* جشنواره
سال گذشته وقتي ملك سليمان در جشنواره فيلم فجر نمايش داده شد، عليرغم استقبال مسئولان سينمايي و برخي فيلمسازان و منتقدان، جماعتي از منتقدان بهظاهر روشنفكر مخالف، در دشمني و مخالفت با اين فيلم از هيچ كار و هيچ حرفي فروگذار نكردند.
در ايام جشنواره قسمت نشد تا فيلم را ببينم و قضاوتي منصفانه لااقل براي خودم درباره ملك سليمان داشته باشم. و تنها به شنيدهها اكتفا كردم و اينكه بالاخره حضرات روشنفكر از هر 10 تا نق زدن و غرزدنشان بالاخره چهارتايش درست است و بعد آهي و ايكاش گفتن كه كاش براي ساخت چنين فيلمي كه قرار است فيلمسازي تاريخي را وارد مرحله تازهاي كند و با چنان هزينهاي ساخته شده است، دقيق و درستتر كار ميشد و با ظرافت بيشتر، ملك سليمان را ميساختند.
فيلمي كه اولين فيلم تاريخي پس از انقلاب نيست و طبيعتا انتظارات بيشتري از آن ميرود. خصوصا كه با پيشينه و مجموعهاي از تجربيات تلخ و شيرين ناشي از ساخت فيلم و سريالهايي چون اصحاب كهف، امام رضا، امام علي، تنهاترين سردار، ايوب، يوسف پيامبر و پيشتر از آنها سربداران و ابن سينا و... قدم به وادي ساخت فيلمهاي تاريخي گذراده بوديم.
بهطور كلي اگرچه حركت فيلمسازان، پس از پيروزي انقلاب اسلامي كاملا در مسير منطقي نبوده است و نموداري نامنظم از اين حركت ميتوان رسم كرد كه مثلاً پس از سربداران و ابن سينا با روالي منطقي به امام علي رسيديم و پس از آن با افتي نسبي تا حد تنهاترين سردار و امام رضا پايين آمديم و بعد دوباره با اصحاب كهف خوش درخشيديم و با ايوب پيامبر دوباره افت را تجربه كرديم. از آن
” وقتي سازندگان فيلمي براي به تصوير كشيدن پرندهاي كه سهم زيادي هم در فيلم ندارد، چندين بار به بازار پرندهها و جاهاي ديگر رفتهاند و درنهايت، زيباترينش را انتخاب كردهاند، پس لابد براي ساير جزييات ديگر هم همانقدر وقت و انرژي گذاشتهاند “
پس اما تا يوسف پيامبر حركت در مسير صعودي بود و آثار تاريخي بهتر و بهتر ميشد تا يوسف پيامبر كه عليرغم تمام انتقادات، كار قابل قبول و خوبي بود. طبيعتا پس از يوسف، انتظار كاري بهتر از آن ميرفت و گمان اين بود كه ملك سليمان يك سروگردن از يوسف بالاتر باشد. اما با تعابير حضرات روشنفكر چنين وانمود ميشد كه دوباره به قهقرا رفتهايم و حكايت مجموعه ضعيف تنهاترين سردار جناب فخيمزاده تكرار شده است.
* پرندهاي بهغايت زيبا
چندي پيش و جمعهروزي، با پسرم كه عاشق پرندههاست، گذرمان به بازار پرندهفروشها افتاد. سه چهار ساعتي گشتيم و انواع و اقسام پرندهها را ديديم. اما در ميان همه آنها ساري بود زيبا و چشمنواز كه شايد از زيباترين پرندگان آن بازار، زيباتر بود. صاحبش ميگفت: اين پرنده در فيلم ملك سليمان بازي كرده است و به سبب زيباييش بوده كه سازندگان فيلم همه جا را گشتهاند، اما دست آخر دوباره به سار كه «ساني»، «شاني» يا چيزي شبيه اين، نام داشت، رسيدهاند. پرنده، انصافا زيبا بود و دوست داشتني. و همانجا شك من به صحبتهاي حضرات بيشتر شد. وقتي سازندگان فيلمي براي به تصوير كشيدن پرندهاي كه سهم زيادي هم در فيلم ندارد، چندين بار به بازار پرندهها و جاهاي ديگر رفتهاند و درنهايت، زيباترينش را انتخاب كردهاند، پس لابد براي ساير جزييات ديگر هم همانقدر وقت و انرژي گذاشتهاند و به تعبير مشت نمونه خروار، ميتوان حدس زد كه فضاسازيها، لباسها، طراحي صحنه، گريم و انتخاب بازيگران و ساير موارد، با دقت و سختگيري زياد انتخاب شدهاند و به هر روي «شاني» سندي بود بر رد ادعاي سهلگيري سازندگان ملك سليمان.
