شبی ملا نصرالدین با زنش در پشت بام که برای خواب رفته بودند مشاجره نمود و بالاخره کارشان به نزاع کشید . ملا از کثرت اوقات تلخی پایش لغزیده از بام به زمین افتاد . همسایه ها از صدای افتادن او متوجهش شده ، به سراغش آمده بودند ، و ملا را که از درد بیهوش شده بود ، با زحمت به هوش آوردند و سبب افتادنش را پرسیدند . ملا گفت : هر کس می خواهد درست از موضوع مطلع شود ، با زنش در پشت بام دعوا کند . در چشم بهم زد نی از چگونگی و سبب افتادن من با خبر خواهد شد !!