

 

به جز اين خانم (ام محجن) زن يا زنان ديگرى نيز به نظافت مسجد مشغول بوده اند و حضرت رسول(ص) علاوه بر آنكه آنها را منع نكرده، به آنان اظهار محبت نيز كرده است(28).

 

از روايت فضه نوبيه موضوع خدمتگزارى زنان در منزل(29) نيز استفاده مى شود. علاوه بر اين، روايات فراوانى در خصوص خدمت زنان به خانواده ها در دست است. در اين روايات خصوصيات كنيزكان، شيوه برخورد با آنان، موضوع محروميت و مسايل متفرقه ديگرى مطرح شده است.

 

ابراهيم بن ابى محمود از امام رضا(ع) پرسيد: حكم كنيزك نصرانى خدمتكار كه مى دانيم وضو نمى گيرد و غسل جنابت نمى كند، چيست؟ آن حضرت فرمود: اشكالى ندارد، منتها دستهايش را بشويد(30).

 

خدمتكارى زنان شوهردار و زنان آزاده نيز در آن زمان معمول بوده است. نمونه روشن اين موضوع، اسمإ بنت عميس و ام ايمن هستند كه در خانه حضرت زهرا(س) خدمت مى كرده اند.

 

8 ـ كارهاى ادارى بازار

 

(شفا) كه از بيعت كنندگان نخست و از مهاجران بوده، در رديف زيركترين زنان صحابى قرار داشته است.

 

ابن حجر درباره او چنين مى نويسد:

 

(كانت من عقلإ النسإ و فضلائهن و كان رسول الله يزرورها و يقيل عندها فى بيتها ... كان عمر يقدمها فى الرإى و يرعاها و يفضلها و ربما و لاها شيئا من إمر السوق(31)

 

وى از زنان عاقل و فاضل بود. پيامبر(ص) به ديدن او مى رفت و در خانه اش استراحت ... عمر او را در نظرخواهى مقدم و محترم مى داشت و بر ديگران ترجيح مى داد و چه بسا چيزى از كار بازار را به او واگذاشته بود.)

 

غير از خانم شفا كه از نخبگان ياران پيامبر(ص) بوده و به دستور آن حضرت به عايشه و فضه علم طب و خط آموخته، نام زن ديگرى به اسم (سمرإ بنت نهيك) مطرح است كه در كار بازار، متصدى پست (احتساب) بوده است(32).

 

9 ـ چوپانى

 

گوسفندچرانى و شترچرانى و كلا گله دارى و دامپرورى از ديگر مشاغل زنان در عصر رسالت بوده است. وقتى ميمونه همسر پيامبر اكرم(ص) زنى از كنيزكان خود را آزاد كرد، رسول خدا(ص) به او فرمود:

 

(اگر او را به خانواده ات مى دادى تا برايشان گوسفند بچراند، بهتر بود.)(33)

 

كعب بن مالك، دختركى داشت كه به چوپانى گوسفندان او اشتغال داشت. آن دختر يك روز مشاهده كرد كه گوسفندى مريض است. او را با يك تكه سنگ[ تيز] سربريد. كعب به خانواده اش گفت: از گوشت آن نخوريد تا حكم آن را از پيامبر(ص) بپرسم ...(34).

 

به جز كعب بن مالك تعداد ديگرى از ياران پيامبر(ص) زنان را براى چوپانى استخدام كرده بودند و آن حضرت اين روش را تإييد كرده بود(35).

 

پيشينه چوپانى زنان، زمانهاى دور و درازى دارد. قرآن(36) در جريان قصه موسى به چوپانى دختران شعيب اشاره كرده است. علاوه بر اين، چوپانى زنان در فرهنگ اقتصادى اعراب نيز سابقه طولانى دارد(37).

 

10 ـ ساربارنى و زمامدارى شتر

 

حرفه ساربانى و زمامدارى شتر(38) چيزى شبيه رانندگى در عصر حاضر است. وقتى زنان بتوانند وسايل حمل و نقل آن دوره را برانند و مسافر يا بار جابه جا كنند، به طريق اولى در عصر كنونى مى توانند به امر رانندگى اشتغال داشته باشند(39).

 

اسمإ بنت يزيد از بهترين زنان سخنور، شجاع و دانشمند صحابى است. او زمامدار ناقه پيامبر(ص) خوانده شده است. اسمإ كه خودش از محدثان اسلامى است، مى گويد: (انى لاخد بزمام الغضبإ ناقه رسول الله(ص)(40)=

 

من زمام شتر رسول خدا(ص) را كه (غضبا) نام داشت مى گرفتم.)

 

قيله دختر مخرمه از زنان عصر حضرت رسول(ص) و از ساربانان مى باشد(41). اين جمله را يكى از مردان زيرك كه مى خواست چراگاهى را به خود اختصاص دهد، درباره او گفته است:

 

وما حظك فى الدهنإ لا ابالك؟

 

اى بى پدر! بهره تو از سرزمين دهنا چيست؟

 

او گفت: توقفگاه شترم.

 

قيله وقتى شنيد: آن مرد قصد دارد از پيامبر(ص) كاغذى بگيرد كه خود در آنجا تصرف كند، به رسول خدا(ص) عرض كرد:

 

(انما هذه الدهنإ عندك مقيد الجمل و مرعى الغنم و نسإ بنى تميم و انباوها ورإ ذلك=

 

[ اى پيامبر خدا(ص]( همانا اين دهنا كه پيش شماست جايگاه شتران و چراگاه گوسفندان است و زنان بنى تميم و فرزندانشان پشت آن هستند.)(42)

 

11 ـ پرورش اسب

 

پرورش اسب گرچه كار سخت و دشوارى بوده، اما برخى زنان عصر رسالت بدان پرداخته بودند.

 

اسمإ دختر ابوبكر ـ همسر زبير ـ در زمره كسانى ياد شده كه اسب مى پرورانده است. او مى گويد:

 

(كنت اخدم الزبير و كان له فرس اسوسه فلم يكن من الخدمه شىء اشدعلى من سياسه الفرس=

 

من به زبير كمك مى كردم و او اسبى داشت كه من سياستش (تربيتش) مى كردم اما; هيچ كارى مثل سياست اسب براى من شديد (و ناگوار) نبود.)(43)

 

12 ـ خياطى

 

خياطى از جمله كارهاى خانگى زنان است كه سابقه آن در دورترين نقطه تاريخ به چشم مى خورد. با اين حال، خياطى به عنوان يك حرفه خاص در محيطهاى خانواده مطرح نخواهد بود، بلكه به عنوان شغلى سودآور كه جنبه عمومى دارد، قابل بحث است.

 

عده اى خرازى را ـ چنان كه از ريشه لغوى آن برمىآيد ـ نوعى خياطى گرفته اند، البته در صورتى كه به دوختن پوستين و بالش و متكا اختصاص يابد. همچنين گفتيم كه زينب همسر پيامبر اكرم(ص) به اين حرفه اشتغال داشته و حاصل كار خود را مى فروخته است(44).

 

اگر خياطى را تنها به دوخت و دوز لباسها و نيازمنديهاى منزل اختصاص دهيم، باز هم به عنوان يك شغل، اهميت خود را از دست نمى دهد و از هنر زنان نمى كاهد، زيرا اين كار وظيفه زن نيست(45).

 

در روايت آمده كه كثيربن عبيد بر عايشه وارد شد و ملاحظه كرد كه عايشه مشغول دوختن جامه مى باشد(46).

 

عقيل از غنايم به دست آورده از مشركان، سوزنى جهت خياطى براى همسرش هديه آورده بود كه ناگهان منادى پيامبر(ص) اعلام كرد: هر كه چيزى از غنايم نزد اوست، پس بدهد و او سوزن را پس داد(47).

 

ام سنان اسلميه وقتى كه عازم جنگ خيبر بود، نزد حضرت محمد(ص) آمده، عرض كرد: اى رسول خدا(ص) با شما مىآيم كه مشكها را بدوزم و ...(48)

 

از اين مطلب روشن مى شود كه دوزندگى زنان به خياطى در محيط منزل محدود نمى شده و جنبه عمومى و فراگير داشته است. جامعه آن روزگار، مثل عصر حاضر به خياط زن نياز داشته، بخصوص كه اسباب دوخت و دوز و سوزن براى همه فراهم نبوده است. هر زنى كه سوزن و ابزار خياطى داشته، جزو افراد سرشناس به حساب مىآمده است!

 

ادامه دارد.

 

پى‏نوشت‏ها:
1 ـ اخبار النسإ، ابن قيم، ص217، به نقل از البيان و التبين.
2 ـ زوجات النبى(ص) و اولاده، ص225ـ224، به نقل از طبقات ابن سعد.
3 ـ همان مدرك.
4 ـ المعجم الكبير للطبرانى، ج24، ص265 ـ 263.
5 ـ وسائل الشيعه، ج12، ص118، چاپ آخوندى ـ التهذيب، ج6، ص367، چاپ آخوندى ـ لسان العرب، ماده (ضع).
عن ابى عبدالله(ع) (قال نهى رسول الله(ص) عن كسب الامإ فانها ان لم تجد زنت الا امه قد عرفت بصنعه يد ...) (كتاب التجاره، باب33 از ابواب ما يكتسب به، شماره 1.)
نكته اى كه از استثنإ فهميده مى شود، شرافت شغل زن است. زن هنرمند به خاطر انديشه هنرمندانه خود از نوعى عزت نفس برخوردار است و حاضر نمى شود تن به خودفروشى بدهد! البته اين استثنإ ناظر به اين واقعيت نيز هست كه وقتى در شغل خودش سرشناس باشد و مردم از حرفه او آگاهى داشته باشند معمولا بى كار نخواهد ماند و درآمد خواهد داشت لذا به انديشه كارهاى آلوده نمى افتد.
6ـ كلمه غزل برغم استعمال لغوى، در روايات به دو معنى به كار رفته است: نخ ريسى و بافندگى، مانند: (و غزلنا لكم اثوابكم) و (نعم اللهو الغزل) و مانند: (صوف و قطن تغزله نسائهم) و در برخى روايات ميان غزل و نسج تفكيك آمده است: تفسير عياشى ج1 ص175.
7ـ وسائل الشيعه، ج14، ص127 ـ و نيز نگاه كنيد: وسائل الشيعه، ج3،ص572 ـ مكارم الاخلاق، ص238 ـ 239.
8ـ التهذيب، ج6، ص282، ش248، تفسير عياشى، ج1، ص150.
9ـ الغدير، ج2، ص7، به نقل از حليه الاوليإ، ج2، ص45، تاريخ بغداد، ج13، ص253.
10ـ زوجات النبى(ص) و اولاده، ص145.
11ـ الميزان، ج4، ص350، چاپ اسماعيليان ـ الدر المنثور، ج2، ص149 ـ 153، چاپ تهران.
12ـ الاصابه، ج8، ص133، شرح حال (ضباعه) و فى كتاب لقوم يهود: (عليكم كذا و كذا و ربع المغزل اى ربع ما غزل نسإكم) (لسان العرب)
13ـ المعجم الكبير للطبرانى، ج24، ص391. حضرت مريم(س) نيز ريسنده، بافنده و دوزنده بوده است، تفسير عياشى، ج1، ص175.
14ـ نحل، آيه 92.
15ـ البيان و التبيين، ج1، باب النوكى.
16ـ السيره النبويه لابن هشام، ج1، ص211 ـ 212، بيروت، دارالكتاب العربى.
17ـ ر.ك. سيرالصحابيات، ص11 ـ السيره النبويه، ج2، ص287 و ج3، ص9 ـ 10، المعجم الكبير للطبرانى، ج25، ص:13
(عن قيله ام بنى إنمار قالت: رإيت رسول الله(ص) عندالمروه يحل من عمره فجلست اليه فقلت يا رسول الله انى امرإه اشترى و ابيع فربما اردت ان إبيع السلعه فإستام بها اكثر لما اريدان إبيعها به ثم إنقص حتى إبيعها بالذى إريد. واذا إردت ان إشترى السلعه إعطيت بها إقل مما إريد إن آخذها به ثم إزيد حتى آخذها بالذى إريد. فقال النبى(ص): لاتفعلى يا قيله اذا إردت إن تبيعى السلعه فاستامى بها الذى تريدين ان تبيعى به إعطيت إو منعت واذا اردت ان تشترى السلعه فإعطى بها الذى تريدين إن تإخذيها به إعطيت إو منعت)
همچنين الاصابه، ج8، ص281 ـ 282 ـ شرح حال ام معبد، همين كتاب، ص173 ـ شرح حال قيله الانماريه، التهذيب، ج6، ص369.
18ـ در بحث كارهاى خدماتى خواهد آمد.
19ـ عتق در اينجا به معنى زيبايى و جوانى هر دو آمده است. ابن منظور اين گونه نوشته است: (العاتق الجاريه التى قد بلغت ان تدرع و عتقت من الصبا=
عاتق دخترى است كه به حد مقنعه پوشيدن رسيده و از بچگى درآمده باشد.)
20ـ التهذيب، ج3، ص287، باب16، حديث14.
شيوه دست فروشى به اقتضاى موقعيت زمانى و مكانى، پيشينه درازى دارد و گويا قبل از اسلام و بعد از آن رواج داشته است. ابوالسمرإ مى گويد: يك روز صبح كه عازم زيارت حرم مطهر پيامبر(ص) بودم، در راه به زنى برخورد كردم كه سوغات مدينه مى فروخت. (اخبار النسإ فى العقد الفريه، ص35 ـ 36)
21ـ بجز (حولإ) نام زنان عطرفروش ديگرى مانند مليكه مطرح است. (الاصابه، ج8، ص191.)
22ـ به استناد روايتى از امام صادق(ع) نام او زينب بوده است. شايد به خاطر نقص در چشمش بدان لقب خوانده شده است. (الروضه من الكافى، ترجمه محمدباقر كمره اى، ج1، ص291.)
23ـ تراجم اعلام النسإ، ج2، ص34.
24ـ مسإله حجاب، ص227، انتشارات صدرا، 1371،به نقل ازبحارالانوار،ج11،ص118،چاپ كمپانى.
25ـ الاصابه، ج8، ص167.
26ـ لسان العرب، ماده (شطر).
27ـ حسن الاسوه، ص224 ـ 225.
28ـ همان مدرك ـ الاصابه، ج8، ص187، تراجم اعلام النسإ، ج2، ص59.
29ـ خدمتكارى، كلفتى و كنيزى زنان صورتهاى گوناگونى داشته است، مانند جان خريد، اجاره، تبرعى، بردگى و ... همچنين تعداد فراوانى از زنان خدمتكار داراى شوهر و فرزند بوده اند.
30ـ التهذيب، ج6، ص385 ـ المكاسب، ص263.
31ـ الاصابه، ص120 ـ 121، چاپ مصر (ج8، ص136، بيروت، دارالكتب الاسلاميه).
32ـ با عنوان شغل انتظامى خواهد آمد. نگاه كنيد: زنان در بازار كار ايران، مهرانگيز كار تهران، روشنگران، ص237.
33ـ المعجم الكبير للطبرانى، ج23، ص438 و ج24، ص26 ـ 27 و 260 و 360.
34ـ حسن الاسوه، ص207 ـ 208.
35ـ سنن ابى داوود، نسائى و صحيح مسلم. ابواب العتق[ آزادسازى بردگان]
36ـ قصص، آيه 23.
37ـ السيره النبويه لابن هشام، ج1، ص141 ـ اخبار النسإ در آثار ابن جوزى، ابن قتيبه، و ابن ابى طينور و ابن عبدالله.
38ـ وقوع اين امر در گذشته و همزمان با ظهور اسلام به فراوانى ياد شده است. ر. ك. سيره ابن هشام.
39ـ اينكه روايات، زنان را از سوار شدن بر زين و مركب نهى كرده، به خاطر پيامدهاى آن بخصوص در مورد زين اسب بوده است. واژه (سرج) در اين روايت موضوعيت دارد، بخصوص در روايتى از حضرت على(ع) كه به دنبال آن تهييج به فساد را شرط آورده است. بنابراين، هيچ منافاتى ميان اين روايات و روايات مورد نظر وجود ندارد. (وسائل الشيعه، ج14، مقدمات نكاح).
40ـ المعجم الكبير للطبرانى، ج24، ص178.
41ـ زنى با صفات مردانه كه به منظور اسلام آوردن، تنها بر شترش سوار شد و مسافت نسبتا زيادى را پيموده، به خدمت آن حضرت رسيد و مسلمان شد.
42ـ المعجم الكبير، ج25، ص7 ـ 11.
43ـ المعجم الكبيرللطبرانى، ج24، ص94.
44ـ ر.ك. سيرالصحابيات، ص10 ـ بحارالانوار، ج43، ص75.
45ـ زن وظيفه ندارد براى شوهر كارى انجام دهد; حتى جمعى از فقيهان گفته اند: مى تواند براى شير دادن فرزندش از شوهر خود مزد بگيرد. ر.ك. احكام النسإ، شيخ مفيد،ص42.
بنابراين خياطى زن هر چند در محيط منزل و براى شوهر و فرزند انجام شود، عنوان شغلى خود را از دست نمى دهد و زن مى تواند درخواست مزد كند. اينكه زنان هيچ مزدى از شوهر خود نمى گيرند، غير از حكم شرعى و قانونى آن است. امروزه در كشورى مثل اسپانيا بيشترين رقم درآمد زنان را كارها و مشاغل خانگى تشكيل مى دهد.
46ـ حياه الصحابيات، ج2، ص169.
47ـ السيره النبويه، ج4، ص132.
48ـ الاصابه، ج8، ص245.
منبع :ماهنامه پيام زن ـ شماره 38
چهارشنبه 12 مرداد 1390  6:52 PM
تشکرات از این پست
montazer_1371
montazer_1371
کاربر تازه وارد
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 298
محل سکونت : خوزستان

پاسخ به:زنان بخوانند

مشاغل زنان در عصر رسالت (2)

سيدمحسن سعيدزاده  

 

آنچه گذشت:

 

بازنگارى و ترجمه سنتها و واقعيتهاى اجتماعى مسلمانان در زمان حضور پيامبر(ص) و يكى، دو سده پس از آن مى تواند منبع بسيار مفيدى درمباحث فقهى، حقوقى و اجتماعى ما باشد. از آن جمله است مشاغل زنان در آن عصر. آنچه دومين قسمت آن را پى مى گيريم فهرستى از اين مشاغل است كه زنان به صورت محدود يا گسترده عهده دار آن مى شده اند.