* اكران عمومي
گمان نميكردم عليرغم چند فيلم كمدي و انواع و اقسام بازيگرها و فيلمنامهها و موضوعات رنگ و وارنگ، استقبال از ملك سليمان خوب باشد. اما نيمساعت ايستادن جلوي گيشه و پرسيدن سئوالكي از خلقالله كافي بود تا به من ثابت شود كه بنده هم مثل همان جماعت شبه روشنفكر، مردم و سليقه آنها را نشناختهام.
يكي ميگفت فيلم تاريخي دوست دارم،
” در كمتر فيلمي تا اين اندازه به شكوه و هيمنه فضاها توجه شده است و از طراحي صحنه، جلوههاي چندبعدي رايانهاي و ساير موارد براي نشان دادن اين شكوه سود بردهاند. “
آن يكي ميگفت جن دارد و من عاشق فيلمهاي جندار هستم، ديگري از امين زندگاني و نقش متفاوتش ميگفت، آن يكي ميگفت شنيدهام وحشتناك است و ميخواهم روي پرده براي يكبار هم كه شده فيلم وحشتناك ببينم.
و اظهارنظرهاي ديگر كه صد البته همه آنها درست نبودند، اما نگاهي به آنها از تيزهوشي سازندگانش خبر ميدهد كه چگونه علائق مردم را شناختهاند و با دست گذاشتن روي آنها و حتي با تبليغ شفاهي و ابهامآفريني درباره موضوع فيلم و ژانر آن، مردم را به ديدن ملك سليمان تشويق كردهاند.
* ملك سليمان نبي
ملك سليمان تاكنون در سينماي ايران در نوع خود فيلم بينظيري است. هيچگاه چنين جلوههاي تصويري در هيچ فيلمي خلق نشده است. در هيچ فيلمي تا اين اندازه نماهاي هوايي و استفاده از حداكثر توانايي تصويري سراغ نداشتهايم. در كمتر فيلمي تا اين اندازه به شكوه و هيمنه فضاها توجه شده است و از طراحي صحنه، جلوههاي چندبعدي رايانهاي و ساير موارد براي نشان دادن اين شكوه سود بردهاند.
بازيها نسبتا خوب است و قوت بازيگري نقش اول فيلم (امين زندگاني) هم توانسته تفاوتهاي فيزيكي او را با تصويري كه از سليمان نبي بهخاطر داريم، بپوشاند. اما صحنههاي حلول جن در روح آدميان و عكسالعمل بازيگراني كه قرار است روح شيطاني در جسمشان حلول كند، منطقي و درست از كار درنيامده و اغراقآميز و حتي گاهي فانتزي شده است و ايكاش روي اين نكته بيشتر دقت ميشد.
نكته ديگر هم استفاده درست و بهجاي سازندگان فيلم از نكات مثبت فيلمها و سريالهاي خارجي است؛ چنانكه ايده روح شيطاني و دود سياه، نشأت گرفته از همان «دود سياه» سريال «لاست» بود كه البته با الگوبرداري درست و به بهترين شكل، طراحي و اجرا شده بود.
و دست آخر اينكه عليرغم انتقادهاي غيرمنصفانهاي كه اين روزها نسبت به ملك سليمان انجام ميگيرد، اين فيلم نقطه عطفي در ساخت فيلمهاي تاريخي در سينماي ايران بهشمار ميآيد.