 

پرواضح است بازگويى اين موارد به انگيزه فراخوانى به مشاغل يادشده نيست. چنان كه به معناى محصور ساختن در اين موارد نيز نمى باشد. هدف مقاله تإكيد بر اين امر است كه اشتغال زنان خود به خود امرى ناپسند يا ممنوع نيست بلكه در بسيارى موارد پسنديده و حتى در حد واجب كفايى يا عينى مى باشد. تنها برخى عوارض جنبى و مفسده هاى عارضى و يا محدوديتهاى طبيعى و يا عرفى و اجتماعى است كه آنان را از برخى مشاغل باز مى دارد و اين محدوديتها براى مردان نيز وجود دارد. برخى نكات ديگر را نيز در مقدمه اولين قسمت آورده بوديم مى تواند ملاحظه گردد. هنوز يك قسمت ديگر نيز باقى است كه در فرصت بعد خواهيم خواند. ان شإالله.

 

 

 

13 ـ نجارى

 

زنان مسلمانى كه به حبشه هجرت كرده بودند، از فرصت به دست آمده سود جسته، پاره اى از علوم و فنون رايج در حبشه را فرا گرفتند. از جمله اين فنون، نجارى و پزشكى بوده است. نوشته اند: وقتى كه حضرت زهرا(س) از شيوه حمل جنازه ها اظهار نگرانى كرد، اسمإ بنت عميس طرح يك تابوت به گونه اى كه در حبشه فرا گرفته بود، ارائه داد و موجب خوشحالى آن حضرت شد.(1)

 

همچنين گفته اند: زينب بنت جحش نيز به فن تابوت سازى آشنا بوده و براى خود تابوتى ساخته بود.(2)

 

گذشته از اين، ساخت وسايل عروسى(3) كه شامل صندوقچه، شانه، قاب آينه و غيره مى شده، توسط زنان انجام مى گرديد. مواد اوليه آنها از چوب و استخوان فيل و مانند آن بوده است.

 

14 ـ دباغى

 

دباغى به حرفه اى گفته مى شود كه پوست حيوانات را پاك و پرداخت كرده، براى استفاده آماده مى سازد. اين حرفه را زنان عصر حضور از جمله همسران حضرت محمد(ص) انجام مى داده اند. از سوده همسر آن حضرت چنين روايت شده است:

 

(ماتت لنا شاه فدبغنا مسكها)(4)

 

(گوسفندى از ما مرد، پوستش را دباغى كرديم (و از آن مشك ساختيم)

 

در شرح حال زينب دختر جحش همسر ديگر آن حضرت آمده كه او همواره دباغى مى كرد(5). درباره اين دو زن اصطلاح (طول يد) كه كنايه از كار و صدقه دادن مى باشد، نقل شده است.(6)

 

15 ـ كوره (اجاق) سازى

 

حفر كوره براى مصارف صنعتى و خانگى از نيازهاى آن روزگار بوده است.

 

واقدى در شرح حال ماريه همسر رسول خدا(ص) چنين نوشته است:

 

(وكانت ممن حفر كوره ايضا)

 

(او نيز از كسانى بود كه كوره حفر كرد).(7)

 

16 ـ خرازى

 

خرازى در فرهنگ تازى به معنى دوخت و صنعت پوست، چكمه دوزى و ... به كار رفته است. خرازى در فرهنگ اقتصادى حاضر به مغازه هايى گفته مى شود كه اسباب و ادوات دوخت و دوز، بافتنى، مهره و مانند آن را مى فروشند. اين واژه در گذشته نيز شبيه اين مفهوم را القا مى كرد، زيرا در مورد دوخت لباس و ظروف آب مثل مشك و پشتى و مانند اينها، به كار مى رفته است.

 

در شرح حال زينب بنت جحش همسر پيامبر(ص) آمده است:

 

(فكانت تدبغ و تخزر)(8)

 

(او دباغى و خرازى مى كرد.)

 

در دوره بعد از پيامبر(ص) كه اصحاب آن حضرت مرجع علمى مردم بودند، دو زن در حرفه خرازى، اختلاف پيدا كرده، براى حل دعوا نزد ابن عباس آمدند. او پس از يادآورى قوانين حقوقى اسلام آن دو را موعظه كرد كه در نتيجه زن مجرم به گناه خود اعتراف كرد. در ابتداى اين حديث چنين آمده است:

 

(ان امرإتين كانتا تخرزان فى بيت فخرجت احداهما وقد نفد الاشفى(9) فى كفها)

 

(دو زن در يك خانه خرازى مى كردند، پس يكى از آن دو از خانه خارج شد، در حالى كه سوزرن خرازى در كف دستش فرو رفته بود.)(10)

 

از اين دو روايت استفاده مى شود كه خراز با پوست گوسفند يا حيوان حلال گوشت ديگرى، وسايل مورد نياز مردم را چون مشك آب ... مى ساخته است. همچنين، از روايت دوم استفاده مى شود كه براى خرازى زنان كارگاه ويژه وجود داشته است.

 

17 ـ سقايى

 

اين پيشه تا اوايل قرن حاضر در همه ممالك اسلامى رايج بوده است و تهيه آب و توزيع آن ميان مردم به عنوان يك شغل بخصوص در جبهه هاى جنگ در ميان زنان سده اول رواج داشته است. تعدادى از زنان صحابى كه خود از محدثان نامى عالم اسلام هستند، گفته اند: ما هر گاه در جبهه حضور يافته و نمى جنگيديم، به مجاهدان آب مى رسانديم. (11)

 

ام معبد انصارى مى گويد:

 

من به ياران پيامبر(ص) نوشيدنى مى دادم، از جمله به معاذ. جمعى در خصوص حكم نوشيدنى از او سوال كردند و او كه آشنا به حلال و حرام آشاميدنيها بود، به پرسش آنان پاسخ داد.(12) بنابراين علاوه بر سقايى، تهيه نوشابه هاى مخصوص، و فروش آنها نيز به عهده زنان بوده است.

 

 

18 ـ آشپزى (فروش غذاى گرم)

 

مفهوم آشپزى در اين عنوان پخت وپز زنان در محيط منزل نيست.(13) زيرا اين همت را همه زنان به عشق فرزندان، شوهر و بستگان خود انجام مى دهند. منظور از طبخ غذا به صورت انبوه براى عرضه و فروش به مردم است. زنان سده نخست دوره اسلامى و پيش از آن در مراسمى چون حج و موقع جنگ اقدام به طبخ غذا و عرضه آن به مردم مى كرده اند. ام عطيه يكى از اين زنان است، او كه از ياران حضرت محمد(ص) بوده در جبهه حاضر مى گرديد و براى رزمندگان آشپزى مى نمود. به جز اين روايات ديگرى در خصوص اين شغل زنان، در عصر حضور و پس از آن موجود است اما، چون نگارنده بنابر اختصار گذاشته از ذكر آن خوددارى نمود.(14)

 

19 ـ شيردهى

 

مرد عرب به دلايلى(15)، بهره گيرى از شير زنان ديگر را پذيرفته بود و زنان عرب به شيردهى و شيرفروشى عادت كرده بودند. اسلام اين سنت را پذيرفت، ولى براى آن شرايطى قرار داد.

 

پيامبر(ص) از كسانى بود كه على رغم بهره ورى از وجود مادرى چون آمنه به زن شيردهى از قبيله بنى سعد سپرده شد. آن حضرت به اين برهه از زندگى خود اشاره كرده و با افتخار از آن سخن گفته است:

 

(و ما يمنعى و انا من قريش و ار ضعت فى بنى سعد)(16)

 

(چه چيز مرا (از فصاحت) مانع شود، در حالى كه از قريشم و در (قبيله) بنى سعد شير خورده ام!)

 

پيشينه اين سنت اجتماعى به استناد آيه دوازده سوره قصص(17)به زمان حضرت موسى(ع) برمى گردد و به طور قطع، چنين سنت ريشه دارى، پيش از آن نيز وجود داشته است. اشراف عرب همواره براى خود دايه داشتند كه نام آنان چون خانم بنانه حاضنه خاندان لوى در تاريخ ياد شده است.(18)

 

در تاريخ اسلام از زنان شيرده بسيارى ياد شده است، نظير: حليمه شيرده، پيامبر(ص) و ام برده شيرده فرزند ايشان: ابراهيم.

 

20 ـ دايگى

 

دايگى در فرهنگ اسلامى به عنوان (ظئر، حاضنه و كفيل) مطرح شده و در تاريخ ايران اسلامى با عنوان (مربى) و (لله)و چند لفظ ديگر به كار رفته است، ولى با دقت بيشتر درمى يابيم كه هر يك به كار خاصى مى پرداخته و هر يك از اين اصطلاحات در محدوده زمان معينى اطلاق مى شده است. (ظئر) به معناى قابله و ماماست كه تنها در دوره قبل از تولد طفل، از مادر و جنين او مواظبت مى كند. پس از آن، مرضعه از ابتداى تولد تا دو سال به او شير مى دهد. تميز كردن و خواباندن و توجه به نيازهاى روحى و جسمى كودك موضوع حضانت قرار مى گيرد كه گاهى اين وظيفه را مرضعه انجام مى دهد و بيشتر اوقات توسط مادر يا حاضنه انجام مى شود. چنين كارى در اصطلاح، حضانت خوانده مى شود و به متصدى آن اگر زن باشد، حاضنه مى گويند. مدت حضانت تا وقتى است كه بچه خودكفا شود و بتواند نيازمنديهاى اوليه خود را برطرف سازد و از هفت سال تجاوز نمى كند.

 

دوره خدمتگزارى به فرزند، پس از حضانت تا دوره بلوغ و رشد، كفالت خوانده مى شود.(19)

 

قرآن كريم به اين مقطع از زندگى حضرت مريم(س) اشاره كرده، چنين مى فرمايد:

 

(و كفلها زكريا)

 

(زكريا كفالت مريم را پذيرفت).

 

از آنجا كه كفيل، هزينه زندگى بچه را مى پردازد و زكريا خود را موظف به انجام اين كار مى دانست، هرگاه براى اين منظور متوجه مريم مى شد، ملاحظه مى كرد كه سفره غذاى او گسترده است.

 

(كلما دخل عليها زكريا المحراب وجد عندها رزقا قال يا مريم انى لك هذا قالت هو من عندالله ان الله يرزق من يشإ بغير حساب)(20)

 

به هر حال، زنان دوره نخست اسلامى به مشاغل ياد شده رغبت داشته و بدان مى پرداخته اند. اين سنت در دهه ها و سده هاى بعد از حضور پيامبر(ص) ادامه داشته و مورد تإييد بوده است.

 

امام صادق(ع) براى فرزندشان حضرت موسى بن جعفر(ع) دايه گرفته بودند. روزى زراره (كه از بزرگان اصحاب ايشان است) به حضور آن حضرت شرفياب شد و ديد، دايه امام لقمه هاى برنج را به زور به ايشان خورانده و آن حضرت را به خاطر برنج كتك مى زند. او غمگين نزد امام صادق(ع) نشسته بود كه امام(ع) فرمود: گمان مى كنم غم تو از دايه ابوالحسن است. او پاسخ داد: آرى، فدايت شوم، چنين است. آن حضرت(ع) ضمن قبول اين روش از منافع برنج سخن گفت.(21)

 

21 ـ شيرينى پزى

 

نانوايى، كلوچه پزى و تهيه نوعى از شيرينى جزو مشاغل پاره وقت زنان در دوره هاى گذشته بوده است. ام ايمن (كه اهل حبشه بود) براى پيامبر(ص) يك غذاى محلى درست كرده، به صورت گرده نان درآورده بود. حضرت رسول(ص) پرسيد: اين چيست؟ عرض كرد: يك خوردنى كه در سرزمين خود مى سازيم، من دوست داشتم، براى شما درست كنم ...(22)

 

سهل بن سعد گفته است: زنى از (تيره) ما در مزرعه خود يك نوع گياه خوردنى (شبيه كدو) مى كاشت. روزهاى جمعه ريشه آن را مى چيد و با آرد جو مىآميخت و با آن غذايى تهيه مى كرد. وقتى كه از نمازجمعه باز مى گشتيم به آنجا مى رفتيم تا از آن غذا بخوريم. ما جمعه را به خاطر آن غذا دوست داشتيم.(23)

 

22 ـ آرايشگرى

 

از آنجا كه انسان زيبايى گراست و بدان جهت كه تنوع در زندگى خصوصى زن و مرد لازم و مفيد است، آرايش بخصوص براى زنان، اهميت ويژه اى مى يابد. آنان از گذشته هاى دور تاكنون به اين سنت عمل كرده اند و اسلام كه دين جمال و زيبايى است و پاكيزگى را جزو تفكيك ناپذير ايمان دانسته، چنين سنتى را ترويج كرده است.

 

ام رعله يكى از آرايشگران دوره جاهلى است. او خدمت حضرت محمد(ص) رسيد و عرض كرد: شغل من مشاطه گرى است و زنان را براى شوهرانشان زينت و آرايش مى كنم. آيا اين كار گناه است، تا از آن دورى كنم؟ ايشان فرمود: آنان را آرايش و زينت كن ... (24)

 

نام زنان آرايشگر ديگرى چون ام غيلان دوسيه، ام زفر (كه حضرت خديجه(س) را مىآراست) جثامه، ام عطيه و ام سليم در تاريخ اسلام ديده مى شود.(25)

 

روايات زيادى درباره اهميت آرايش و شرايط آن و اينكه نبايد براى نامحرم مورد استفاده قرار گيرد و ساير خصوصيات آن وارد شده كه بر آن اساس، به بحث پرداخته اند.

 

23 ـ خوانندگى

 

منظور از خوانندگى در آن دوره، اصطلاح رايج امروزى نيست، بلكه خواندن زن در مجلس عزا و شادى هر دو مورد نظر است. چيزى كه در فقه با دو عنوان (غنا) و (نوح) مطرح شده است. اصل مورد قبول فقيهان شيعه در فقه اماميه، حرمت غناست، مگر غناى زن در مجلس عروسى بدون آنكه مردان حضور داشته باشند و بدون آنكه لهو و حرامى را به دنبال بياورد.

 

مرحوم شهيد در (دروس) چنين نوشته است:

 

(احدها ما حرم لغيه كالغنا فيحرم فعله و تعلمه و تعليمه و استماعه و التكسب به الا غنإ العرس ما لم يدخل الرجال على المرإه ولم تتكلم بالباطل ولم تلعب بالملاهى)

 

(يكى از آنها (مكاسب حرام) چيزى است كه خود حرام باشد، مانند غنا. پس انجام، آموختن، آموزش، شنيدن و به دست آوردن مال توسط آن حرام است، مگر غناى عروسى[ آن هم] تا زمانى كه مردان بر زن (خواننده) وارد نشوند و به باطل سخن نگويد و به لهو بازى نكند.)(26)

 

مرحوم شيخ مفيد در مورد نوحه خوانى زن نوشته است:

 

(وكسب النوائح بالباطل حرام. ولا بإس بالنوح على اهل الدين بالحق من الكلام ولا باس بالاجر على ذلك)

 

(كاسبى نوحه كننده از طريق باطل حرام است و اشكالى بر نوحه به سخن حق براى اهل دين نيست و همين طور مزد گرفتن بر آن بى اشكال است.)(27)

 

با اين وصف، اصل اين شغل مورد پذيرش بوده و مواردى از آن در تاريخ اسلام ياد شده است.(28)

 

فقيهان ما در كتاب تجارت و مكاسب (بيعها) به مناسبت پيشه هاى حرام يا مكروه و در مباحث قضا و شهادات به مناسبت قبول يا عدم قبول شهادت كسانى كه چنين مشاغلى دارند بحثهاى خواندنى و قابل توجهى دارند كه نقل آن و بحث درباره چگونگى و درستى و نادرستى اقوال مطرح شده از حوصله اين مقاله خارج است. هدف ما گزارشى از وجود اين شغل در ميان زنان بود كه برآورده شد.

 

24 ـ مرجعيت علمى

 

نمونه روشن اين مقام علمى و روحانى، حضرت زهراىاطهر(س) دختر گرامى پيامبراكرم(ص) و همسر حضرت على(ع) مى باشد. زنان و حتى مردان در تمام زمينه هاى علمى به ايشان رجوع مى كردند و پاسخ درست خود را دريافت مى نمودند. از محضر آن حضرت، شخصيتهايى مثل اسمإ، ام ايمن و فضه بهره مند شدند. ياران شهير و طراز اول پيامبر(ص) مثل جابر و سلمان با كمال افتخار و تواضع از نخل تنومند دانش خدايى اش خوشه مى چيدند.(29)

 

از ايشان كه بگذريم زنان پيامبر(ص) اغلب مرجع مردم بوده اند. اهل سنت بخصوص از عايشه نام برده و از او روايات زيادى نقل كرده اند.(30)

 

در ميان ياران پيامبر(ص) نيز زنان فراوانى مرجع علمى و دينى مردم بوده اند كه از آن ميان مى توان به ام شريك و عاتكه بنت يزيد اشاره كرد.(31)

 

25 ـ كف بينى و رمالى

 

در كتاب زبيربن بكار آمده است كه عمربن عبيداله بن معمر كه سال 68 قمرى والى بصره و فارس بوده به اتفاق مالك بن خداش خزاعى براى نبرد به سيستان مى رفتند. سر راه، چشمشان به زنى افتاد كه از روى خطوط ترسيم كرده روى زمين، پيشگويى مى كرد و عده اى دور او را گرفته بودند. عمر با تمسخر به او نگريست و خنديد. آن زن گفت: از سيستان خارج نمى شوى مگر با تابوت مردگان و اين مردى كه همراه توست، با زن تو ازدواج مى كند. پس از مدتى چنان شد كه او پيشگويى كرده بود.(32)

 

26 ـ آموزگارى زنان

 

آموزگارى از مشاغل با اهميت عصر پيامبر(ص) بوده است. حضرت محمد(ص) به خانم (شفا) كه از آموزگاران با تجربه عصر خود به حساب مىآمد، دستور داد كه به همسر ايشان خط و روان پزشكى بياموزد.(33)

 

27 ـ تفريح ـ ورزش

 

اين كار به عنوان يك شغل سرگرم كننده مباح، بلكه مستحب توصيه شده است. پيامبراكرم(ص) در اين باره فرمود: (كل لهو المومن باطل الا فى ثلاث; فى تإديبه الفرس و رميه عن قوسه و ملاعبته امرإته فانهن حق)(34)

 

جمعى از فضلا جمله (وملاعبته امرإته) را تنها به امور جنسى تعبير كرده اند، ولى مى توان گفت:

 

قرار گرفتن اين تفريح در كنار پرورش اسب و تيراندازى معناى ديگرى دارد.

 

ابن هشام در دو مورد از مسابقه كشتى سخن گفته كه هر دو مطابق سيره حضرت محمد(ص) بوده است.(35)

 

مرحوم شيخ حر عاملى از مسابقه اسب دوانى و شترسوارى و تعيين جايزه از سوى حضرت محمد(ص) سخن گفته است.(36)

 

در كتابهاى فقه و حديث، موارد ديگرى مثل شنا و گاه شطرنج بدون برد و باخت، تجويز شده و پيرامون آن بحثهاى مفيدى مطرح شده است. بنابراين، شغل تفريحى و سرگرم كننده اى كه آموزنده هم باشد، براى خانمها مجاز است. اين گونه مشاغل گرچه به عنوان يك شغل دائم در شمار بقيه شغلها قرار نگرفته بود، اما امروز با توجه به شرايط خاص زمان و مكان مى تواند تشكيلات سازمانى داشته و جزو مشاغل رسمى كشور محسوب شود.

 

28 ـ بهداشت (خفض)

 

در ميان عرب رسم ختنه براى مردان و خفض براى زنان رايج بوده است.(37) هر يك از اين دو سنت مردانه و زنانه توسط دو زن خبره انجام مى شد. پس از ظهور اسلام، زنانى كه به اين كار اشتغال داشتند، نزد پيامبر(ص) آمده، وضعيت شغلى خود را مطرح كردند. آن حضرت نيز اجازه داد كه به كار خود ادامه دهند. همچنين ايشان براى بهبود وضعيت شغلى آنان رهنمودهايى ارائه كردند.(38)

 

29 ـ پرستارى و خدمات اورژانسى

 

حضور گسترده زنان در جبهه هاى نبرد با كافران و مشركان از ديدگاه بيشتر محدثان و فقيهان به نيت انجام كارهايى از قبيل پرستارى و خدمات درمانى اورژانسى تفسير مى شود.

 

آنان در مورد اين نظر، تنها به رواياتى استناد مى كنند كه در اين زمينه صراحت داشته باشد. نمونه اين روايات چنين است:

 

ام سنان اسلميه وقتى كه داوطلب شركت در جنگ شد، نزد حضرت محمد(ص) آمد و عرض كرد: من براى ... مداواى مجروحان شركت مى كنم. آن حضرت اجازه فرمود و چنين ادامه داد: به دوستان تو چه از قبيله اسلم يا غير آن نيز اجازه مى دهم كه شركت كنند; پس[ برو] همراه ام سلمه باش[ يعنى به فرمان ام سلمه(همسر آن حضرت) عمل كنيد]. (39)

 

ليلا غفاريه از زنانى بود كه به منظور مداواى مجروحان و خدمت به مريضان با پيامبر(ص) به جبهه مى رفت.(40).

 

ربيع دختر معوذ از زنان ديگرى است كه براى كمك به مجروحان و پرستارى از مريضها روانه جبهه جنگ مى شده است.(41)

 

30ـ تداركات جبهه

 

بخشى از كارهاى تداركاتى و خدماتى جبهه بر دوش زنان بوده است. زنان در همه غزوه هاى پيامبر(ص) فعالانه حضور داشته اند. در جنگ خيبر زنى از قبيله بنى غفار همراه فاميل خود به خدمت حضرت محمد(ص) شرفياب شد و گفت:

 

(إردنا إن نخرج معك الى وجهك هذا ... و هو يسير الى خيبر ـ فنداوى الجرحى و نعين على المسلمين بما استطعنا. فقال(ص) على بركه الله)

 

(ما مى خواهيم با شما به مقصد مورد نظرتان، مسير خيبر بيايم، مجروحان را مداوا كنيم و با تمام توان به آنها كمك كنيم. آن حضرت فرمود[ :بياييد] به بركت خدا).(42)

 

بنابراين، آمادگى زنان صدر اسلام براى هر كارى كه در توان آنها بوده و اجازه پيامبر به بيانى كه گذشت، نشان مى دهد كه زنان، فعالانه در صحنه اجتماع حضور داشته و تمام قدرت خود را به كار گرفتند تا درخت اسلام پا بگيرد و مسلمانان سربلند و عزيز باشند.

 

از جمله كارهايى كه زنان به آن اشتغال داشتند، حمل مجروحان و شهدا به پشت خطمقدم و گاه به مدينه بوده است. كسانى كه با تاريخ اسلام آشنايى دارند، گزارشهاى حماسى و قهرمانانه زنان نمونه صدر اسلام را شنيده اند. با اين حال، يك روايت از زبان اين دلاور زنان نقل مى كنيم.

 

(كنا نغزو مع رسول الله(ص) ... و نرد القتلى و الجرحى الى المدينه)

 

(با پيامبر(ص) در جنگها شركت مى كرديم ... و كشته ها و مجروحان را به مدينه انتقال مى داديم).(43)

 

ادامه دارد.

 

پى‏نوشت‏ها:
1 ـ بحارالانوار، ج43، ص213.
2 ـ زوجات النبى(ص)، ص228.
3 ـ ابوعثمان جاحظ (150 ـ 255ق) يكى از مشاغل رايج زن مسلمان را ساخت و ساز وسايل عروسى ياد كرده است. (اخبارالنسإ، ابن قيم، ص217.)
4 ـ حسن الاسوه، به نقل از بخارى و نسايى (باب ماورد فى انباذ المرإه فى الجلد. )
5 ـ زوجات النبى(ص) و اولاده، ص220 ـ 225.
6 ـ ر.ك. الاصابه، حرف (ز) و (س).
7 ـ الاصابه، ج8، ص185.
8 ـ زوجات النبى(ص) و اولاده، ص220 ـ 225.
9 ـ الاشفى، المثقب ... الذى ملاساكفه ... والمزاود والقرب و اشجاهها و هو مقصور والمخصب للنعال. (لسان العرب، ماده شفى.)
10 ـ حسن الاسوه، ص303 ـ 304.
11 ـ المعجم الكبير للطبرانى، ج24، ص276.
12 ـ الاصابه، ج8، ص282.
13 ـ متذكر شديم آشپزى را وظيفه زنان نداسته اند. بنابراين زن خانه دار براى شغل آشپزى مى تواند از شوهر مزد بگيرد. نگاه كنيد: احكام النسإ، شيخ مفيد، ص42.
14 ـ المعجم الكبير للطبرانى، ج25، ص29، 55، 56، 67، 137.
15 ـ برخى از محققان درباره تعداد انگيزه ها و علل اين كار چنين نوشته اند: علت اينكه قريش و غيرقريش (اشراف عرب) فرزندان خود را براى شيردهى به مرضعه مى سپردند، وجوهى است:
1 ـ فراغتى كه زنان براى شوهر فراهم مى آورند.
2 ـ براى آنكه اطفال در ميان قبيله هاى مختلف، فصاحت و بلاغت ياد گرفته، به خلق و خوى اعراب آشنا شوند.
3 ـ چنان كه در جاى خود اشاره كرديم علت ديگر، مشغله فراوان صاحبان اولاد و نياز آنها به مرضعه ها بوده است.
16 ـ السيره النبويه لابن هشام، ج1، ص185.
17 ـ (وحرمنا عليه المراضع من قبل فقالت هل ادلكم على اهل بيت يكفلونه لكم و هم له ناصحون)
18 ـ السيره النبويه لابن هشام، ج1، ص185.
19 ـ موضوع كفالت موسى كه در آيه 40سوره طه و آيه 12سوره قصص مطرح شده، اعم از حضانت و رضاع بوده است. (الميزان، ج14، ص151، موسسه إعلمى بيروت.) يا بدان جهت است كه كفالت طفل شامل رضاع و حضانت و كفالت (به معنى خاص) هرسه مى شود و هر گاه به كفالت تعبير شود، دو مرحله ديگر را نيز شامل خواهد بود.
20 ـ مريم، آيه 37.
21 ـ (عن زراره قال رإيت دايه ابى الحسن موسى(ع) تلقمه الارز و تضر به عليه فغمنى ما رإيته. فلما دخلت على إبى عبدالله(ع) قال لى: احسبك غمك الذى رإيت من دايه ابى الحسن موسى(ع) فقلت: نعم جعلت فداك. فقال لى: نعم الطعام الارز ...) (بحارالانوار، ج47، ص42.)
22 ـ حياه الصحابيات، ج2، ص291.
23 ـ حياه الصحابيات، ج2، ص154 ـ 155. خلاصه و مضمون روايت نقل شد.
24 ـ الاصابه، ج8، ص231.
25 ـ الاصابه، ج8، ص235 و 265.
26 ـ الدروس، ص326.
27 ـ المقنعه، ص588. براى نمونه مى توانيد روايات موافق و مخالف موضوع را در التهذيب، ج6، ص356 ـ 359 و 387 ـ بحارالانوار، ج47، ص279 ـ كيمياى سعادت، ج1، ص30 نگاه كنيد.
28 ـ ر.ك. احيإ علوم الدين، امام محمد غزالى، ج2، بحث سماع.
29 ـ ر.ك. كتابهاى شرح حال حضرت زهرا(س).
30 ـ سير الصحابيات، ص9 ـ حياه الصحابيات جلد اول و دوم، ص306 ـ 305.
31 ـ سير الصحابيات، ص9.
32 ـ الاخبار الموفقيات، ص366.
33 ـ المعجم الكبير، ج24، ص314 ـ 316 ـ ر.ك. پيشينه آموزش زنان مجله پيام زن اثر همين نويسنده.
34 ـ وسائل الشيعه، ج13، ص347.
35 ـ السيره النبويه، ج1، ص41 و ج3، ص29.
36 ـ وسائل الشيعه، ج13، ص345 ـ 351.
37 ـ در روايتى پيشينه آن به دوره حضرت ابراهيم(ع) برمى گردد. در اين روايت چنين آمده است: هاجر اول زنى است كه خفض كرد ... (لسان العرب ماده هجر)
38 ـ الاصابه، ج8، ص259 ـ 260 ـ التهذيب، ج6، ص360 ـ 361 ـ لسان العرب، ماده شمم ـ السيره النبويه، ج3، ص33 ـ وسائل الشيعه، ج12، ص13.
39 ـ الاصابه، ج8، ص245.
40 ـ همان مدرك، ص 183.
41 ـ المعجم الكبير للطبرانى، ج24، ص276 و ج25، ص29 و 55 و 56 و 67 و 137.
42 ـ السيره النبويه لابن هشام، ج3، ص290 ـ 291.
43 ـ المعجم الكبير للطبرانى، ج24، ص276 و ج25، ص29 و 55 و 56 و 67 و 137.
منبع:ماهنامه پيام زن ـ شماره 39 ـ
چهارشنبه 12 مرداد 1390  6:54 PM
تشکرات از این پست
montazer_1371
montazer_1371
کاربر تازه وارد
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 298
محل سکونت : خوزستان

پاسخ به:زنان بخوانند

مشاغل زنان در عصر رسالت (3)

سيدمحسن سعيدزاده

 

اشاره:

 

دو قسمت گذشته مقاله حدود 30 مورد از مشاغل و حرفه هايى كه زنان كم وبيش در دوره اوليه ظهور و گسترش اسلام بدان مى پرداخته اند را برشمرد. پيشتر يادآور شديم ذكر اينها كه به اجمال و اختصار تمام نيز برگزار مى شود به انگيزه فراخوان به يكايك موارد يادشده نيست. چنان كه به هدف محصور ساختن به اينها و يا ارائه الگوى اشتغال نمى باشد. انگيزه اصلى، تإكيد بر حضور سازنده زن در جامعه اسلامى با حفظ همه شوون و چارچوبهاست. و پر روشن است كه بسيارى از موارد فهرست شده، به فراخور رشد و گسترش زمينه هاى يادشده و قالبهاى موجود، اينك بسيار متفاوت با گذشته در جريان است ولى اينها تغييرى در اصل موضوع ايجاد نخواهد كرد. به عنوان مثال بافندگى، رنگرزى، خدمات بهداشتى آموزشى، ماهيت اصلى خويش را حفظ كرده است هرچند قالبها و ابزار و گستره آن بسيار فراتر از گذشته است. بهرحال آرزو مى كنيم همين مختصر بتواند كمكى به صاحب نظران و علاقه مندان اين گونه مسائل نموده باشد. ان شإالله.

 

31 - نگهدارى اموال

 

نگهدارى از اموال مردم و مبارزان كه گاه به نگهبانى مسلحانه(1)نياز داشت، از مشاغل ديگر زنان در سده اول است. زنان در پشت جبهه، حراست از مركز سياسى و اقتصادى اسلام را عهده دار بوده اند. هربار كه حضرت محمد(ص) مدينه را به قصد جنگ يا كارى چون حج، ترك مى كرد، جانشينى در آنجا مى گماشت.

 

پيامبر(ص) در يكى از جنگها (تبوك) حضرت على(ع) را جانشين خود قرار داد. منافقان شايع كردند كه حضرت محمد(ص) به حضرت على(ع) بى توجهى كرده، وى را در ميان زنان گذاشته است! حضرت على(ع) اين موضوع را به عرض پيامبر(ص) رسانيد. آن حضرت فرمود: آيا دوست ندارى جايگاهت در ميان امت مثل هارون نسبت به موسى باشد، با اين تفاوت كه بعد از من ديگر پيامبرى نخواهد بود؟(2)

 

لزوم حراست از دستاوردهاى آيين جديد، نگهدارى املاك و اموال مسلمانان و پاسدارى از مركز اقتصادى اسلام (بيت المال) از كارهاى اساسى شمرده مى شد و چنين وظيفه اى نيز برعهده زنان بوده است.

 

وقتى نماينده زنان براى ابلاغ پيام آنها به حضور پيامبر(ص) شرفياب شد، سخنان پرمعنى و فصيحى اظهار داشت، از جمله گفت:

 

«و ان الرجل منكم اذا خرج حاجا او معتمرا او مرابطا حفظنا لكم اموالكم»

 

«اگر مردى از شما به حج يا عمره برود، ما (در غياب شما) اموالتان را حفظ مى كنيم.»(3)

 

32ـ كهانت

 

كهانت به معنى خبر دادن از ناديده هاست(4) كه شامل آينده و گذشته مى شود. عرافت، قيافه، قيافه البشر و قيافه الاثر از گرايشهاى وابسته به كهانت است كه در ادامه بدان خواهيم پرداخت.

 

پيش از اسلام، كهانت در ميان زنان جايگاه خاص و ممتازى داشته است. نام بزرگانى چون: «طريفه» در يمن كه خراب شدن سد مآرب و سيل عرم را پيش بينى كرده بود، «زبرا» در ناحيه حضرموت، «سلمى» از همدانيان، «عفيرإ»، «فاطمه» خثعميه در مكه، «زرقإ»، «يمامه» كاهنه بنى سعد و «سعدى» دختر كريز خاله عثمان (خليفه سوم) در تاريخ به ثبت رسيده است.(5)

 

خاله عثمان از اسلام آوردن و ازدواج او با دختر پيامبر(ص) خبر داده بود و چنان شد كه وى گفته بود.(6)

 

زنى از كاهنان عرب به «مرحب» پهلوان نامى عصر جاهلى گفته بود كه كسى به نام حيدر تو را خواهد كشت.(7)

 

جز اين دو، زنان كاهن ديگرى از آمدن پيامبر(ص) و بعضى از امور ايشان خبر مى دادند[ چنانكه به وقوع پيوست].(8)

 

در مورد تإييد كهانت به معناى خاص آن مطلبى ديده نشده است. مرحوم شيخ انصارى در مكاسب محرمه بطور كلى درباره كهانت چنين نوشته است: «الكهانه حرام» سپس در دنباله بحث حرمت آن را بدون مخالف مى داند.(9)

 

33ـ رزم

 

فقيهان در خصوص مسائل رزمى زنان و جهاد ابتدايى آنان بحثهاى بسيارى مطرح كرده و به نقد و انتقاد پرداخته اند. آنچه در تاريخ اسلام، مسلم و قطعى است و نمى توان منكر آن شد، وقوع رزم و جهاد زنان در مواردى چون جنگ احد و تبوك است.

 

لحن سخن فقها در مورد جهاد دفاعى زنان، بگونه اى نرم و آرام است. اغلب و بلكه تمام عالمان دينى، دفاع از اسلام و كشورهاى اسلامى را اگر واجب ندانند، حداقل جايز مى دانند و براى آن شرط جنسيت ياد نكرده اند.

 

در جنگ خيبر زنان زيادى شركت داشتند و سهم خود را از غنايم دريافت كردند(10); از جمله اينان ام زياد اشجعيه و پنج نفر همراه اوست. علت حضور آنان چنين گزارش شده است(11):

 

«خرجنا و معنادوإ نداوى به الجرحى و نتناول السهام و نسقى»

 

[ از مدينه به عزم جنگ] خارج شديم و با خود دارو براى مداواى مجروحان برديم و براى اينكه تيرها را جمع كنيم و به رزمندگان آب بدهيم ...(12).

 

اسلميه دختر سعيد در جنگ خيبر حاضر بود و پيامبر(ص) براى او سهم يك مرد معين كرد. او همان كسى است كه در مسجد پيامبر(ص) خيمه زده و مريضان و مجروحان را مداوا مى كرد...(13).

 

نسيبه در جنگها شركت مى كرد و در نبرد احد شمشير زد و سيزده نقطه بدنش زخمى شد. (14) صفيه دختر عبدالمطلب در جنگ احزاب يك مرد يهودى را كه مزاحم آنان بود كشت، در حالى كه «حسان بن ثابت» شاعر معروف از رويارويى با او گريخته بود.(15)

 

اسمإ دختر يزيد، همان زن سخنور و شجاع، در جنگ يرموك شركت كرده، سيزده نفر را به قتل رساند.(16)

 

شركت زنان در جنگها براى امورى چون مداواى مجروحان، آشپزى، قصابى، پرستارى و نگهدارى اموال مورد قبول تمام محدثان اسلامى است. اگر به همين اندازه نيز بسنده كنيم، موضوع جهاد زن ثابت مى شود، زيرا شركت زنان به چنين منظورى بدون تهيه ساز و برگ دفاعى ميسر نبوده و حداقل برخى از آنان مسلح بوده اند و حتى گاهى كه جبهه نيازمند بوده، مى جنگيده اند.

 

انس بن مالك گويد: زن ابوطلحه انصارى ـ كه گويا براى مداوا به جبهه آمده بود ـ همراه خود خنجرى داشت. شوهرش از او پرسيد: براى چه؟ او گفت: براى اينكه اگر مشركى به من نزديك شد، شكم او را پاره كنم. پيامبر(ص) شاهد اين گفتگو بود. ابوطلحه خطاب به آن حضرت گفت: آيا مى شنويد چه مى گويد؟!(17)

 

اين حديث نشان مى دهد كه انجام كارهاى خدماتى و پزشكى جبهه بدون سلاح ميسر نبوده و زنان حداقل خنجرى همراه خود داشته اند.

 

34ـ جراحى

 

جراحى و شكسته بندى شغل ديگرى است كه زن سده اول در عصر حضور انجام مى داده است.

 

رفيده پزشك و جراح معروف دنياى اسلام است. او همواره به اين كار اشتغال داشته است. در جنگها حضور مى يافته به جراحى، طبابت و شكسته بندى مى پرداخت. در جنگ احزاب بيمارستان سيار خود را در مسجد پيامبر(ص) نصب كرده بود.(18)

 

به جز اين، در برخى زايمانها نياز به جراحى احتياج مى افتاده و اين نياز را مسلمين خود برطرف مى كرده اند چنان كه «خفض» نوعى جراحى سرپايى به حساب مىآيد. و زنان مسلمان خود متصدى آن بوده اند.(19)

 

35- طبابت

 

در منابعى كه تحقيق شد، طبابت، مامايى، روان پزشكى(20)، بهداشت، درمان و پرستارى همه از مشاغلى آمده است كه توسط زنان انجام مى شده است.

 

طبق رواياتى، عايشه همسر پيامبر(ص) طبيب بوده است(21) همچنين به دستور آن جناب(ص) خانمى به حفصه روان پزشكى آموخته است.(22)

 

به جز اين سه نفر، نام پزشكان و جراحان ديگرى چون: رفيده، ام عطإ، ام كبشه، حمنه بنت جحش، معاذه، ليلى، اميمه، ام زياد، ربيع بنت معوذ، ام عظيمه، ام سليم آمده است.(23)

 

36ـ انتظامى

 

مرحوم شيخ مفيد نوشته: وقتى عايشه در جنگ جمل شكست خورد و حضرت على(ع) فرمان داد او را به مدينه بازگردانند، به چهل نفر از زنان رزمنده گفت: لباس مرد پوشيده او را تا مدينه همراهى كنند. اين نيروى چهل نفره با نظم و انضباط خاصى كه مورد رضايت عايشه قرار گرفت محترمانه او را به مدينه رساندند. (24)

 

همچنين نوشته اند: سمرإ كه از زنان مورد توجه صدر اسلام است و پيامبر(ص) را درك كرده بود در مدينه يا مكه به شغل انتظامى (احتساب بازار) مى پرداخت. او روپوش و مقنعه اى درشت و غليظ مى پوشيد، تازيانه به دست مى گرفت و متخلفان را تنبيه مى نمود.(25)

 

37ـ قيافه شناسى

 

به معناى اثرشناسى، كشف علمى جرم و روانشناسى افراد است كه اصولا دو شاخه متمايز داشته است. قيافه شناسى بشرى و قيافه شناسى اثرى. در قسم اول كه كاهنان از آثار رنگ و چهره و صفات افراد، نسب و تيره آنان را معين مى كرده اند.

 

در روايات (كه بيشتر راويان آن را اهل سنت تشكيل مى دهند) احيانا بر اين موضوع صحه گذاشته شده است. در باب لعان آمده كه اگر قيافه بچه به پدر شباهت داشته باشد بچه مال پدر و گرنه از او نخواهد بود. ولى فقه شيعه در صورتى كه آثار حرام بر آن مرتب شود(26)قيافه شناسى را نپذيرفته و مدعى است قضاوت پيامبر(ص) براساس دانش قيافه شناسى، صحت ندارد و افترإ است.(27)

 

شايد علت رويگردانى مسلمين خصوصا زنان از قيافه شناسى همين موضوع بوده است.

 

قسم دوم ظاهرا بى اشكال و توسط مسلمانان مورد استفاده قرار گرفته است.

 

پيامبراكرم(ص) شمار دشمنان اسلام را ميان نهصد تا هزار نفر تعيين فرموده و مستند اين پيش بينى را گزارشى قرار دادند كه طعام هر روزشان را نه يا ده شتر مى دانست.(28)

 

مشابه اين در مورد اسلام ريحانه، از آن حضرت گزارش شده است.(29)

 

ابوسفيان نسبت به «بديل بن ورقإ» مشكوك شده او را محكوم نمود! كه نزد پيامبر(ص) به مدينه رفته است اما بديل منكر بود. ابوسفيان دستور داد پشكل شتر را شكافتند و هسته خرماى مدينه را درآورد و از اين طريق متوجه موضوع گرديد. (30)

 

38ـ سخنرانى

 

فرهنگ مردم جاهلى بر دو پايه شعر و خطابه استوار بود. بطور معمول هر قومى از اقوام عرب داراى خطيب و شاعرى بود تا در مصاف با قبيله ديگر بتوانند سخنان سنجيده بگويند. نقش خطيب و شاعر چنان پراهميت گزارش شده كه عزت و ذلت خود را در گرو شاعر و خطيب مى دانسته اند.

 

در آن روزگار تعدادى از زنان على رغم تهديدها و خشونت مردان(31)، به عنوان خطيب و شاعر در جامعه حضور داشتند. نمونه بر جاى مانده از آثار آن دوره به خوبى نشان مى دهد كه چگونه زنان با استعداد، همپاى مردان و گاه پيشتر حركت كرده اند.

 

اين فرهنگ، پس از ظهور اسلام همچنان بر جاى ماند، با اين تفاوت كه آيين جديد، تحولى در محتواى شعر و خطابه پديد آورده، پاره اى از ارزشهاى نوين را جايگزين، و برخى از ارزشهاى آن دوره را تإييد كرد.

 

زنان دوره ظهور (با توجه به ارزشهاى اسلامى) دو شغل خطابه و شاعرى را از دست ندادند. شخصيتهايى مثل اسمإ دختر يزيد و ام سلمه كم نبوده اند.(32)

 

39ـ شعر

 

زنان مسلمانى كه در حضور پيامبر(ص) شعر سروده اند، اغلب از خانواده ايشان هستند. در كتابهاى تذكره و تاريخ، نام شمار زيادى از آنان مثل «صفيه» و «اروى» آمده است. همچنين در كتابهاى تاريخ، سروده هايى را به حضرت خديجه(س)، حضرت فاطمه(س)، ام سلمه، عايشه و فضه نسبت داده اند و در اين راستا نام زنان بسيارى از ياران و همسران آنان را ضبط كرده اند. برخى از اين زنان حرفه خود را شاعرى قرار داده بودند و چنان كه در بحث خوانندگى اشاره شد، در مجالس عزا، ماتم و شادى مى خوانده و مزد مى گرفته اند.(33)

 

40ـ مشاغل خانگى

 

زن عصر رسالت، علاوه بر آشپزى و خياطى به كارهاى سخت و توانفرسايى از قبيل آبكشى، نانوايى و آسياب كردن با آسياب سنگى مى پرداخته است.

 

درباره حضرت زهرا(س) نوشته اند:

 

«استقت بالقربه حتى اثرت فى صدرها و طحنت بالرحى حتى مجلت يداها»(34)

 

«آن قدر با قربه (ظرف آب) آب آورد كه بر سينه اش اثر گذاشت و آن قدر با آسياب دستى، آسياب كرد كه دستهايش تاول زد و سپس زبر شد.»

 

41ـ كشاورزى

 

كشاورزى از مشاغل ديرينه زنان است. در سده نخست دوره اسلامى همچون ديگر دوره هاى تاريخ، زن على رغم روحيه لطيف خود، به كار سخت كشاورزى مى پرداخته است. بخارى از سهل بن سعد چنين نقل كرده است:

 

«كانت منا امرإه تجعل فى مزرعه لها سيلقا فكانت اذا كان يوم الجمعه تنزع اصول السلق فتجعله فى قدر ثم تجعل قبضه من شعير تطحنه فتكون اصول السلق عرقه ... »(35)

 

«زنى از (قبيله) ما، در مزرعه خود سلق[ نوعى روييدنى كه داراى بوته اى چون كدوست] مى كاشت. روزهاى جمعه ريشه آن را درمىآورد و در ظرفى[ مثل ديگ يا كترى] مى گذاشت. آن گاه با مشتى آرد جو مىآميخت تا سفت مى شد، مثل استخوان پر گوشت»

 

مولوى سعيد انصارى مى نويسد: كشت كارى زنان چنان گسترده بوده كه فضاى مدينه را سبز و خرم كرده بود.(36)

 

42ـ مقنى گرى

 

تصويرى كه مردان از زن سده اول به دست داده اند، تصوير ضعيف، ناقص و ناهمگونى است. گزارشهاى ناخواسته و ضمنى مورخان، اين نكته را به ذهن مىآورد كه وقتى از وراى صدها قرن، به گذشته نگاه مى كنيم، ابتدا مى پنداريم زن موجودى بوده كه جز خانه دارى به هيچ كارى دست نمى زده است، اما اندكى دقت در متون تصفيه نشده، بر اين تصور، خط بطلان مى كشد; خبرها حكايت از فعاليتهاى گوناگون و مشاركت اجتماعى زنان دارد.

 

نمونه اين خبرها را در مورد حضرت فاطمه دختر امام حسين(ع) چنين مى خوانيم:

 

وقتى خانه جده اش حضرت فاطمه(س) به مسجد اضافه شد و بناى منزلش تمام گشت، آن حضرت به موضع «حره» منتقل شد و گفت: چاره اى ندارم تا چاهى در خانه براى وضو و ساير نيازمنديهايم داشته باشم. پس دو ركعت نماز در محل مورد نظر براى كندن چاه، خواند و دعا كرد. آن گاه كلنگ به دست گرفته، شروع به كندن چاه كرد و به كارگرها دستور داد كار كردند.(37)

 

43ـ رنگ آميزى و نقاشى

 

در ميان خوانندگان عده اى هستند كه فكر كنند، مشاغل موجود، سابقه نداشته است و حال آنكه در اين مورد بيشتر با فقدان دليلهاى اثباتى روبه رو هستيم.

 

زنان سده اول، مشاغل بسيارى عهده دار بوده اند كه نمونه هاى آن در اين مقاله بيان شد. از جمله اين مشاغل، رنگآميزى پارچه ها و نقش و نگار و علامت گذارى آنها بوده است.

 

زنى از خاندان بنى اسد مى گويد: روزى در حضور زينب همسر پيامبر(ص) بودم و با او جامه اش را رنگ قرمز مى زديم. در اين ميان، پيامبر(ص) وارد شدند و به سوى ما نگريسته، متوجه رنگآميزى ما شدند. چون رنگ لباس قرمز بود، برگشتند. زينب كه پيامبر را اين گونه ديد، فهميد كه رسول خدا(ص) اين رنگ را نپسنديده، از اين رو لباس را شست و سرخى آن را از ميان برد. پيامبر(ص) بازگشتند چون چيزى نديدند به خانه درآمدند.(38)

 

اين گزارش گرچه كراهت حضرت رسول(ص) را در خصوص جامه زينب نشان مى دهد، ولى از يك حقيقت پرده برمى دارد و آن اشتغال زنان به كار رنگآميزى پارچه و لباس است. همچنين در تاريخ و فقه اسلامى از لباسهاى علامتدار و منقوش بحث شد، كه طبعا توسط خانمها بدان صورت درمىآمده است.

 

44ـ توليت اوقاف و صدقات

 

به استناد رواياتى كه از طريق شيعه و سنى نقل شده، حضرت زهرا(س) متصدى و متولى اوقاف و صدقات پيامبر(ص) بوده است.

 

علامه مجلسى نامه اى را كه حضرت زهرا(س) انشا كرده و برخى از ياران، آن را امضا كرده اند، چنين آورده است:

 

به نام خداى بخشنده و مهربان. اين وصيت فاطمه دختر محمد فرستاده خداست. او وصيت مى كند كه امور هفت حائط (بستان) او: العواف، الدلال، البرقه، والمبيت (الميثب)، الحسنى، الصافيه و آنچه متعلق به ام ابراهيم بوده، به على بن ابى طالب واگذار شود. اگر على(ع) از دنيا رفت، به حسن(ع) و اگر حسن از دنيا رفت، به حسين(ع) و اگر حسين(ع) از دنيا رفت، به بزرگترين فرزندان من واگذار شود. خدا را بر اين وصيت شاهد مى گيرم و نيز مقدادبن اسود و زبيربن عوام را. اين نامه به خط على بن ابى طالب است.(39)

 

بزنطى به نقل از امام رضا(ع) مى گويد:

 

عباس براى گرفتن حق الارثه خود آمده بود، حضرت على(ع) و ديگران شهادت دادند كه آنها وقف است.(40)

 

سمهودى نيز اين موضوع را مطرح كرده و متولى موقوفات ياد شده را بعد از امام حسين(ع)، امام سجاد(ع)، سپس حسن و محسن و بعد زيدبن الحسن دانسته است.(41)

 

پى‏نوشت‏ها:

 

1ـ زنان در جنگ احزاب حافظ و نگهبان مدينه بودند. مردى از يهود قصد داشت به حريم مسلمانان وارد شود. از اين رو، صفيه دختر عبدالمطلب او را كشت. ر.ك. شغل رزمى زنان.

 

2ـ حسن الاسوه، باب ماورد فى كون المرإه خليفه فى النسإ.

 

3ـ الميزان، ج4، ص350.

 

4ـ و فى الحديث: «ان الشياطين كانت تسترق السمع فى الجاهليه و تلقيه الى الكهنه فتزيد فيه ما تزيد و تقبله الكفار منهم» (لسان العرب، ماده كهن.)

 

شبيه اين مطلب از امام صادق(ع) در كتاب مكاسب شيخ انصارى، ص53 آمده است.

 

5ـ تاريخ التمدن الاسلامى، ج3، ص21 ـ سيره حلبى، ج1، ص36 ـ نهايه الارب، ج3، ص130 - 131 - الاصابه، ج4، ص320 - 321 - بحارالانوار، ج21، ص9.

 

6ـ الاصابه، ج4، ص320 - 321.

 

7ـ بحارالانوار، ج21، ص9.

 

8ـ السيره النبويه، ج1، ص231.

 

9ـ مكاسب، شيخ انصارى، ص52 - 53.

 

10ـ المعجم الكبير للطبرانى، ج25، ص332.

 

11ـ شايد سخن گفتن از مداوا و كمكهايى جز رزم، بدين خاطر بوده كه ديدگاه منع جهاد زن خدشه دار نشود.

 

12ـ الاصابه، ج8، ص235 ـ مسند احمد، ج5، ص271.

 

13ـ الاصابه، ج8، ص176.

 

14ـ بحارالانوار، ج6، ص515 ـ تراجم اعلام النسإ، ج2، ص412. به جز او ام عماره نيز در زمره رزمندگان احد ياد شده است. (السيره النبويه، ج3، ص45).

 

15ـ السيره النبويه، ج3، ص177 - 179.

 

16ـ المعجم الكبير للطبرانى، ج24، ص157.

 

17ـ المعجم الكبير للطبرانى، ج25، ص291.

 

18ـ السيره النبويه، ج3، ص189 ـ سيرالصحابيات، ص9 - 10.

 

19ـ خفض به جاى ختنه در مردان است. اين سنت هنوز هم رايج است.

 

20ـ المعجم الكبير للطبرانى، ج24، ص314 تا 316.

 

21ـ سيرالصحابيات، ص9 - 10.

 

22ـ اصطلاح خاص فرهنگ پزشكى مورد نظر نيست. منظور درمان امراض از طريق روح و تلقينات روحى است. اين موضوع در بيشتر كتب حديث (اهل سنت) با عنوان «الرقى» مطرح شده است.

 

23ـ المعجم الكبير، ج23، ص184 - 185.

 

24ـ الجمل، چاپ دفتر تبليغات اسلامى،ص415.

 

25ـ المعجم الكبير للطبرانى، ج24، ص318.

 

26ـ دانستن نسخه و اعتقاد به آن، بدون ترتيب اثر گناه ندارد.

 

27ـ مكاسب شيخ انصارى، ص49.

 

28ـ السيره النبويه، ج2، ص260.

 

29ـ همان كتاب، ج3، ص194.

 

30ـ السيره النبويه، ج4، ص136.

 

31ـ مثلى كه در فرهنگ فارسى رواج دارد اين است كه مى گويند: «مرغ اگر مثل خروس بخواند بايد سرش را بريد». اين مثل باز گرفته از فرهنگ عرب جاهلى است. منظور گوينده اين سخن يعنى «فرزدق»، شعر سرودن و سخنورى زنان است. نقل شده او چند تن از دختران شاعر را به همين جرم! به قتل رسانده است. (نهايه الارب، ج3، ص11. )

 

32ـ ر.ك. بلاغات النسإ، اخبار النسإ ابن قيم،اخبار النسإ فى العقد الفريد، اخبار النسإ فى الاغانى و ...

 

33ـ سيرالصحابيات، ص9 - 10، ر.ك. اخبار النسإ ابن قيم، السيره النبويه لابن هشام، الامإ الشواعر، اشعار النسإ، اشعارالنسإ المومنات، الاغانى، عيون الاخبار ابن قتبه، بلاغات النسإ و ...

 

34ـ بحارالانوار، ج43، ص82 و 28.

 

35ـ به نقل از حياه الصحابيات، ج2، ص154 - 155، حياه الصحابه، ج1، ص273، الترغيب و الترهيب، ج5، ص173.

 

36ـ سيرالصحابيات، ص10.

 

37ـ ... فصلت فى موضع بئردارها ركعتين ثم دعت الله و إخذت المسحاه فاحتفرت بئرها ... (وفإالوفإ، ج3 - 4، ص1140، چاپ مكه، دارالباز).

 

38ـ حسن الاسوه به نقل از ابو داود.

 

39ـ بحارالانوار، ج43، ص235، باب10.

 

40ـ بحارالانوار، ج22، ص297.

 

41ـ وفإالوفإ، ص998.

 

منبع:روزنامه قدس

 

چهارشنبه 12 مرداد 1390  6:56 PM
تشکرات از این پست
montazer_1371
montazer_1371
کاربر تازه وارد
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 298
محل سکونت : خوزستان

پاسخ به:زنان بخوانند

جهاني شدن اسلامي و زنان

مرتضي شيرودي

 

با توجه به مباحث گذشته ، يکي از آثار منفي جهاني سازي بر زنان ، سست شدن بنيان خانواده از جهات گوناگون است . اين در حالي است که اسلام به استحکام بنياد خانواده در جامعه ي ايده آل اسلامي ، قبل و بعد از ظهور، اهميت فراوان مي دهد ؛ زيرا خانواده نقطه ي آغازين هر صلاح يا فساد است و نيز اجتماع از ترکيب خانواده ها پديد مي آيد . به همين دليل ، اسلام بيشترين توجه خود را به خانواده معطوف داشته است . پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله در اين باره مي فرمايد : « در اسلام هيچ بنايي نزد خداوند محبوب تر از تشکيل خانواده نيست .» (1)     مسلم است که بقاي خانواده همچون شکل گيري آن ، ضروري است . امام صادق عليه اسلام مردم را به تلاش براي حفظ خانواده فراخواند و فرمود : « هيچ چيز نزد خداي عزيز و بلند مرتبه ، مبغوض تر از خانه اي نيست که به خاطر جدايي ( طلاق ) خراب شود . » (2) طبيعي است هنگامي که خانواده بر اساس مودت و تفاهم متقابل شکل گيرد و پدر و مادر با تفاهم و تعاون و آگاهي ، فضايي آرام و مطلوب براي رشد فرزندان پديد آورند ، حرکت عمومي جامعه به سوي صلاح و سعادت خواهد بود. به اين سبب ، اسلام براي پدر و مادر به عنوان دو رکن سرنوشت ساز خانواده ، مقامي والا و ارزشمند در نظر گرفته ، آنان را داراي مسئوليتي حساس و ويژه مي داند ، در حالي که در طرح جهاني سازي ، زن از چنين جايگاهي در خانواده برخوردار نيست .

 

به طور اخص ، جايگاه خانواده و رکن رکين آن ، يعني زن ، در نظام جهاني شدن اسلامي و يا در جهاني شدن اسلام را به اين شرح مي توان تبيين کرد :

 

1. تلاش و فعاليت اقتصادي و اجتماعي : دختران حضرت شعيب عليه اسلام به دليل پيري پدر و نداشتن برادر ، چوپاني مي کردند و بدين دليل ، به تکدي و فقر نيفتادند . ( و وجد من دونهم امرأتين تذودان قال ما خطبکما قالتا لانسقي حتي يصدر الرعاء و أبونا شيخ کبير.) ( قصص : 23 )

 

2. حيا و عفت در جامعه : دختران حضرت شعيب عليه اسلام در راه رفتن و صحبت کردن با نامحرم با حيا و عفيف بودند. ( فجاءته احداهما تمشي علي استحياء قالت ان أبي يدعوک ليجزيک أجر ما سقيت لنا.) ( قصص : 25 )

 

3. نظر و مشورت دادن به خانواده : دختر حضرت شعيب عليه اسلام به پدرش ، با آنکه يک پيامبر الهي بود ، پيشنهاد داد که حضرت موسي عليه اسلام ، همان جوان قوي و امين ، را به کار گيرد . ( قالت احداهما يا أبت استأجره ان خير من استأجرت القوي الأمين .) ( قصص : 26 )

 

4. تعالي يافتن تا مهبط فرشتگان : بر حضرت مريم عليهاالسلام فرشته ي مقرب الهي نازل شد و با او به سخن پرداخت و به وي بشارت فرزند داد : ( فأرسلنا اليها روحنا فتمثل لها بشرا سويا ... قال انما أنا رسول ربک لأهب لک غلاما زکيا ) ( مريم: 17 و 19 )

 

5. همسرداري و شوهرداري خوب : حضرت آسيه چنان شوهر داري کرد که نظر فردي مغرور و متکبر همچون فرعون را به خود جلب کرد ، به حدي که فرعون ، که همه ي پسران را مي کشت ، به تقاضاي آسيه ، حضرت موسي عليه اسلام را نکشت .( و قالت امرأت فرعون قرت عين لي و لک لا تقتلوه عسي ان ينفعنا أو نتخذه ولدا.) ( قصص : 9 )

 

6. راضي بودن به رضاي الهي ، همراه با تلاش براي جبران کمبودها : همسر حضرت زکريا عليه اسلام رضا و صبرش نتيجه ي خوبي داشت ؛ چون خدا به او فرزندي مثل حضرت يحيي عليه اسلام داد . ( فاستجبنا له و وهبنا له يحيي و أصلحنا له زوجه انهم کانوا يسارعون في الخيرات و يدعوننا رغبا و رهبا و کانوا خاشعين .) ( انبياء : 90 )

 

7. ولايت پذيري : حضرت هاجر با آنکه تازه زا بود ، ولي راضي به صحرا نشيني و دور ماندن از همسري همچون حضرت ابراهيم عليه اسلام گرديد ؛ به آن دليل که ابراهيم ولي زمان او بود . خداوند نيز به پاس اين ولايت پذيري ، رضا و صبر ، قبر او را در کنار کعبه و خانه ي خود قرار داد و فرزندش را براي قرباني شدن برگزيد : ( و فديناه بذبح عظيم ) ( انبياء : 107 )

 

8. ديگر موارد : عبارتند از : پوشاندن اندام ( و ليضربن بخمرهن علي جيوبهن ) ؛ نگاه حرام نکردن ( و قل للمومنات يغضضن من أبصارهن ) ؛ پنهان کردن آرايش از نامحرمان ( و لا يبدين زينتهن الا ما ظهر منها ) ؛ مخفي کردن زينت و جمال از نامحرمان ( و لا يبدين زينتهن الا لبعولتهن أو ... ) ( نور: 30 )

 

زن در عصر ظهور

 

با مرور وضعيت زنان در عصر پس از ظهور حضرت مهدي عليه اسلام ، بيش از گذشته مي توان به جايگاه رفيع زن شيعي در گستره ي جهاني شدن اسلامي پي برد. آن گونه که از احاديث برمي آيد ، زن و خانواده در عصر ظهور ، به اوج جاهليت خود مي رسند. از جمله ي اين احاديث ، عبارتند از : « يرفع العلم و يظهر الجهل و يشرب الخمر و يفشوا الزنا و يقل الرجال حتي ان الخمسين امرأة فيهن رجل واحد » (3) ؛ علم برداشته مي شود و ناداني فراگير مي گردد و زنا و مشروب خواري شايع مي شوند و شمار مردان اندک مي شود ، تا جايي که گاهي ميان پنجاه زن ، يک مرد يافت مي شود.

 

رسول اکرم صلي الله عليه و آله در حديث ديگري ، از نابرابري مرد و زن و ابتذال زن در اثر همين نابرابري ، اين گونه سخن گفته اند : « هنگامي که زن از کنار گروهي عبور مي کند ، يکي از آن ها برمي خيزد و دامن او را بالا مي زند ؛ آن چنان که دنبه ي گوسفند را بالا مي زنند .» (4) از تشبيه به گوسفند ، چنان برمي آيد که در مقابل اين جسارت بزرگ ، زنان خون سردي نشان مي دهند و اعتراضي نمي کنند.(5)

 

اما در جهان پس از ظهور ، زن و خانواده همانند عصر پيامبر صلي الله عليه و آله ، به جايگاه انساني و اسلامي خود دست مي يابند. احاديث ذيل مويد اين ادعا هستند:

 

زنان همراه حضرت مهدي عليه اسلام

 

اما باقر عليه اسلام مي فرمايد : « و يجيء و الله ثلاث مأة و بضعة عشر رجلا منهم خمسون امرأة يجتمعون في مکة » ؛ (6) به خدا سوگند که سيصد و ده و اندي نفر مي آيند که در ميان آن ها پنجاه زن هستند و در مکه گرد مي آيند. در ادامه ي اين حديث ، آمده است که اين زنان در مکه اجتماع مي کنند ، بي آنکه وعده داده باشند ؛ آمدنشان مانند ابرهاي پاييزي است . در احاديث مربوط به ياران حضرت امام ولي عصر (عج) ، تنها در اين حديث ، از زنان سخن به ميان آمده است . از احاديث ديگر برمي آيد که اين زنان ، همانند جنگ هاي اسلامي ، تنها در امور خدماتي ، همچون پانسمان و زخم بندي مجروحان استفاده مي شود. در اين مورد ، امام صادق عليه اسلام فرمود : « سيزده نفر همراه قائم (عج) خواهند بود که مجروحان را پانسمان مي کنند و از بيماران پرستاري مي نمايند.» (7)

 

اين حديث به صورت ديگري نقل شده است و آن اينکه امام صادق عليه اسلام به مفضل بن عمر فرمودند : « با حضرت قائم عليه اسلام ، سيزده زن همراهند.» عرض کرد: آن ها چه مي کنند؟ حضرت فرمود : « مجروحان را مداوا و بيماران را پرستاري مي کنند ؛ همان گونه که در زمان پيامبر چنين بود.» (8) مفاد اين حديث به ذهن نزديک است ؛ چون در غالب اوقات، چه در گذشته و چه اکنون ، از زنان در ميدان هاي جنگ براي معالجه ي مجروحان استفاده مي شده است ، ولي آنچه مسلم و قطعي است آنکه در بيعت اولي با امام زمان (عج) ، هيچ زني شرکت ندارد و از ظهور آن حضرت آگاه نمي شود ، بلکه پس از آنکه ياران بقية الله در مکه گرد مي آيند ، اين زنان از آن آگاه مي شوند و به آن ها مي پيوندند.(9)

 

محيط امن بر زنان

 

در عصر پس از ظهور ، هر گونه نا امني اجتماعي و محيطي از بين مي رود. اين در حالي است که زنان و خانواده ها همواره از محيط هاي نا امن بيشترين صدمات را مي بينند که اغلب آن ها جبران ناپذيرند. احاديث گوناگوني امن بودن عصر پس از ظهور را براي زنان و خانواده ها نشان مي دهند ؛ مانند : « تأمن السبل حتي تمشي المرأة بين العراق و الشام لا تضع قدميها الا علي النبات ، و علي رأسها زينتها ، لا يهيجها سبع و لا تخافه » ؛ (10) راه ها امن شوند تا آنکه زن از عراق تا شام برود و پاي خود را جز بر روي گياه نگذارد و جواهراتش را بر سرش بگذارد و از درنده خويي هراس نداشته باشد ؛ چنان که امام صادق عليه اسلام نيز در اين زمينه مي فرمايد : « و حتي تخرج العجوز الضعيفة من المشرق تريد المغرب فلاينهنهها احد » ؛ (11) و چنان که پيرزن ناتواني از مشرق تا مغرب مي رود و از کسي آسيبي به او نمي رسد . « يطفيء به الفتنة الصماء ، و تأمن الأرض حتي أن المرأة لتحج في خمس نسوة ما معهن رجل ، لا يتقين الا الله » ؛ (12) خداوند به وسيله ي او ( حضرت مهدي عليه اسلام ) فتنه هاي جانکاه را آرام و ساکن سازد و زمين امن گردد ؛ چنان که يک زن در ميان پنج زن بدون اينکه مردي آن ها را همراهي کند ، به حج خانه ي خدا رود و جز خدا از کسي باکي نداشته باشند.

 

سنگسار زناکاران

 

حکومت جهاني امام زمان (عج) ، حکومت پاکان است و در آن ناپاکان از جمله ، زناکاران جايي ندارند. احاديث ذيل نشان مي دهند که زناکاران در حکومت صالحان کشته مي شوند و زمين از وجود آنان پاک مي شود. امام صادق عليه اسلام مي فرمايد : « دمان في الاسلام خلال من الله – عزوجل – لا يقتضي أحد فيهما بحکم الله حتي يبعث الله قائمنا أهل البيت . فأذا بعثه الله حکم فيهما بحکم الله لا يريد بينة : ألزاني المحصن يرجمه، و مانع الزکاة يضرب عنقه » ؛ (13) دو خون از سوي خداي تبارک و تعالي حلال شده اند که پيش از قيام قائم اهل بيت (عج) به حکم خدا رفتار نمي شود. هنگامي که خداوند او را برانگيخت ، حکم خدا را در آن دو اجرا مي کند و آن را با علم امامت بدون اينکه شاهدي مطالبه کند ، انجام مي دهد : زاني محصن را ( کسي که با داشتن همسر مرتکب فحشا شده باشد ) سنگسار مي کند ؛ و گردن مانع زکات را مي زند.

 

امام صادق عليه اسلام در حديث ديگري بر از بين رفتن روابط نامشروع در دولت حق خبر مي دهد: « و يذهب الزني و شرب الخمر و يذهب الربا و يقبل الناس علي العبادات و تودي الأمانات و تهلک الأشرار و تبقي الأخيار »؛ (14) روابط نامشروع ، مشروبات الکلي و رباخواري از بين مي روند ، مردم به عبادت و اطاعت روي مي آورند ، امانت ها را به خوبي رعايت مي کنند ، اشرار مردم نابود مي شوند و افراد صالح باقي مي مانند.

 

امام رضا عليه اسلام در اين باره فرموده است :« لو قد قام القائم لحکم بثلاث لم يحکم بها أحد قبله : يقتل الشيخ الزاني و يقتل مانع الزکاة و يورث الأخ آخاه في الأظلة » ؛ (15) هنگامي که قائم ما (عج) قيام کند ، به سه چيز داوري کند که احدي پيش از او داوري نکرده است : 1. پيرمرد زاني را مي کشد ؛ 2. مانع الزکات را مي کشد و ...(16)

 

مفاد زنانه ي يک پيمان

 

اميرمومنان عليه اسلام در وصف بيعت ياران حضرت مهدي (عج) چنين مي فرمايد :« يبايعون علي أن لا يسرقوا، و لا يزنوا، و لا يسبوا مسلما ، و لا يقتلوا محرما ، و لا يهتکوا حريما محرما ، و لا يهجموا منزلا ، و لا يضربوا أحدا الا بالحق ، و لا يکنزوا ذهبا و لا فضة و لا برا و لا شعيرا ، و لا يأکلوا مال اليتيم ، و لا يشهدوا بما لا يعلمون ، و لا يخربوا مسجدا ، و لا يشربوا مسکرا ، و لا يلبسوا الخز و لا الحرير ، و لا يتمنطقوا بالذهب ، و لا يقطعوا طريقا ، و لا يخيفوا سبيلا ، و لا يفسقوا بغلام ، و لا يحبسوا طعاما من بر و لا شعير. و يرضون بالقليل و يشتمون علي الطيب ، و يکرهون النجاسة ، و يأمرون بالمعروف و ينهون عن المنکر ، و يلبسون الخشن من الثياب ، و يتوسدون التراب علي الخدود ، و يجاهدون في الله حق جهاده . و يشترط علي نفسه لهم : أن يمشي حيث يمشون ، و يلبس کما يلبسون ، و يرکب کما يرکبون ، و يکون من حيث يريدون ، و يرضي بالقليل ، و يملأ الأرض بعون الله عدلا کما ملئت جورا ، يعبد الله حق عبادته ، و لا يأخذ حاجبا و لا بوابا .» (17)

 

بخشي از اين پيمان ، ارتباط مستقيمي به زن و خانواده دارد ، از جمله : زنا نکنند ، به خانه ي کسي هجوم نبرند ، از پليدي گريزان باشند ، گرد همجنس بازي نگردند ، طرفدار پاکي باشند ، از زشتي ها بازدارند . بخشي ديگر از اين پيمان به طور غيرمستقيم ، به زن و خانواده مربوط مي شود ؛ از جمله : به آبروي کسي لطمه نزنند ، مال يتيم را نخورند ، مشروب ننوشند ، حرير و خز نپوشند ، راه را ناامن نکنند ، به نيکي فرمان دهند و در راه خدا ، حق جهاد را ادا کنند . از اين حديث استفاده مي شود که فساد ، تباهي ، بي عفتي و زشت خويي رخت برمي بندند و از مشروبات الکلي اثري نمي ماند و امنيت ناموسي دقيقا تأمين مي شود. (18)

 

دانش آموختن زنان

 

« العلم سبعة و عشرون حرفا، فجميع ما جائت به الرسل حرفان ، فلم يعرف الناس حتي اليوم غير الحرفين ، فاذا قام قائمنا اخرج الخمسة و العشرون حرفا فبثها في الناس و ضم اليها الحرفين حتي يبثها سبعة و عشرين حرفا » ؛ (19) علم 27 حرف است . آنچه پيامبران آوردند و براي مردم آشکار ساختند ، تنها دو حرف بوده است و مردم تا به امروز جزآن دو حرف را نشناخته اند هنگامي که قائم ما قيام کند 25 حرف ديگر را آشکار مي کند و آن ها را در ميان مردم منتشر مي سازد و آن دو حرف گذشته را هم به آن ضميمه مي کند تا 27 حرف تکميل شوند و همه ي قسمت هاي علوم در ميان مردم انتشار پيدا کنند.

 

اگر مضمون اين حديث مورد دقت قرار بگيرد ، معلوم مي شود که ميزان پيشرفت علوم در عصر حضرت بقية الله هرگز براي ما قابل درک و تصور نيست : « کأني بدينکم هذا لا يزال موليا يفحص بدمه ، ثم لا يرده عليکم الا رجل منا أهل البيت ، فيعطيکم في السنة عطاءين ، و يرزقکم في الشهر رزقين ، و توتون الحکمة في زمانه حتي ان المرأة لتقضي في بيتها بکتاب الله تعالي و سنة رسوله »؛ (20) گويي با چشم خود مي بينم که اين آيين مقدس هر روز کنار گذاشته مي شود و به دنبال خون خواهي مي گردد . آن گاه کسي آن را بازنمي گرداند ، بجز مردي از خاندان ما . او هر سال دوبار به شما بخشش مي کند و هر ماه دوبار به شما ماهيانه مي دهد. در زمان او آن قدر به شما دانش و فرهنگ داده مي شود که زن خانه دار در خانه ي خود با کتاب خدا و سنت پيامبر صلي الله عليه و آله داوري مي کند.

 

اکنون ما در دوراني زندگي مي کنيم که هر روز ضربه ي جديدي بر پيکر اسلام فرود مي آيد . اين آيين پاک و حيات بخش به خون آعشته شده و همچون حالت احتضار ( جان کندن ) پاهاي خود را به زمين مي زند ، اصول آن فراموش شده و فروع آن در زير پاها لگدمال گشته اند ، و پيش از دشمنان خود ، مسلمانان کارد بر حلقوم آن نهاده ، آن را ذبح شرعي مي کنند ! ديگر اين اندرزگويان پندنگير ، ارشادگران هدايت نايافته ، آمران به معروف و ناهيان از منکر حرفه اي ، که خود از معروف به دور و در درياي گناهان غوطه ورند، نمي توانند آن را از سقوط نجات دهند ؛ تنها چيزي که مي تواند با نفس مسيحايي اش اين مرده را زنده کند لبه ي تيز شمشير الهي در دست يداللهي حضرت بقية الله (عج) است که تنها بازمانده از حجت هاي پروردگار و يکتا موعود منتظر براي اصلاح جهاني و بازگردانيدن گم گشتگان به شاه راه هدايت است . (21)

 

احاديثي که به توصيف وضعيت زنان در آخر الزمان پرداخته اند ، بيش از رواياتي اند که درباره ي موقعيت آنان در عصر پس از ظهور سخن گفته اند. اما احاديث توصيف کننده ي وضع زن و خانواده در آستانه ي ظهور مبين موقعيت زن و خانواده در حکومت مهدي موعود (عج) هستند ؛ يعني فساد زن و تزلزل خانواده در انتهاي عمر بشر از علل مهم ظهور آن امام معصوم است . بنابراين ، او مي آيد تا اين فسادها را از ميان بردارد. آنچه از فساد زنان و خانواده ها در آخرالزمان گفته مي شود ، در حکومت امام زمان ، عکس آن جاري و ساري است . از اين رو ، اگر تصويري معکوس از احاديث آستانه ي ظهور در ذهنمان مجسم کنيم ، توانسته ايم تصويري واقعي از جايگاه زن و خانواده در جهان پس از ظهور ارائه دهيم :

 

1. « و اذا رأيت المرأة تصانع زوجها علي نکاح الرجال، و رأيت خير بيت يساعد النساء علي فسقهن » (22) هنگامي که ببيني زن از همسرش مطلع است که او با همجنس خود رابطه دارد و به روي او نمي آورد ، و مي بيني که در بهترين خانه ها زن تشويق مي شود که فسق و فجور کند .

 

اما در دوره ي پس از ظهور ، رابطه ي نامشروعي وجود ندارد ، زن چيزي از همسر خود پنهان نمي کند و هيچ زني به هيچ گناهي تشويق نمي شود.

 

2. « و رأيت النساء يتزوجن بالنساء و رأيت معيشة المرأة من کد فرجها و رأيت النساء يتخذن المجالس کما يتخذها الرجال » ؛(23) زن ها را مي بيني که با زن ها آميزش مي کنند و زندگي زن از خودش تأمين مي شود و زنان بسان مردان جلساتي تشکيل مي دهند.

 

قطعا اثري از همجنس بازي در حکومت امام زمام (عج) وجود ندارد . در واقع ، نيازي به اين امر نيست ؛ به خاطر آنکه ازدواج ها آسان صورت مي گيرند و همه نيازهاي جنسي خود را از طريق مشروع تأمين مي کنند.

 

3. « تکون النسوة کاشفات عاريات متبرجات من الدين خارجات و الي الفتن مائلات و الي الشهوات و اللذات مسرعات للمحرمات مستحلات و في جهنم خالدات »؛ (24) زن ها لخت و عور باشند ، زينت هاي خود را آشکار سازند ، از دين بيرون روند ، به فتنه ها بگرايند ، به سوي شهوت ها و لذت ها بشتابند ، محرمات الهي را حلال شمارند و در جهنم جاويدانند.

 

در آخرين حکومت الهي ، زن ها با پوشش اند ، زينت هاي خود را تنها براي محارم خود آشکار مي کنند ، ديندارند ، و نه فتنه مي کنند و نه گرد فتنه جمع مي شوند و در پي شهوت هاي غير مشروع نمي باشند.

 

4. « اذا رأيت المرأة تقهر زوجها و تعمل ما لا يشتهي و تنفق عليه من کسبها فيرضي بالدنيء من الطعام و الشراب » ؛ (25) هنگامي که زن را ببيني که با خشونت با همسرش رفتار مي کند ، آنچه را که او نمي خواهد انجام مي دهد و از درآمد شخصي خود به شوهرش اتفاق نمي کند و شوهرش براي چيزي اندک از متاع دنيا خشنود مي شود و ناملايمات همسرش را تحمل مي کند.

 

در دولت حق صاحب امر ، زن و شوهر دوست همديگرند و هرگز بدون اجازه ي همديگر به کاري عليه هم دست نمي زنند ، و خود را به بهاي اندکي نمي فروشند و ناملايمات براي يکديگر ايجاد نمي کنند .

 

5. « يا لها من طامة اذا حکمت في الدولة الخصيان و النسوان و أحدث الامارة الشبان و الصبيان و خرب جامع الکوفة من العمران و انعقد الجسران فذلک الوقت زوال ملک بني العباس و ظهور قائمنا أهل البيت » ؛ (26) چه حوادث جانکاهي روي خواهند داد هنگامي که زنان و خواجگان و سياهان به حکومت برسند ، کودکان و نوجوانان حکومت کنند ، مسجد جامع کوفه پس از عمران و آبادي خراب شود و دو پل ( در بغداد) احداث گردند. در آن هنگام ، وقت سقوط بني عباس و ظهور قائم ما اهل بيت فرامي رسد .

 

مراد از حکومت زنان ، سلطه ي آنان بر مردان است ، در حالي که با ظهور منجي عالم بشريت و تشکيل حکومت ، نشاني از سلطه ي زنان بر مردان و سلطه ي مردان بر زنان نخواهد بود.

 

6. « يتشبه الرجال بالنساء و النساء بالرجال » ؛ (27) مردان خود را به صورت زن ، و زنان خود را به صورت مرد درمي آورند .

 

« اذا تزينت النساء بثياب الرجال و سلب عنهن قناع الحياء » ؛ (28) هنگامي که زنان جامه ي مرد بپوشند و پوشش حيا از آن ها گرفته شود .

 

اين شبيه پوشي به حدي مي رسد که اگر ويژگي هاي بدن دختران همچون ظرافت بدن و برجستگي هاي آنان نبود ، بسياري از دختران آخرالزمان با پسران اشتباه مي شدند . و از اين روست که پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله در حديثي ، اين گونه زنان را لعنت کرده است :« لعن الله الرجلة من النساء » ؛ (29) خداوند لعنت کند زني که خود را به صورت مرد جلوه مي دهد.

 

رسول اکرم صلي الله عليه وآله در حديث ديگري در اين باره مي فرمايد : « هنگامي که کلاه هاي مشترک ظاهر شوند ، زنا شايع مي گردد . » (30)

 

7. «... و رأيت الفسق قد ظهر و أکتفي الرجال بالرجال ، و النساء و رأيت الرجال يتسمنون للرجال و النساء ، و رأيت الرجل معيشته من دبره ، و معيشة المرأة من فرجها. و أعطوا الرجال الأموال علي فروجهم ، و تنوفس في الرجل ، و تغاير عليه الرجال ، و رأيت الرجل يغير علي اتيان النساء ، و رأيت العقوق قد ظهر ، و استخف بالوالدين و کانا من أسوء الناس حالا عند الولد ، و رأيت أعلام الحق قد درست . فکن علي حذر ، و اطلب الي الله النجاة ، و اعلم أن الناس في سخط الله – عزوجل – و انما يمهرلهم لأمر يراد بهم فکن مترقبا، و اجتهد أن يراک الله - عزوجل – في خلاف ما هم عليه » ؛ (31) و مي بيني که گناهان علني شده ، مردان به مردان بسنده کرده و زنان با زنان درآميخته اند ، مردان براي مردان آرايش کرده و زنان براي زن ها خود را آراسته اند ، زندگي مرد از خودش تأمين مي شود ، زن نيز از خود فروشي تأمين معاش مي کند ، مردان اموال فراواني در راه تأمين مسائل جنسي مي پردازند ، براي مرد داشتن يک همسر غيرت و حسادت به شمار مي آيد ، مرد براي آميزش با جنس مخالف سرزنش مي شود، عاق والدين شدن علني شده ، پدر و مادر در پيش فرزند خوار شمرده مي شوند و از ديدگاه فرزند پست تر از هر فرد ديگر به شمار مي آيند ، و مي بيني که نشانه هاي حق پوسيده شده است. در چنين زماني ، از خشم خدا بر حذر باش و از خداي تبارک و تعالي نجات بخواه و بدان که مردم مورد خشم و غضب پروردگار هستند و خداوند به دلايلي به آن ها مهلت مي دهد. منتظر باش و تلاش کن که خداوند تو را در وضعي بر خلاف وضع آن ها ببيند .

 

نتيجه

 

قوانين زن و خانواده در اسلام بر پايه ي برقراري اصل « عدالت اجتماعي » و اصل « مودت و رحمت» تنظيم گرديده اند . ( و عاشروهن بالمعروف ) ( نساء: 19 )؛ با زنان به شايستگي و نيکي معاشرت کنيد. ( و أتمروا بينکم بالمعروف ) ( طلاق : 6 ) ؛ در مسائل خانواده ، مشورت و سازش را بر پايه ي رفتار شايسته مراعات کنيد . آميختن مسائل حقوقي با موازين اخلاقي ، که در آيات مزبور، مشهود است ، از شاه کارهاي روان شناسي تربيتي است که گاه به اصل « فضل » توصيه مي کند: ( و لا تنسوا الفضل بينکم ) ( بقره : 237 )؛ گذشت و نيکوکاري را در بين خود فراموش مکنيد ، و گاه به اصل « عفو » اشاره مي کند : ( و ان تعفوا اقرب للتقوي ) ( بقره : 237 ) ؛ اگر روح عفو و گذشت را حاکم کنيد ، به تقوا نزديک تر است ، و گاه به رعايت اصل « صلح » توصيه مي کند : ( و الصلح خير ) ( نساء: 128 ) ؛ در هنگام بروز اختلافات ، صلح منفعتش بيشتر است .

 

به طور کلي ، زن و خانواده در اسلام ، تمايزات فراواني با زن و خانواده در جاهليت قديم و جديد دارند و اين تمايزات به فراهم آمدن جامعه اي انساني و الهي در عرصه ي زن و خانواده مي انجامند؛ همان چيزي که در صدر اسلام تحقق يافت و در عصر پس از ظهور هم تحقق مي يابد. از جمله ي اين تمايزات عبارتند از:

 

الف. انسان مکمل : هدفمندي خلقت ، جهتدار بودن زندگي انسان و برخورداري او از کرامتي خاص ، سراسر ابعاد وجود را در بر مي گيرد و در مجموعه ي نظام آفرينش با برخورداري از اين کرامت ، وي را نسبت به ساير شئون جمادي ، نباتي و حيواني زندگي متمايز مي سازد و رسالتي عظيم ما بين ( انا لله ) تا ( انا اليه راجعون ) بر عهده اش قرار مي دهد و اين با بي بند و باري و آزاد زيستي و رهايي از قيود اخلاقي سازگاري ندارد . چون حرکت انسان در مسير زندگي ، به سوي کمال مطلق است ، از اين رو، بايد در زندگي مشترک ، به همسر خويش به مثابه ي يک انسان مکمل ، يک روح تعالي بخش ، يک مبدأ تحول شخصيت خويش بنگرد و در اين تحول ، بايد به گونه اي حرکت کند که عقل بر نفس اماره غالب آيد . در غير اين صورت ، حرکت سير نزولي خواهد داشت .

 

ب. حيات طيبه: کانون گرم خانواده محضر خداي رحمان است . از اين رو ، اعمال و کردار هر يک از زوجين مورد توجه حضرت حق بوده و با دقت ثبت و ضبط مي گردند و با عمل و نيت خالص ، آثار مفيدي بر آن خانواده مترتب مي گردند . به تعبير قرآن کريم ، ( و البلد الطيب يخرج نباته باذن ربه و الذي خبت لا يخرج الا نکدا ) ( اعراف : 58 )؛ سرزمين پاکيزه به اذن پروردگارش ثمر و حاصل خوب و با برکت به بار مي آورد ، اما سرزمين هاي شوره زار و خبيث ، حاصلي بي ارزش و بي فايده خواهند داشت . بر اين اساس ، بناي خانواده بر پايه ي پاکي زوجين شکل مي گيرد و تکوين فرزندان بر پايه ي طهارتي است که مبتني بر وراثت و تربيت باشد . بر همين مبنا ، اسلام در جاي جاي دستورالعمل هاي مربوط به زن ، مرد و خانواده ، آن ها را از خيانت ها و شرارت ها بر حذر مي دارد و آنان را به سوي حيات طيبه ، که هدف زندگي بر پايه ي آن استوار است ، سوق مي دهد.

 

ج. اولويت مصالح خانواده : اگر هر يک زن و مرد پس از پيوند ازدواج ، به عللي زوج خويش را مطابق با معيارهاي خويش نيافت ، ولي به خاطر مصالح خانواده و ارزش گذاري به اصل اين پيوند ، علي رغم ميل باطني خويش ، کراهت و بي ميلي نسبت به زوج خويش نشان نداد و در حفظ اين بنا و مصالح آن کوشيد ، به دليل توجه و گذشت و ترجيح مصالح خانواده بر خواسته هاي شخصي ، خداوند کريم دريچه اي از خيرات و برکات به سوي آنان مي گشايد ؛ چنان که در سوره ي نساء پس از تأکيد بر خوش رفتاري نسبت به همسران و امر به ( عاشروهن بالمعروف ) مي فرمايد : ( فان کرهتموهن فعسي ان تکرهوا شيئا و يجعل الله فيه خيرا کثيرا. ) ( نساء: 19 ) اشاره به اينکه اگر به دلايلي از همسران و زنان خود رضايت کامل نداريد و نسبت به ايشان کراهت و ناخوشايندي و در دل شماست ، از ابراز آن و به کدورت کشاندن کانون گرم خانواده بپرهيزيد و شيوه ي سازش و مدارا و معاشرت نيکو را مرام خويش سازيد ، که اگر اين گونه عمل کرديد ، پروردگار شما به جبران اين عمل ارزشمند ، خيرات و برکات و سود فراوان نصيب شما مي گرداند که از آن جمله ، اعطاي فرزنداني صالح و شايسته است .

 

د. حسن معاشرت : از عمده ترين وظايف مشترک زوجين « حسن معاشرت » است ؛ چنان که در اصل 1103 قانون مدني ايران آمده است :« زن و شوهر مکلف به حسن معاشرت با يکديگرند.» پيامبر گرامي در اين خصوص مي فرمايد :« اکمل المومنين ايمانا احسنهم خلقا و خيارکم خيارکم لنسائهم »؛ (32) « کامل ترين مومنان از حيث ايمان، خوش رفتارترين آن هايند و شايسته ترين شما آن هايند که با زنانشان خوش رفتارند. و در مورد خوش رفتاري زنان نيز مي فرمايد :« جهاد المرأة حسن التبعل » (33) بر اين اساس ، زن در عرصه ي زندگي زناشويي ، در مقابل شدايد ، گرفتاري ها و پستي ها و بلندي ها ، بايد نهايت توان و هنرمندي خويش را در تنظيم و تدبير و تحکيم امور به کار گيرد و با ايفاي مسئوليت خويش و مبارزه با آنچه مصالح خانواده را به مخاطره مي اندازد ، کارايي و توانمندي خود را در گردانندگي امور زندگي آشکار سازد . اينجاست که مصداق آيه ي ( فالصالحات قانتات حافظات للغيب بما حفظ الله ) ( نساء: 22 ) مي گردد.

 

ه. ازدواج دريچه ي ورود به برکات : اصل ديگري که در فرهنگ اسلام مطرح است اينکه خداوند دريچه ي روزي و برکات را در ازدواج قرار داده و بهترين زينت هاي دنيا ، که براي تحصيل آن ها براي بندگانش مباح ، بلکه مستحب و گاه تأکيد فراوان بر آن ها دارد ، در سايه ي ازدواج براي زن و مرد حاصل مي شوند . بر اين اساس ، قرآن به صراحت مي فرمايد : ( و أنکحوا الأيامي و الصالحين من عبادکم و امائکم ان يکونوا فقراء يغنهم الله من فضله .) ( نور: 24 ) در اين آيه ، اولا بنابر اصل « تعاون و همکاري » در جامعه مسلمانان است و علاوه بر والدين ، به کساني که مي توانند مقدمات ازدواج جوانان و زنان و مردان بدون همسر با فراهم نمايند ، امر مي کند .

 

و. مصونيت از گناه در سايه ي ازدواج و سلامت جامعه : اصل ديگري که جزو اصول خانواده است و بر آن تکيه بسيار شده ، اين است که ازدواج کليد حرکت به سوي پاکي و طهارت و موجب پيش گيري از بسياري مفاسد و شرور اجتماعي است و در بسياري از روايات آمده :« من تروج فقد احرز نصف دينه فليتق الله في النصف الآخر .» (34) اشاره به اينکه ازدواج مصونيتي ايجاد مي کند که به واسطه ي آن نصف دين حفظ مي شود و بعضي روايات ، صيانت دو سوم دين را در گرو ازدواج قرار داده است . از اين رو ، در نقلي از رسول خدا صلي الله عليه و آله آمده است که فرمودند :« هر کس در ابتداي سنين جواني ازدواج کند ، شيطان فرياد مي زند : اي واي ، اي واي ، دو سوم دينش کامل شد!» (35)

 

پي نوشتها :

 

1- محمد باقر مجلسي ، بحارالانوار ، ج 103، ص 222.

 

2- شيخ حر عاملي ، وسائل الشيعه ، ج 20، ص 16.

 

3- محمد باقر مجلسي ، پيشين ، ج 1 ، ص 166.

 

4- نهج الفصاحه ، ج 1، ص 184.

 

5- کامل سليمان ، روزگار رهايي ، ترجمه ي علي اکبر مهدي پور ، ص 755.

 

6- محمد باقر مجلسي ، پيشين ، ج 53، ص 223.

 

7- کامل سليمان ، روزگار رهايي ، ترجمه ي علي اکبر مهدي پور ، ص 423.

 

8- کامل سليمان ، پيشين ، ص 423.

 

9- شيخ حر عاملي ، اثبات الهداة ، ج 7، ص 150 .

 

10- لطف الله صافي گلپايگاني ، منتخب الاثر ، ص 474 / محمد باقر مجلسي ، پيشين ، ج 52، ص 316.

 

11- سيد مصطفي کاظمي ، بشارة الاسلام ، ص 230.

 

12- همان .

 

13- سيد مصطفي کاظمي ، پيشين ، ص 253.

 

14- لطف الله صافي گلپايگاني ، پيشين ، ص 475.

 

15- محمد باقر مجلسي ، پيشين ، ج 53، ص 309.

 

16- محمد باقر مجلسي ، پيشين ، ج 53، ص 309.

 

17- لطف الله صافي گلپايگاني ، پيشين ، ص 469.

 

18- محمد خادمي شيرازي ، جهان بعد از ظهور يا فروغ بي نهايت ، ص 152.

 

19- همان ، ص 112.

 

20- محمد باقر مجلسي ، پيشين ، ج 52، ص 352 / کامل سليمان ، روزگار رهايي ، ترجمه علي اکبر مهدي پور ، ص 622.

 

21- کامل سليمان ، پيشين ، ص 622.

 

22- محمد باقر مجلسي ، پيشين ، ج 52، ص 257.

 

23- همان.

 

24- لطف الله صافي گلپايگاني ، پيشين ، ص 426.

 

25- سيد مصطفي کاظمي ، پيشين ، ص 133.

 

26- کامل سليمان ، پيشين ، ص 758.

 

27- نهج الفصاحة ، ج 2، ص 645.

 

28- سليمان بن ابراهيم قندوزي ، ينابيع المودة ، ج 3، ص 100.

 

29- شيخ بهائي ، کشکول ، ص 580.

 

30- کامل سليمان ، پيشين ، ص 752.

 

31- محمد باقر مجلسي ، پيشين ، ج 51 ، ص 70.

 

32- نهج الفصاحة ، ج 2، ص 147.

 

33- شيخ حر عاملي ، وسائل الشيعه ، باب جهاد.

 

34- همان ، باب مقدمات نکاح.

 

35- محمد باقر مجلسي ، پيشين ، ج 103، ص 221 ، روايت 34 ، باب 1.

 

منبع: فصلنامه تخصصي بانوان شيعه

 

چهارشنبه 12 مرداد 1390  6:57 PM
تشکرات از این پست
montazer_1371
montazer_1371
کاربر تازه وارد
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 298
محل سکونت : خوزستان

پاسخ به:زنان بخوانند

جايگاه و مسايل زنان

خانم گوهرالشريعه دستغيب*

 

مساءله ى زن ، يك مساءله ى بسيار مهم

 

مساءله ى زن ، كه موضوع كار جمع خانمهاى حاضر است و شما (*) اندكى از مباحث مربوط به زن را بيان فرموديد، مساءله ى بسيار مهمى است . البته بعد از انقلاب در كشور ما، وضع زن به عنوان عضوى از جامعه و همچنين به عنوان كسى كه صاحب وظايف زنانه است - وظيفه ى مادرى و همسرى و امثال اينها - خيلى بهتر از گذشته است . هر چند در گذشته ، برخى از زنان كشور - نه اكثريت آنها - از جنبه ى شخصى - نه از آن دو جنبه يى كه اشاره كردم - شايد وضعشان بد نبود و زنان خاصى ، از مقدارى از تنعمات عمومى جامعه برخوردار بودند؛ ليكن مساءله ى شخصى براى زن ، مساءله ى درجه ى يك نيست . اگر ما به ابعاد زندگى زن نگاه كنيم ، واقعا مهمترين جهات و حيثيات وجود او، آن مسايل شخصى محض نيست .

 

امروز زنان نقاط دورافتاده هم براى خود شاءن قايلند

 

شخصيت اجتماعى زن به عنوان عضوى از اين مجموعه ى عظيم ، خيلى حايز اهميت است . زنان در گذشته ، اصلا به اين بخش توجهى نداشتند و اهميتى نمى دادند. در مسؤوليتهاى عمومى جامعه ، نقشى براى زنان فرض نمى شد؛ خودشان هم نقشى را فرض نمى كردند؛ بخصوص در اين سطح وسيعى كه امروز مطرح است . الان شما ملاحظه كنيد، همه ى زنان روستاها و شهرهاى دورافتاده ، به عنوان افرادى از مجموعه ى نگهدارنده ى اين انقلاب و اصحاب و صاحبان آن ، براى خودشان شاءن قايلند. از اين جهت ، هيچ فرقى بين زن و مرد نيست ؛ بلكه گاهى زنان ، ايمان پُرشورتر و ديد روشنترى نسبت به مسايل جامعه دارند و كشور و مسايل آن را متعلق به خودشان مى دانند.

 

چه زمانى چنين احساسى در بين زنان ما، آن هم در چنين سطح وسيعى از جامعه وجود داشت ؟ اين ، به بركت انقلاب است . همان حالت خودآگاهى و احساس ‍ شخصيت اجتماعى كه در مردان به وجود آمده است ، مى توان گفت كه در زنان با جست بيشترى به وجود آمده است . قبلا هيچ نبوده ؛ ولى حالا به ميزان خيلى بالايى هست . همچنين آن جنبه ى مشاغل و شؤ ون خاص زنانه و قدر مادر و همسر بودن را دانستن ، از جمله چيزهايى است كه به آن توجه شده است .

 

زن جاى بسيار اساسى و رفيعى در خانواده دارد

 

در اين دو، سه دهه ى قبل از انقلاب ، به خاطر ورود فرهنگهاى اروپايى ، بنيان خانواده متزلزل شده بود؛ يعنى حقيقتا خانواده ، آن اصالت و ارزش و عظمتى را كه در اسلام و فرهنگ سنتى ما دارد، ديگر نداشت . وقتى خانواده هست ، همسر و مادر عضو اصلى است . زن در اين مجموعه ، جاى بسيار اساسى و رفيعى دارد. به همين خاطر، وقتى اصل خانواده - يعنى زن - زير سؤال و متزلزل است ، در آن جا هيچ چيزى در جاى خودش قرار ندارد. اينها بحثهايى است كه واقعا بايد روى آنها خيلى تاءمل و تدقيق بشود.

 

اسلام ، چه تاءملات صحيح و چه راهنماييهاى ارزشمندى در مورد اين مسايل دارد. اين چيزى است كه انقلاب به زنان جامعه ى ما اعطا كرد و آنها را در صحنه ى جهاد، سياست و تاءثير در سازندگى اساسى كشور - كه همان سازندگى انقلاب است - وارد نمود. اين ، چيز خيلى مهمى است و جز با صدر اسلام ، با هيچ وقت ديگر قابل مقايسه نيست .

 

اسلام حيات دوباره يى به زن بخشيد

 

آنچه كه در گذشته ، در فرهنگهاى شرقى و غربى و ايرانى و غير ايرانى ، بر زنان رفته است ، لزومى ندارد كه من آنها را تكرار كنم ؛ بر همه ى شما معلوم است . اسلام واقعا حيات دوباره يى به زن بخشيد؛ منتهاى مراتب ، نكته يى كه شما هم اخيرا به آن اشاره كرديد، نكته ى مهمى است و من هميشه روى آن تكيه دارم . آن نكته اين است كه با وجود همه ى اينها، زن در جامعه ى ايرانى ما، نه از لحاظ حقوق اجتماعى ، نه از لحاظ تمكن و قدرت تصرف فردى ، نه از لحاظ قوانينى كه به اينها ارتباط پيدا مى كند، هنوز در آن حد و سطحى كه اسلام خواسته است ، قرار ندارد.

 

بر بخشى از جامعه ى ما، اخلاق بدى نسبت به زن حاكم است ، كه البته مخصوص ‍ ايران هم نيست . اگر آدم نگاه كند، مى بيند كه متاءسفانه در طول تاريخ ، همواره يك ستم تاريخى بر زن رفته است ؛ كه بيشتر هم ناشى از اين است كه قدر زن و جاى او را ندانسته اند. البته هرجاى ديگر چنين بوده ، به هر شكلى بوده و هست ، به ما ربطى ندارد؛ ولى در جامعه ى ما بايستى به آن شكلى باشد كه اسلام خواسته است . زن بايد شاءن حقيقى خودش را پيدا كند و نبايستى به خاطر زن بودن ، هيچ ستم و ظلمى به او بشود. اين ، چيز بسيار بدى است .

 

چه ستمهايى كه در حق زن روا داشته شده و اسمش ستم است ، و چه ستمهايى كه اسمش هم ستم نيست ، اما در حقيقت ستم است ؛ مثل همين سوق دادن به تجمل و مصرف گرايى و آرايشهاى بيهوده و مخارج سنگين و تبديل شدن به يك وسيله ى مصرف . اين ، ستم بزرگى بر زن است . شايد بشود گفت كه هيچ ظلمى بالاتر از اين نيست ؛ زيرا كه او را بكلى از آرمانها و اهداف تكاملى خودش غافل و منصرف مى كند و به چيزهاى خيلى كوچك و حقير سرگرم مى نمايد. اين ، كارى بوده كه در رژيم ظالم پادشاهى انجام شده ، و حالا بايد جلوى آن گرفته مى شد. البته در اوايل انقلاب ، خيلى هم خوب بود؛ ليكن بعدها باز غفلتهايى شده است ، كه بايد نسبت به آن ، حسابى برنامه ريزى كرد.

 

اسلام به نيازها و آرمانهاى بشر توجه كرده است

 

اسلام نسبت به زن و مرد و همه ى خلايق ، يك ديد واقع بينانه و متكى بر فطرت و طبيعت و نيازهاى حقيقى دارد؛ يعنى از هيچ كس بيش از تمكنش و بيش از آن چيزى كه به او داده شده است ، توقعى ندارد. اصلا بناى اسلام بر اين است ؛ يك بناى واقعى و منطقى است . در دعاى سحرهاى جمعه ، فقره يى است كه بيان مى كند: ((و جعل ما امتنّ به على عباده فى كفاء لتاءدية حقّه ))(**)؛ يعنى آن چيزى كه خداى متعال منت گذاشته و به كسى داده ، در حد كفايت است ، براى اين كه حقوق الهى را ادا كند. اصلا شناخت واقعيات هر كس ، متناسب با همان توقعى است كه از او وجود دارد.

 

پس ، اسلام به نيازها و خواهشها و طبايع بشرى و غيربشرى اهتمام ورزيده ، اصلا به آنها نظر كرده و حكم الهى را داده است ؛ اما به معناى آن نيست كه آرمانى براى انسانها ندارد. ما محكوم و اسير زندان طبيعتيم و در چارچوب قوانين طبيعت حركت مى كنيم ؛ اما آيا در اين چارچوب كه ما حركت مى كنيم ، هدفى در مقابل ما نگذاشته اند كه بگويند بايد به اين سمت حركت بكنيد؟

 

آرمانگرايى در اسلام و گرايش به سمت قله ها و اوجها و آرمانها، يك چيز قطعى و حتمى است . زن مثل مرد و مثل همه ى خلايق ، بايد در اين سمت حركت كند. اين ، با گرايشهاى غليظ و در لاك چيزهاى صددرصد شخصى و بى ارزش رفتن نمى سازد. البته در نظام اسلامى ، بايستى آنها ريشه كن بشود. اين گرايش به مصرف و تجمل گرايى و امثال آن ، كه در جوامع جاهلى رشد داده مى شود، بايد در جامعه ى اسلامى ريشه كن مى شد، يا لااقل در حد متوسطى قرار مى گرفت و افراطى در آن نمى شد؛ اما متاءسفانه الان ملاحظه مى شود كه قشرهايى از مردم ، باز سرگرم همان سرگرميهاى گذشته اند، كه باب جوامع دور از اسلام و دور از معنويت و حقيقت است . اين ، غلط است

 

ما بايد ببينيم كه زنان به چه ابزار قانونى احتياج دارند

 

آن چيزى كه من مى خواستم عرض بكنم ، اين است كه هر نقصى كه در وضع زن در جامعه ى ما وجود داشته باشد، علاجى دارد؛ چون اسلام نسبت به زن ، ديد شامل و كامل و جامعى دارد. بايد راههاى علاج را پيدا كرد. آن روزى كه شوراى فرهنگى ، اجتماعى زنان تشكيل مى شد، دقيقا به همين نكات نظر بود. در آن جمع ، جناب آقاى احمدى و ديگر برادران هم شركت داشتند. ما بايد امروز ببينيم كه زنان براى حركت در آن مسير مطلوب اسلام براى زن ، به چه ابزار قانونى احتياج دارند، چه تفكرات و تاءملاتى بايستى انجام بگيرد، چه راهنماييهايى بايد بشوند، چه مراكز هدايتى بايد به وجود بيايد؛ آن را بايستى برايشان فراهم كنيم و تدارك ببينيم . البته بايستى مركزى باشد كه اين تداركها و پشتيبانهاى معنوى را تدبير و اداره و دنبال كند - منظورم پشتيبانهاى مادّى نيست ؛ در پشتيبانها مادّى ، همه با هم شريكند - آن مركز، همين شوراى فرهنگى ، اجتماعى زنان است كه شما خانمها عضو آن هستيد.

 

شما بايستى نسبت به اين مساءله ، فكر و تاءمل كنيد. با مجلس و دولت هم كه رابطه داريد. بعلاوه ، خود شوراى عالى انقلاب فرهنگى ، مصوباتى را كه لازم الاجراست ، مى گذراند. از اوايلى كه اين شورا تشكيل شد، حضرت امام (رضوان اللّه تعالى عليه ) تصريح فرمودند كه مصوبات اين جلسه بايد اجرا بشود. اصلا اين مجموعه يى كه شما خانمها تشكيل داده ايد، وصل به آن مركز است ؛ بايد جدى فكر كنيد و ببينيد مشكلات زنان چيست . البته منظور، اين مشكلات كوچك عمومى كه بايد در بخشهاى مختلف ادارى برطرف بشود - مثل مشكل بيمه و امثال آن - نيست . اينها چيزهايى نيست كه مجموعه ى خاصى به آنها رسيدگى كند.

 

شما بايد ببينيد، زن به جهت زن بودن ، چه تكاليفى دارد و براى تحمل اين تكاليف ، احتياج به چه هدايتهايى دارد؛ چه توصيه هايى بايد به زنان بشود و چه قوانينى لازم است ، براى اين كه آنها از حقوق اجتماعى و انسانى خود برخوردار بشوند؛ چه سازمانهايى احيانا بايد به وجود بيايد كه بخشى از كارها را به عهده بگيرد. شما اينها را بررسى كنيد؛ آن وقت به دستگاههاى مختلف - مثل مجلس ، يا شوراى عالى انقلاب فرهنگى - توصيه كنيد، تا مصوبه بگذرانند و اين كارها انجام بگيرد. وقتى ما اين مجموعه را نداشتيم ، نداشته ايم ؛ ولى حالا كه داريم ، بايستى خيلى كار و حركت بكند.

 

باورهاى غلط ذهن زن ايرانى را بزداييد

 

به نظر من ، اهميت اين كارى كه امروز خانمها دارند، از اهميت مشاغل معمولى آنها در سطح كشور كمتر نيست ؛ بلكه از اغلب آنها بيشتر است . بله ، شما همين سؤال را مطرح بكنيد كه چرا زنان مسؤوليتها و مديريتهاى كليدى ندارند؟ اين سؤ ال قابل قبولى است . چنانچه صلاحيتهاى خوبى در زنان هست - نه اين كه ما تعصب بورزيم و بگوييم بايد حتما زن در جايى مسؤ ول شود - آن جاهايى كه منع اسلامى ندارد - چون در جاهايى ممكن است منع اسلامى داشته باشد - تا سطوح بالا را شامل مى شود. وقتى در اين نوع موارد مى خواهند بررسى كنند و كسانى را به عنوان اصلح انتخاب نمايند، زنان را هم در كنار مردان و بين اين مجموعه ببينند و بدون هيچ گونه تعصب ، اصلح را انتخاب كنند. البته اين ، يك عرف و يك فرهنگ است . اين طور چيزها، دستورى هم نيست كه بخشنامه صادر كنيم . نه ، اينها جزو فرهنگ و باورهاى جامعه است . بايد اين قدر گفته بشود، اين قدر تكرار و استدلال بشود، تا اين كه جا بيفتد.

 

به نظر من ، آن چيزى كه امروز مجموعه ى شما و هر مجموعه يى از زنان - كه در شكلها و با هدفهاى مختلف كار مى كنند - برعهده دارند، اين است كه باور غلطى را كه فرهنگ غربى و اروپايى در اين دهها سال اخير در ذهن زن ايرانى وارد كرده است ، بزدايد. البته باور غلطى هم در گذشته بوده است ؛ يعنى گرايش به برخى از شكلهاى غلط مصرف و تجمل ، از گذشته هم وجود داشته است . با ورود فرهنگ اروپايى ، اين مدگرايى و نوگرايى در مصرف ، به شكل عجيبى تشديد شد. اين ، محاسبه شده و پيش بينى شده بود. سردمداران سياستهاى غربى - كه غالبا صهيونيستها و استعمارگران بودند - به قصدى و با نيتى اين كار را كردند. اين باورهاى غلط را بايد بزداييد؛ و اين نمى شود، مگر با ارايه ى بحثها و كارهاى اسلامى . اگر اين كار بشود، ريشه ى اين مشكلاتى كه گاهى اوقات مطرح مى شود - بدحجابى و رواج فساد و فحشا و اين چيزها - به خودى خود كنده خواهد شد. اينها غالبا معلولند؛ علل ، همان باورها و فرهنگها هستند كه بايد روى آنها كار بشود.

 

اميدواريم كه خداوند ان شاءاللّه به بركت هدايت اسلامى و به بركت وجود فاطمه ى زهرا(سلام اللّه عليها) اين توفيق را به زنان ما بدهد. در بين مسلمين و در فرهنگ اسلامى ، زنى با اين عظمت وجود دارد. خداى متعال مى توانست بزرگترين و رفيعترين زن را در ميان ملتهاى ديگر و امتهاى سلف قرار بدهد - اشكالى هم نداشت ؛ اين كار مى شد - اما در امت اسلام قرار داده است . اين هم براى ما حجت و تنبيهى است كه مى توان اين الگوى عالى و والا را در مقابل چشم قرار داد و آن را دنبال كرد. ان شاءاللّه شما خواهران عزيز هم موفق باشيد كه اين راه مهم را باقدرت و باصلابت بپيماييد و خداوند به شما هم توفيق عنايت كند.

 

والسّلام عليكم و رحمة اللّه و بركاته

 

*-خانم گوهرالشريعه دستغيب ، رئيس وقت شوراى فرهنگى ، اجتماعى زنان

 

**-بحارالانوار، ج 87 ، ص 277

 

منبع:www.ghadeer.org

 

چهارشنبه 12 مرداد 1390  6:58 PM
تشکرات از این پست
montazer_1371
montazer_1371
کاربر تازه وارد
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 298
محل سکونت : خوزستان

پاسخ به:زنان بخوانند

توصيه هايي برايي سلامت قلب زنان

بيماريهاي قلبي عروقي در زنان يکي از مهم ترين عوامل مرگ و مير است. زيرا تنها در ايالات متحده 460/000 زن در سال 2004 جان خود را بر اثر اين بيماري ها از دست دادند . موسسه قلب آمريکا اظهار داشت . هر دقيقه اي که مي گذرد، زني جان خود را بر اثر بيماري قلبي عروقي از دست مي دهد اين بيماري ها شامل: بيماري هاي عروق قلب، سکته، فشار خون بالا، نارسايي قلبي، بيماري شريان هاي قلب و نامنظم بودن ضربان قلب مي باشد. به همين علت توصيه مي شود تمام زنان، حتي آنهايي که سابقه اين بيماري ها در خانواده ي آنها وجود نداشته حتما مراجعه ي منظم به پزشک داشته باشد.

 

اگر چه ژنتيک نقش مهمي را در ابتلاي به اين بيماري ها دارا مي باشد، اما يک زن مي تواند قدم هايي را در جهت کاهش احتمال ابتلاي به اين بيماري هاي قلبي عروقي بردارد. موسسه قلب آمريکا اين موارد را توصيه مي کند:

 

به سيگار بگوئيد «نه» !

 

اگر شما فردي سيگاري هستيد همين حالا آن را خاموش کنيد . مرگ شما را 3 برابر مي کند زيرا با بالا بردن فشار خون زمينه را براي لخته شدن خون فراهم کرده و سبب بروز حملات قلبي و سکته مي گردد. با کنار گذاشتن سيگار، در طي يک سال احتمال حمله قلبي در شما به 50 درصد کاهش پيدا مي کند.

 

مراقب دور کمر خود باشيد

 

با داشتن فعاليت مناسب مانند: ورزش کردن ، همواره ميزان کالري را که از مواد غذايي دريافت مي کنيد با ميزان کالريي که مي سوزانيد برابر باشد. هميشه مراقب سايز قسمت مياني بدن خود باشيد. اگر شکم بزرگي داريد احتمال وجود چربي در درون و اطراف اندام هاي شکمي شما خيلي زياد مي باشد و از آنجايي که اين چربي ها مي توانند آزاد شده و به عنوان اسيدهاي چرب خطرناک وارد جريان خود گردند و سبب گرفتگي شريان ها گردند براي شما بسيار خطرناکند . اگر سايز دور کمر شما از 75 سانتي متر بيشتر اين يک چراغ خطر است. (براي نژادهاي مختلف مانند آسيايي و آسياي جنوبي اين رقم بايد پايين تر باشد) .

 

فعاليت فيزيکي داشته باشيد

 

در روز حداقل 30 تا 60 دقيقه فعاليت بدني داشته باشيد؛ ورزش کردن به هر شکلي سبب کاهش فشار خون، کاهش استرس شده و چربي خوب خون (HDL) را افزايش مي دهد.

 

از فلفل به جاي نمک استفاده کنيد

 

همواره فشار خون خود را در حالت 8 / 12 يا پايين تر از آن نگه داريد. براي رسيدن به اين هدف، نمک را از رژيم غذايي خود کم کنيد؛ خوردن نمک زياد همزمان با بالا رفتن سن سبب افزايش فشار خون در زنان مي گردد. زناني که بالاي 50 سال مي باشند بايد ميزان مصرف نمک را به 150 ميلي گرم در روز کاهش دهند. اگر شما داراي سابقه فشار خون بالا 9 / 14 مي باشيد حتما داروهايي را که پزشک برايتان تجويز کرده، مصرف کنيد.

 

مصرف چربي هاي ترانس و اشباع را کاهش دهيد

 

اين نوع چربي ها در غذاهاي آماده و انواع شيريني جات و چيپس ها وجود دارد؛ اين چربي ها با افزايش دادن چربي بد خون (LDL) سبب مسدود شدن شريان ها و يا پارگي شريان و تشکيل لخته مي شود که در اين صورت با بسته شدن شريان حمله قلبي رخ مي دهد. مراقب باشيد که چربي خون شما زير 200 باشد.

 

سبزيجات و ميوه جات زياد مصرف کنيد

 

ميوه ها و سبزيجاتي مانند: اسفناج، هويج، هلو و توت ها داراي مقادير زيادي آنتي اکسيدان و همچنين فيبر بالايي مي باشند.

 

ماهي بخوريد؛ حداقل هفته اي دو بار

 

ماهي تون، سالمون، و قزل آلا سرشار از اسيدهاي چرب امگا مي باشند که سبب افزايش چربي خون (HDL) مي گردند، اگر گوشت مي خوريد سعي کنيد گوشت با استخوان و بدون چربي باشد.

 

مراقب زمان باشيد!

 

زمان در ابتلاي به بيماري هاي قلبي عروقي در زنان بسيار مهم است زيرا زنان به علت ترشح هورمون استروژن در بدن خود که به طور طبيعي صورت مي گيرد يک عامل حفاظتي در برابر بيماري هاي قلبي عروقي دارند اما زماني که به سن يائسگي مي رسند با از دست دادن اين عامل و عدم ترشح هورمون استروژن بايد شديدا مراقب باشند تا در اين زمان احتمال بروز اين بيماري ها را کاهش دهند.

 

منبع: ماهنامه ي تخصصي دنياي سلامت شماره 32

 

چهارشنبه 12 مرداد 1390  6:59 PM
تشکرات از این پست
montazer_1371
montazer_1371
کاربر تازه وارد
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 298
محل سکونت : خوزستان

پاسخ به:زنان بخوانند

تفاوت‌هاي دنياي زنان و مردان

توصيه‌هايي براي جلوگيري از تيره شدن روابط بين همسران

 

رابطه زناشويي مانند سکه، دو رو دارد. از يک‌سو مي‌تواند مايه شادي و آرامش باشد اما برخي مواقع نيز اين رابطه گرم قدري شکرآب مي‌شود. در اين مواقع همسران شروع به انتقاد کردن و غر زدن مي‌کنند. اين مشکلات اگر پيشرفته‌تر شود به خشم و پرخاشگري تبديل مي‌شود. در اين مقاله به ديدار دکتر حسين ابراهيمي‌مقدم، روان‌شناس، رفتيم تا با چند توصيه کاربردي در اين خصوص آشنا شويم.

 

اصولا چرا روابط همسران دچار تيرگي مي‌شود؟

 

رابطه زناشويي هميشه با دنيايي از عشق و اميد و انتظار شروع مي‌شود. اميد به اينکه احساسات‌مان درک و پذيرفته شود و اميد به اينکه به جايگاه امني برسيم که احساس کنيم توسط نزديک‌ترين فرد زندگي‌مان حمايت مي‌شويم اما گاهي اين اميد در برخورد با واقعيت رنگ مي‌بازد، نيازها برآورده نمي‌شود و برداشت‌هاي اشتباه به تدريج روابط همسران را تيره مي‌سازد. در نتيجه خشم در روابط آنها رشد مي‌کند تا جايي که تمام اميدها و آرزوها نقش بر آب مي‌شود و به جاي آن تصاوير زيبا، صحنه‌هاي زشت و ملال‌آور در روابط حاکم مي‌شود و هريک از زوجين احساس تنهايي شديد مي‌کند و با اين احساس هر لحظه از هم دورتر مي‌شوند و حتي کارشان به پرخاشگري و خشم نيز مي‌رسد.

 

چه عواملي را در خشمگين‌ شدن همسران موثر مي‌دانيد؟

 

شناخت ناکافي نسبت به خلق و خو و ويژگي‌هاي همسر که متاسفانه عدم آگاهي از تفاوت‌هاي جنسيتي نيز باعث دامن زدن به اين موضوع مي‌شود و همچنين عدم مهارت در فن گفتگو و ايجاد ارتباطي موفق و نيز عدم آگاهي از روش‌هاي صحيح برخورد با مسايل متفرقه و روزمره‌اي که شايد بسيار تکرار شود زمينه‌ساز ناراحتي و رفتارهاي پرخاشگرانه مي‌شود.

 

مي‌توانيد مثال بزنيد؟

 

به طور مثال سکوت همسر، دير آمدن شوهر به منزل، کمک نکردن مرد در امور خانه، عدم تعادل در برقراري ارتباط همسران با خانواده و يا حتي مسايل تربيتي فرزندان از اين جمله‌اند.

 

و چه‌طور مي‌توانيم خشم خودمان و همسرمان را کنترل کنيم؟

 

به خاطر داشته باشيد شناخت افرادي که با آنها در ارتباط هستيد همواره به نفع شماست. وقتي همسر خود را درست بشناسيد اين شناخت به ميزان زيادي در روابط زناشويي‌تان تاثير مي‌گذارد و بنابراين به عنوان نخستين و مهم‌ترين پيشنهاد توصيه مي‌شود،‌ سعي کنيد با شناخت و آگاهي بيشتر و دقيق‌تر از روحيات، احساس‌ها، ويژگي‌ها، مهارت‌ها، نقاط مثبت و منفي همسر خود بزرگ‌ترين گام را به سوي روابطي بهتر و صميمانه‌تر برداريد.

 

تربيت خانوادگي هم در اين خصوص موثر است؛ نيست؟

 

به نکته مهمي اشاره کرديد! زن و شوهر علاوه بر آنکه از دو خانواده، با فرهنگ و تربيت متفاوت هستند از دو جنس متفاوت نيز هستند که هرچه آگاهي شما نسبت به اين موضوع و اين تفاوت‌‌ها بيشتر باشد زمينه بسياري از ناراحتي‌ها از بين مي‌رود.

 

مي‌توانيد مصداق‌هايي از اين تفاوت‌ها را نام ببريد؟

 

مثلا نحوه برخورد زن و مرد در برابر مسايل و مشکلات يکي از اين مصداق‌هاست. به‌طور مثال زنان زماني که اوضاع بر وفق مرادشان نيست معمولا سريع تذکر مي‌دهند ولي مردان معمولا آن را در خود نگه مي‌دارند يا بعد از فشار عصبي و رواني، مردها معمولا گوشه‌گير مي‌شوند و در خود فرو مي‌روند ولي زن‌ها به هيجان مي‌آيند و مسايل را مطرح مي‌کنند و براي رسيدن به آرامش نياز به هم‌دردي دارند اما مرد نياز به زمان دارد که به تنهايي و بدون حضور کسي موضوع را با خودش موشکافي کند تا از لاک خود بيرون بيايد، پس بهتر است زنان باهوش متوجه باشند به هر دليلي که همسرشان عصبي و خشمگين شده به جاي بحث و گفتگو از همسر خود دور شوند و اجازه دهند او با خودش کنار بيايد.

 

فکر نمي‌کنيد بعضي‌ها حتي همين کار همسرشان را هم نوعي بي‌احترامي تلقي کنند؟

 

اين دور شدن نبايد به نحوي باشد که بي‌احترامي به شمار رود بلکه با اين‌کار به همسر خود زماني براي خلوت کردن با خويش و آرام شدن داده‌ايد در ضمن خود شما مي‌توانيد از اين لحظه‌ها بهترين استفاده را جهت انديشيدن براي رفع مشکل و رسيدن به راه‌حل‌ها داشته باشيد. يک نکته ديگر را هم اضافه کنم که هميشه در حين خشم و ناراحتي بر ذهن خود و افکارتان مسلط شويد تا با دقت و توجه بيشتري بتوانيد در زمان و مکان مناسب با همسرتان گفتگو کنيد. ببينيد؛ مردان علاقه دارند مسايلشان را به تنهايي حل کنند لذا سعي مي‌کنند مشکلات‌شان را براي کسي بازگو نکنند اما زن‌ها دوست دارند با کسي حرف بزنند و مشکلات‌شان را مطرح کنند تا حس حمايتي آنها تقويت شود.

 

پس به همين دليل است که هر وقت با همسرم دچار مشکل مي‌شوم بلافاصله با مادرش تلفني صحبت مي‌کند؟

 

(با خنده) احتمالا همين‌طور است.

 

اگر اجازه بدهيد يک سوال خصوصي از شما بپرسم: من هنگامي که در خانه هستم علاقه عجيبي به خواندن روزنامه و گوش کردن اخبار دارم اما همسرم هميشه از اين کار ناراحت مي‌شود. به نظر شما بايد چه کارکنم؟

 

خواندن روزنامه و گوش دادن به اخبار نشان بي‌اعتنايي شما نسبت به همسر و خانواده‌تان نيست بلکه روشي است که معمولا مردان براي فراموش کردن مشکلات زندگي پيش مي‌گيرند.

 

از تفاوت‌هاي مردان و زنان نکته ديگري باقي مانده است که بخواهيد اشاره کنيد؟

 

بله. خانم‌ها وقايع را با جزييات و صحنه به صحنه تعريف مي‌کنند ولي آقايان به کليات بسنده مي‌کنند و خيلي زود حوصله‌شان سر مي‌رود. همچنين اغلب خانم‌ها آنچه در ذهن و فکرشان مي‌گذرد را با صداي بلند با خود بيان مي‌کنند که گاه شوهران فکر مي‌کنند همسر از قصد به در مي‌گويد تا ديوار بشنود. يک نکته ديگر هم اينکه به علت جزيي‌نگري زنان در مسايل مختلف و حساسيت بيش از حد به جزييات معمولا حافظه زنان مانند بايگاني، پرونده‌اي قطور و بسيار گسترده دارد. آقايان از ياد نبرند زنان گاهي فقط نيازمند گوش شنوا هستند. با گفتن و گله کردن و گاهي از چيزي شکايت کردن روحشان سبک مي‌شود. مرد خوب همواره اين فرصت را به همسرش مي‌دهد. به حرف‌هاي او گوش مي‌دهد و با او همدلي مي‌کند. اين عمل را نه به‌صورت مکانيکي بلکه از روي رغبت و با تمام وجود به خاطر دل او انجام مي‌دهد زيرا که مطمئن است ثمره اين نوع رفتار او با همسرش اول از همه به خود او و به زندگي‌شان برمي‌گردد. به‌ياد داشته باشيد بيشتر زن‌ها از طريق محبت و عشق‌ورزي بهتر و راحت‌تر با شما کنار مي‌آيند تا با اهداي قطعه‌اي جواهر. به عواطف و گريه همسر اهميت دهيد و هنگام بروز خشم او را در آغوش بگيريد و به او اظهار محبت کنيد. يک نکته ديگر اينکه صداقت داشتن با بي‌گذشت بودن و خرده‌گيري فرق دارد، در بيان انتقادها کمي ملاحظه‌کارانه عمل کنيد.

 

و خانم‌ها براي کنترل خشم‌شان چه کار کنند؟

 

اگر مردي در لحظات عصبانيت يا بعد از آن گفت: «مرا تنها بگذار» منظور اصلي او اين است که در آن لحظات به سکوت احتياج دارم تا به همسرم. اگر از شوهرتان مي‌خواهيد تا کاري برايتان انجام دهد و او مخالف است غرغر کردن و شاکي بودن از شرايط هيچ کمکي به حل مشکل نمي‌کند و باعث سردي روابط مي‌شود. همچنين زمان عنوان کردن هر مطلب را متناسب با روحيه، ظرافت و شرايط شوهرتان بشناسيد و در مواقعي که شوهر ناراحت و مضطرب است نقش تشديدکننده ناراحتي را بازي نکنيد. در زمان ناراحتي همسر، همزمان با غصه‌هاي شوهر، درد و دل خود را با او مطرح نکنيد و با به زبان آوردن و تکرار خاطره‌هاي تلخ گذشته، لحظه‌هاي خوشايند را خراب نکنيد و نکته مهم‌تر اينکه هرگز به گونه‌اي رفتار نکنيد که همسر شما احساس کند بدون حضور او زندگي شما به راحتي و آساني طي مي‌شود.

 

گفتگو با : دکتر حسين ابراهيمي مقدم

 

منبع: سلامت ايران

 

چهارشنبه 12 مرداد 1390  7:01 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها